حاشیه های خروج احمد باطبی از ایران
احمد باطبی؛معروفترین دانشجوی سیاسی چپ ایران که به واسطه حضور در اعتراضات دانشجویی ۱۸ تیر ۱۳۷۸ کوی دانشگاه تهران برای سومین بار به دلیل اقدام علیه امنیت ملی به اعدام محکوم شد بود، در ۲ مرحله تخفیف اول به ۱۵ سال حبس و سپس به ۱۰ سال حبس در همان سال محکوم شد.وی در نهمین سال محکومیت خویش که برای استفاده از مرخصی استعلاجی با وثیقه ۳۰۰ میلیون تومانی آزاد شده بود در اردیبهشت ماه ۱۳۸۷ ایران را به مقصد آمریکا ترک کرد.معروفیت وی در زمانی بیشتر شد که مجله اکونومیست عکسی (عکاس: جمشید بایرامی) از وی را بر روی جلد خود چاپ کرد. در این عکس احمد باطبی پیراهن خونین دوست هم دانشگاهیش را در بالای دست گرفته بود، با انتشار این عکس وی به نماد جنبش دانشجویی چپ در ایران تبدیل شد.
لینکها به ترتیب زمان مرتب شدهاند:
روایت احمد باطبی - پارادوکس علاقه و حسادت یک ملت به قهرمانهایش
ـ۱۹ کلیک
criticalimage.blogspot.com
روایت احمد باطبی روایت تازهای نیست. روایت او قصهی تکراری انسانهایی است که قهرمان می خواهند، قهرمانشان را دوست دارند، قهرمانانش را یزرگ می دارند و ستایش می کنند. روایت او قصهي تکراری مردمی است که به قهرمانشان حسادت می کنند، بالارفتنشان را بر نمی تابند. تا قهرمان پایین است برایشان مهم نیست ولی وقتی خواست بالا رود به تنش آفت می شوند، موریانه می شوند، و سعی می کنند خالیش کنند. روایت او روایت تازه ای نیست قصهي او تکرار قصهي ملتی است که قهرمان دربندش را بیشتر از قهرمان آزادش و قهرمان مردهاش را بیشتر از قهرمان زندهاش دوست دارد. ملتی که شکنجه و درد را برای قهرمانش بیشتر از سرخوشی و خوشبختی می خواهد. ملتی که ترجیح می دهد به عکس قهرمانش نگاه کند تا به حرفهایش گوش دهد. روایت او قصهي تکراری مردمانی است که قهرمان نیستند، پس قهرمان می خواهند. روایت مردمانی است که قهرمان نیستند پس به قهرمانها حسادت می کند.
آیا من حق دارم فقط چند سوال از باطبی بپرسم؟ / دستنوشته ها
ـ۳۳۲ کلیک
dastneveshte-ha.blogspot.com
فضای وبلاگستان آنقدر مسموم شده که تا کسی حرف میزند یا به حسین درخشان میچسبانندش یا همپیاله کیهانیان میخوانندش. اما خفهخون هم که نمیشود گرفت. من فقط سوال دارم. آنطور که خود باطبی در مصاحبههایش میگوید وزارت اطلاعات به او پیشنهاد دادن پاسپورت و خروج از ایران میکند که او نمیپذیرد. من توی کتم نمیرود که وزارت اطلاعاتی که شماره موبایلی که سازمان ملل در عراق در اختیار او میگذارد را به دست میآورد متوجه خروج او (بعد از تهدید تلفنیاش به بازداشت) نمیشود. باطبی عزیز فکر نمیکنی از دو طرف بازی خوردهای؟ من تا بهحال زندان نبودهام برای همین دوست دارم بدانم چگونه است که در اوین هم شکنجه میکنند و هم امکان ادامه تحصیل و گرفتن لیسانس فراهم است؟ راستی در شرایطی که به مدل موی پسرها در کوچه و خیابان گیر میدهند، ساکنین اوین میتوانند مو بلند کنند؟ ای کاش در حالی که امکان انتخاب هرکشوری را داشتی، آمریکا را انتخاب نمیکردی. یا حداقل اینقدر هول نمیشدی که فقط در VOA و NSC و نیویورک تایمز بتوان پیدایت کرد ...
بخش پاياني نامه ارژنگ داود ي به احمد باطبي از زندان رجايي شهر كرج
ـ۵۱ کلیک
www.iranvich.org
چرا تو را كه مجرد و ساكن كرج بودي حتي يك روز در زندان رجايي شهر كرج نگذراندي ولي من كه متاهل و ساكن تهران هستم بيشتر دوران حبس خود را تا كنون در زندانهاي رجايي شهر و مركزي بندرعباس گذرانده ام !؟ 5- با ظاهر سازي مرا كه در حال خروج اضطراري از كشوربودم به كمينگاه آدامخوران امنيتي كشاندي ولي در ظاهر چنين وانمود شد كه ما با هم دستگير شده ايم!؟ عليرغم تمام آنچه را از تو مي دانستم هرگز نوميدت نكردم تا وقتي كه آن دو موضوعي كه فقط و فقط بين من و تو بود و لاغير ،در آخرين مرحله دادگاه رو شدو سعي كردي با دروغهاي بدتر از گناه در باغ هوا خوري بند 8 آنها را سمبل كني ولي ديگر در نظرم حرام تر از آن شدي كه با آب هفت دريا پا ك بشوي و از آن تاريخ با تو كاملا قطع رابطه كردم. با اين حال چطور ممكن است اتهامات مرا فراموش كرده باشي كه آنها را ناجوانمردانه تحريف مي كني!؟ درست است كه بيدادگاه انقلاب بنا به دلايل عديده از جمله عدم تعريف جرم سياسي و تعيين مصاديق آن،كيفر خواست و راي صادره را به زنداني سياسي نمي دهد ولي هر كس ديگر نداند تو و امير عباس خوب مي دانيد كه شاه بيت اتهامات من همانا تشكيل و اداره جنبش آزادي ايرانيان بوده است.
احمد عزیز! کارت را بکن! (ابراهیم نبوی)
ـ۷۷۴ کلیک
www.doomdam.com
احمد عزیز! نوشتن نامه قبلی اگرچه از سر احساس رفاقت و همدردی و احساس دوستی بود، اما با واکنش هایی مواجه شد که چندانش نمی پسندم. کیهان آن نامه را چماقی کرد و با آن به سر تو و من و یکی دیگر کوبید، صدا و سیمای نکبت نیز به استناد آن نامه چنان نمایاند که گویی آنچه نوشتم در شرح گفتگوی تو با صدای آمریکاست
احمد باطبی در ماحبه با هرالد تریبیون از شکنجه ها می گوید...
ـ۵۶۸ کلیک
www.bbc.co.uk
بازجویان با کابل فلزی بیضه های او را مضروب کردند، دندانهایش را شکستند، سرش را در مدفوعش فرو بردند، دستهایش را از پشت می بستند و از سقف می آویختند، او را محکم به یک صندلی می بستند، شبهای متوالی بیدارش نگاه می داشتند و روی بریدگی هایش نمک می پاشیدند.احمد باطبی گفته است که برای اینکه دیوانه نشود، با بازجویان مبارزه می کرد و اگر به او فحاشی می کردند، او هم جوابشان را می داد، و اگر او را می زدند، سعی می کرد آنان را بزند.
درسی از یک فرار
ـ۲۲ کلیک
www.mibibi.com
از وقتی احمد باطبی با صدای آمریکا مصاحبه کرده، آی فحش خارمادره که از دهن و قلم فعالان سیاسی مون درمی آد. یکی می گه طرف وثیقه دزده، اون یکی می گه دیدین گفتم این هم مثل اون ننه فلان جیره خوار آمریکا بود، یکی می آد فرار باطبی رو حماسه می خونه، اون یکی جواب می ده که چه فراری، فرارش دادن، حماسه سرا هم مثل دیکتاتورها می توپه که تو اصلا بیجا می کنی مطلب می نویسی که مرتب فحش خواهر و مادر بشنوی. به قول جان مک کین، “دوستان من”، این یه برش عرضیه از “پویایی” اپوزیسیون ایران و چشم اندازیه از نکبت بار بودن سیاست ایران حتی در عصری که حکومت فعلی عوض بشه.
تصویر احمد باطبی یک بار دیگر در اکونومیست
ـ۲۴۸۵ کلیک
www.economist.com
9 سال پیش احمد باطبی به خاطر تصویر مشهورش بر جلد اکونومیست به مرگ محکوم شد. حالا دوباره باطبی و عکسش موضوع اکونومیست شده است با این عنوان که" دیگر سکوت نخواهد بود"
صحنههایی مستند از گذشتن احمد باطبی از مرز کردستان
ـ۲۹۹۸ کلیک
video.on.nytimes.com
صحنههایی از فیلم گذشتن احمد باطبی از مرز کردستان با الاغ که بوسیله موبایل او گرفته شده است در مصاحبه با نیویورک تایمز و ...
ویدئوی مصاحبه باطبی با نیویورک تایمز
ـ۱۰۱ کلیک
video.on.nytimes.com
شرح چگونگی خارج شدن از ایران و غیرو
احمد باطبی! خوش آمدی، بی خبر نروی! / هادی خرسندی
ـ۲۷۵ کلیک
news.gooya.com
امروز قدری اينترنت را ميگردم تا برای مصاحبه با احمد باطبی مسلح باشم. حالم گرفته ميشود. صد رحمت به اکونوميست! يک آقائی شاهکار کرده. طوری نوشته که انگار وزارت اطلاعات رژيم احمد باطبی را به خارج فرستاده تا در اين راستا، روابط اين آقا با يک آدم خيلی گنده تر از خودش (ابراهيم نبوی) حسنه شود و ايشان بتواند تملق اوشان را بگويد و پامنبريش را بکند. فی الواقع فرصت طلبی را مغتنم شمرده و پشت يک سری الفاظ کج و کوله قايم شده و دستش را از آن زير درآورده که نوازشی پای نبوی را بکند و وشگونی از پای باطبی بگيرد! طرف انگار يک سری گندهگوئی در باره مضار سياست و فوائد ولنگاری آماده کرده بوده که سر راه يکی آب کند و بادی به غبغب بيندازد. آنقدر زور زده که انگار باد را از آن پائين ها به غبغبش رسانده. به مصداق آنکه "حکيم آن است که به سرش آمده باشد"، طرف احمد باطبی را برحذر ميدارد از روابط خارج کشوری و فعاليت سياسی که «انسان را لکه حيض ميکنند!» اينطور تجربه ی خود را با ديگران تقسيم کردن البته از نهايت مهربانی و همنوعدوستی سرچشمه ميگيرد؛ اما به نظر نميرسد که احمد باطبی هيچگونه سنخيت و نوعيتی با او داشته باشد. به خاطر باطبی اينترنت را بعد از مدت ها ورق ميزنم. بعضی ها دل سوزانده اند برای آقائی به نام ميثمی که خانه اش را وثيقه گذاشته که باطبی فرار نکند. ميگويند باطبی نامردی کرده که در رفته؛ اما هيچکدامشان وکالتنامه ای از سوی آقای ميثمی ضميمه ی مقاله شان نکرده اند! تحسين ميکنم احمد باطبی را که باهوشمندی ميگويد تصميم دارد به هيچ کدام از نوشته ها پاسخ ندهد. من فقط از اين نگرانم که يک روز خبردار شويم که احمد باطبی به ايران برگشته و به جمهوری اسلامی پناهنده شده و يکراست رفته خودش را به زندان اوين معرفی کرده است!
