درگذشت احمد بورقانی
احمد بورقانی» عضو هیأت رئیسه مجلس ششم و معاون وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت اول خاتمی، شنبه شب بر اثر سكته قلبی درگذشت. به گزارش خبرنگار نوروز، بورقانی آبان ماه سال 84 نیز به دلیل عارضه سكته قلبی در مركز قلب تهران تحت عمل جراحی قرار گرفته بود، كه آن زمان پس از انجام عمل آنژیوگرافی مشخص شد كه سه رگ قلب وی به میزان 50، 70 و 100 گرفته شده كه پس از انجام عمل آنژیوپلاست، مشكل عمده وی یعنی گرفتگی صددرصدی یكی از عروق برطرف شد.
لینکها به ترتیب زمان مرتب شدهاند:
سایت جدید: به یاد احمد بورقانی
ـ۹۴ کلیک
nikahang.blogspot.com
این سایت از امروز راه افتاده و تمامی مطالب منتشر شده در باره مرحوم احمد بورقانی در آن دوباره منتشر میشود. اگر کسی مطلبی یا عکسی دارد که جا افتاده، حتما برای سایت بفرستد تا کاملتر شود
باور به رفتن / سهامالدین بورقانی
ـ۱۳۱ کلیک
sahameddin.blogfa.com
چه بنويسم،چه بگويم؟...چند جمله اي در رثاي احمد بورقاني بنويسم كفايت مي كند؟دستم به سمت قلم نمي رود؛يخ زده است در اين سرماي لعنتي. همه جا سرد است...وحشتناك است اين سرما، گرماي خامه ما را دزديد...مي گفتم مگر مرگ غيرناگهاني هم داريم كه علي الدوام مي نويسند و مي گويند درگذشت ناگهاني فلان وبهمان؟ اما حالا معناي واقعي ناگهاني را گرفتم. يعني اينكه ساعت 18:19دقيقه با بابات صحبت كني، بگويي، بخندي، با لهجه به هم تيكه بيندازيد و يك ساعت بعد زنگ بزنند بگويند خودت را برسان،كه چه؟ بابات افتاده، به سختي نفس مي كشد والخ.....
تب بورقانی نخواهد خوابید٬ این بار خورشید خانوم...
ـ۲۰۷ کلیک
www.khorshidkhanoom.com
بعد از کلی جمله قابل تأمل:«...آقای بورقانی، راحت شدین و نفهمیدین که با رفتنتون آخرین کورسوی امید نسل نفرین شده من هم به گور رفت. راحت شدین و مجبور نشدین به این مساله فکر کنین که چرا این نسل من باید اینقدر بدبخت باشه که دوران طلایی عمرش همون چند صباحی بود که شما "دوران طلایی" مطبوعاتش رو واسه ما رقم زدین.....راستی می دونین آقای بورقانی، من عاشق دوست پسر اون موقع هام شدم چون یه روزی که اومد دم دانشگاه دنبالم دیدم تو پیکانش نشسته داره جامعه می خونه! معیارامون اصلا عوض شده بود. بعدا ها اصلا به این فکر نکردم که چرا عاشق جامعه خوندنش شده بودم و چشمام ندیده بود که بنگی بود. اصلا برام مهم نبود تنبونش آویزونه و از اون بچه سوسولاست که قبلنا خوشم نمی اومد ازشون. آخه جامعه شده بود واسه ما آخر کلاس، نشونه روشنفکری و اینکه حتما کسی که جامعه بخونه تو مخش به غیر از بنگ و مارلبورو قرمز و دخترای دماغ عمل کرده و کول بودن یه چیزای دیگه ای هم پیدا می شه. چه روزایی بود. حالیمون نبود چقدر بدبخت بودیم و تشنه یه خورده آگاهی که به جای جوونی کردن و لذت بی فکر بردن حتی پسربازیمون هم با روزنامه های "دوم خردادی" گرده خورده بود.....یه روزی از روزایی که نماینده مجلس بودین و ما تو صف سینما وایساده بودیم رنوی قراضه اتون رو کنار خیابون پارک کردین و با زنتون اومدین تو صف سینما وایسادین. چشمام گرد شده بود. هم از اینکه باورم نمی شد تو اون رنو جا شده باشین، هم از اینکه اصلا چرا شما رنو دارین، چرا باید تو صف وایسین. اینجوریا بود دیگه. ندید بدید بودیم.....آقای بورقانی، سر کلاس رسانه های جمعی و جامعه نشسته بودم هفته قبل. موضوع اونروز کلاس راجع به رابطه حکومت و رسانه ها بود. تو مقاله های اون روز و واسه همکلاسی های آمریکایی ام استقلال روزنامه نگار و اصل اول قانون اساسی، اصل آزادی بیان، یه قانون مهم و جدی بود. نگاه انتقادی به این بود که همین وضعیت موجود آمریکا، مخصوصا با وجود بحث مالکیت رسانه های آمریکا که متمرکز شده دست شیش تا قدرت اقتصادی، داره آزادی بیان رو به خطر می ندازه. اما کسی منکر وجود آزادی بیان نبود. اصلا تو تصور هیچکس بستن یه روزنامه ای نمی گنجید. بحث سر این بود که چطوری می شه بهتر کرد اوضاع رو...» و در ادامه کلی جمله قابل تأمل دیگر...
چه بي رحم شده يي مرد
ـ۱۱ کلیک
www.etemaad.com
حمیدرضا ابک: عجب فيلمي هستي احمد آقا. خيلي بامزه بود. فکر کن در اين اره بده، تيشه بگير اس ام اس هاي انتخاباتي، موبايل هرچه سياسي و مطبوعاتي و فرهنگي، ديلينگ ديلينگ صدا کند و اس ام اس بيايد که احمد بورقاني مرد. ولوله شده بود. مرده بودم از خنده. گفتم احتمالاً کار آقا مصطفي است. بعد گفتم نه بابا، آقا مصطفي از اين کارها بلد نيست. گرم يک صحبت جدي بودم. گفتم حالا بعداً ته و تويش را درمي آورم. ديدم خلايق ول کن نيستند؛ ديلينگ، احمد بورقاني مرد؛ ديلينگ، معمار مطبوعات ايران مرد؛ ديلينگ،... گفتم زنگ بزنم به بچه ها بخنديم. بد هم نبود. روزگار که عبوس مي شود، فقط احمد آقاي بورقاني مي تواند کاري کند که از ته دل بخندي.
احمد بورقانی مرد خدا بود
ـ۹۸ کلیک
heidariam.blogfa.com
افراطیون به اصطلاح اصولگرا دیده بودند که او در مجلس نماز می خواند گفته بودند: مگه بورقانی نماز هم می خواند!!! یا او را با همسر محجبه و زینب گونه اش دیده بودند می گفتند مگر خانم بورقانی چادریه؟؟؟ وضع مالیش همانی بود که اول بود از اول در محل نظام آباد تا امروز. یاد جمله شخصیت جانباز فیلم حاتمی کیا در فیلم آژانس شیشه ای افتادم که می گفت: من قبل از اینکه برم جبهه یه تراکتور داشتم با زمین کشاورزی حالا بعد از جنگ زمین دارم بدون تراکتور. تاریخ همیشه در حال تکراره، امام علی (ع) وقتی در محراب مسجد کوفه ضربت خورد بعضی می گفتند مگر علی (ع) نماز می خواند؟؟؟ بورقانی از تبار امام علی (ع) و در امتداد راه شهدا و امام (ره) و مردم بود.
احمد بورقانی، چریک مطبوعات ایران (رادیو زمانه)
ـ۶ کلیک
radiozamaaneh.com
شنبه سیزدهم بهمن ماه 1386 یکی از نحس ترین روزهای تاریخ مطبوعات ایران است . در این روز هیچ روزنامه ای تعطیل نشد ، کسی را دستگیر نکردند ولی کسی که باید دوران شکوفایی مطبوعات ایران بعد از انقلاب را به نام او ثبت کرد از دنیا رفت. احمد فراهانی بورقانی در سن 48 سالگی بر اثر سکته برای همیشه خاموش شد اما یاد وخاطره اش در یاد و ذهن بسیاری از کسانی که با او کار کرده اند باقی خواهد ماند.
دربارهء تلاشهای احمد بورقانی در رشد مطبوعات کودک و نوجوان/ سیدعلی کاشفی خوانساری
ـ۲۵ کلیک
shahrzadclub.com
احمد بورقاني كه ساعاتی پیش از ميان ما رفت، در عرصه سياست و مطبوعات و جنگ، چهرهاي شناخته شده بود و دوستان و مخالفاني داشت. اما كمتر كسي از نقش او در حمايت از فعاليتهاي فرهنگي كودكان با خبر است.... .... شوراي كارشناسي مطبوعات كودك را تشكيل داديم و جلسات آن را به صورت منظم و جدي پيگرفتيم.عبدالعلي رضايي رئيس مركز مطالعات و تحقيقات رسانهها و سيد احمد موسيزاده، معاون پژوهشي او، با بزرگواري از هيچ كمكي دريغ نكردند.اعضا شورا را درست به ياد ندارم. اگر اشتباه نكنم دكتر رويا معتمدنژاد، ناصر يوسفي، محمد علي شاماني، زهرا احمدي و ليلا رستگار بودند. شايد فريدون عموزاده خليلي، دكتر احمد ميرزا بيگي و مهنوش مشيري هم بودند. نتيجهاش فهرست كاملي از مسائل و مشكلات مطبوعات كودك و تعيين اولويتهاي پژوهشي اين عرصه بود. براي اولين و آخرين بار دوره روزنامهنگاري تخصصي مطبوعات كودك و نوجوان برگزار شد. با حضور سي و چند نماينده از مطبوعات كودك و با استاداني چون مهدي محسنيان راد، پرويز پيران، احمد ميرعابديني، حسين اسكندري، فريدون عموزاده، ثريا قزلاياغ، شيرين عبادي، رويا معتمدنژاد، مصطفي رحماندوست، علي اكبر قاضيزاده، يونس شكرخواه، علي صلح جو، مهدي حجواني و بيژن زارع....... وقتي شعبان شهيدي مودب، جاي احمد بورقاني را گرفت، گفت مطبوعات كودك به وزارت ارشاد مربوط نميشود و پرداختن به آن وظيفه كانون پرورش است! و به همين سادگي، همه آن شورا و دوره آموزشي و نشريه و بولتن به يكباره تعطيل شد...
آخرین تصاویر زندهیاد احمد بورقانی
ـ۴۳۸ کلیک
norooznews.ir
تصاویری از احمد بورقانی در نشست سراسری ائتلاف اصلاح طلبان، مجلس بزرگداشت مهران قاسمی و تشییع پیکر قیصر امینپور
به بهانه يادداشت آقای مهاجرانی(اسناد و يادمانده ها نه يادگاری اند، نه خصوصی)
ـ۱۷ کلیک
www.peiknet.com
در اندرون خانه مطبوعات ايران، در همان دورانی که آقای مهاجرانی به آن اشاره می کند بودند و اندک شماری هنوز نیز هستند که انبان تجربه اند گرچه در حاشیه خیابان های تهران غرق حیرت از آنچه می گذرد قدم می زنند. امثال بهشتی پور - که در دوران اصلاحات و در حسرت انتشار کتاب 3 جلدی اش بنام "تاریخ مطبوعات ایران" چشم برجهان فروبست- 28 مرداد را ديده بودند، امثال حيدری نيم دهه تاج گذاری و رستاخيز شاه را در دهه 1350 پشت سر گذاشته بودند و اين هر دو نسل سينه خيز خود را به انقلاب 57 رسانده و پاره شدن زنجيرها از پای مطبوعات را ديده بودند. نه تنها دولت اصلاحات، بلکه جمهوری اسلامی خود را از اين تجربه محروم کرد. تجربه ای که سرکوب خونين دهه 60 نيز به آن اضافه شده بود. ای کاش در دوران اصلاحات، آنها که پس از انقلاب روزنامه نگار شدند و هستند، با کمک اين عصا، آهسته آهسته گام برداشته بودند. به مشق های وبلاگ نويسان نيمچه روزنامه نويس، در همین دوران که در آنیم نگاهی بياندازيد، به آخرين مصاحبه شمس الواعظين در ستايش از سياست خارجی احمدی نژاد نيز عنايتی بکنيد.... آقای مهاجرانی، آن نامه برای ثبت در تاريخ است نه خاک خوردن در گنجينه اسناد شخصی شما و يا خاک خوردن در لای کتاب های کتابخانه تان. آن را به همراه ديگر نامه ها و توصيه ها و خاطراتی که از بزرگان مطبوعات ايران داريد بسپاريد به سينه انتشار تا لااقل همين وبلاگ نويسان کنونی بدانند خاک خوردگان مطبوعات در يکی از دوران های طلائی مطبوعات ايران کدام نگرانی ها را داشتند و چه توصيه هائی کردند. شايد درسی شود برای آيندگان.
