شانزده آذر: روز دانشجو
بمناسبت روز دانشجو و تجمعها و مراسم مربوط به روز دانشجو
لینکها به ترتیب زمان مرتب شدهاند:
متن سخنرانی فالکنر هنگام گرفتن جایزه نوبل
ـ۶ کلیک
www.ahoor1338.persianblog.com
احساس می کنم که این جایزه را نه به شخص من، بلکه به کار من داده اند . کاری که حاصل عمری عذاب و عرق ریزی روح انسان بوده است ، و این نه برای افتخار ، و نیز نه برای سود جوئی ، بلکه بدان روی بوده است که از مایه های روح آدمی چیزی آفریده شود که پیشتر وجود نداشته است . پس من این جایزه را تنها به امانت نزد خود دارم . برای وقف پولی که همراه این جایزه بوده ، یافتن موردی که در خور هدف و معنای اصلی آن باشد ، دشوار نیست. اما ما می خواهم برای سپاسی که همراه آن بوده نیز ، چنین موردی بیابم : این لحظه را چون بلند جایی بدانم ، که از فراز آن صدایم به گوش مردان و زنان جوانی خواهد رسید که هم اکنون خود را وقف این درد و تلاش کرده اند ، و آن را که روزی این جا ، به جای من خواهند ایستاد ، در میان خود دارند .
16 آذر: تجلیگاه غرور دانشجویان
ـ۱۲ کلیک
bi-ro-dar-vaisi.blogfa.com
اين شايد مهمترين و بهترين اتفاق اين هفته باشه. 16 آذر 85 هم رسيد و دوباره برگي از دفتر خاطرات اين روز پر شد.....
روایتی از ۱۶ آذر سال ۸۳
ـ۲۹ کلیک
hesam118.blogfa.com
در این مراسم بود که دانشجویان به خاتمی اعتراض کردند و خاتمی به دانشجویان گفت: آدم باشید وگرنه می دهم از سالن بیرونتان کنند! این جا بود که چهره ی آن سیدخندان برای همه بیش از گذشته روشن شد!
تجمع در دانشگاه فردوسی مشهد
ـ۹۲ کلیک
15azar.blogfa.com
400 نفری که در این تجمع شرکت کرده بودند با در دست داشتن پلاکاردها مختلف "آزادی برابری" آزادی مساوات تحریم انتخابات" مرگ بر استبداد" آسانلو و زرافشان باید آزاد شوند، جنبش زنان، جنبش کارگری، جنبش دانشجوی اتحاد اتحاد" دانشگاه پادگان نیست"
شانزده آذر، اسطورهای تقلبی!؟
ـ۳۴ کلیک
blog.behrang.net
دكتر شريعتی میگويد: «اگر اجباری كه به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش میزدم. همان جایی كه بیست و دو سال پیش، «آذر»مان، در آتش بیداد سوخت.» اما روايت پوران شريعت رضوی (برادر آذر شريعت رضوی و همسر دكتر شريعتی) از آن حادثه، با اين متن احساسی، تناقض كم ندارد.
رنجنامه بهروز جاوید تهرانی (شاهنامه 18 تیر)
ـ۶۴ کلیک
nasour.blogfa.com
به نام سعادت ملت ایران و با درود به جانباختگان راه آزادی شاهنامه 18 تیر درست 7 سال پیش در تیرماه 1378 من یک نوجوان 19 ساله بودم که مانند همه دانشجویان دیگر ، آرزویی بجر بهترینها را برای وطن عزیزم و مردمانش نداشتم . دوست داشتم همه مردم دنیا ایرانی را به چشم بهترین نگاه نمایند و به حال و روزش غبطه بخورند . همه ما جوانان آرزو داشتیم آزاد باشیم و بر سرنوشت خودمان حاکم شویم و این را حق مسلم هر انسانی میدانستیم . در آن سن و سال فکر میکردم مملکتی که پدرانمان تحویلمان داده اند ، با همه مشکلاتش به ما تعلق دارد و ما میتوانیم آن را بازسازی نماییم . اما در شب 18 تیر همه این تصورات از بین رفت . در آن شب کوچکترین تجمع و اعتراض دوستانم در کوی دانشگاه را با گلوله ، چماق ، زنجیر و گاز اشک آور جواب دادند . همکلاسیهایم را از پشت بام به پائین پرتاب کردند و دوستانم را با گلوله پرپر کردند . وقتی که ما در اعتراض به این جنایت رژیم که آن را به غلط منتخب خود میدانستیم ، دست به تظاهرات آرام زدیم ، بسیجی ها و انصار حزب الله به وحشیانه ترین روشها ما را سرکوب نمودند . هنوز هم چهره معصوم دختر دانشجویی را که به ضربات چاقوی سه بسیجی بشدت مجروح شده بود ، همچنین تصویر دانشجوی دیگری که چشمانش توسط بسیجی ها از حدقه درآمده بود ، بخاطر دارم .
کشک و پشم جنبش دانشجویی
ـ۲۴ کلیک
kojaa.blogspot.com
حالا که کسی برامون تره خورد نمیکنه. چه در مورد نمک غذا حرف بزنیم چه در مورد حقوق بینالملی فرقی نداره، پس بیا در مورد نجات بشریت از چنگال پرولتاریا و کاپیتالیسم شعار بدیم که حداقل کلاس داشته باشه! مثلا یه تکه مقوای قرمز برمیداریم که یادآور رنگ خون باشه. روش مینوییسم: «سوسیالیسم یا نونبربری» یا مثلا مینویسم: «جنبش دانشجویی متحد رانندگان لودر» حالا که خرتوخره بذار یه حمایتی هم از «جنبش زنان» بکنیم شاید یه تیکهای هم گیرمون اومد. مقوا که کم نیست.
شعری به مناسبت ۱۶ آذرماه
ـ۲۸ کلیک
mfarhad.blogfa.com
این شعر از آخرین سروده های من است که به مناسبت ۱۶ آذرماه سروده ام امیدوارم که مورد توجه شما قرار بگیرد در ضمن اگر نظری هم داشتید خوشحال می شوم که آن را با من در میان بگذارید.
