لینکها به ترتیب امتیاز مرتب شدهاند:
هشدار نسبت به افت كيفي بالاترين!
ـ۹۴ کلیک
soofianeh.blogfa.com
يادم مي آيد زماني را كه صفحه اول لينكهاي تازه بالاترين نيازمند دست كم 10 تا 20 دقيقه دقت و تأمل بود و كمتر ميشد بي تفاوت از كنار لينكهاي اين صفحه گذشت. اما هم اكنون به ندرت مي توان روي لينكي در صفحه اول لينكهاي تازه تأمل كرد و شايد در هر بار باز كردن تعداد لينكهاي مفيد اين صفحه با معيارهاي قبل از عضو گيري كمتر از 5 است.وبلاگها و فوريومها و سايتهايي كه تنها براي افزايش بيننده رگبار لينكهاي خود را به بالاترين مي فرستند متأسفانه تا حد زيادي از كيفيت اين سايت كاستهاند تا كميت فداي كيفيت شده و مرجعيتي كه بالاترين تا سال گذشته مي توانست داشته باشد تا حد زيادي كاهش پيدا كند...هر از چند گاه يك بار هم به لطف عده اي كاربران هوشيار باندي كشف شده و چند آي دي بسته مي شوند ارسال لينكها از آن سايت خاص متوقف شده و بعد از چندي باز هم سر و كله سايتها و وبلاگهايي كه تنها كارشان دزدي زحمات سايتها و خبرگزاريها مرجع است پيدا ميشود و روز از نو زوري از نو.كافي است تا يك لينك خوب و يا خبر مهم اتفاق بيفتد و سيل لينكهاي تكراري از سايتهاي متعدد است كه به بالاترين سرازير مي شود بدون هيچگونه تفادتي با لينكهاي قبلي. هيچ تحليلي هيچ توضيحي. همان خبر است با ساختار نگارشي متفاوت. لينك دادن به بالاترين كار روزمره عده اي شده كه اول صبح آنلاين شده و چند لينك از سايت به طور مسلسل وار مي فرستند و بدون اينكه حتي سري به آنها بزنند مي روند و فردا دوباره لينكهاي جديد و لينكهاي دفن شده قبلي...
من به بالاترين مديونم ...! / تلخ نوشته ها
ـ۲۳۳ کلیک
shatot.wordpress.com
درست یکسال پیش در چنین روزی اولین پست وبلاگم رو نوشتم. قبلا هم چند وبلاگ داشتم که جوونمرگ شدن اما هیچ کدوم تلخ نوشته ها نشد! در تلخ نوشته ها تصمیم گرفتم صادقانه خودم باشم و بس! تجربه داشتم که اگر در دنیای مجازی بخوای دروغ بگی یه روز مفتضحانه تموم میشی! پس شروع کردم به نوشتن با تمام احساسم و با ته مانده صداقتم! نوشتم و بغض کردم! نوشتم و اشک ریختم! راستش اولش میترسیدم مسخره بشم بابت اینهمه احساساتی بودن! اما کم کم نوشته های ساده من به کمک سایت بالاترین جای خودش رو باز کرد... بالاترین برای من نعمت بود! من از اون افرادی نیستم که برای دل خودم بنویسم! من دلم سیاهه از نوشته های ناگفته! مخاطب برای من حرف اول رو میزنه و بالاترین عین معجزه بود در این دنیای مجازی برای من! من در اصل اجتماعی نویسم و از سیاست گریزان اما گاهی ناپرهیزی میکنم و عوامانه از سیاست مینویسم! شبی که اولین نوشته ساده خودم رو بعنوان لینک به بالاترین فرستادم از ترس اینکه نکنه نوشته هام نتونه ارتباط برقرار کنه بعد از ارسال پست کامپیوترم رو خاموش کردم و از محل کارم رفتم خونه! ( بعبارتی فرار کردم! ) شهامت این رو نداشتم تا بشینم ببینم کاربران حاضر در گوشه گوشه دنیا با نوشته های من چه برخوردی میکنن! صبح با اضطراب وارد سایت شدم از تعریف و تشویق های کاربران فهمیدم که راه رو خطا نرفتم! کاربران فهیم بالاترین این جرات و جسارت رو به من دادن تا امیدوارانه بنویسم و کم کم نوشته های من در روزنامه هایی عین خراسان؛ جام جم؛ ایران و چهار شبکه تلویزیونی خارج از کشور؛ رادیوی جوان ؛ رادیو زمانه و سایت های مختلف ایرانیان خارج از کشور نشر و پخش شد! جالبه که بدونید جناب رضا فاضلی پست طنز بازی وبلاگی ( من اگر خدا بودم ) رو در دو برنامه تلویزیونی خوند و تشریح و تفسیر کرد و به این نتیجه رسید که بر طبق گفته های من خدا وجود نداره! یکسال گذشت از نوشتنم ... این سال از بهترین سالهای عمرم بود و در این سالگرد با كمال فروتني از مدیران سایت بالاترین و کاربران فهیم و فرهیخته اون تشکر و قدر دانی ميكنم! من به بالاترین و کاربرانی که من رو راهنمایی کردن مدیونم!
سگ های حفاظتی و وبلاگ نویس زندانی ... ( محمد علی ابطحی )
ـ۴۲۵ کلیک
www.webneveshteha.com
چند روز پیش که برای خواندن خبرها سایت گردی میکردم در خیلی از خبرگزاری ها خواندم که تیم حفاظتی رئیس جمهور در نمایشگاه مطبوعات از چند سگ برای بررسی امنیتی استفاده کرده اند. در هیچ جا هم تکذیبیه ای نبود. تلقی من این بود که سگ هایی هستند که مواد انفجاری را شناسایی و اعلام می کنند. اصلا به ذهنم خطور نکرد که کار بدی است. شاید عده ای استفاده از سگ را مغایر با شعارهای ارزشی دولت فعلی میدانستند اما من چنین برداشتی نداشتم.قبلا هم اعلام شده بود که از وجود سگ برای مبارزه با مواد مخدر استفاده می شود. آن هم کار خوبی بود. دیروز در خبرها خواندم که وبلاگ نویسی که نمی شناسمش را به دلیل اینکه این خبر را نوشته دستگیر کرده اند. تازه فهمیدم که گویا مسئولان دفتر رئیس جمهور هم مثل اینکه استفاده از سگ را برای مسائل حفاظتی رئیس جمهور زشت می دانند. در حالی که اگر این خبر راست باشد که از معدود خبرهای قابل دفاع حوزه ریاست جمهوری است وبه دستگیری آقای ولی زاده نیاز نیست. اگر هم خبر دروغ باشد باز هم با دو خط نوشته می شد آن را تکذیب کرد و حتما هم خود وبلاگنویس دستگیر شده در سایتش تکذیب میکرد. بیچاره وبلاگنویسان وخبرنگاران که قربانی عروسی و عزا هستند. سگ را جای دیگری می خرند،زندانش را باید یک وبلاگنویس برود. دفاع از حقوق وبلاگنویسان از وظایف مشترک همه ی نویسندگان وبلاگی است.
چه می کنه رسانه ی آزاد! .... (از وبلاگ خورشیدک)
ـ۷۱۹ کلیک
khorshidk.blogfa.com
آقایان، دوستان دولتی صاحب مسؤولیت در فوتبال، دیشب دعوت برنامهی نود را رد کردند و نیامدند که در برابر صفایی فراهانی (نمایندهی فیفا در برابر دولتیان) بنشینند و گفتوگو کنند؛ تا مثل همیشه همهچیز در یک هالهی مبهم، کلی و ناپدید بگذرد و برود پی کارش؛ اما خیلی جالب شد؛ وسط برنامه دوستان دولتی «ناچار» شدند بیایند و پاسخ بدهند. «مجبور» شدند تلفن کنند تا چند دقیقه بتوانند صحبت کنند، وگرنه دیدند یک برنامهی آزاد، یک رسانهی آزاد کاری میکند که ذرهای ناراستی و نادرستی فاش شود و گندش جلوی مردم در بیاید! آدم خوب میفهمد چرا در این کشور باید حدود 100 نشریه بستهشوند تا امکان فتح شوراها، مجلس و ریاست جمهوری فراهم شود! کاش فقط یک ربع در هفته، برنامههای سیاسی تلویزیون آزاد بود! و اما ... دیروز که از عادل فردوسیپور نوشتم، اصلاً نمیدانستم قرار است امشب یکی از آزادترین برنامههای 20 سال اخیر تلویزیون را ببرد روی آنتن! این مرد قابل تقدیس است! به قول دوستی، کاش تلویزیون همیشه «عادل» بود!
یک مبارزه ی منفی اینترنتی: استفاده از «رهبُر» به جای ف-ی-ل-ت-ر
ـ۲۰۰ کلیک
harfehesaaby.blogspot.com
قیلطر کردن یعنی راه رسیدن به یک سایت را ُبریدن. هرجا که وبلاگ ها از کلمه ی قیلطر استفاده می کنند دسترسی به وبلاگ و سایتشان بریده می شود. پیشنهاد می کنم بجای قیلتر بگوییم رهُبر (با صدای اُ روی ب) که البته به معنی راه ُبرنده است ولی چون با دیکته ی رهبر یکی است از تیغ قیلطر می گذرد. مشخص است که این استفاده یک نوع مبارزه ی منفی نیز خواهد بود. تا نظر جماعت وبلاگ نویس و اینترنتی چه باشد. البته ترکیباتی که با آن می شه ساخت جالب ترند: مثلا سایتم رهبر شده.
امام جمعه مشهد: زرق وبرق و لباسهاي رنگي زنان بيحجاب و هرزه خمپاره آمريکاست که به قلب جوانان مومن فرود مي آید !
ـ۲۴۸ کلیک
khorasan.isna.ir
علم الهدی امام جمعه مشهد :::::::::::::::: وقتي زنان بيحجاب و آرايش کرده با موي پريشان خودنمايي ميکنند در دل جوان، ويروس بيديني نفوذ پيدا ميکند. // بيحجابي در اين کشور به منزله براندازي دين خداست و زنان بيحجاب پياده نظام آمريکا و اسراييل هستند. // عليه بيحجابي قيام کنيد .
شلیك به وبلاگ نویسان در میدان آزادی تهران / چهارمین وبلاگ مسیح علینژاد پس از ۳ بار فیلتر شدن
ـ۳۲۳ کلیک
masihalinejad4.blogfa.com
اين چهارمين وبلاگ است كه خرده روزنامه نگاري چرخش را راه مياندازد و شما انگار كه لشكري را نشانه رفته باشيد ، توپ و تانك و مسلسل گرفتهايد به سمت اش. آرام برادر! شتاب نكن. با يك تير هم ما خلاص مي شويم با اين تفاوت كه سخت جانيم و دوباره دوره ميافتيم در شهري كه قلندرش جز قلدري نميداند اين روزها. باشد قلدري كنيد . ببنديد. بزنيد. مرا . دوستانم را. زنان را. اصلا شما يك فراخوان بدهيد به نام" گردهمايي وبلاگ نويسان در ميدان آزادي". همين فردا همه ما يك جا جمع مي شويم و براي اينكه ميل مبارزه و پاسداريتان كامل تر ارضاء شود، يك جا ببنديد مان به تير و خلاص. وعده ما ميدان آزادي ، خيابان انقلاب يا خيابان جمهوري؟ كدام؟ ما با لوگوي وبلاگ ها و وب سايت هايمان ميآييم ولي انصافا مردانگي كنيد و شما هم با لباس و نشان و درجههاي مشخص خودتان بياييد . نكند بدقولي كنيد و با "لباس شخصي" بياييد ؟ اصلا هرطور كه صلاح ديديد همانطور بيايد . ما هم همه، يك جا دهان باز مي كنيم و شما يك جا خفه كنيد تا ثواب كامل را يكجا ببريد و خيال تان راحت كه از اين پس كسي براي سردار عريان تان رجز نميخواند و تا دلتان خواست سگ بخريد و ببنديد براي حراست بزرگانتان و ديگر كسي نيست كه باز بيهوده رجز بخواند و واويلا سر دهد در اين آشفته بازار مجازي. يك جا پر خون كنيد دهانمان را آن وقت در يك اقدام انقلابي پنجه در خون بريد و جاي پنج انگشت نازنين تان را بر تمام ديوارهاي شهر بگذاريد و زيرش بنويسيد : زنده باد طرح ضربتي فيلترينگ سايت ها.
یغما گلرویی در وبلاگ شخصیاش: حاضر نیستم «تصور کن» را به 50 هزار دلار بفروشم
ـ۳۳۰ کلیک
weblog.yaghma-golrouee.com
دو هفته قبل وکيل يکی از شرکتهای املاک مستقر در دبی، طی تماس تلفنی با من و قرار حضوری پس از آن، پيشنهاد داد که از دو سطرِ نخست ترانه «تصور کن» اينجانب (تصور کن اگه حتا تصور کردنش سخته / جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته، خوشبخته) در ازای پرداخت مبلغ پنجاه هزار دلار، برای آگهی تبليغاتی آن شرکت استفاده شود. خواسته ايشان به صورت قراردادی پنج ساله تنظیم شده بود و در قرارداد عنوان شده بود که شرکت املاک مزبور طی دو هفته و طی دو فقره چک مبلغ قرارداد را پرداخت می کند. اين پيشنهاد بی درنگ از طرف من رد شد و حتا تماسهای تلفنی مدیریت املاک (که برای جلوگیری از تبليغ، امروز و هرگز نامی از آن نخواهم برد) نتوانست تصمیم مرا عوض کند. دلیلم برای رد پيشنهاد این بود که استفاده از اين ترانه برای آگهی تبليغاتی، آن هم آگهی تبليغاتی بنگاه مسکن در دبی، کليت اثر را زیر سوال می برد... آن املاک می کوشيد با استفاده از ترانه ی من در آن آگهیه هنوز ساخته نشده، اینگونه بنمایاند که با داشتن یک خانه در دبی صاحب جهانی می شویم که حتا تصور کردنش سخت است و در آن هر انسانی خوشبخت خوشبخت است و من به خود حق دادم که از شرکت دراين نمایش ابلهانه خودداری کنم. شاید فروختن اين ترانه و خرج آن در یِک آگهی تجاری، به جهانی که همه چیز در آن داد و ستد می شود، عادی به نظر بیاید اما من معتقدم که شاعر - به عنوان وجدان بيدار جامعه – باید بیشتر از هر کسی مراقب و گوش به زنگ باشد تا خود و آثارش در اين چرخه ی کج مدار گرفتار نشوند. در کل ماجرا را از طرف خود تمام شده به حساب می آورم اما از آن جا که وکيل یاد شده در واپسين تماسی که با من داشته همچنان بر پيشنهاد خود پافشاری و به شکلی طلبکارانه به دستکاری کردن آن ترانه به گونه ای که ديگر من نتوانم مدعی آن شوم تهدیدم کرد، طی اين یادداشت اعلام می کنم که پخش هر نوع آگهی با استفاده از کلمه ها و تعبیرهای موجود در ترانه ی «تصور کن» از طرف آن شرکت و هر شرکت ديگری، شکايت بنده را به دنبال خواهد داشت و در آن صورت، مرتکبين باید پاسخگوی من و تمام علاقه مندان اين ترانه باشند.
آقای احمدی نژاد؛حلالت نمی کنیم-ساسان آقایی
ـ۳۲۲ کلیک
bavar.persianblog.ir
او گفت که منتقدان خود را بخشیده و حتا مغرضان و مافیای سیاسی را نیز «حلال» کرده است؛از لطفت ممنونم آقای احمدی نژاد اما صادقانه می گویم که به عنوان یک "شهروند ایرانی" شما را هرگز حلال نخواهم کرد و نمی بخشایم...نمی توانم حلالت کنم،چون تمامیت ارضی سرزمین عزیزم را پیش رویت به چند لبخند و کرمشه ی سران فاسد عربی حراج زدند،سکوت کردی اما بدتر ماجرا این جاست که امروز از آن دفاع هم می کنی...حتم دارم که خیل بزرگی از مردم بزرگوار ایران،شما را حلال خواهند کرد و می بخشایند،انشاا...،نوش جانت اما حتم دارم که دسته ای نیز هستند که نه دیروز،نه امروز و نه فردا،با هیچ تردستی و شگردی شما را نمی بخشند.فکر کردی،به خانواده ده ها دانشجوی زندانی که پای گیرنده تلویزیون،جای خالی پسران و دختران شان را حس می کردند؟
عبدالله نوري(كانديداي احتمالي رياست جمهوري):«نمیشود که از مردم رای گرفت اما با کس دیگری[رهبري] تعامل کرد»
ـ۱۸۰ کلیک
bavar.persianblog.ir
متن كاملتري از سخنان عبدالله نوري پس از پنج سال سكوت منتشر شده است.وي ميگويد:«متاسفانه برخی دوستان اصلاحطلب حتا اعتدالی نیستند و تفریطی شدند.در خیلی از مسایل من فکر میکنم که میشود گامی بیشتر برداریم اما تا حرف بزنیم میگویند که افراطی و تندور هستید و کار ما هم خراب میکنید و خط اعتدال را به هم میریزید.ما که میدانیم از این تفریطها به هیچ جا نمیرسند اما چرا حرف بزنیم که گناهش بی افتد گردنمان...به نظرم میرسد که این اختلافها،دلیلش تفاوت اهداف است.یک وقت شما میروید در یک دیکتاتوری مطلق برای شبه دموکراسی تلاش میکنید و وقت میگذارید که من اصلن این را قبول ندارم.اعتقاد این است که اگر همهی قدرت و توان خود را هزینهی یک میلیونم درصد دموکراسی واقعی در برخورد با این دیکتاتوری مطلق بکنیم،آن ارزش دارد و باید برویم دنبالش...مثل همین پاکستان یا زمیباوه...اگر قرار بود در همین پاکستان بروند دنبال گرفتن چند صندلی مجلس،که به جایی بند نبود.همین تجربه نشان میدهد که اگر واقعن بایستید،سر آرمانها و اصولتان،قدرت هر چه قدر هم مطلق و استبدادی باشد،عقب میرود...من الان خیلی متاسف میشوم که برخی از دوستان رفتهاند دنبال یک اصلاحاتی کمتر از 12 سال پیش.مگر چه چیزی را نهادینه شد در این سالها؟چه دستاوردی داشت؟...اگر در همان زمان اصلاحات و اصلاحطلبان از فرصت به وجود آمده و تمام ظرفیتهای خود بهره میگرفتند امروز به یک بن بست سیاسی دچار نمیشد.ظرفیت آن زمان یک واقعیتی بود.اگر بر سر همان برنامههای اعلام شدهاش میماندند و همانها را اجرا میکردند،در برقراری دموکراسی واقعی و جامعهی مدنی توفیق مییافت.وقتی عهدی با مردم میبندید،دیگر نباید دچار تردید شد،این نمیشود که از مردم رای گرفت اما با کس دیگری تعامل کرد.برنامه داد اما برای اجرایش رفت از یکی دیگر اجازه گرفت...من اگر تاثیرگذار باشم،بشود رفت دنبال اصلاحات ساختاری و بنیادین به صحنه میآیم،وگرنه مگر شهوت ریاست که ندارم؟من برای خودم خط قرمز و پایبندی به اصول دموکراسیخواهی را قائلم.اعتقاد دارم که آدم باید به قولی که به مردم میدهد،پایبند باشد،سر اصولش ایستادگی کند،هزینه بدهد،حتا برود زندان...اگر قرار باشد روزی دربارهی انتخابات تصمیم بگیریم،این شرایط را دارد...»
'بسیجی ها با ۱۰ هزار وبلاگ می آیند'
ـ۱۴۸ کلیک
www.bbc.co.uk
هفته نامه صبح صادق، ارگان دفتر سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در تازه ترین شماره خود، اینترنت را ابزار انقلاب مخملی در ایران خوانده و از ورود اعضای بسیج به حوزه وبلاگ نویسی خبر داده است.
آخرین متودولوژی تبلیغ یک وبلاگ در بالاترین!
ـ۹۳۹ کلیک
s4.tinypic.com
به تیتر یه نگاهی بندازید... همانطور که در کامنت داخل کادر مشخص شده، با کلیک کردن روی لینک شما وارد صفحه ی فروش "فیلم مجموعه دروغ ها با بازی گلشیفته فراهانی" می شوید! .. البته لینک بعد از گذشت چند ثانیه با ۸ رای منفی حذف شد ولی در همین مدت کم ۵۰ کلیک نصیب صاحبش نمود!
فردا نیوز: حسین درخشان یک کوتوله سیاسی است و استقبال اصول گرایان از اظهاراتش جای تامل دارد
ـ۳۲۱ کلیک
www.fardanews.com
روزنامه ایران با انتشار قسمت هایی از مطلب حسین درخشان از اظهارات این کوتوله سیاسی درباره رئیس جمهور استقبال کرد. به گزارش «فردا»، مطلب حسین درخشان تحت عنوان «از دست های زبر تا عبای شکلاتی» که در آن وی ضمن استقبال از رویکرد دکتر احمدی نژاد به دولتهای هاشمی و خاتمی انتقاد کرده است با استقبال مسئولان ارگان مطبوعاتی دولت مواجه شد. بنابراین گزارش، روزنامه ایران که از سوابق درخشان {!} حسین درخشان تنها به نویسنده روزنامه های زنجیره ای دوم خردادی بودن وی اکتفا کرده است با ذکر قسمت هایی از پست ویلاگ گرداننده روزنامه های الکترونیکی معاند نظام نوشته است: «فرق احمدینژاد و خاتمی فرق دستان احتمالا زبر و زمخت او با دستهای نرم و لطیف خاتمی و رفسنجانی است». روزنامه ایران در ادامه وصف شور وشعف خود از بیانات این فحاش و هتاک به برخی چهره های نظام می نویسد: «حرف زدن احمدینژاد شبیه مهندسی است که پای ساختمان ایستاده و با لباس خاکی و آستین و پاچهی بالا زده دارد کار میکند و ساختمان را بر اساس نقشههای قبلی آرام آرام بالا میبرد، از کارگرانش کار میکشد». گفتنی است استقبال از نوشته اخیر مسافر سرزمین های اشغالی به وبلاگ فرزند یکی از مسئولین هم کشیده شده است. در این خصوص انتشار مطلبی اختصاصی از درخشان در یکی از سایت های اصولگرا نیز جای تامل دارد.
کربلا همین جاست!(درباره مرگ دانشجوی سنندجی بر اثر شکنجه-ساسان آقایی)
ـ۱۹۲ کلیک
www.persianblog.ir
آیا حسین مرده تا بر جنازهاش بگریند،تا هزاران سال پس از حماسهاش،فاجعه ببافند و دم بگریند و بسوزند.اصلن این "خلایق حسینی" قادر به تمیز دادن حسین و یزید هستند؟والله که نیستند که اگر بودند،حسین خلاصه در تعداد تیغ علمها و بزرگی چوب بیرقها و چربی پلوی نذری نمیشد...صدا و سیما که یک بنیان اساسی "خرافه سازی" است،همین ساعتی پیش فیلم مشهور "سفیر" را نشان میداد...سریال داستان اسارت قیس و "شکنجه"ی وحشیانهی او در زندان است،او را به شدترینترین روشهای ممکن شکنجه میکنند و تا آستانهی "مرگ" پیش می رود،مردم ما اینها را می بینند اما در فهم کنهی مطلب درمیمانند.بر "شکنجهگران ابن زیاد" لعن و نفرین میفرستند و بر بدن تکه تکهی قیس اشک میریزند اما کسی هم توجه میکند که زندان و شکنجه نمایندهی کدام حکومت است،این ظلم برهنه و نقض بارز حقوق بشری از سوی چه کسانی رخ میدهد؟...ساعتی پس از دیدن سفیر،خبری به دستم می رسد،برای صدها بار تلخ و دردناک؛«ابراهیم لطف الهی،دانشجوی سنندجی در بازداشت فوت میشود».خبرها حکایت از «شکنجهی شدید» او دارد ...خلایق حسینی،این ها را میدانند و میبینند؟خوب است که آنها شکنجهگران قیس را نفرین میکنند اما آیا جرات گفتن کلمهای در برابر همتایان امروزی ماموران ابن زیاد را دارند؟سر و صدای دستهها هنوز در کوچهی ما بلند است اما حسرت بر این خلایق و درکشان؛آنها در سوگ یک کربلای ذهنی نشستهاند،غافل از آنکه کربلای راستین جای دیگریست!
پاسخ <<یک پزشک>> به لینک انتقادی بالاترین
ـ۳۶۵ کلیک
www.1pezeshk.com
اول: بسیار سپاسگزارم، «آن پشه هم تویی!» خوانندگان وبلاگ من میدانند که پستهای من شاید دارای بیشترین ارجاع به مطلب اصلی و صفحات وب هستند. 2 دلیل اینکه آن پستم، لینک نداشت: ISP من آن صفحه را قیلطر کرده بود و شرط عقل نبود که به آن صفحه لینک بدهم.و ناآگاهان نمیدانند که خود آن سایت هم کاری به جز کپیپیست ناقص مطالب ویکیپدیا نکرده بود! بله! منبع اصلی و کامل آن مطلب ویکیپدیا بود....
سکوتی به حجم فریاد !
ـ۱۶۱ کلیک
shatot.wordpress.com
دیشب جناب ابطحی خیلی دیرتر از حد معمول و حدود ساعت هشت وبلاگش رو اپ کرد و صبح هم پست مهم دیشب رو که عنوانش ( صدور انقلاب با اسلحه و اقای خاتمی ) بود و اتفاقا جزو موضوعات داغ روز هم هست رو برداشت و یک نوشته بی اهمیت و معمولی گذاشت ! اینکه جناب ابطحی سنت شکنی کنه و صبح موضوع به این مهمی رو برداره و یک موضوع پیش پا افتاده بذاره خیلی عجیبه و اصلا معمولی نیست و فکر میکنم در حقیقت نوعی مصلحت اندیشی بوده و یا با توصیه ای این پست رو عوض کرده ! گاهی درگیری های جناح اصلاح طلب و اصولگرا بر سر قدرت باعث میشه خیلی پته ها روی اب بیاد و خیلی ناگفته ها گفته بشه ! اعلام این موضوع که در اوایل انقلاب صدور انقلاب بوسیله عملیات تروریستی انجام میشده واقعیتی است که تا بحال از سوی منابع رسمی و اشخاص سیاسی اعلام نشده بود . اینروز ها عطش کسب قدرت باعث شده تا جناح های سیاسی دست به تخریب هم زده و بنوعی در مهلت باقی مانده تا انتخابات ریاست جمهوری هی گند و گاف های همدیگر رو فاش کنند ! اصلاح طلب های شکست خورده هرچه در چنته دارند رو میکنند تا چهره اصولگرا ها رو منفور تر و سیاه تر نشان بدهند ! و اصولگراها هم سوار بر اریکه قدرت با استفاده از ابزار های تحت سلطه خود سعی در نابودی باقیمانده جناح اصلاح طلب دارند ! ما نامحرمان فقط باید شاهد این جدال دو طیف همسو بر سر قدرت باشیم و پس لرزه های این نزاع رو تحمل کنیم ! متاسفانه ما حتی شاهد های خوبی هم نیستیم ! شاهد های مسخ شده ای که اوج افتخارمان کنار کشیدنمان بود ! ای همه قدرت مداران بدانید که ما فریاد کشیدن یادمان نرفته ! گلویمان خشکیده … زانوانمان سست شده ! بغض راه فریاد را گرفته …در چشمانمان اشک حلقه زده …! ولی وای به روزی که همه وجودمان فریاد شود ! چنان نعره ای خواهیم کشید که سی سال پیش هم نکشیدیم ! ما موجیم ! وای به روزی که طوفانی شویم ….وای !