لینکها به ترتیب امتیاز مرتب شدهاند:
میتوانی یواشکی صیغه شوی!
ـ۱۹۹۵ کلیک
www.zamaaneh.com
گفتم : آره؟ وای چه عالی! خانم شین خیلی خوشحالم میخواهید زندگی جدیدی شروع کنید. چقدر میخواستید بشینید غصه بخورید. با شوریدگی و شرم گفت: زندگی آنطور که میگویی نه. اما مخفیانه چرا! گفتم چرا؟ حتماً طلاق گرفتید دیگر؟ گفت: مگر مغز خر خوردم؟! خانه و زندگی که خودم سالها زحمت کشیدم ساختم را ول کنم؟ با تعجب گفتم پس چطور؟ میدانستم بر خلاف شوهرش، رگههایی از مذهب در وجود خانم شین هست. گفت با خانم دکتر... (دکتر جراح نسبتاً معروف شهر) صحبت کردم. رفته بودم پیشش برای بیماری کوچکی که داشتم. آنجا در اتاق انتظار با خانمهای تیپ خودم آشنا شدم. زنانی که شوهرانشان رفته بودند پی عیاشی و میگفتند خانم دکتر فتوا میدهد که اگر شوهرت شش ماه نیامد پیشت تو هم میتوانی صیغهی کسی بشوی بدون آنکه طلاق بگیری. ازش پرسیدم حرف خانم دکتر برای شما کافی بود که مجاب شوید؟ گفت معلوم است که نه. رفتم پیش یک روحانی که معرفی کرد. او هم فتوا داد که اگر شوهر بیشتر از شش ماه پیش زنش نخوابد، میتواند بدون طلاق صیغهی مرد دیگری بشود.....چند روز بعد در مترو با زنی زیبا با چشمانی سبز و با پوشش کاملاً مذهبی همکلام شدم. بعد از کمی صحبت آنقدر صمیمی شد که سر درددلش باز شد: ۱۷ سال است ازدواج کردهام و شوهرم که برجساز است ۱۰ سال است به علت افراط در کشیدن تریاک (نمیدانم تا چه حد این مساله درست است) کاملاً از کار افتاده (بهوت افسرده). به من میگوید زندگیات را با من به هم نزن اما هر کاری هم میخواهی بکنی بکن، اما نگذار کسی بو ببرد و آبرویمان بریزد. نمیدانم چکار کنم. اهل خیانت نیستم. به خاطر بچهها و حرف فامیل نمیخواهم طلاق بگیرم. پرسیدم پیش مشاور رفتهای؟ گفت نه. مشاور لابد میگوید طلاق بگیر. دوست داشتم پیش یک مجتهد بروم. رویم نمیشود. یکبار دوستم را وادار کردم به جای من به دفتر مجتهدی که قبولش دارم زنگ بزند و تلفنی بپرسد. و او گفت...
چه کنیم امکانات نداشتیم! بضاعتمان همین بود!
ـ۷۰ کلیک
radiozamaaneh.com
وقتی بینندگان پر و پا قرص سریال "نرگس"، در صحنهی بیمارستان، نوزادی را که خواهر نرگس در بیمارستان به دنیا آورد دیدن از تعجب دهانشو یکمتر باز موند. جلالخالق، نوزاد کیلویی چنده. بچه شیرین شش ماه رو داشت. بهجز پستونک توی دهنش (لابد برای اینکه معلوم نشه دندون داره)، چند النگوی طلا هم دستش بود. وقتی منتقدان از کارگردان محترم سریال، جناب سیروس مقدم، پرسیدن قضیهی نوزاد پرسن و سال چی بود؟ گفت: چه کنیم! بضاعتمون همین بود! موقع فیلمبرداری هوا سرد بود و چون سر صحنه بخاری نداشتیم هیچکس بچهی نوزادش را برای فیلمبرداری در اختیار ما نگذاشت و با قیافهی حقبهجانبی از یکی از منتقدها پرسید: اگر شما نوزاد داشتید در آن شرایط به ما میدادید؟ منتقدها موندن که چی بگن... زالزالک: آقای کارگردان فیلم نیما یوشیج، در یه جایی نیما قراره تو برف و سرمای زمستون بره یوش و شدیدا سرما بخوره، اما ما دیدیم که جادهها سر سبز و خرم بودن و معلوم بود آخرای بهار فیلمبرداری شده، طفلکی هنرپیشه از گرما عرق کرده بود و نمیتونست کاملا ادای سرد بودن رو در بیاره.
ارتفاعات دوهزار و سههزار/سفرنامه/ میس زالزالک
ـ۱۲۱ کلیک
radiozamaaneh.com
گفتیم: «چهارشنبه و جمعه که تعطیله. پنچشنبه بینالتعطیلین هم خودمون بزنیم تنگش و بریم یه سفر سه روزه.» این ککی بود که مستر ازگیل دوشنبه شب وقتی دوستان ما زوج جوان با بچهی کوچکشان مهمانمان بودند در تنبانمان انداخت. هرچه گفتیم در تعطیلیهای آخر هفته بهخصوص از نوع بینالتعطیلیندارش جاده شمال خیلی شلوغ است (گرانی بنزین هم الحمدالله هیچ تأثیری در این شلوغی ندارد) ممکن است این راه سه ساعته را ۱۰ ساعته برویم. گفت: برای این موضوع هم فکری کردهام، از سهشنبه عصر راه میافتیم که به شلوغی نخوریم. گفتیم ممکن است جا گیرمان نیاید. گفت با خودمان چادر میبریم. قبول کردیم. دوستمان گفت جای بکری نزدیکیهای شهسوار در ارتفاعات دو هزار و سه هزار میشناسد که هم خوشمنظره است و هم خوش آب و هوا. حسابی وسوسهمان کرد...بقیه را باید بخوانید و ببینید...
