لینکها به ترتیب امتیاز مرتب شدهاند:
مردی که با آلتش حرف می زد (he and me)
ـ۵۲ کلیک
naserghiasi.com
بیست و دو سه سال پیش بود. بیست و هشت - نه سالم داشتم. در شهر کوچولوی سرسبز ِ دوچرخهرانها و کلیساها: مونستا دانشجوی کالج بودم هنوز. یعنی آشخور. معلم تاریخ ما یک آقایی بود به اسم شرایبا. قیافهاش کاملن یادم هست. از این تیپهای آلترناتیوی اما به شدت آلمانی بود: منظم، دقیق، بدون کمترین رودروایسی، ریش، عینک پنسی و کیف ِ چرمی ِ پر از کتاب. در طول آن یک سال کالج، داستانها داشتم باهاش که بماند. نمیدانم چطور شد که یک روز کتابی به من داد به اسم «Ich und Er یا he and me ایتالیایاش: Io E Lui» (من و او) از آلبرتو موراویا. رمان بود. هنوز زبانم آنقدر خوب نبود که بتوانم کتاب بخوانم. مگر نه اینکه دانشجوی کالج بودم، جایی که برای دانشگاه زبان یاد میگیری؟ اما من با کمال پررویی همهاش را خواندم. چیز زیادی از کتاب دستگیرم نشده بود. یادم هست یک کلمه دائم تکرار میشد: «Ciao» و من خیلی دوست داشتم بدانم یعنی چه. بعدها، خیلی بعدترها فهمیدم این همان «چاو»ی ایتالیایی است که هم معنی سلام میدهد و هم خداحافظ. آن موقع این کلمه را به آلمانی میخواندم، یعنی: «سیاو». همینقدر فهمیده بودم که در طول رمان مردی با آلتاش حرف میزند ...
