لینکها به ترتیب امتیاز مرتب شدهاند:
نه شما مجلس ما هستید نه ما امت شما ...! ( تلخ نوشته های یک مشهدی )
ـ۳۱۶ کلیک
shatot.wordpress.com
باز دوباره مجلسی دیگر با یک عالمه روحانی و غیر روحانی و چند خانم محجبه ! دوباره مجلسی دیگر و فراموش شدن مردم و فراموشکار شدن نماینده ها ! روز از نو و روزی از نو ! البته روز برای ما و روزی برای نماینده ها ! سفره هایمان خالیست ! نگاه هایمان کم فروغ ! جوان هایمان سوخته و ناامید ! فرزندانمان پر از میل خواستن ! گلویمان پر زبغض ! چشمانمان پر زاشک ! دستانمان خالی ! صدای خنده هایمان گم شده در وادی برهوت ! عید برای ما عزا شده بجای شادی و سرور ! حسرت لباسهای نو و اسکناسهای تا نشده مانده بر دل فرزندانمان ...! حسرت شیرینی ... میوه و اجیل که یادمان رفته عطرو طعمشان را ! اه نداریم که سودای ناله کنیم ! شنیده ایم اولویت مجلس هشتم رسیدگی به وضع اقتصادی و معیشتی مردم است ! تنمان لرزید ! تو را به جان حضرت عباس رسیدگی نکنید ! هر چه را خواستید درست کنید خرابتر شد ! نه شیر شتر خواستیم نه دیدار عرب ! بگذارید به درد خودمان بمیریم ! نیشتر نزنید به زخم کهنه ! شما سفره هایتان را رنگارنگ کنید ! فرزندانتان را به خارج بفرستید ! کوخ هایتان را کاخ کنید ! حساب های بانکیتان را پر کنید ...! مستانه قهقهه بزنید بر مسند قدرت و لذت ببرید ! دعواهای سیاسی و جناحی کنید ! هر غلطی دوست دارید با هم بکنید اما ترا بجان عزیز ترین کسانتان با ما کاری نداشته باشید ...! نه شما مجلس ما هستید نه ما امت شما ! ما را به خیر شما امیدی نیست ...! .... شر مرسانید !
دین مان را که به لجن کشیدید، لااقل بگذارید آزاده باشیم( ابراهیم نبوی)
ـ۹۸۲ کلیک
www.doomdam.com
زنده باد مردانی که مانند مولای شان علی وقتی می خواهند به فقرا کمک کنند، شبها نانی در دست می گیرند و چهره پنهان می کنند تا فقرا از فقر خود خجالت نکشند. زنده باد آقای وزیر پیرو عدل علی که چنین به فکر فقرا هستید.... زنده باد خدمتگذاران ملت که دخترکان معصوم و فقیر را جلوی دوربین به صف می کشند تا وزیری بسته هزارتومانی را به دست بگیرد و وقتی عکاس شروع کرد به عکاسی کردن، با لبخندی که به زور روی لب هایش ماسیده است، پول بدهد به بچه ها و مدیر موسسه به بچه ها بگوید: بچه ها لبخند بزنید، دارند عکس می گیرند. لبخند بزنید تا آقای وزیر نشان بدهد که تا چه حد فرزندان ایران زمین را دوست می دارد.آقای وزیر! چه می کنید با این ملت؟ آقای وزیر! ما که دین نداریم. لااقل بگذارید فکر کنیم علی آزاده بود. آقای وزیر ما که می دانیم عدالت شما دروغ است و جز برای دوربین کاری نمی کنید، لااقل بگذارید فکر کنیم امام تان مثل شما دروغگو نبود. آقای وزیر! ما که می دانیم فقیریم و اگر از اینجا بیرون مان کنند، شب را باید زیر یک گردن کلفت بخوابیم و دو سال بعد هم بفروشندمان به یک جاکش رسمی، لااقل حالا بگذارید در همین جا در بدبختی مان بمانیم، چرا عکس مان را می گیرید؟
کارمندی که برای معالجه دختر بچه بیمارش به تهران آمده، در جلو مطب دکتر به عابران: ترا بخدا، این کتم را چند میخری؟
ـ۶۵۹ کلیک
www.khorasannews.com
از روبه رويت يك زن و مرد جوان مي آيند. دخترك نازي در آغوش زن گريه مي كند. گريه اش عجيب دلت را مي سوزاند. معلوم است كه حال خوشي ندارد. مرد ناگهان روبه رويت مي ايستد و بي مقدمه كتش را در مي آورد و به سمت تو دراز مي كند. نمي فهمي. متعجب نگاهش مي كني. از شرم و عصبانيت كاملا برافروخته است. ظاهر آبرومندي دارند و به همه چيز مي خورند جز مجنون يا گدا. مرد با خشونتي كه از آن استيصال مي بارد مي پرسد: «چند مي خري؟» مي پرسي: «چه را؟» با همان عصبانيت، بدون آن كه به تو نگاه كند، مي گويد: «اين كت را چند مي خري؟» غيرت و غرور مردانه و عشق به فرزند آنچنان مرد را درهم شكسته كه نمي داند چگونه بايد رفتار كند. همسرش كه اين را مي فهمد دخالت مي كند: «از شهرستان آمده ايم. به خدا، گدا نيستيم. براي درمان دل درد دخترم آمده ايم ولي پولمان تمام شده. دكتر، عكس، آزمايش و ... ديگر پولمان تمام شده ولي حال اين دختر خوب نشده. شوهرم كارمند ... است. ما گدا نيستيم، چيزي براي فروش نداريم. فقط كت همسرم هست، شما را به خدا بخريد، هرچه مي خواهيد بخريد.» به مرد نگاه مي كني. ديگر كاملا شكسته است. حال او از حال دخترش به مراتب بدتر است. اكنون مي فهمي كه چگونه ممكن است، هزينه هاي درمان مردم را و زندگيشان را نابود و تباه كند. دخترك هنوز گريه مي كند بي آن كه بداند بر سر پدرش چه آمده است... منشي بداخلاق نامي را مي خواند و خانمي ميانسال برمي خيزد و به سمت ميز مي رود. دخترش كه ٢٠ ساله به نظر مي رسد از درد به خود مي پيچد. پهلويش را گرفته و ناله مي كند. مادرش هم وقتي بايد پول را بپردازد ناله مي كند: «٣٧ هزار تومان». وقتي كه مي پرسد چرا؟ منشي با ترشرويي مي گويد: «دخترت كه بيمه نيست مادر. قيمت آزادش همين است. زودباش معطل نكن».زن كيفش را مي گردد، يك بار، دوبار، سه بار. فايده اي ندارد. با استيصال مي گويد: «١١ هزار تومان بيشتر ندارم. شما را به خدا كار ما را راه بيندازيد. دخترم دارد مي ميرد. ببينيد.» ولي منشي اصلا نگاه نمي كند. مي گويد: «من چه كنم خانم؟ تا كل مبلغ را ندهيد، نمونه نمي گيريم.» زن نااميد و نگران به دخترش كه هر لحظه حالش بدتر مي شود نگاه مي كند. ناگهان گويي راهي به نظرش مي رسد. دور آزمايشگاه راه مي افتد و به تك تك خانم هايي كه منتظر نشسته اند مي گويد: «شما را به خدا دفترچه تان را بدهيد ببرم تا دكتر آزمايش دخت...
ابگوشت دُمبه گاو ! ............. ( تلخ نوشته های یک مشهدی )
ـ۲۶۵ کلیک
shatot.wordpress.com
برای خرید رفته بودم میدون شهدا ... شلوغ بود و مردم برای شب عید مرغ و ماهی و میوه و گوشت میخریدن ! یه دفه دیدم صدای ای دزد ..... ای دزد اومد ! صاحب قصابی جلوی زنی رو گرفت و گفت : چی کِردی زیر چادرت نِنه ! واکُن بیبینُم ! زود باش تا زنگ نِزدم ۱۱۰...! مردم کم کم جمع شدن و شلوغ شد ! زن دستش رو از زیر چادر بیرون اورد دیدم یه چیزی شبیه مار پوست کنده تو دستشه ! زن با گریه گفت : بُخدا مو دزد نیستم ! به همی اِمام رضا مو دزد نیستم ! گفتُم فردا روز عیده بره بچه ها ابگوشت بار بذارُم ! فقط همی دمبه گاو ره ورداشتم ! غلط کردم ! مرگ بخورم به جای ابگوشت ! مَرگ ......! بغض زن ترکیده بود و زار میزد ! قصاب دُمه گاوش رو ورداشت و رفت ... پچ پچ توی مردم شروع شد ... زن رو پای درختی نشوندن و یه لیوان اب براش اوردن ! یه حاج اقایی یه پلاستیک گوشت تو دستش بود گذاشت جلوی پیرزن و بدون اینکه حرفی بزنه رفت ! یه خانوم مانتویی گفت همینجا بشین الان میام و سریع رفت دوتا مرغ گرفت و داد به پیرزن ! یه اقای جوونی هم دوتا پلاستیک سیب و پرتغال گذاشت جلوش ... ! یه عده دیگه هم پول جمع کردن و یه دسته اسکناس شد که به زور دادن بهش ! همون خانوم مانتویی گفت پاشو مادر تا برسونمت خونه ... مردم کمک کردن و وسایلش رو گذاشتن تو ماشین ... پیرزن هم با چادرش اشکاشو پاک میکرد و هی مردم رو دعا میکرد سوار ماشین شد ... لذت بردم از اینکار مردم ... احساس غرور کردم که بین این ادما زندگی میکنم ! پیرزن فردا که روز عیده سفره اش رنگین تره ...دیگه ابگوشت دمه گاو نمیخوره !
سیلی شرم بر صورت آبرو/ گزارشي از يك دبيرستان دخترانه
ـ۱۴۹۱ کلیک
www.heidariam.blogfa.com
خانم مدير سكوت كرد. عنكبوت بغض، از تار و پود صورتش بالا رفت و خيره شد به پنجره. آن بيرون خبري نبود. نه زنگ تفريحي بود كه دانش آموزانش را زير چشمي نگاه كند و نه زنگ ورزش كه از جيغ و داد بچه ها ذوق كند. حيات دبيرستان خلوت ِ خلوت بود. نگاهش رفت به سومين روز مهرماه سال تحصيلي 86. با خودش حرف مي زد انگار. بي آنكه بداند ما هم صدايش را مي شنويم. گفت: من دانش آموزي دارم كه هر روز با رنگ و روي پريده مي اومد مدرسه. فرستادم مادرش را بياورند مدرسه. خانه اش ته يافت آباد بود. سمت قبرستان و اون طرفها. يك ساعت طول كشيد تا با ماشين مادرش را بياورند. ديدم مادره، خودش، اوضاعش از دختره بدتره، وضعشون اونقدر خراب بود كه با ديدن خونه زندگي شون تا سه چهار روز خواب نداشتم. پرسيدم: چرا؟ بي فايده بود. خانم مدير هنوز در سومين روز مهرماه سال تحصيلي 86 باقي مانده بود. خيره به يك جفت دمپايي صورتي رنگ كهنه اي كه ميان 399 جفت كفش جورواجور خودنمايي مي كرد. 399 جفت كفشي كه روي آسفالت سياه مدرسه رژه مي رفتند و عين خيالشان هم نبود كه يك جفت دمپايي صورتي رنگ از كار افتاده، گوشه اي كز كرده و جنب نمي خورد...
دیگه گریه نکن بابا جان ...! ( تلخ نوشته های یک مشهدی )
ـ۲۴۴ کلیک
shatot.wordpress.com
بابا جان امسال عید بَرام کت شلوار نِمِخِری ؟ نِگا بابا شلوارمه..... سر زانوهاش نَخ نِما رفته ! اّستر کتُم ره بیبین ..... پاره پاره رفته ! تو مدرسه خجالت میکیشم بابا ! خودت پارسال گفتی سال دیگه حتما مِخرُم برات ! نگا بابا چقد استینای کتم کوتاه رفته برام ! تازه چَن جاشَم ننه وصله کِرده ...! مِخِری بابا جان برام ؟ امسال ماخام یک نمره بزرگتر برام بیگیری که چار سال تَنُم کنم ! ایناره الان سه ساله که مُوپوشم بابا ! چیز دیگه نُماخام بابا جان ! کفشای پارسالم خوبه ... پیرهَنُمَم خوبه ؟ باباجان ... بابا ! بابا جان چره دره اشکات میه ؟ مُو گفتُم کت شلوار ماخام گریه مُکنی بابا ؟ بابا جان گریه نکن .... بخدا همی کت شلوارم خوبه ! دروغ گفتم که خجالت میکیشم بابا ! بابا ننه بازم وصله مُکنه بَرام ... تو فقط گریه نکن بابا ! اصن هوا گرمه کت نُماخام ! بابا جانِما گریه نکن ! بیا ماچت کنُم بابا جان .... دیگه گریه نکن بابا ! غلط کردم بابا .... غلط کردم بابا جان !.... غلط کردم !
آقاي قاليباف آيا زير پل مديريت تا به حال رفتهايد؟! + ۴ عکس
ـ۱۸۳۸ کلیک
negarakha.blogfa.com
آقاي قاليباف آيا زير پل مديريت تا به حال رفتهايد؟! اين تصاوير را همزمان با ايام سالگرد ارتحال بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران در زير پل مديريت تهران (منطقه سعادتآباد – جنب بزرگراه چمران) گرفتهام. اين نوجواني كه ميبينيد، شايد هفت يا هشت بار تلاش كرد تا بتواند اين كيسهي بزرگ زباله را بر دوش كشد! آقاي احمدينژاد اخيراً در اجلاس فائو در رم اعلام كرده است كه ميتواند مشكل تأمين غذا را براي كل جهان حل كند. شهرداري تهران هم كه پيشتر به سفارش جناب چمران، تصميم گرفته بود تا چند ميليون دلاري را به مردمان بيروت – عروس خاورميانه – اهدا نمايد. ميگويم: شايد بهتر آن باشد كه به جاي بهشت كردن جهان، نخست بكوشيم تا سرزمين خودمان جهنم نشود. آيا اين درخواست بزرگي است؟
احمدی نژاد : وقتي به خارج می رویم و مردم ميفهمند از ايران هستيم، عرض ارادت ميكنند / بزودي آمریکا ساقط ميشود !
ـ۳۴۱ کلیک
www.isna.ir
رییس جمهور در سفر استانی خود:::::::::: صداي خرد شدن پايههاي قدرت امريكا به گوش ميرسد // ملت عزيز ايران پيروز قطعي صحنهي نبرد هستهاي است // بيشتر مردم احساس نگراني و ناراحتي ميكنند، وضعيت اقتصادي و بحرانهاي پيدرپي نيز يك عدهي قليل را در بعضي كشورها ثروتمند كرده و بقيهي ملتها در فقر و عقبماندگي هستند و احساس ميكنند مورد فريب و ظلم قرار گرفتهاند.
منو ببخش علیرضا
ـ۵۰۹ کلیک
blog.360.yahoo.com
روزهای پایانی اسفندماه سال 80 وقتی به همراه مادرم برای خرید تعداد زیادی کارت پستال رسمی از دنیای رنگی بالای شهربه جنوب شهر رفتیم...صحنه ای را دیدم که هرگز فراموش نخواهم کرد!!دخترکی 8-7ساله گوشه ی چادر کهنه ی مادرش را می کشید:"مامان..توروخدا..یه دونه بخر..جیگر می خوام..مامان توروخدا!!"زن بی توجه به بوی جگر ونق نق های دخترک..راهش را می کشید که برود..دخترک ایستاد پاهایش را به زمین کوبید..بغضش ترکید و میان هق هقش فریاد گونه گفت:"مگه تا حالا چندبار ازت یه چیزیو اینجوری خواستم؟؟!!"زن خسته تر از آن بود که جوابی بدهد..لحظه ای ایستاد..شرمندگی را می شد در چشمانش خواند..کیفش را دو سه بار زیرو رو کرد..شرمنده تر شد..دست دختر را کشید که بروند..دختر مقاومت کرد..زن بی اختیار کشیده ای بیخ گوش دخترک خواباند!!برای لحظه ای هردوساکت شدند..ادامه ی تماشای این تراژدی برای مادرم ممکن نبود..به طرف زن رفت و از او خواست که اجازه بدهد هردویشان را مهمان کند..زن گوشه ی چادرش را به دندان کشید..سری از سر تاسف تکان داد..چشمهایش پر از اشک شد و زیرلب به دخترک گفت:"همینو می خواستی؟؟صدقه ی مردمو؟؟"..دختر بغضش را قورت داد:"من دیگه جیگر نمی خوام!"زن رفت..اما شکست و رفت..دخترک هم سیر شد..جگر نخورده سیر شد...صحنه ی شکستن غرورشان از تماشای فقرشان غم انگیزتر بود!!!من ماندم و مادرم و یک عهد!!!
خودکشی غم انگيز مادر و دختر به علت فقر شديد در مشگين شهر
ـ۷۱۱ کلیک
www.roshangari.net
مادر 34 ساله به همراه دختر 17 ساله خود به علت فقر شديد در مشگين شهر خودكشى كردند. در اين حادثه كه ديروز در يكى از محلات اين شهر روى داد مادر و فرزند با خوردن قرص فسفيد آهن معروف به قرص برنج به زندگى خود پايان دادند. گفتنى است اين دو از داشتن نان آور خانواده محروم بوده و در فقر كامل زندگى ميكرده اند.
لیلا ؛ دختری که در 9 سالگی مادرش او را برای سکس فروخت و قاضی حکم به اعدامش داد (بی بی سی)
ـ۸۲۳ کلیک
www.bbc.co.uk
ِمادرم میگفت بریم بیرون شکلاتی, چیزی بخریم. اما او به من کلک میزد و من را به "جاهای دیگری" می برد. لیلا تبدیل به منبع اصلی درآمد خانواده 5 نفره اش شده بود که بیشتر این پول بدست آمده برای اعتیاد خانواده اش مصرف میشد. شادی صدر, وکیلی که باعث نجات جان لیلا شده می گوید: " داستان لیلا قضیه منحصربفردی نیست. وی اضافه میکند که در ایران بر طبق قوانین اسلامی پدر اختیار گسترده ای بر فرزندانش دارد و حتا اگر فرزندش را به قتل برساند به مرگ محکوم نمی شود و پس از مدت کوتاهی از زندان آزاد خواهد شد.::::شوهر لیلا هم برای بدست آوردن مخارج اعتیادش لیلا را تا شبی 15 بار میفروخت.:::::پس از یورش پلیس و دستگیری جمعی, شوهر لیلا بخاطر فراهم کردن "خانه" به 5 سال حبس محکوم شد و برادران لیلا هم به تجاور به خواهر خود اعتراف کردند. لیلا بخاطر زنای با محارم به مرگ محکوم شده بود که با تلاش سازمانهای مدافع حقوق بشر از اعدام رهایی یافت و هم اکنون در مجتمع امید مهر نگهداری میشود.
در پایتخت جمهوری اسلامی، جوان شهرستاني در جستجوی کار پس از سه روز گرسنگي مفرط، راهي بيمارستان شد!
ـ۲۹۲ کلیک
www.isna.ir
به گزارش خبرنگار «حوادث» ايسنا، «رضا» 20 ساله كه حدود سه ماه پيش براي پيدا كردن كار از اروميه به تهران آمده بود، ظرف سه روز گذشته، اندك پولي را كه به همراه داشت خرج كرد و پس از آن كه تلاشهايش براي پيدا كردن كار به نتيجه نرسيد، آواره خيابانهاي شلوغ پايتخت شد تا اين كه پس از سه روز بيغذايي، در يكي از بوستانهاي تهران درحاليكه لبهايش از فرط گرسنگي خشكيده و آويزان شده و مگسهاي فراواني بر روي جسم نيمه جان او جمع شده بودند، از حال رفت.
اینجا زاهدان است ( گزارش تصویری)
ـ۸۵۸ کلیک
www.etemaad.com
دختربچه هايي که براي خواهر يا برادر کوچک خود مادر هستند / کودکان مناطق حاشيه نشين که هيچ وسيله يي براي بازي ندارند / در عصرهاي اين محله ها، فوتبال تنها سرگرمي مردان است / اهالي در حال برداشتن آب آشاميدني از جايگاه هايي که براي عرضه آب سالم احداث شده اند / کودکي در حال پرکردن گاز پيک نيک که يکي از مشاغل رايج در اين نواحي است
آقاي قاليباف ؛ نظرتان در باره چراغي كه به خانه رواست، چيست؟! + عکس
ـ۹۳۰ کلیک
negarakha.blogfa.com
آقاي قاليباف مگر نديديد كه مردم زاهدان براي افتتاح يك ورزشگاه فوتبال پس از 7 سال و صرف فقط هفت ميليارد تومان چقدر شادي كردند؟ چرا چنين شاديهايي را از مردم ايرانشهر و سراواران و سرباز و نيكشهر و خاش و زابل و آق قلا و ... بگيريم و به مردم لبنان هديه كنيم كه چنين تالارهاي مدي را در پايتختشان به نظاره مينشينند و حتي بنيادگراهايشان در مرگ صدام حسين به سر و سينه ميزنند و لباس سياه بر تن ميكنند؟!
احمدینژاد با "اعتماد به نفس"حیرتانگیز ادعا کرد:«قدرت خريد مردم در 3 سال اخير افزايش يافته است»!
ـ۲۷۹ کلیک
www.farsnews.net
او افزود:«و وضع دهكهاي پايين بهبود يافته است»! و این در حالیست که ایران تورمی کم سابقه را تجربه می کند
نِنه مُو مُوز ماخام ...! ـــــــــــ ( تلخ نوشته های یک مشهدی )
ـ۲۵۰ کلیک
shatot.wordpress.com
ــــ نِنه مُو مُوز ماخام ! ــــ مُوزُم کُجا بُوده خیر سَرُم …! ــــ هُونا نِنه …. تو او میوه فُروشیهِ پُره مُوزه ! ــــ خَنِه کدخُدایَم پُره گِردویه ……..به ماچه ! ــــ نِنه مُو گِردو ماخام ! ــــ ای مَرگه مُو گِردو ماخام ! ای دَردِه مُو مُوز ماخام ..! ایشالله بیمیری راحَت بُرُم اَز دَستِت بچه ! عاصی کِردی مُوره مُرده شُور بُرده ! ————————— این یک گفتگوی واقعی بود بین یک مادر و