لینکها به ترتیب امتیاز مرتب شدهاند:
روایت عاشقانه همسر یک شهید: عاشق چشماش شدم..منوچهر سهم من از این دنیا بود
ـ۱۲۹۴ کلیک
irannegah.com
شرح ویدیو: همسر یک شهید جنگ ایران وعراق خاطرات عاشقانه اش را در مورد نحوه آشنایی و زندگی با همسرش بیان می کند. وی ابتدا به پخش اعلامیه و نوار در کوران انقلاب و درگیرش با گاردی ها و نجات وی از دست آنها توسط منوچر همسر آینده اش اشاره کرده و می افزاید: بعدش به من گفت: به چه حقی اعلامیه امام را پخش می کنی و خودت حجاب نداری؟ این تنها باری بود که منوچهر با من بلند حرف زد و گفت تو. تازه من متوجه شدم روسریم در درگیری افتاده ولی می خواستم کم نیارم و گفتم: مگه چیه؟ ... من بدمُ شما که خوبی نمی دونی آدمو همین طوری محاکمه نمی کنند؟ من چادر و روسری داشتم. اونها کشیدند. اینجا جو عوض شد و منوچهر رفت چادرمو اورد. بعد گفتم منو تحویل می گیرند ولی کسی محل نگذشت و منوچهر هم گفت: من یه پیشنهادی برای شما دارم. انقلاب را بسپارید به ما و برید خونتون خاله بازی کنید. شما کوچولو هستید! اون موقع از منوچهر دو چیز تو ذهنم ماندگار شد. یکی اینکه تا دم چشماش ریش داشت! همیشه سر این اذیتش می کردم. یکی هم رنگ چشماش ؟ / مجری : چه رنگی بود؟ / نفهمیدم آخر هم! عسلی بود. میشی بود. هی رنگ عوض می کرد. بعضی وقت ها سبز سبز بود. بعضی وقت ها طلایی بود. خیلی رنگ چشماشو دوست داشتم. کلا چشای قشنگی داشت.. ( ادامه شرح ویدیو در بخش نظرات)
بوسه ای که به قیمت جان تمام شد
ـ۱۲۸۲ کلیک
www.russiatoday.ru
یک دختر 27 ساله روسی هنگامی که مشغو ل معاشقه با دوست پسرش بر روی ریل راه آهن بود،با قطار برخورد کرد و کشته شد.شاهدان می گویند این دو چنان مشغول بوسیدن همدیگر بودند،که متوجه صدای قطار و سرو صدای مردم نشدند و تنها هنگامی دختر متوجه شد،که تنها توانست دوست پسرش را از روی ریل قطار بیرون بیندازد اما قطار به خودش برخورد کرد و کشته شد.
۵۰ موردی که زنها دوست دارند مردها بدانند
ـ۱۲۹۵ کلیک
www.menshealth.com
1. گفتن "دوستت دارم"درست قبل ؛ بعد و یا در حین سکس حساب نیست 2. مردان واقعی با اتومبیل دنده معمولی رانندگی میکنند 3. اگر دروغ بگی ترکت میکنم 5. من 24 تا 48 ساعت قبل از پریودم تصور میکنم که حامله هستم و نگران هستم حتی اگر دلیل منطقی نداشته باشم 6. من خیلی دوست دارم که تو من را از پشت بغل میکنی و تو گوشم زمزمه میکنی 7. "خوبه" جواب نیست وقتی که من ازت میپرسم که چطور به نظر میام 8. اغلب اوقات که خیالپردازی میکنم در مورد تو است 9. من از اینکه مثل مادرم بشم میترسم با اینکه خیلی تحسینش می کنم 10. من به سادگی سر حال میام وقتی میبنم که یک ایمیل از تو دارم ----- مابقی در بخش نظرات
عشق به سرباز انگليسي جان دختر جوان عراقي را گرفت
ـ۵۵۰ کلیک
www.peykeiran.com
به گزارش روزنامه آبزرور - اين دختر 17 ساله که رند عبدالقادر نام داشت و دانشجوي زبان انگليسي در دانشگاه بصره بود، 5 ماه پس از آشنايي با پل ، سرباز 22 ساله انگليسي در جنوب عراق قرباني سوء ظن و بدرفتاري پدر و برادرانش شدو پرونده قتل وي نيز مانند دهها مورد قتل ناموسي ديگر در اين شهر بدون محاکمه بسته شد . اين قتل زماني اتفاق مي افتد که پدر رند توسط دوستي همکاري نزديکي با پليس دارد آگاه مي شود که دخترش با يک سرباز انگليسي در يکي از اماکني که هر دو به عنوان داوطلب کار مي کنند ديده شده است . وي پس از اطلاع از اين رابطه ، بلافاصله به منزل مي رود تا از دخترش درباره صحت خبر توضيح بخواهد اما وي بدون توجه به التماسهاي همسرش و گريه و زاري رند که از ترس و اضطراب نتوانسته بود به سوال پدرش پاسخ بدهد به اتاقش رفته و وي را به باد کتک مي گيرد . مادر رند که نتوانسته بود جلوي ضرب و شتم شوهرش را بگيرد از برادران رند کمک مي خواهد که آنها نيز پس از شنيدن ماجرا نه تنها کمکي به نجات خواهر خود نمي کنند بلکه در قتل رند مشارکت مي کنند . عبدالقادر علي که خون جلوي چشمانش را گرفته بود با فشار پاهايش روي گلوي رند سبب حفه شدن وي مي شود . پس از اين کار چاقو خواسته و شروع به پاره پاره کردن بدن نحيف رند مي کند .
عشق اسلحه ...!
ـ۵۹۱ کلیک
shatot.wordpress.com
اوایل انقلاب برای اولین بار یه شب رفتم پایگاه بسیج ... شب به سر گشت یه کلاش دادند و به بقیه هم ام یک و رفتیم گشت شبانه ! اخ که تو سن چهارده سالگی چه کیفی داشت اسلحه دست گرفتن ! اصلا یه احساس دیگه ای داشتم ...احساس قدرت ! احساس بزرگ شدن ! خودم رو عین سوپر من یا بت من حس میکردم و هی توی دلم قند میشکستم و ذوق میکردم ... هی از خدا میخواستم یه اشنایی ؛ فامیلی چیزی بیاد من رو ببینه و من پز بدم و قیافه بگیرم ! هی اسلحه رو از این دست به اون دست میدادم و عین این نگهبان های خبره اینور اونور رو نگاه میکردم ! نفهمیدم چجوری صبح شد ! اسلحه رو که تحویل دادم و برگشتم خونه یه کتک حسابی از بابام خوردم ! بابام گفت : اگه دوباره بری بسیج قلمای پاته مِشکِنُم ! گفتم : چشم و دیگه دور بسیج رو خط کشیدم ! این جریان گذشت تا جنگ شد و برای خدمت سربازی به منطقه اعزام شدم ... یه بار که از اهواز با قطار داشتم میومدم تهران توی کوپه دوتا بسیجی بودن چهارده پونزده ساله که اونها هم داشتن از منطقه برمیگشتن مرخصی ... توی راه خیلی باهاشون حرف زدم و نصیحتشون کردم ! از حرفاشون فهمیدم اونها هم مثل اون موقع که من رفته بودم بسیج عشق اسلحه بودن و برای همین اومدن جبهه ... بچه سال بودن و با لهجه زیبای تهرانی حرف میزدن ... خیلی رفیق شدیم باهم ...یه مدتی که گذشت بهم میگفتن داداشی ... دوسه ساعتی که از حرکت قطار گذشت یکیشون سرش رو گذاشت روی شونه ام خوابید یکیشون هم روی پام ! معصوم و ساده بودن ... صبح که رسیدیم تهران اصرار کردند که برم خونشون اما نرفتم و ازشون قول گرفتم که دیگه دور جبهه رفتن رو خط بکشن و درسشون رو بخونن ! این عشق اسلحه کار دست خیلی ها داد ! یکی از همون دوستای بسیجی تو بسیج محل با ام یک بطور ناخواسته پسر خاله خودش رو کشت و اسم خیابون محل سکونتش رو گذاشتن کوچه شهید ف...ال ! توی جبهه هم خیلی از همین بچه ها شهید یا معلول شدند ! قصدم به هیچ وجه تخریب چهره و نام این عزیزان نیست بلکه محکوم کردن کسانیه که اونها رو در اون سن و سال به خدمت گرفتند... همین !
عکس / مردی که از زنش در خانه پرستاری میکند...
ـ۱۷۶۶ کلیک
heidariam.blogfa.com
وقتی از دبیر گروه زنان روزنامه مطلع شدم که از مردی فداکار و صبور که از همسرش بعلت بیماری در منزل پرستاری و نگهداری می کنه عکاسی کنم پرسیدم: علت تهیه گزارش چیه؟ گفت: اینکه مردی چندین سال از خانمش پرستاری می کنه! و به پاش ایستاده! اینکه این اتفاق خیلی در جامعه ما نادره! و اینکه با تهیه این گزارش کمی بهش دلگرمی و امید بدیم! الان زنها و مردهای سالم همدیگر به زور تحمل می کنند همه چیز شده مادیات! روابط عاطفی رو به سردی و ناامیدی میره! فقر و شرایط بد زندگی اعم از عدم امنیت شغلی و بیکاری/ درآمد کم و مخارج زیاد/ نداشتن ابتدایی ترین حقوق شهروندی/ گرانی مسکن/ تورم دقیقه ای/ حضور کم در خانه چه مرد و چه زن (به لحاط مشغله کاری و دوشغله بودن) و ... هر روز باعث دوری انسانها میشه. / حیدر رضایی
زنان٬ مردان با ته ریش را برای عشق و ازدواج ترجیح می دهند
ـ۱۰۷۸ کلیک
www.telegraph.co.uk
اگه می خواهید قلب دختری را بربایید بهتره که ته ریش داشته باشید . یک تحقیق نشان داده است که زنان بیشتر جذب مردانی می شوند که ته ریش دارند تا آنهایی که صورتشان را کاملا می تراشند و یا آنهایی که ریش کامل دارند. در این بررسی زنان, مردان با ته ریش را به صورت مردانی عاقل, خشن و سرسخت و مردانه و با روحیه برتری تعریف کردند.
نام بلند خلیج همیشه فارس( persian gulf) در نقشه های بسیار قدیمی (با قدمتی بین ۱۳۰ تا ۴۵۰ سال)
ـ۵۹۶ کلیک
www.flickr.com
به قدمت نقشه ها توجه کنید: نقشه شماره یک (George Cram, c.1888) -نقشه شماره۲ (Abraham Ortelius, 1573 ) نقشه شماره ۳(Samuel Augustus Mitchell, 1860 ) نقشه شماره ۴ (Giordano Ziletti/Cladius Ptolemy, 1564 ). در نقشه شماره ۴ کلمه persian gulf به زبان دیگر(احتمالا اسپانیولی ؟) نوشته شده است. تاریخ عکسها میلادی است. (در صورت فیلتر بودن مجموعه عکسها در لینک جایگزین در بخش نظرات)
مادري كه پس از آشنايي اينترنتي با پسري 15 ساله براي ديدن وي از آمريكا به استراليا پرواز كرده بود به جرم سكس بازداشت شد!
ـ۱۳۱۲ کلیک
www.straitstimes.com
اين مادر كه داراي 3 فرزند است در دادگاهي در استراليا به خاطر داشتن رابطه جنسي با يك پسر 15 ساله كه در اينترنت با وي آشنا شده بود محكوم شناخته شد. اين مادر 33 ساله از ويرجينياي آمريكا در ماه مي گذشته به ايالت ويكتورياي استراليا پرواز كرده بود و 10 روز را با اين پسر در اتاقكي در يك پارك تعطيلات سپري كرده بود تا اينكه توسط پليس بازداشت شد. وي به داشتن رابطه جنسي با اين پسر اعتراف كرده و به 16 ماه حبس محكوم شده است. اين زن زماني دستگير شد كه والدين پسر از غيبت وي احساس نگراني كرده و موضوع را به پليس گزارش دادند.
یک آمریکایی که عاشق ایران است این اسلاید شو را ساخته و به ایرانیان تقدیم کرده
ـ۱۴۳۵ کلیک
asianreflection.com
دامون لینچ یک آمریکایی صلح دوست است که به ایران و ایرانیان عشق می ورزد. او برای شناخت و معرفی مردم و کشور ایران به وطن ما سفر کرده و مدتهاست که از خوبی ها و زیبایی های طبیعی و فرهنگی و اجتماعی ایران و ایرانیان می نویسد. دامون لینچ مدتهاست که بی وقفه و بی هیچ توقعی از کسی و بی هیچ چشمداشتی مالی و دنیوی برای برقراری صلح و دوستی میان دو ملت ایران و آمریکا می کوشد. او این اسلاید شو را نیز به ابتکار خودش ساخته و به مردم ایران تقدیم کرده است . به لطف او تاکنون چندین هزار نفر از مردم سراسر جهان این چهره زیبا و عاطفی را از ایران دیده اند. روی دکمه "پلی" کلیک کنید تا اسلاید را ببینید و از شنیدن آهنگ دلنشین و عاشقانه آن لذت ببرید. برای تشکر از این مرد شریف می توانید برایش در وبلاگش به زبان انگلیسی پیغام بگذارید. آدرس وبلاگش هست :http://edgeofconsciousness.blogspot.com/
۵۰ چیزی که خانوما آرزو دارن آقایون ازش خبر داشته باشن
ـ۱۲۸۱ کلیک
www.menshealth.com
1- گفتن " دوستت دارم " بلافاصله قبل ، در طی و بعد از سکس به حساب نمیاد . 2- مردان واقعی ماشین دنده معمولی می رونن . 3- اگه دروغ بگی ترکت میکنم . 4- تو وقتی تی شرت های raglan-sleeved( می پوشی جذاب میشی.( تی شرتهای دورنگه بیسبال 5- من 24 تا 48 ساعت قبل از اینکه پریود بشم در مورد حامله بودنم مطمین میشم و نگرانی پیدا میکنم حتی اگه هیچ دلیل منطقی براش نداشته باشم ( ادامه در قسمت نظرات )
این فقط یه دختره! به همین سادگی، تر و تازه و همین الان از تنور گرفتنش
ـ۲۳۹۵ کلیک
aaron.aminus3.com
عشق و زندگی
... سلطان جهانم به چنین روز غلام است ( 14+ )
ـ۲۹۲۳ کلیک
www.flickr.com
تیتر برگرفته از بیتی است از حصرت حافظ ::: لینک صفحه عکاس در فلیکر را در بخش نظرات میتوانید ببینید
ديشب حامله شدم ... دست خودم نبود ...
ـ۹۸۹ کلیک
naf3-1pesaretanha.mihanblog.com
ديشب حامله شدم. دست خودم نبود. هر کاري کردم پيشگيري کنم نشد که نشد؛ زندگي اين حرفها حاليش نمي شود. وقتي خسته است و کمي هم مست است و حالش خراب است ترتيب آدم را مي دهد و گوشش هم به هيچ حرفي بدهکار نيست. اولين بارش هم نيست. من هم ديگر زياد مقابله نمي کنم، هر از گاهي که مي بينم دوباره وضعش خراب است همينطور مي گذارم کارش را بکند و مرا به حال خودم رها کند و برود. ولي اينبار به نظرم حامله شده ام، مستي و بي خيالي و بي فکري بالاخره کار دستم داد. بچه ام را نگه مي دارم. اسمش را هم فعلا مي گذارم گاف. بعدا که بزرگ شد از خودش مي پرسم چه اسمي را بيشتر دوست دارد، تا با آن صدايش بزنم. او مثل من نخواهد بود. او آدم خوبي مي شود. گياهخوار مي شود. او باهوش مي شود، ولي تنبل و خودخواه و مغرور نمي شود. او مهندس نمي شود؛ او نقاش مي شود. او خوش قيافه است و قد بلند مي شود، ورزش هم مي کند، ولي اصلا زياده روي نمي کند. او برعکس بقيه آدمها مي شود : او با تک تک آدمها فرق دارد ولي خودش اين را نمي داند. او خوشبخت مي شود. او به دانشگاه مي رود. او يک روز در دانشگاه عاشق مي شود و يک روز در عشق شکست مي خورد. او دوباره عاشق مي شود و دوباره شکست مي خورد. ولي او نا اميد نمي شود. او يک درخت مي کارد، و هيچ روزي فراموش نمي کند به آن آب بدهد. او کتاب مي خواند. او عينکي است، و لنز هم نمي گذارد. او فکر مي کند، ولي فقط به اندازهء لازم. او زياد حرف نمي زند، ولي سکوت هم نمي کند. او زياد مي خندد، ولي قهقهه نمي زند. او خيلي آرام راه مي رود. او همهء اين کارها را مي کند، و تمام آدمهاي ديگر را هم مثل خودش مي بيند. نه نه، اشتباه مي کنم. من هيچ کدام از اينها را نمي دانم. من نمي دانم او چه کسي مي شود. من نمي توانم براي اينکه او چگونه چنگال را دستش بگيرد تصميم بگيرم. او شايد دلش خواست چاقوکش شود. شايد از دروغ گفتن لذت ببرد. شايد موهايش را بلند کند و چاق شود. شايد يک روز توي يک صف بزند و نوبت آدمهاي پشت سرش را رعايت نکند. شايد يک روز در خيابان تصادف کند و فرار کند. شايد يک نفر را بدبخت کند. نه. ولي انقدرها هم بد نمي شود. حالا ممکن است هيچ کدام از کارهايي را که من دوست دارم نکند، ولي خيلي هم آدم بدي نمي شود. بيچاره، چقدر تنها مي شود، او مثل خودم مي شود. گناه دارد. بچه ام را مي اندازم. از اين به بعد هم بيشتر دقت ...