لینکها به ترتیب امتیاز مرتب شدهاند:
بعد از جوالدوزی که دیشب به نیروی انتظامی زدیم، سوزن امشب مهران مدیری را به خودمان بپذیریم!
ـ۸۵۱ کلیک
weblog.atighe.ir
استادان بزرگ، خراب، عزلت و چه را دیدید؟ حرکاتشان خنده دارد بود. نه؟ به چند نفر ما برخورد که این نوع اشعار به سخره گرفته شد؟ اگر به شما هم برخورد، از مهران مدیری خرده نگیرید. خود شکنید که آینه شکستن خطاست. این کافه نشینیها، به به گفتن به خزعبلات همدیگر، جوزدگی سیاسی، شعرهایی که بوی گند سیاست زدگی می دهند، بی سوادی در لفاف به اصطلاح نوگرایی، مسخره بازی به نام مدیتیشن و هزار و یک درد که دامان روشنفکری این جامعه را گرفته است، برایتان آشنا نیست؟ چندین سال پیش استاد عزیز نسین، امروز مهران مدیری و چند دقیقه بعدش بنده، سعی کردیم این تلنگر را به خود و بقیه بزنیم. حرف ما سه نفر را جدی بگیرید :دی
داستان جدیدی از موش ها و آدم ها / جناب فضولباشی
ـ۵۶ کلیک
fozolbashi.wordpress.com
... تاجر که دیگه ناامید شده بود و داشت حسابی متضرر میشد چاره کار رو در این دید که بفرسته توی شهر جار بزنن ببینن کی میتونه نسل اون موشها رو از انبار بکنه. چند نفری اومدن و راههایی ارائه دادن اما جواب نداد که نداد. تا اینکه بلاخره یه غریبه وارد شهر شد و ادعا کرد میتونه مشکل رو حل کنه. اما زمان خواست و گفت این مشکل با عجله حل نمیشه اما برو برگرد نداره. تاجر موافقت کرد و غریبه دو تا تله کوچیک خواست و کار گذاشت توی انبار و دو تا موش گرفت. چند روزی به موشها که توی قفسهای جداگونه بودن غذا نداد تا حسابی گرسنه شدن. بعد به هر کدوم یه کمی گوشت موش داد. موشها اول از خوردن گوشت موش امتناع کردن. اما وقتی گرسنگی فشار اورد احتیاج کار خودش رو کرد و گوشت موش مرده خوردن. به این ترتیب یواش یواش غریبه ذائقه غذایی موشها رو تغییر داد و کار رو به جایی رسوند که بجای انداختن گوشت موش مرده یه موش زنده مینداخت واسه موشهای قفسی و شکار اونا رو تماشا میکرد. کم کم هیکل موشا از گربه هم بزرگتر شد. از اونجایی که غریبه حسابی هم بهشون میرسید یال وکوپالی بهم زده بودن و دیگه خدا رو بنده نبودن. غریبه گفت حالا وقتشه و در قفسها رو باز کرد و موشا رو ول کرد تو انبار. موشا که به گوشت موش خوری و شکار عادت کرده بودن شروع کردن به حمله به موشهای کوچیکتر. به هفته نرسیده بود که تنها موشای انبار فقط خودشون دو تا بودن. وقتی دیگه شکاری پیدا نکردن افتادن به جون همدیگه. خب بلاخره دعوا یه برنده داره یه بازنده و این جوری بود که یکی از موش گنده ها اون یکی رو کشت و تیکه پاره کرد و خورد. بعد با شکم برآمدهش رفت یه جای گرم و نرم خوابید. اونوقت غریبه تفنگش رو آورد و به طرف موش گوشت خوری که اندازه یه سگ گنده شده بود شلیک کرد و کشتش…
مرد هزار پخمه
ـ۲۸۰ کلیک
www.osyan.net
ادم هست بچه که بودم یک کتاب نارنجی را توی خانه عمه بزرگم پیدا کردم که اسمش «پخمه» بود و بعد فهمیدم مال نویسندهای است به نام «محمد نصرت» مشهور به «عزیز نسین». تا مدتها اسمش را اشتباهی «نسرین» میخواندم و به خاطر شباهت فضای داستان با جامعه ایران طبیعی بود که فکر میکردم این نویسنده یک ایرانی است اما بعدتر بود که با دیدن اسم مترجم (رضا همراه) روی جلدش، فهمیدم که این یک ترجمه از کتاب نویسنده ترکیهای است و برایم جالب بود که فضای روستاها و شهرهای ترکیه (حداقل در آن زمان) چقدر شبیه به ایران است. حالا که سریال «مرد هزار چهره» مهران مدیری را دنبال میکنم، میبینم که چقدر فضای این سریال مشابه پخمه عزیز نسین است. همان اتفاقات و همان بدبیاریها. بهتان پیشنهاد میکنم که این کتاب را بخوانید (یک نسخه از کتاب به صورت تصویر اینجا وجود دارد).
یک جفت جوراب زنانه!
ـ۷۷۴ کلیک
shalakhteh.persianblog.ir
هوس زن گرفتن به سرم زده بود. دوست داشتم وضع مالی خانواده همسرم پایینتر از خانواده خودم باشد تا بتوانم زندگی بهتری برایش فراهم کنم. مادرم چنین دختری برایم در نظر گرفتهبود. نمیدانم این خبر چگونه به گوش رئیسم رسید چون به صرف نهار دعوتم کرد تا نصیحتم کند. اسم رئیس من عاصم است اما کارمندان به او میگویند عاصم جورابی! پرسیدم: جناب رییس چرا شما رو عاصم جورابی صدا میکنن؟ جواب داد: چون بدبختی من از یه جفت جوراب زنانه شروع شد. و بعد داستان زندگی اش را برایم تعریف کرد.
داستان کوتاه : تاکسی پنج ریالی / عزیز نسین
ـ۱۱۵ کلیک
www.ketabfarsi.org
عزیز نسین (۱۹۱۵-۱۹۹۵) نویسنده و طنزنویس فقید ترک است. نام او به هنگام تولد محمت نصرت بوده است. پس از خدمت افسری حرفهای، نسین سردبیری شماری گاهنامهی طنز را عهدهدار شد. دیدگاههای سیاسی او منجر به چند بار به زندان رفتن شد. بسیاری از آثار نسین به هجو دیوانسالاری و نابرابریهای اقتصادی در جامعهٔ وقت ترکیه اختصاص دارند. آثار او به افزون از ۳۰ زبان گوناگون ترجمه شدهاند. بسیاری از داستانهای کوتاه او را ثمین باغچهبان، احمد شاملو، رضا همراه و صمد بهرنگی به فارسی ترجمه کردهان
مرد هزار چهره(مهران مدیری)و حلقه روشنفکری
ـ۶۸۳ کلیک
img.imageloop.com
این عکس را با دوربین دستی دقایقی قبل گرفتم بخاطر آماتوری بودنش عذر می خام اما یه سوال ...نمی دونم تا چه حد اهل مطالعه طنز هستید اگر جوابتون مثبته حتما رمان طنز عزیز نسین نویسنده طنز نویس ترکیه به نام پخمه را خوانده اید ایآا تا حالا متوجه شباهت ساختاری این سریال با ان رمان شده اید؟در اونجا هم یه ادم ساده دل در دادگاه تعریف می کنه که چطور هربار ناخواسته در قالب یکی نفر دیگه وارد یه ماجرای طنز اما تلخ شده
یک شعر از عزیز نسین نویسنده معروف ترک
ـ۷۲ کلیک
lasttemptation.blogfa.com
میخواستم کتابم را نذر تو کنم / به چشمهایت نگریستم / چشم نداشتی / میخواستم ببوسمت / به صورتت نگاه کردم / چهره نداشتی / میخواستم دستت را بگیرم / دست نداشتی / حرفهای دلنشین مرا نشنیدی / گوش نداشتی / دوست داشتم چیزی بگویی / زبان نداشتی / میخواستم کنارت بنشینم / کناری نداشتی / میخواستم کتابم را نذر تو کنم / اسم نداشتی / شعرم را کبوتر پس آورد / در این دنیا / زنی آنطور که باید / پیدا نمیشود
«ادبیات معاصر ترکیه فقط اورهان پاموک نیست» گفتوگو با فرزانه دولتآبادی، مترجم و استاد زبان و ادبیات ترکی
ـ۰ کلیک
www.dw-world.de
مهمان ویژه این دوره از نمایشگاه جهانی کتاب فرانکفورت، کشور ترکیه است. در این روزها آثار ادبی نویسندگان ترک بخشی از پیشخوان کتابفروشیها در آلمان را به خود اختصاص داده. اما حضور ادبیات ترکیه در بازار کتاب ایران چگونه است؟ ادبیات معاصر ترکیه در سالهای گذشته بیش از پیش نظر جهانیان را به خود جلب کرده است. توجه روزافزون خوانندگان فارسی زبان به این ادبیات نیز نمیتواند بی تاثیر از موفقیتهای داستان نویسان ترکیه در اروپا و آمریکا باشد. گذشته از کیفیت این آثار بخشی از این توجه مدیون تلاشهایی است که متولیان فرهنگ در ترکیه برای ترجمهی ادبیات معاصر این کشور به زبانهای دیگر انجام میدهند. یکی از نمونهها، پروژهی حمایت از ترجمهی ۴۴۱ اثر ترکی به زبانهای دیگر است که از سال ۲۰۰۵ آغاز شده. از این تعداد ۱۱۰ اثر به زبان المانی برگردانده میشود و ۳۳ اثر به زبان فارسی. ترجمهی بخشی از این کتابها را فرزانه دولت آبادی استاد زبان و ادبیات ترکیه در دانشگاه علامه طباطبایی و دانشجویان این دانشگاه برعهده دارند. سابقهی ترجمهی ادبیات کلاسیک فارسی به زبان ترکی به چند صد سال پیش بازمیگردد. در حالی که پیشتز، آثار زیادی از ترکی به فارسی ترجمه نشده بود اکنون این ادبیات معاصر ترکیه است که بیشتر به فارسی برگردانده و خوانده میشود. نویسندگان و مترجمان معاصر ترکیه مدتهاست نه به ادبیات کلاسیک ایران آن علاقهی سابق را دارند و نه به ادبیات گذشتهی خودشان. فرزانه دولتآبادی، مترجم و استاد زبان و ادبیات ترکی در گفتوگویی با دویچه وله از ادبیات ترکی در ایران و تحولات آن سخن میگوید.
ویژه نامه انتقادی روزنامه اعتماد درباره ی دو مجموعه تلویزیونی مرد هزار چهره و پیامک از دیار باقی
ـ۲۵ کلیک
www.etemaad.com
گفت و گوی حمید ابک و امیرحسین مهدوی با امیر ژوله و مهراب قاسم خانی درباره سوء تفاهم روشنفکری پیش آمده به همراه یاداشت های جواد طوسی و رحمت امینی، گفت و گو با محمدرضا شریفی نیا؛ بازیگردان و بازیگر پیامک از دیار باقی به همراه محسن تنابنده فیلم نامه نویس، سیروس مقدم؛ کارگردان، حامد کمیلی؛ بازیگر و سیدزاده؛ تهیه کننده+مروری بر سریال های نوروزی
سرکار خانوم میمون! - داستانی از عزیز نسین؛ ترجمه نادر جدیدی
ـ۲۶ کلیک
shalakhteh.persianblog.ir
خواهش میکنم خانوم. از من چی میخواین؟ - اگه پنج دقیقه به حرفام گوش بدین متوجه میشید. عصر ورنیکا زود تموم شد و الیزابت تیلور درخشید. تیلور که درخشید منم سعی کردم مثل اون باشم. ابروهام رو مثل ابروهای اون درست کردم. هر کی میدید بهم الیزابت وطنی میگفت. بعدها مثل ریتا هایورث موهامو طلایی کردم. حتی صورتم رو مثل اون ککمکی کردم. وقتی مرلین مونرو چهره شد منم صورت و هیکلم رو مونرویی کردم! دوستان و آشناها بهم مرلین مونروی خودی میگفتن.
