لینکها به ترتیب امتیاز مرتب شدهاند:
پاتوق مفاخر ادبيات ايران به فروش مي رود؛خاموشي كافه نادري
ـ۲۵۲ کلیک
www.tafahomnews.com
خبري تلخ تر از شعرهاي سياه فروغ،نگاه نهليستي هدايت و دريغ هاي نصرت رحماني/اينجا تاريخ را ميفروشند...شايد روزي كه خاچيك ماديس كيان در سال 1307 اولين كافه تهران را تاسيس نمود. تصور نميكرد كه اين بناي دوست داشتني دستاوردهاي اين چنين سترگ و بزرگ در تاريخ، فرهنگ و ادب و هنر ايران داشته باشد و خاستگاه ادبيات و فرهنگ اين مرز و بوم شود...اما امروز از قديميترين كافه ايران و خاستگاه بزرگ ادبيات و هنر ايران خبرهاي آزاردهنده و نوميدكنندهاي به گوش ميرسد، خبري كه در صورت وقوع آن بايد نابودي و فنا شدن قطب بزرگ ادب و هنر ايران را به نظاره بنشينيم...(عكس و خبر،PDF-متن كامل گزارش به صورت PDF و وردي در نظرها)
زير سايه صادق هدايت؛ ۵۷ سال پس از خودکشی
ـ۶۷ کلیک
www.radiofarda.com
اين روزها مصادف است با پنجاه و هفتمين سالگرد خودکشی صادق هدايت، نويسنده، مترجم، روشنفکر و يکی از بنيادگزاران ادبيات داستانی مدرن در ايران. بوف کور صادق هدايت هنوز بر ادبيات مدرن ايرانی سايه افکنده است و آنچنانکه برخی از ناقدان ادبی ايران باور دارند، نويسندگان ايرانی بعد از هفتاد و سه سال که از نوشته شدن «بوف کور» می گذرد، به ويژه اين اثر او را پيشروترين نمونه داستان مدرن ايران می دانند. در روز نوزدهم فروردين سال ۱۳۳۰، پليس پاريس به خواست چند تن از آشنايان هدايت، به خانه شماره ۳۷ مکرر در کوچه شامپيونه، بولوار سن بولوار، مراجعه کرد، در آپارتمان را شکست و از خلال بوی تند گاز که سراسر خانه را فراگرفته بود، با جسد خوابيده بر زمين صادق هدايت چهل و هشت ساله رو به رو شد. جهانگير هدايت در تهران به خاطر می آورد که خبر خودکشی عمويش را با دشواری های فراوان به خانواده صادق هدايت اطلاع داده اند. ............. دوستان ادامه مطلب رو هم بخونید.
صادق هدایت ( متن و عکس )
ـ۵۵۴ کلیک
man20man31.persianblog.ir
عکسهای کميابی از صادق هدايت،( صادق همراه با دوست دخترش و مادر دوستش ، صادق هدایت در یک جشن بالماسکه...) صادق هدايت به قلم صادق هدايت،خانه صادق هدايت،گوشه ای از بوف کور.
عکس هایی از گورستان پر لاشز در پاریس
ـ۳۶۱ کلیک
rezahedayat.blogfa.com
گورستان پرلاشز موزه اي ديدني است يك روز تمام وقتم را صرف ديدنش كردم با اين حال قبر خيلي ها را پيدا نكردم .ممكن است بپرسيد چرا سفر نامه را با گورستان آغاز كردم.** صادق هدایت ( نویسنده ) / اونوره بالزاک ( نویسنده ) / اسکاروایلد ( نویسنده ) / ژریکو ( نقاش ) /مودیلیانی ( نقاش ) / اوژن دلاکرووا / آپولینر / ایوو مونتان .
دیداری از گورستان پرلاشز در پاریس
ـ۶۰۰ کلیک
aghaejaze.wordpress.com
ديدار از مزار برخي از بزرگان جهان: صادق هدايت و اسكار وايلد و مارسل پروست و...
غزاله به روایت غزاله
ـ۸۳ کلیک
atiban.com
روزي گورستان «پرلاشز» را دور ميزدم. از کنار بناهاي يادبود گرد گرفته و تارعنکبوت بسته ميگذشتم، تا به مزار «صادق هدايت» رسيدم. آن وقتها پُر از شمع و گل بود. همان دور و بر، مزار «مارسل پروست» را کشف کردم. تختهسنگي سياه. به نظر من، ناشناخته و قدر نيافته. سنگ را لمس کردم. «باغ کومبزه و کودکي» مارسل را به ياد آوردم، منقلب شدم. برگشتم سر مزار «هدايت» و چند شاخه گل از خرمن گلهاي او قرض گرفتم و براي "مارسل پروست" آوردم. راهنما، توريستها را ميچرخاند. براي "پروست" يک جمله گفت: «سال تولد و مرگ و نام کتاب». برگشتم سر آرامگاه "هدايت". معرفي نويسندهي بزرگ ايران، تراژدي بود، شوخي جهان پر از وهم. راهنما براي مسافران توضيح داد: «قبر يک نويسندهي عرب که در فرانسه خودکشي کردهاست». نفرت تسکينناپذير "هدايت" را به ياد آوردم.
آخرين روزهاي هدايت در پاريس
ـ۱۳۳ کلیک
www.dibache.com
روزي در يکي از کافههاي مونتپارناس( Montparnasse) نشسته بوديم اظهار داشت: « اگر عرضه يا ميل تهية قصري در ديار خود نداشتم از دير زماني در ملک خاجپرستان خانة آخرتي براي خود زير سر گذاشتهام.» من شوخي پنداشتم و حمل بر اين کردم که ميخواهد براي هميشه اين جا بماند و هرگز برنگردد ولي نميدانستم چه مدت؟ همان روز اظهار دندان درد ميکرد. پيشنهاد کردم دندانسازي را که ميشناسم معرفي کنم و آدرسش را بدهم. يک مرتبه زد زير خنده و گفت:« د کيسه. ديگر همين مانده که هر جاي آدم خراب ميشود و از کار مي افتد بدويم و تلاش کنيم که معالجه شود و زحمت اين را آدم به خودش بدهد که چند سال بيش عمر کند.» گفتم: دايي جون ناخوشي را ميشود تحمل کرد، اگر درد نباشد، ولي با درد که نميشود زندگي کرد، زيرا درد روحي تحملش آسانتر است از درد جسمي. لابد روح سخت جانتر است و خردهخرده آدم را خرد ميکند و از بين ميبرد. باز در جواب من خنديد و پاسخي نداد و هرگز دکتر نرفت. هفتة ديگر با تلفن از او خواهش کردم که شام را بيايد پهلوي ما و تذکر دادم که غذا بيگوشت خواهد بود ولي در آن شب او بيشتر از دو قاشق نخود پخته و قدري ميوه نخورد و تمام مدت از اين طرف و آن طرف بحث کرديم. بايد گفت گفتار گاه و بيگاه او مثل آثارش از دروني شعلهور زبانه ميکشيد... و ديده ميشود حساسيت بياندازه و روح دانشمندش و قدرت هنري او بود که او را به مرگ کشانيد. و اما روزهاي آخر عمر او در اين شهر از لحاظ روحيه به طوري مثل روزهاي ديگر زندگيش گذشت و با تمام ملال روحي صورتش هميشه خندان و بذلهگو و شوخ به نظر ميرسيد که کسي نميتوانست که کسي نميتوانست حدس بزند که در مغز متفکر او چه ميگذرد.
«تخت ابونصر» به روايت بزرگمهر حسين پور
ـ۱۳۵ کلیک
www.zigzagmag.com
بزرگمهر حسين پور، کارتونيست ايرانی پس از اقتباس تصويری از داستان «عروسک پشت پرده»، اينک اثر مشهور ديگری از صادق هدايت را به صورت داستان مصور تنظيم کرده است. دومين قسمت از اين مجموعه در مجله زيگ زاگ منتشر شده است
خريد امتياز فيلم زندگي «صادق هدايت» توسط «سيما فيلم»
ـ۸ کلیک
www.farsnews.com
امتياز فيلم «گفتوگو با سايه» كه خسرو سينايي آن را در مورد زندگي صادق هدايت ساخته است، از سوي مركز سيما فيلم خريداري شد. اين فيلم كه بهمنظور معرفي هر چه بهتر صادق هدايت، نويسنده معاصر و با تحليلي بر آثارش كه مهمترين آنها بوف كور است، در قالب «داستاني ـ مستند» ساخته شده است، در دوره بيست و چهارم جشنواره فجر 1384 به نمايش در آمده بود و سرانجام پس از 2 سال، از سوي مركز سيما فيلم خريداري شد.
« صادق هدايت » در ويكي پديا
ـ۷۲ کلیک
fa.wikipedia.org
صادق هدایت از بزرگترین نویسندگان معاصر ایران و از پیشگامان داستاننویسی نوین ایران است. به زعم اکثر منتقدان، برترین اثر وی رماهرچند شهرت عام هدایت نویسندگی است، اما آثاری از نویسندگان بزرگ را نیز ترجمه کرده است. وی گاه نوشتههای خود را با نامهای مستعار منتشر میکرد. معروفترین نام مستعار او که توپ مرواری هم تحت آن منتشر شد هادی صداقت است.
قضيه ي تيارت (طوفان عشق خون آلود) - صادق هدایت
ـ۷ کلیک
www.dibache.com
پرده چون پس رفت،يک ضعيفه شد پديد، يک نفر جوان گردن کلفتي به او عشق مي ورزيد. جوان قلب خود را گرفته بود در چنگول ، با بيانات احساساتي ضعيفه را کرده بود مشغول: جوان:آوخ آوخ چه دل سنگي داري، چه دهان غنچه ي تنگي داري. ... (لینک خوانش داستان در پایین صفحه)
يادداشتي بر داستان «ناز» نوشتة حسين قلي مستعان (ح.م.حميد) از صادق هدايت + خلاصه داستان
ـ۹ کلیک
www.dibache.com
شيوة رماننويسي يکي از ارکان ادبيات دنيا است، ولي در زبان فارسي تا کنون چندان رايج نبوده و نويسندگان زبردست ما کمتر به اين شيوه گراييدهاند و البته اگر اين عدم توجه ادامه مييافت يکي از نواقص ادبيات جديد محسوب ميگرديد. خوشبختانه اخيراً در اين شيوه نيز نويسندگان بزرگي پيدا شدهاند که اگر کوشش ايشان در انشاي داستانهاي دلپذير ادامه يابد ميتوان آيندة درخشاني براي اين فن پيشبيني نمود. نکتهاي که مخصوصاً ماية بسي خوشوقتي است آن است که نويسندگان زبردست جوان چندان در پي تقليد از شيوههاي متداول نويسندگان زبردست جوان چندان در پي تقليد از شيوههاي متداول داستاننويسان بزرگ عالم نبوده و خود روش مبتکرانهاي در اين فن اتخاذ نمودهاند. داستان دلپذير «ناز» که اين حقير تازگي لذت خواندن آن را يافتهام، يکي از نمونههاي بسيار زيباي داستانهاي جديد است که با شيوهاي خاص در کمال زبردستي نگارش يافته است.(2) از هنرهاي نويسندة زبردست اين رمان و خصايص شيوة ايشان آن است که داستان را به زمان و مکان محدود و مقيد نميفرمايند، به طوري که ممکن است خواننده محل و زمان وقايف را هرکجا دلش ميخواهد قرار بدهد. فقط چون از درخت بااوباب و خرما ذکري نشده، پيدا است که در مناطق استوايي نبوده است و همچنين بيشبهه اين حوادث در عرش و بهشت رخ نداده، وگرنه اشخاص داستان زير ساية درختهاي سدره و طوبي مينشستند. اينک خلاصة داستان درباغ باباجواد که نويسندة محترم در آن آرزوي «طناب بازي»، «تاب خوردن» و «پرواز» و «آب تني» دارد و خواننده را هم دعوت ميکند، يک روز صبح شش دختر نازنين(3) وارد ميشوند. به اين طريق فوراً نصف خواب زن بابا جواد که ديده بود چند نفر حوري به باغ آمدهاند و ميخواهند يک دسته عفريت را بيرون کنند تعبير ميشود(4) و هي يکديگر را قلقلک ميدهند و ميخنديدند...
صادق هدايت : ديدار به قيامت ما رفتيم و دل شما را شكستيم همين
ـ۹۷ کلیک
www.bukharamagazine.com
هدايت در خيابان شامپيونه بدرود حيات گفت و در ساختمان شماره 37 مكرر. در و پنجره ها را بست، همه منافذ و درزها را با پنبه پر كرد، آخرين دستنوشته هايش را سوزاند، شير گاز را گشود و بر روى پتويى كه در كف آپارتمان پهن كرده بود دراز كشيد و با چهره اى آرام به خواب ابدى رفت و جز يادداشتى كوچك هيچ پيام و نوشته اى از خود بر جاى نگذاشت شايد همه اين ها را يك بار در «زنده به گور» شرح داده و نيازى به توضيح دوباره نديده بود. اين نكات تقريباً در تمامى منابع موجود به همين صورت ذكر شده است. آن چه در اين ميان جالب به نظر مى آيد، تفاوت در ذكر مكان وقوع اين حادثه در آپارتمان، در ساختمان و در پاريس است. آن چه در اين مقاله بيش از همه مدنظر نگارنده قرار داشته، بررسى تاريخى چگونگى شكل گيرى بخشى از شهر پاريس است كه زمانى مرگ هدايت در آن اتفاق افتاد. با بررسى مدارك موجود در اين باره، سعى بر تشريح دوره اى خاص از شهرسازى و رفع ابهامات و تعدد آراء درباره مكان و نحوه مرگ اين نابغه ادبيات ايران بوده است اين كه «خيابان شامپيونه و ساختمان شماره 37 مكررّ در كجاست؟ چگونه پديدار شده؟ هدايت كِى به آن رسيده و روزهاى آخر زندگيش چطور گذشته است؟»