لینکها به ترتیب امتیاز مرتب شدهاند:
خاطرهء اکبر عبدی از فقر و تنهایی حسین پناهی
ـ۱۷۹۹ کلیک
aliziyaratzadeh.persianblog.ir
..شاید جالب باشد براتون بدانید که حسین در تهران چطوری زندگی میکرد. یادم میآید یک روز به اتفاق حسن میرباقری سراغش رفتیم. توی محله مجیدیه توی یک اتاق یک چراغ والور داشتند که هم روش غذا گرم میکردند و هم چایی درست میکردند و هم برای گرم کردن اتاق استفاده میکردند. درست زمانی بود که گفتوگوی من و نازی را کار کرده بود یا فیلم سایه خیال را بازی میکرد. یک آدم هنرمند مثل حسین نباید زندگی مادیاش اینگونه بود ..ولی همیشه خوشحال بود، اگه پولی داشت با رفیقهاش میخورد. یک روز سر سریال بودیم. هوا هم خیلی سرد بود. از ماشین پیاده شد بدون کاپشن، گفتم حسین این جوری اومدی از خانه بیرون؟ نگفتی سرما میخوری؟! گفت: کاپشن قشنگی بود نه؟ گفتم، آره گفت من هم خیلی دوستش داشتم ولی سر راه یکی را دیدم که اون هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت، من فقط دوستش داشتم ..
افتخار ملی من آرش میراسماعیلی نیست، گلشیفته فراهانی است!
ـ۹۴۱ کلیک
weblog.atighe.ir
در مملکتی زندگی می کنیم که یک نفر، فقط و تنها فقط بخاطر حاضر نشدن در برابر یک حریف اسرائیلی، می شود اسطوره ملی و ده برابر کسانی که با تلاششان طلا گرفته اند پاداش می گیرد و اعتبار کسب می کند. با آرش کمانگیر! مقایسه اش می کنند و برایش سرود می سازند. آنوقت طرف در المپیک بعدی بدون حتی یک برد حذف می شود و معلوم می شود در المپیک قبلی بزرگترین شانس زندگی اش را آورده است و قرعه کشی به مرادش بوده است. حالا یک بازیگر ایرانی، می رود در فیلم ریدلی اسکات بازی می کند. کارگردانی که خیلی از ستارگان هالیوود آرزوی کار کردن با او را دارند. آن هم در کنار لئو دی کاپریو و راسل کرو. بازیگرانی که خیلی از هالیوودیها دوست دارند در کنارشان کسب اعتبار کنند. در فیلم کسی بازی می کند که فیلمهایش تا کنون کمترین مشکل اخلاقی را در هالیوود و حتی جهان داشته اند. نقشی دارد که در آنونس فیلم دو بار دیده می شود. آنوقت مغضوب می شود و ممنوع الخروج و یقینا تا اطلاع ثانوی ممنوع التصویر! در مملکتی که آرش میراسماعیلی افتخار ملی است، اصلا عجیب نیست که گلشیفته فراهانی مغضوب باشد!
احضار پرستويي،انتظامي و پوراحمد به دادسراي امور جنايي
ـ۷۷۹ کلیک
www.farsnews.com
بازپرس جنايي تهران 2 بازيگر معروف و يك كارگردان سينماي ايران به نامهاي عزتالله انتظامي، پرويز پرستويي و كيومرث پوراحمد و را به دادسراي امور جنايي فراخواند. شاملو بازپرس شعبه شعبه اول دادسراي امور جنايي تهران در گفتوگو با خبرنگار اجتماعي فارس گفت: براي 2 بازيگر به نامهاي عزتالله انتظامي و پرويز پرستويي و كيومرث پوراحمد ـ كارگردان ـ احضاريه صادر شده است. وي درباره دليل اين احضاريه گفت: اين افراد با ايجاد يك شماره حساب جمعي قصد در تلطيف احساسات عمومي را داشتهاند تا مردم تحت تأثير قرار گرفته و براي يك مجرم و قاتل جاني ملاحظه به خرج دهند.
گلشیفته فراهانی به صدر لیست صد چهره برتر هالیوود رسید
ـ۲۷۷۵ کلیک
fancies.wordpress.com
نام و عکس گلشیفتهی فراهانی در ردهی اول لیست صد هنرپیشه برتر (سلبریتی) هالیوود قرار گرفت..... تا امروز هرچیزی که راجع به گلشیفته فراهانی و بازی او در فیلم Body of Lies و ماجراهای فرش قرمز و عکسهای اینچنانی و اونیکیچنانی و انتقادها و تبریکها و قربونشبرمها و مرگبربیحجابها و ... شنیده بودیم یه طرف، صحبتهای وزیر غیرمحترم ارشاد هم یه طرف، اما این یکی خبر انقدر جالب و در عین حال مهم هست که نتونم هیجان و البته شگفتزدگی خودم رو از دیدنش ابراز کنم....
گزارش تصویری/ اولین لحظات آتش سوزی سینما جمهوری در تهران
ـ۳۴۳۳ کلیک
www.mehrnews.com
تهران - بامداد امروز سینما جمهوری واقع در خیابان جمهوری اسلامی طعمه حریق شد و بخش های مختلف از جمله تمام طبقه اول این سینما در آتش سوخت. عکس های زیر اولین لحظات آتش سوزی را نشان می دهد.
ببینین چطور یه مرد و زن خارجی رانندگی تهرانی ها رو مسخره میکنن!
ـ۳۸۰۰ کلیک
au.youtube.com
زمان ویدئو 2:14 اصلاً دارن عشق دنیا رو میکنن، حرفاشونو گوش کنین، انگار اومدن سینما یه فیلم پر از هیجان میبینن. چقدر بَده ها!
داوود اسدي بازيگر سينما و تلويزيون درگذشت
ـ۱۲۶۶ کلیک
isna.ir
داوود اسدي بازيگر سينما و تلويزيون بامداد امروز(شنبه) سوم فروردين ماه 87 در سن 38 سالگي بر اثر سكته قلبي در گذشت. به گزارش خبرنگار سرويس تلويزيون ايسنا، اسدي كه پس از بازي در مجموعهي تلويزيوني «ساعت خوش» به كارگرداني مهران مديري در سال 1373 و همكاري با بازيگراني چون نصرالله رادش، نادر سليماني، سعيد آقاخاني، رضا عطاران، ارژنگ اميرفضلي، رضا شفيعي جم و حميد لولايي به چهرهاي شناخته شده براي بسياري از بينندگان تلويزيوني و خصوصا جوانان تبديل شده بود، طي سالهاي اخير كمتر به ايفاي نقش در سريالها پرداخت. وي بهمن ماه 86 در مجموعه تلويزيوني «خط شكن» به كارگرداني مسعود تكاور ايفاي نقش كرد. آخرين فعاليت هنري داوود اسدي در عرصه سينما و تلويزيون نيز بازي در مجموعه «تلفن همراه» به كارگرداني مسعود تكاور بوده و يك روز از بازي وي در اين سريال 20 قسمتي نيز باقي مانده بود. نويسندگي تله فيلم «بختك» به كارگرداني يوسف صيادي از ديگر فعاليتهاي داوود اسدي در سال گذشته است. مرحوم اسدي همچنين در سه فيلم «سرحد»، «مادرم گيسو» و «ديدار» بازي كرده است. ما درگذشت اين بازيگر را به خانواده وي و همكارانش تسليت ميگويد.
آشفتگیهای "حمید هامون" با مرگ شکیبایی پایان گرفت
ـ۵۸۳ کلیک
www.mehrnews.com
خسرو شکیبایی صبح امروز در سن 64 سالگی به علت ایست قلبی در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت. وی از مدتی پیش به دلیل ابتلا به بیماری مزمن دیابت در وضعیت جسمی مساعدی به سر نمیبرد. انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران در دومین جشن خود از مرحوم شکیبایی به عنوان یکی از بازیگران برتر 30 سال اخیر تجلیل کرد.
علی مصفا: در صورتی که آتشسوزی سینما جمهوری عمدی و پیامی سیاسی بوده، به اقدام براساس باورهایش ادامه خواهد داد
ـ۳۹۳ کلیک
zamaaneh.com
علی مصفا اعلام کرد در صورتی که مشخص شود آتشسوزی سینما جمهوری عمدی و پیامی سیاسی برای وی بوده، به اقدام براساس باورهایش همچنان ادامه خواهد داد. سینما جمهوری تهران، صبح روز گذشته دچار سانحه آتشسوزی شد و بخشهایی از آن به کلی از بین رفت. برخی رسانهها از جمله روزنامه اعتماد امروز (شنبه) از احتمال عمدی بودن این آتشسوزی خبر دادهاند. روزنامه اعتماد احتمال میدهد که آتشسوزی این سینما به حضور علی مصفا و لیلا حاتمی در مراسم دعوت از محمد خاتمی برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری دهم مرتبط باشد. ---خانم حاتمی در این مراسم از آقای خاتمی خواسته بود که برای آینده ایران، خود را نامزد انتخابات ریاست جمهوری کند. گزارش را بخوانید علی مصفا در گفتگو با رادیو زمانه با رد این احتمالات میگوید که منتظر انتشار نظر کارشناسان سازمان آتشنشانی در اینباره خواهد بود. آقای مصفا که از بازیگران نامآشنای سینما در ایران است، در عین حال افزوده که در صورتی که ثابت شود این حادثه عمدی و حامل پیامهای سیاسی بوده باشد، براساس باورهایی که به آن اعتقاد دارد به فعالیتهای خود ادامه خواهد داد. به گفته مالک سینما جمهوری، نظر نهایی کارشناسان درباره علت آتشسوزی میتواند واقعیت این مسئله را روشن کند.
گلشیفته فراهانی با دی کاپریو و راسل کرو فیلم بازی می کند
ـ۲۴۴۵ کلیک
www.imdb.com
کارگردان فیلم رایدلی اسکات (گلادیاتور) است و اسم فیلم Body of Lies.
خسرو شکیبایی کی بود؟ (ویکیپدیا)
ـ۶۱۸ کلیک
fa.wikipedia.org
خسرو شکیبایی بازیگر معروف سینمای ایران است. او در سال ۱۳۲۳ در تهران بدنیا آمد. تحصیلاتش را در رشته بازیگری در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به پایان برد. با بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی، ۱۳۶۱) به سینما آمد. و تا سال ۱۳۶۸ در نقشهایی ظاهر شد. از جمله در فیلمهای دزد و نویسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی، ۱۳۶۸) بود که نام خسرو شکیبایی سر زبانها افتاد. او برای بازیش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت. خسرو شکیبایی از سال ۱۳۶۸ به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع و اقسام لباسها و تیپهای مختلف تکرار کرد. اما توانایی هایش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت: بازی او در دو فضای کاملاً متفاوت در فیلم کیمیا (احمدرضا درویش، ۱۳۷۳) و بازی متفاوت او در فیلم کاغذ بی خط (ناصر تقوایی، ۱۳۸۰). خسرو شکیبایی در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد تا بازی در مجموعه تلویزیونی روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و این اواخر هم که مجموعه تلویزیونی در کنار هم را روی آنتن دارد. او آخرین جایزهاش را از ششمین جشن ماهنامه دنیای تصویر برای بازی در فیلم کاغذ بی خط دریافت کرد. پس از گذشت نزدیک به ۲۲ سال از اولین حضورش در سینمای مسعود کیمیایی، بار دیگر و اینبار در کنار عزتالله انتظامی در فیلمی از مسعود کیمیایی ایفای نقش کرد: «حکم» (۱۳۸۳) خسرو شکیبایی علاوه بر هنرنمائی درنقش آفرینی در سینما و تئاتر، برخی از شعرهایی سهراب سپهری و چند دکلمهً دیگر را به صورت دکلمه خوانی, خوانده اند.
متن کامل نطق پیش از دستور بهروز افخمی در مورد "شهردار احمدی نژاد" (۲ سال پیش از ریاست جمهوری احمدی نژاد)
ـ۳۶۱ کلیک
www.isna.ir
مردم تهران اين روزها با حيرت نتايج انفعال و تنبلي سياسي خود در انتخابات سال گذشتهي شوراي شهر را ميبينند. وي افزود: بعد از اين انتخابات و با انتصاب شهردار جديد، مديريت شهر تهران بر عهدهي كساني قرار گرفته كه براي تعطيل كردن مراكز فرهنگي و هنري، مطرود كردن انجمنها و از رونق انداختن فرهنگسراهاي تحت ادارهي شهرداري بيتابي ميكنند و به دنبال بهانه ميگردند. افخمي خاطرنشان كرد: آنها در انتظار ديدن روزي هستند كه فرهنگسرايي در كار نباشد يا اگر هست هيچ تفاوتي با مسجد و حسينيه نداشته باشد. آنها به كلمهي فرهنگ مشكوكند و با شنيدن كلماتي مثل تفريح و سرگرمي وحشتزده و نگران ميشوند، و در مقابل تعبيراتي مانند زيباييشناسي و هنر، سنگربندي ميكنند. اين نمايندهي مجلس معتقد است: انتخابات اخير شوراي شهر تهران، يك انتخابات آزاد بود كه بدون ردصلاحيت كانديداهاي اصلاحطلب و بدون دخالت زياده از حد شوراي نگهبان در يك فضاي مناسب و آرام انجام شد و فقط عدم تمايل مردم تهران باعث شد كه حدود 90 درصد صاحبان حق راي در آن شركت نكنند. كمتر از 10 درصد مردم تهران در انتخابات شركت كردند و نمايندهي اول تهران با كمتر از دويست هزار راي يعني كمتر از 5 درصد مجموع صاحبان حق راي، به شورا رفت. افخمي افزود: اكثريت تمام مردم تهران به اختيار و تمايل خود از حق خود براي تعيين سرنوشت و مديريت شهر صرفنظر كردند. آنها بياختيار و تمايل خود اختيار امور شهر را به يك اقليت كوچك و مسوولان منتخب آنها واگذار كردند. به اين ترتيب مديريت شهر تهران بر عهدهي كساني قرار گرفت كه خود را منتخب كمتر از 10 درصد مردم ميبينند و خواه ناخواه به خواستهها و تمايلات آن اقليت اهميت بيشتري ميدهند. نمايندهي مردم تهران تصريح كرد: راستش را بخواهيد حق هم دارند. اگر من هم به جاي آنها بودم همين رفتار را ميكردم؛ زيرا ميان كسي كه راي ميدهد و كسي كه راي نميدهد تفاوت از زمين تا آسمان است. كسي كه راي ميدهد خواستههايش را اعلام ميكند و براي رسيدن به آنها پا ميفشارد ميتواند به اهداف خود دست پيدا كند؛ حتي اگر خواستهها نامعقول و ناروا داشته باشد....
جبهه ؛ مرخصی ؛ سمبوسه ؛ حشیش و کربلا...! / تلخ نوشته ها
ـ۷۸۱ کلیک
shatot2.wordpress.com
مرخصی تو شهری که میگرفتیم میپریدیم عقب یه لندکروزر میومدیم اهواز ...بعد از چند روز توی قرارگاه بودن و شنیدن صدای گلوله و خمپاره دیدن ادمای غیر نظامی غنيمتی بود! اهواز که میرسیدیم اول بدو بدو میرفتیم تلفن راه دور و یه زنگی میزدیم خونه با مادرو خواهر صحبت میکردیم و دلمون باز میشد! چه خوب بود این تلفن ها تصویری نبود تا اهل خونه اشکایی که تند تند میلغزید روی صورتمون رو ببینن! تا بغض فرو خورده مون رو متوجه بشن! تا دلتنگی هامون رو بفهمن و دلشون خون بشه! بعدش اشکامون رو پاک میکردیم تو خیابون امام یه فالوده بستنی میخوردیم و بعد مایحتاجمون رو خرید میکردیم! از نخ و سوزن و کبریت بگیر تا سیگار و باطری و خرت و پرتایی از این قبیل! اهواز یه سینما قراضه ای داشت که گاهی اونجا میرفتیم فیلم میدیدیم! ظهرش یه ساندویچ سه نونه یا چند تا سمبوسه تند عربی میزدیم تو رگ بالاشم یه نفس یه نوشابه تگری ؛ انگار که دنبالمون کردن! بعد میرفتیم لب کارون توی فضای سبز یه چایی مشدی میخوردیم و کمی چرت میزدیم! راستش یه عده بلد بودن میرفتن یه جاهایی کارای بی ناموسی هم میکردن که من نه بلد بودم و نه رفتم! ( شایدم بی عرضه بودم... اره ...همینه! بی عرضه بودم! ) اونایی که اهل خلاف بودن همون لب کارون ساقی زیاد بود! یه جور بنگ هایی بود بهش میگفتن بنگ ادامسی! نه مثه بنگ های مشهد که تخته ای باشه! شل بود و لای پلاستیک! اخرین خرید هم همون بنگ یا حشیش بود که یه سیگاری بار میزدن و همون لب کارون میکشیدیم حال میداد! دیگه دم دمای غروب میشد که باید برمیگشتیم! یه روز مرخصیمون تموم شده بود و باز روز از نو روزی از نو! پیش به سوی کربلا.....کربلا کربلا ما داریم میاییم ...کربلا کربلا....!
پیام تسلیت ابتکاری سینما آزادی به مناسبت درگذشت خسرو شکیبایی
ـ۲۹۸۴ کلیک
i37.tinypic.com
ابتکار جالبیه که ای کاش در بقیه سینماها و محیط های فرهنگی هم متداول بشه.
پخش گفتههای صریح و بیپردهء کیومرث پور احمد در مورد سانسور در ایران از صدا و سیما (ویدیو)
ـ۷۶۹ کلیک
ca.youtube.com
قسمتی از گفتههای پوراحمد: «فیلم بیبی چلچله٬ در زمان اکران هم، مسئولان فارابی به خاطر مطالبی که در یکی دو مجله در اروپا درباره فیلم نوشته شده بود، ایراد عجیبی به داستان اون گرفتند و فیلم رو مصداق همجنسبازی دونستند. به همین دلیل هم دوسه جمله به فیلم اضافه ش وکه اصلاً داستان به کلی تغییر کرد و با همین دو سه جمله، فیلم تبدیل به فیلم هندی شد!» -- «تو فیلم تاتوره، یه سکانسی هست که یه مراسم فولکوریک زنهای بوشهری رو به فیلم برگردوندم. .....گفتند بالاتنهی خانم معصومی که تکون میخوره ممکنه برای تماشاگر این تصور پیش بیاد که پایینتنهشون هم درحال تکونخوردنه!!!» -- «مادر 65 سالهی من تو یه قسمت از قصه های مجید، پیشونی مجید 13 ساله رو میبوسه که نقش مادرش رو داره…این بچه همهش 13 سالشه! اونوقت گروه کودک تلویزیون این تیکه رو سانسور کرد!». همهء این سخنان برگرفته از برنامهای هست که دوشنبه تو صدا و سیمای ایران نشون میداد.
گلشيفته فراهاني بازيگر زن اصلي فيلم است
ـ۱۴۶۸ کلیک
www.etemaad.com
نخستين پوستر رسمي فيلم «مجموعه دروغ ها» اواخر وقت روز جمعه از سوي کمپاني وارنر منتشر شد. در اين پوستر همان طور که پيش از اين از سوي بعضي منابع خبري غير رسمي عنوان مي شد نام گلشيفته فراهاني در فهرست بازيگران فيلم در جاي چهارم و به عنوان نخستين بازيگر زن فيلم به چشم مي خورد. لئوناردو دي کاپريو، راسل کرو و مارک استرانگ بازيگراني هستند که نام شان پيش از فراهاني در پوستر ديده مي شود. اين در حالي است که فيلم «مجموعه دروغ ها» بازيگران زن شناخته شده ديگري چون کرسيه فون هوتن بازيگر فيلم «کتاب سياه» پل ورهوفن هم دارد که در پوستر نامي از آنها به چشم نمي خورد. با انتشار پوستر فيلم «مجموعه دروغ ها» پيش بيني قبلي مبني بر حضور قابل توجه گلشيفته فراهاني در اين فيلم تقويت مي شود. از اخبار جديد ديگر درباره اين فيلم لغو نمايش آن در حاشيه جشنواره ونيز است و به اين ترتيب تا پيش از آغاز نمايش رسمي فيلم از 10 اکتبر (19 مهر) اين فيلم در محل ديگري به نمايش در نخواهد آمد. انتشار خبر حضور گلشيفته فراهاني در اين فيلم طي هفته گذشته با حاشيه هاي فراواني همراه بود.
سینماهای توی ارگُ و تُخمه خَربُزه و بچه بازای نامَرد...!
ـ۲۷۰ کلیک
shatot2.wordpress.com
بچه که بودُم گاهی بابام ماره مُبرد سینما...امیر ارسلان بود و بیک ایمانوردی و فیلمای هندی...گاهی هم که پول مولی دستُم میامَد جیبامه پر از تُخمه خربزه مِکردُم مِرفتُم سینما... اول مِرَفتُم سینما دیاموند که نزدیک خانَمان بود .. اونجه عکس فیلمای سینما شهر فرنگ و سینما اریا هم به شیشه زده بودن... هر کدوم که بزن بزنش بیشتر بود مِرفتُم همونجه! خوبیش ای بود فیلم که تموم مِرَفت ادماره بیرون نِمِکردَن! مویَم مِنشَستُم سه چهار سیانس هَمو فیلمه نگاه مِکِردُم تا خوب کیف کُنُم! یادش بخیر اوموقع ها تو سینما یک جعبه هایی به گِردَنشان مِنداختَن که توش سیگار و ساندویچ کالباس و ازی چیزا بود تو سینما مُفروختن! مو که دیگه پول نداشتم به همو تخمه خربزه های توی جیبم قناعت مِکِردُم! گاهی هم از کَشکای تو کشک سابیه مادرُم کِش مِرَفتُم تو سینما مُخُوردم که کیف مِداد! تو خیابون اَرگ چند تا سینما بود که مُگفتن اونجه خطریه! مگفتن بچه باز زیاده! راستش مو مِترسیدُم بُرُم اونجه ولی یک بار که یک فیلم خوب گذاشته بود دلُم ره به دریا زدم تنهایی رفتُم! لامَصَب تا دره سالن وارَفت همه حمله کردن برن تو هی هُل مِدادَن! دیدُم یکی هی خودش ره مِچسبنه به مو .. گاهی هم دستِشه مِماله به ک... نُم! هر جور بود خودم ره خلاص کِردُم رفتم روی یک صندلی نِشَستُم... قلبم هموجور گروپ گروپ مِزَد... مِترسیدُم ای بچه بازا بلا ملایی سَرُم در بیارَن! یک یارو کلاشاپو امد صاف نشست چفت مو ... چراغا که خاموش رفت عکس شاه ره نشون دادن با سرود ملی که همه بلند رفتن! بعدش پُرفُکانای فیلما شروع رفت که خیلی باحال بود! فیلمای بیک و فردین و ناصر ... هموجور تند تند تخمه مُخوردم حواسم به فیلم بود که دیدم ای مرتیکه قرمساق دستش ره گذاشت رو پام! زود دوزاریم افتاد ... دستش ره پس زدم پاشدم بیام بیرون! گفت کوجا مری ... گفتُم: مُستراب ...! زود از سینما امدم بیرون تا خانمان دویدم! پوشته دستمه داغ کِردُم دیگه سینماهای توی ارگ نِرُم! اما خیلی دلم سوخت ... فیلمش ازو باحالا بود...ازو بزن بزنا !