لینکها به ترتیب امتیاز مرتب شدهاند:
اگر هالیوود ارشاد شود ... [سيد ابراهيم نبوي]
ـ۳۴۰ کلیک
www.doomdam.com
در اثر موفقیتهای روزافزون سیاستهای ريیس جمهور محبوب کشور، ایران در سراسر جهان موفقیت بسیاری یافته و در همین انتخابات 3هفته بعد، آقای هوشنگ امیراحمدی به نمایندگی از ريیس جمهورمان نامزد انتخابات کشور آمریکا شده و علاوه بر کوبیدن مشت محکمی بهدهان مک کین نئوکان جنگ طلب،یک لگد محکم هم به آنجای باراک اوبامای صهیونیست دموکرات زده. به فضلالهی دولت آمریکا بهدست رزمندگان اسلام افتاده و علاوه بر غلبه برادران حزبالله بر نیویورک و واشنگتن،این برادران بهسرعت لسآنجلس را بهعنوان امالقرای دوم اسلام ایرانی فتح کرده و هالیوود نیز به تسخیر وزارت ارشاد اسلامی درمیآید. در همین راستا،پیشبینی میشود، در اولین گام هیات بازبینی و نظارت بر نمایش فیلمها، به بررسی فیلمهای هالیوود در طول تاریخ پرداخته و مجوز مجدد برای نمایش این فیلمها صادر کنند تا هالیوود هم دیگر نتواند دست به شبیخون فرهنگی علیه مسلمین زده و اصلاح شود. در اولین گام هیات نظارت وزارت ارشاد بر هالیوود احتمالا دستور توقیف فیلمهای زیر را بهدلایل زیرتر داده و موارد اصلاح آن را نیز اعلام خواهد...
مهدی کوچک زاده (نماينده مجلس هفتم، كانديداهاي مجلس هشتم) بچه پرروی دانشکده ما! (سيد ابراهيم نبوي)
ـ۳۶۵ کلیک
news.gooya.com
من سیدابراهیم نبوی نادان در سال 1356 یکی از کارهایم که حالا مثل سگ از آن پشیمان هستم این بود که بچه سوسول های بی تفاوت به سیاست را نصیحت کنم و بکشانم به فعالیت انقلابی و سیاسی و کتاب های دکتر شریعتی را بدهم بخوانند، دستم بشکند الهی! این مهدی کوچک زاده از آن بچه پولدارهای سوسول دختر باز دانشکده کشاورزی بود که یک روز در حال خراب کشف اش کردم. احساس نجات بشر فاسد به من دست داد و مخش را حسابی زدم. یواش یواش از آن کارهای بد دست ورداشت و گاهی کتاب می خواند و بتدریج انقلابی و نسبت به مسائل سیاسی فعال شد، اما تا بعد از انقلاب هم به سختی می شد از فضای سوسولی دانشکده درش آورد. بعد از انقلاب شجاعتش گل کرد و همراه شد با بقیه بچه های دانشگاه و دست از خوردن زهرماری هم برداشت، بشکند این دست که نمک ندارد. ای داور نبوی! آبت نبود، نانت نبود، چی بود که یک موجودی را که می شد یک معلم دبستان خوب شود کاری کردی که به چنین جانوری تبدیل شد؟ بعد از انقلاب مهدی کوچک زاده که در رشته خاکشناسی دانشکده کشاورزی درس می خواند،مدتی رفت جهاد سازندگی. همیشه تلپ بود در سازمان دانشجویان مسلمان و همیشه هم در هر جلسه ای وقت می گرفت تا حرف بزند، بچه ها هم چون می دانستند چه درفشانی می خواهد بکند، معمولا به او وقت نمی دادند، این اصطلاح جا افتاده بود که باز کوچک زاده می خواد حرف بزنه، و این آغاز فاجعه بود.در همان جهاد سازندگی بود که اینقدر خنگ بازی در آورد که بچه ها برای اینکه از سر بازش کنند فرستادندش برای پشتیبانی جنگ. رفت و در همانجا از بخت بد مجروح شد و برگشت. یک پایش را از دست داد. آن روزها دو فرزند داشت و تازه زندگی را شروع کرده بود. بالاخره یک روز آمد به خانه ما، بدجور بریده بود. احساس می کرد سرش را در جنگ کلاه گذاشته اند و الکی الکی پایش را از دست داده است، بچه ها تلاش کردند تا از این حال درش بیاورند، بدجور بریده بود. تا بالاخره بورس گرفت و رفت هلند و در همان رشته خاکشناسی درسش را با پول وزارت جهاد به عنوان جانباز جنگ خواند و برگشت. وقتی برگشت زندگی در هلند عقلش را سرجا آورده بود. بچه پرروی دانشکده راه ورود به قدرت را پیدا کرد. رفت به جهاد دانشگاهی و از آنجا وارد فرمول الله کرم و احمدی نژاد شد. مطابق این فرمول شما اگر پررو باشید و یک مدرک دانشگاهی هم داشته باشید و یک چفیه هم روی دوش تان بیندازید...
گفتوگوي ُمفصل « سيد ابراهيم نبوي» با « محسن مخملباف»
ـ۳۵۳ کلیک
karaa.blogfa.ir
20سال پيش [1366]، محسن مخملباف گفتوگوي مفصلي را با مجلهي «سروش» انجام داد كه سروصداي زيادي هم كرد. دبير سرويس سينمايي آنروزهاي هفتهنامه سروش،«سيد ابراهيم نبوي»بود.از آن ايامي ميگويم كه طنزهاي نبوي به نشريات راه نيافته بودند و زندانبانان نيز كاري بهكار او نداشتند! «محسن مخملباف» هم [بعد از آن خانه تكاني روحي معروف و با «دستفروش»اش]،كاري كرد تا امثال «هوشنگ كاوسي»ها [در «دنياي سخن»] به او «آفرين» بگويند...اما چه فايده! حالا كه 2 دهه از آنروزهاي طلايي و اين گفتوگوي مفصل و خواندني ميگذرد،نه محسن مخملباف در ايران مانده و نه سيد ابراهيم نبوي توانست از جلاي وطن بگريزد...دغدغه محسن مخملباف،هنوز سينماست؛ولي گفتوگو كنندهي اين مصاحبه،سالهاست كه سينمايي نمينويسد. گفتنيست، اين گفتوگو [كه بوي كهنگي هم نميدهد]، بعد از نمايش عمومي فيلم «دستفروش»، انجام شده.... مخملباف :::: سينماي ايران، تنها فيلمهاي توليد ايران نيست.فهم سينمايي مخاطبان و سازندگان آنهم هست. زبان سينما، زبان بصري است. اما مخاطب سينماي ايران سمعي است و اصلا ملت ما ملت گوش است. از سخنراني بهتر تحريك ميشود تا از يك تابلوي نقاشي.ما حتا كتاب را هم دوست داريم بشنويم تا بخوانيم. مقايسه كنيد حرافيها و غيبتهاي روزانه تك تك ما را با مقدار مطالعهاي كه ميكنيم. بيهوده نيست كه سينما در ايران، بهسرعت به فتورمان تبديل ميشود.چون نقاشي ما را هم داستان به سيطرهي خود درآورده.پردهخوانيهاي ما را ببينيد،حتا آنها هم احتياج به نقال و تعريف كننده دارد. در حالي كه تولد سينما در غرب صرفا ناشي از اختراع دوربين،توسط برادران لومير نبود؛بلكه ناشي از تكامل فهم بصري آنها هم بود.اگر در هر فيلمساز اروپايي يك نقاش،پنهان ببينيد،در هر فيلمساز ايراني، يك شاعر شكست خورده ميبينيد،يا يك قصهگوي ناكام. بهخصوص شعر كه براي ما همه هنر گذشته است. ما آنقدر كه ديگران بودهاند،نقاش و عكاس نبودهايم. يكدليل عمده آن مكروهيت نقاشي در ايران اسلامي است و ...
ذکر احوال شیخنا و مولانا خسرو شکیبایی - سيد ابراهيم نبوي
ـ۹ کلیک
www.doomdam.com
آن خسرو نیکو خصال، آن مظهر درایت و کمال، آن اکتور تیارت، آن پیرو کی یرکه گور و سارت، آن صاحب صورت داوودی، آن کورکننده چشم رقبا از حسودی، آن شهره عام و خاص، آن آکتور های کلاس، آن اسوه جمال و زیبایی، شیخنا و مولانا خسرو شکیبایی - رضی الله عنه- ازاعاظم بازیگران بود و دستمزدش گران بود و حسابش جدا از دگران بود. نقل است که از مادر فیلسوف بزاد، پس به یک روز بود که به کلام آمده، به لسان فصیح عجم بگفت: « من به دنیا آمده ام پس من هستم.» و به سه سال بود که همی گفت: «تاپ تاپ خمیر، شیشه پر پنیر، دست کی بالا؟» و به بیست سال بود که دایم گفتی: «مرغ سحر ناله سر کن» و از این گفت او مرغان هوا مجتمع شدندی و گریستندی و بر او شفقت کردندی و اینها از کرامات شیخنا بود.
وقتی که چشمان خدا بسته است، سيد ابراهيم نبوي
ـ۴۳۹ کلیک
khabarnameh.gooya.com
خدای من! می بینید در دنیای شما چه خبر است. می ترسم. از وقتی تصویرهای تلویزیونی را دیدم می ترسم. راستش بارها آرزو کردم کاش زنده نبودم و این دنیایی که این همه وحشی و کثیف و خشن است نمی دیدم .
عوامل استبداد و ارتجاع را افشا کنیم! (سيد ابراهيم نبوی)
ـ۲۵۱ کلیک
khabarnameh.gooya.com
در نوشته حاضر اظهارات یکی از نیروهای تندرو مذهبی که مدتی قبل در تهران و یکی از شهرستانها بیان شده، می خوانید. محل این اظهارات و زمان آن و منبع این گفته ها دو روز دیگر همراه با تصویر وی در همین وب سایت به اطلاع شما خواهد رسید. به کسانی که بتوانند بگویند که این گفته ها از کیست و در کجا اظهار شده، جایزه داده می شود.
در احوال شیخنا و مولانا محسن استاد علی مخملباف-ابراهيم نبوي
ـ۲۵ کلیک
www.doomdam.com
آن قطب عالم سینما، آن رکن مروت و صفا، آن صوفی گریبان دریده، آن گنگ خوابدیده، آن کارگردان فیلمهای پر فروش، آن سرگردان کوی سروش، آن دشمن قدیم قهوه و سیگارو چایی، آن مروج نسبی گرایی، آن سازنده گبه و عروسی خوبان، آن رهنورد لندن و کن و سولقان، آن نشسته اعتزال و اعتکاف، آن معاند سیاست و لاف و گزاف، شیخ اکبر، مولانا محسن استاد علی مخملباف –رحمه الله علیه- رژیستور اعظم بود و اهل قلم بود نقل است که چون زاده شد به عوض آنکه بگرید، فریاد کرده، شعار داد. و به یک سال بود که قصد کودتا کرد. و چون به سه سال رسید به کوه و بیابان رفته، جنگ مسلحانه پیشه گرفت. و دایم به لسان اطفال گفتی: « دده و دودو» تا شیخی کلام طفل بشنیده و شرح کرد که فرماید: « تنها ره رهایی جنگ مسلحانه است.» و تا موی بر صورت او عارض نشد، از کوه نیامد. نقل است که چون پس از پانزده سال به سوادشهر رسید، شحنه ای دیده، شحنه سوال کرد: « کیستی و چه کنی؟» گفت: « انقلابی ام و بهر مبارزه مسلحانه به شهر آمده ام.» پس شحنه سوال کرد: « سلاحت کو؟» گفت: « سلاحی ندارم.». شحنه گفت: « زاییدی! باهاس بری هلفدونی» شیخنا خواست ماجرا کند که به یک تیر مجروح شده به زندان اندر افتاد تا بیست سال....................
این کشتی نشسته به طوفان حسین ماست( از وبلاگ سيد ابراهيم نبوي)
ـ۴۰ کلیک
www.doomdam.com
(در صورت فیلتر بودن برای عبور از فیلتر به قسمت نظرات همين پست مراجعه کنید تا بتوانید از فیلتر عبور کنید)
مطلب جالبي در مورد زنان و مردان از وبلاگ سيد ابراهيم نبوي
ـ۱۶ کلیک
www.doomdam.com
(در صورت فیلتر بودن برای عبور از فیلتر به قسمت نظرات همين پست مراجعه کنید تا بتوانید از فیلتر عبور کنید)
