لینکها به ترتیب امتیاز مرتب شدهاند:
یادبود بیست و سومین سالمرگ گوهر مرادِ ادبیات فارسی (دکتر غلامحسین ساعدی)
ـ۸۳ کلیک
rouznamak.blogfa.com
۲۳ سال از مرگ نویسندهی جوانمرگ ما دکتر غلامحسین ساعدی میگذرد. نویسندهی پرکاری که در زیست ۵۰ سالهی خود با آفرینشِ داستانها و نمایشنامههای بسیار به غنای زبان فارسی در حوزهی ادبیات داستانی افزود و دریچهای تازه رو به جهان ایرانی گشود و خود در تنهائیِ پرهیاهویِ عظیمی در غربت، دیده از جهان فروبست و در گورستان پرلاشر در کنار صادق هدایت آرمید تا باز نوای این حدیث غمانگیز جوانمرگی نویسندگانمان در غربت نغمه ساز شود. بیست و سومین سالمرگ گوهر مرادِ ادبیات فارسی را، دستمایهی انتشار دو نامهی تاملبرانگیز زیر میکنیم. ... بخوانید این دو نامه را تا با پوست و استخوان مفهوم حسرت خواستنها را در حیرت نتوانستنها درک کنید ...
لاله و لادن: آزادي به بهاي زندگي
ـ۱۴۶ کلیک
www.zanan.co.ir
لاله و لادن به اميد دستيابي به زندگي مستقل و بهتر بر تمايل خود به انجام شدن اين جراحي پرخطر و رويارويي با خطر مرگ احتمالي پافشاري كردند. عزم و ارادة راسخ اين دوقلوها تحسين مردم جهان را برانگيخت. به همين مناسبت زادروز دوقلوهاي بههمچسبيدة ايراني روز «اميد» نامگذاري شد. لاله و لادن در تاريخ ايرانزمين سمبل جاودان عشق و اميد به ماندن و زيستن خواهند بود و جهانيان از جسارت و شهامت آنان عبرت خواهند گرفت.
گزارش تصویری از سومين سالمرگ منوچهر نوذری
ـ۶۶۱ کلیک
www.farsnews.com
سومین سالمرگ در گذشت منوچر نوذری، هنرمندی که رسانه امروز به او وامدار می باشد، امروز دوشنبه 19/9/1386 برگذار شد.یادش خوش
برگزاری هشتمین سالمرگ شاملو
ـ۶۲ کلیک
radiozamaaneh.com
کانون نویسندگان ایران با صدور اطلاعیه ای از برگزاری مراسم بزرگداشت هشتمین سالمرگ احمد شاملو، بر مزار این شاعر معاصر در امامزاده طاهر کرج خبر داد. در اطلاعیه ای که از سوی هیئت دبیران کانون نویسندگان منتشر شده و نسخه ای از آن در اختیار رادیو زمانه قرار گرفته آمده است: اگر چه هشت سال از وداع شاعر بزرگ ما با واژه ها گذشته است، اما امید و زندگی هم چنان در ترانه های شورانگیز او ادامه دارد. این کانون هم چنین در اطلاعیه ی خود احمد شاملو را به عنوان شاعری که در زندگی خود سکوت و سرسپردگی را تاب نیاورده، معرفی کرده است. این مراسم در روز ۲ مرداد ۱٣٨۷، ساعت ۵ بعد از ظهر در گورستان امام زاده طاهر در مهرشهرِ کرج برگزار خواهد شد. روزنامه ی سرمایه نیز امروز دوشنبه در گزارشی به نقل از وکیل آیدا شاملو از ابطال مزایده ی اموال این شاعر خبر داده است. پیشتر بخشی از وسائل شخصی احمد شاملو، در دوم تیر ماه در یک حراج به مبلغ ۵۵۰ میلیون تومان فروخته شده بود. مصطفی ظهوری که وکالت آیدا در مناقشه ی حقوقی وی با فرزندان شاملو را بر عهده دارد با اعلام این خبر گفت: استناد وکلا برای ابطال مزایده، عدم اجرای صحیح و قانونی تشریفات مزایده بوده است. آقای ظهوری هم چنین گفت که این مزایده بر خلاف ماده ی ۱۲۹ قانون اجرای احکام مدنی برگزار شده است و به همین خاطر رئیس شعبه ی ششم دادگستری کرج آن را باطل اعلام کرد...
آخرین لحظات زندگی احمد شاملو به روایت پزشک شخصی اش (از وبلاگ علیرضا معتمدی)
ـ۳۲۹ کلیک
www.alirezamotamedi.com
صحنه ای را که ماه ها بود سعی می کردم از آن فرار کنم به چشم دیدم. شاملو مُرده بود! حدود سه ربع ساعت به نوبت، من و ایمان و سیروس ماساژ قلبی دادیم، فایده ای نداشت. همه شروع کردیم به گریه کردن. خبر مرگ را به دکتر مهداوی رساندم. او هم آمد با چشمانی اشکبار. و گفت: - کار تمومه! راحت شد! نشست. سیگاری روشن کردم. گرفت چند پُک زد. ایمان گفت: نمی شه شوک برقی بدیم؟ گفتم: نه، فایده نداره.
فرهاد، فرهاد بود (به مناسبت سالمرگ فرهاد)
ـ۴۷ کلیک
www.libertiran.com
فرهاد مُرد، زماني كه هنوز سالگرد «فريدون فروغي» (كه در آبان 1380 در گذشت.) فرا نرسيده بود. فرهاد مُرد تا راه براي نااهلان همچنان باز باشد. ما مانديم با ترس از اين كه اگر يكي دو نفر باقيمانده هم بروند كيست كه فريادش بغض اين مردم و سخنش از قلب اين ملت باشد، واژههايش از جنس افكارمان و ترانههايش، صدايش انس خلوت شبانه عاشقان اين ديار. / گرچه تاريخ ثبت كرده است كه فرهاد و فرهادها در قلوب دوستدارانشان هميشه پا بر جا خواهند ماند. برخلاف تمام دنيا، ذهنِ گذشته گرانمان، ترانههاي قديمي را بر موجِ آواهاي الكترونيك سنتي سايزرها و كيبوردها ترجيح ميدهد، ولي چه ميشود كرد كه ناموس هنر موسيقيِ ما همان ترانههاي قديمي است كه بر بسياري آهنگهاي نوين شرف دارد. / فرهاد رفت و شايد سالها طول بكشد كه نسلهاي بعد اين مملكت فرهادي در خود بپرورانند كه با تيشه صداي خود كوه نامراديها و تلخكاميها را بشكافد و بيستوني از صدا بر پاي دارد.
حالا حکایت عمران است...( ابراهیم نبوی)
ـ۱۰۱ کلیک
www.doomdam.com
این مقاله را یک سال قبل وقتی عمران درگذشت نوشتم، فکر کردم شاید گذاشتنش در اینجا بد نباشد. در این مقاله یکی از اشعار کمیاب و کم نظیر صلاحی را می توانید بخوانید.... نامة من باز قدري دير شد/ «مدتي اين مثنوي تأخير شد»/ فكر كردي نامهات را باد برد/ يا فلاني دوست را از ياد برد/ گفتهاي شل گشته پيچ خندهات/ غم شده سنجاق در پروندهات/ نيست در مكتوب تو آن لحن شاد/ خندههايت را حسابي برده باد/ طنز خود را در كجا كردي نهان/ بركشيدي از چه رو زيپ دهان/ بستهاي شايد حكايت خانه را/ كردهاي گم خندة رندانه را/ نامهات خالي است از شادي و شور/ پس كجا شد آن نشاط و آن سرور/ راست گفتي شعر من غمگين شده/ چهرهاش هم اندكي پرچين شده/ روي ديواري اگر بينند چاك/ خنده از روي لبش سازند پاك/ روي شاخه گر بخندد يك انار/ ميكنندش آبلمبو با فشار/ بخية كفشم اگر خندان شود/ اين گرفتاري دوصد چندان شود/ گر بخندد لحظهاي كبك دري/ ميزنندش تا بيفتد يك وري/ طنز گويان خندهسازي ميكنند/ ديگران پرونده سازي ميكنند/ گر بخندي از ته دل قاهقاه/ ميكشانندت به سوي دادگاه/ گر بخندي، عامل بيگانهاي/ چرخ استكبار را دندانهاي....
انتشار آلبوم «از دورها» از فرهاد در اروپا و آمریکا
ـ۶۲ کلیک
www.farhadmehrad.org
آثاري را که در مجموعه “از دورها” مي شنويد فرهاد در سن 22 سالگي ضبط و به عنوان هديه براي خواهرش که در لندن زندگي مي کرده، فرستاده بوده. اين مجموعه خارج از استوديو و به صورت خانگي ضبط شده و به همين دليل از کيفيت خوبي برخوردار نبود و انتشار آن پس از پالايش و بهبود کيفيت ممکن شده است. در آلبوم “از دورها” دو مصاحبه فرهاد نيز گنجانده شده است. مصاحبه اول را خبرنگار راديو آواي ايران سال 1375 با فرهاد انجام داده است. مصاحبه دوم نيز که پايان بخش مجموعه است، گفتگويي است ميان فرهاد و آقاي محمود تهراني از راديو بي بي سي در تابستان 1381؛ اين گفتگو ناتمام ماند تا فرهاد براي هميشه ناگفته بماند...
وقتي همه سهمها، گلوي زخمي ما بود.... (براي اولين سال رفتن بابك بيات)
ـ۴۱ کلیک
www.roozna.com
هنوز نتوانستهام خودم را راضي كنم اين شماره را از دفتر تلفنم خط بزنم. نه! هنوز نه! بعد از... راستي يك سال گذشت از آن رفتن، از آن ناگاه كولهبار بستن و كوچيدن، پرندهوار گذشتن، مثل همه قصههايي كه بوي سفر ميداد از همان اول، مثل همه راههايي كه آهنگ جدايي داشت از همان شروع، مثل همه هجرتهايي كه ..... 12 آبان 85- بيمارستان ايرانمهر.... پشت آن پنجره، روي آن تخت... با خودم زمزمه ميكردم: <درها رو وا ميكنم پنجرهها رو ميشكنم مژده .... اما روح بزرگوار تو انگار به لحظه معراج رسيده بود. نشناختي مرا، زرد و خزانزده، تكيده و تنخسته، ..... سرم به دستت بود. توان و طاقت حرف زدن نداشتي. از جسم آبشدهات چيزي در مردمك لرزان نگاه، نمانده بود. بگو گلدان بياورند. چرا خاموش ماندهاي آقاي ترانههاي فصل خواب از خود گذشتن با كولهبار دشنه و درد،....تولد مبارك آقاي بابك بيات. اين اولين سال ميلاد توست از پس آن زايش دوباره و ديگر بار... ببين! ايرج جنتي آمده تا تبريك بگويد. <ابي دربهدر> و <علي كنكوري> هم منتظرند. عاليجناب <واروژان> پشت در مانده... دوباره انگشتهايت را روي كلاويههاي آن پيانوي ماهاگونيرنگ بكش. بگذار دنياي آكوردها و مدولاسيونها، هم گريه اين غربت هميشه بماند. بگذار آن سازهاي آكوستيك، از صداي كهكشاني حنجرهاي توفانزده، همه شكوه به خاك افتادن، همه ميراث تبار ويراني، همه نجابت بيپناه ماندن را دوباره فرياد بزنند. تولدت مبارك آقاي آوازها و آهنگهاي بيفراموشي، اي كه <نام عزيز تو، فرياد باغ بود.> آقاي بابك بيات......
24 بهمن، سالمرگ فروغ فرخزاد
ـ۴۱ کلیک
www.roozonline.com
....دريغ كه فروغ نمي پذيرفت و مرتباً براي حذف من لجاج مي ورزيد. پاسخ من سكوت كامل بود و البته غوغاي موافق و مخالف كه همه جوان بودند به آسمان رسيده بود و نيازي به سخن گفتن من حس نمي شد. سرانجام موافقت ها و مخالفت ها به اين نتيجه رسيد كه نخستين جلسه ي عمومي كه در تالار سخنراني انجمن برپا مي شود، شب شعرخواني من باشد. آنچه مي نويسم ياد گذشته هاست تا نياگاه ميل تهي شدن از رقابت ها و همچشمي هاي روزگار جواني را سيراب كرده باشم. و دريغ كه وقتي به بي نيازي و بلندنظري و اغماض مي رسيم؛ كه ديگر آن شور و هيجان در ما نمانده و روزگار غبار نقره بر سرمان افشانده است. شبي كه قرار بود شعر بخوانم فروغ كمي دير آمد. جاي نشستن نبود. كسي برخاست و او بر جايش نشست من پشت ميكروفون بودم و نادرپور هم معرف من بود و كنارم نشسته. فروغ به دو سه شعرم گوش داد و آرام جلسه را ترك گفت. اگر تجربه و مهرباني و گشاده دلي امروزين را مي داشتم، مي بايست از پشت تريبون ورودش را خوشامد مي گفتم و شعرش را كه ستودني بود مي ستودم و راهي براي توافق مي گشودم، و صميمانه بگويم كه نداشتم.
عکسهای مراسم سالمرگ شاملو در امازاده طاهر کرج
ـ۴۰۱ کلیک
norouzi.mihanblog.com
امروز وقتی یکی از عکاسان برنامهی مراسم سالمرگ شاملو را دیدم با خودم گفتم چقدر شبیه باطبی است! چند دقیقه بعد با پرس و جو از دوستان متوجه شدم که این عکاس دقیقا خود احمد باطبی است !! باطبی که به گفته دوستان در مرخصی به سر میبرد خود را برای عکاسی از برنامه سالمرگ شاملو به امامزاده طاهر رسانده بود. / عکس : روشن نوروزی /
چوبك، کلنجار با پوستهی سنت(به بهانهی دهمین سالمرگ صادق چوبک)
ـ۱۷ کلیک
jmahdi1.blogfa.com
میخواهم به سوی دریا بروم. به سراغ صادق چوبک. صبح سحر قبل از طلوع آفتاب، زمانی که تاریکی سایهی وهمانگیزش را از روی امواج برمیدارد و پی ِ کارش میرود و خیزابها به ناگهان جانشان آزاد میشود. موجها، خیزابهها، نفس میکشند و چون کوپارههایی به رقص در میآیند و خود را به آسمان برمیکشند. وقتی به دریا برسم، بر این موجها، بر صورت دریا و بر حنجرهی دریا، حنجرهی صادق چوبک بوسه خواهم زد. بر حنجرهیِ چوبک که جز راست و حقیقت و جز از آزادیِ انسان دربند و اسیر و فقیر چیزی نگفت و ننوشت...وصیت کرد که جسدش را بسوزانیم و خاکسترش را به اقیانوس بدهیم. میدانید که صادق به این حرفها عقیدهای نداشت؛ به ختم و دور هم جمع شدن و سخنرانی کردن و روضه و عزاداری. همهی نوشتههایش را سوزاند و وصیت کرد که جسدش را هم بسوزانیم...نثر ساده و طنزآلود در آثار صادق چوبک همراه با اصطلاحات تند و خشن و گاه رکیک کوچه و بازار، خوانندگان بسیاری را جذب کرده است. او با دید خاص خود اغلب به اقشار پایین دستِ جامعه نظر دارد. متأثر از ادبیات جدید آمریکا به ساختمان داستان توجهی ویژه میکند و آثاری هنرمندانه پدید میآورد. داستانهای او در دنیای بیرحمی میگذرد که آدمهایش ترسخورده و از خود بیگانهاند. کسانی که حتا نمیتوانند تمایلات غریزی خود را بیان کنند. ستمدیدگانی هستند که یکدیگر را مورد ستم و آزار قرار میدهند. آدمهای چوبک بیش از آنکه اهل کردار باشند، اهل گفتارند. گفتاری که از پشتوانههای پندار تهیاند. او جامعهای را به تصویر میکشد که به غایت عقب افتاده است و پیچکهای موهومپرستی و خرافه بر دست و پای این جامعه تنیده و توان تفکر و تحرک را از او سلب کرده است؛ با آدمهایی واپسگرا و بیمار و ناتوان.
اوراز ، قهرمان مظلوم - يادمان چهارمین سالمرگ قهرمان هيماليانوردي
ـ۱۵ کلیک
www.etemaad.com
پس از چهار سال سکوت مطلق و کارشکني هاي ريز و درشت ياد و نام محمد اوراز گرامي داشته مي شود....در پي تلاش هاي معدود افرادي از جامعه کوهنوردي آذربايجان غربي امسال مراسم بزرگداشت پهلوان محمد اوراز در نقده زادگاه قهرمان هيماليانوردي ايران برگزار مي شود......محمد اوراز از کوهنوردان و هيماليا نوردان نامدار کشور در 25 امرداد 1382 تنها 200 متر مانده به قله 8068 متري گاشربروم-1 در اثر سقوط به شدت مصدوم شد و با تلاش هاي شگفتي آفرين ديگر اعضاي تيم و در شرايطي غيرقابل تصور از منطقه کوهستاني خارج شد. اما متاسفانه تلاش هاي پزشکان بيمارستان شفاي پاکستان نتيجه بخش نشد و اين قهرمان کوهنوردي کشور در 16 شهريور 1382صعود ابدي خود را انجام داد......
از همان تشک پنبه اي راه راه - در سالمرگ احمد شاملو
ـ۵۱ کلیک
www.sharghnewspaper.ir
مردي خوشروي و خوش صحبت، سخت کوشا اما بي چيز، که تنگدستي او بيش از آنکه از نداشتن درآمد باشد از مخارج بي رويه بود، تنها و تقريباً آواره، که در خوابگاه هاي يک شبه يعني خانه هاي دوستانش - از جمله دانشجويان آس و پاسي که يکي از آنها من بودم - روي تشکي که بر کف اتاقي پهن مي شد، يک بري بر آرنج چپ تکيه مي داد و با دست ديگر از نيمه هاي شب تا دم صبح مي نوشت. بامدادان از زير قلم او، با همان خط نيم شکسته نرم و تربيت شده، شعري - و گاهي چندين شعر - بيرون آمده بود که قرار بود بعدها در خاطره ادبيات فارسي جاودانه شود.در آن شب ها او خود تاريخ هنر ما بود که اتفاق مي افتاد.
به مناسبت سالمرگ مهدي اخوان ثالث - علي باباچاهي
ـ۱۸ کلیک
www.etemaad.com
...... در دنيايي خيلي واقعي معتقد است که من براي نوآوري اهميت بسياري قائلم اما نمي خواهم به بهاي مدرنيست بودن تروريست از کار در بيايم. واقعيت امر اين است که ديگر مدت ها است تکليف خواننده حرفه يي و منتقد شعر با نحوه و ميزان نوآوري هاي مهدي اخوان ثالث روشن شده است. وقتي به ياد مي آوريم که او از اولي هاي مکتب نيمايي است بسياري نکته ها روشن تر مي شوند. براي اينکه در رديف اولي ها قرار بگيري قطعاً بايد سهم تو از نوآوري چشمگير و قابل درنگ باشد ورنه تسلط بر اوزان و فن بلاغت که اموري هستند اديبانه و مثلاً مريدپسندانه چندان چاره ساز نيست. مي دانيد که نوشتن «کتيبه»، «قصه شهر سنگستان»، «مرد و مرکب» و چندين و چندهايي ديگر را فقط شاعر سترگي همچون اخوان ثالث مي تواند بنويسد. بگو نقادي، بگو داستان سرايي، بگو نظم آوري اما آيا هر شاعري از عهده نوشتن چنين آثاري برمي آيد. افزون بر اين وقتي به...............
نهمین سالمرگ محمد مختاری و محمدجعفر پوینده
ـ۵ کلیک
www.akhbar-rooz.com
کانون نویسندگان ایران و خانواده های محمد مختاری و محمدجعفر پوینده دو تن از جانباختگان قتل های سیاسی فرهنگی، موسوم به قتل های زنجیره ای از مردم دعوت کرده اند در نهمین سالمرگ این دو نویسنده ی آزادی خواه ایرانی شرکت کنند. بزرگداشت مختاری و پوینده روز جمعه ۹ آذر ماه بر سر مزار آن ها در امامزاده طاهر مهرشهر کرج برگزار می شود ...
هدايت از زبان اخوان ثالث
ـ۷۴ کلیک
www.radiozamaneh.org
. . . ساز کوک «ترک» داشت. نواختن گرفتم. نخست کرشمۀ درآمدی ملایم و بعد و بعد همچنان تا بیشتر گوشهها و فراز و فرودها. پنجه گرم شده بود، که ساز خوش بود و راه دلکش و جوان بودیم و شراب ما را نیک دریافته، حالتی رفت که مپرس. و «صادق» را دیدم که سر میجنباند و گفتی به زمزمه چیزی میخواند. چون چندی برآمد، برخاست. ساغر منش پر کرده به دستی و بهدست دیگر نقل، پیش آمد و بهمن داد. نوشیدم شادی او را. ساعر تهی از من بستد و گفت: «افشاری» و بهجای خویش بازگشت و بنشست...