لینکها به ترتیب امتیاز مرتب شدهاند:
فکر کنم بد بخت شدم
ـ۴۹۰ کلیک
arsalanb.wordpress.com
...نوبت رسید به یکی از خانم های همکلاسی ، خودش رو معرفی کرد : بارانه (…) ، استاد ازش پرسید که چی شد که این اسم رو براش انتخاب کردند و اون خانم هم در جواب گفت : روزی که به دنیا آمدم باران بود و اسم من رو گذاشتند بارانه … خوب راستش من بچه ی شری بودم و هستم ، نتونستم جلوی زبونم رو بگیریم و فورا گفتم : استاد روزی که ما به دنیا اومدیم آفتاب بود یعنی باید اسم ما رو هم میذاشتن آفتابه ؟...
زنهای زیبا، بوی سیگار نمیدهند - (مطلبی از گاوخونی-حسین نوروزی)
ـ۳۱۶ کلیک
hoseinnorouzi.com
نامهای زمین، یکی یحیا، و دیگری گُلیاست. با اینهمه، هرکس قهوهاش را یکجور مینوشد. فقط زنهای زیبا، زیبا به سیگارشان پُک میزنند. زنها در سیگار غرقه نیستند؛ سیگار، برایشان حکم گذشتن از یک لحظه تا لحظهء دیگر است. مردها اما توی هر کامی که میکشند، میمیرند و دودی که بیرون میدهند، مرد دیگری را به جهان هدیه میدهد: یک عوضی مثل من! زنهای زیبا، بوی سیگار نمیدهند. کام کارگری ندارند. مردهای عوضی مثل من، اما با هر پُکی که میزنند، حکم خلاص یکی را در خود میدهند و دریغ که همیشه آنکه کشته میشود، زنیاست خیره در حلقههای دود: «من دیوونهء سیگار کشیدن توام!» ----------------- (مطلب قدیمیه، ولی .....)
معجون نحوست:يك روز شوم ،خبرنگار پرس .تي.وي ،دخترك پاجرو سوار وآن سيلي
ـ۷۳۶ کلیک
nonoghalam.blogfa.com
گاهي اوقات براي ما آدم ها اتفاقاتي مي افتد كه به هنگام وقوع ،درست شبيه فيلمي با دور تند است و وقتي كه ماجرا فيصله پيدا مي كند ،مي بيني كه چقدر اين فيلم معنا و مفهوم داشته ....خبرنگار شبکه جهانی پرس .تی .وی با همان لحن تندش گفت:« من نیازی به توصیه های شما ندارم و الان هم دارم می رم و آن هم با دید منفی و دیگر هم اینجا نمی آیم !». دید منفی اش البته از همان ابتدا وجود داشت،در مورد نیامدنش اما فکر می کنم کار خوبی کرد چون یقینا افرادی پیدا خواهند شد که نه سوال کنند نه نقد تا خانم خبرنگار با حرف های خوب و مودبانه و کنترل شده آنها پوز شبکه های بین المللی را به زمین بمالد،چند ساعت برنامه اش را پُـر و روی آدم های بیسوادی چون مرا هم کم کند ....راننده پیکان با محاسن آنکارد از خودروی خودش پیاده شده بود و با دختر جوانی که پشت فرمان پاجرو نشسته بود ،بحث می کرد پس از مدتی بحث بالا گرفت و در همین لحظه بود که مرد با یک دست،شانه ی راننده بخت برگشته پاجرو را محکم گرفت و با دست دیگرش چند سیلی محکم به گونه دختر جوان نواخت.
از تو تلخ تر...
ـ۴۲ کلیک
acetaminophen.persianblog.ir
علم و معاش و تو قبل تر ها سه دلیل من بود برای بیرون آمدن از سوراخم بعد تو تلخ شدی، رییس بزرگ عذرم را خواست، قید این یک برگ مدرک را هم زدم حالا هم هر چه ضرب و تقسیم میکنم میبینم...
نگاهی به کتاب شصت داستان نوشته ی دینو بوتزاتی
ـ۳۴ کلیک
tehranemrooz.ir
اگر خيلی می خواهيد بدانيد بوتزاتی كه بود و چه كار كرد و در چه سالی مرتكب چه كاری شد و در چه سالی مرتكب چه كاری نشد آقای محسن ابراهيم مترجم كتاب شصت داستان زحمتش را كشيده و در مقدمه ی كتاب تمام اعمالی را كه مرحوم بوتزاتی در طول زندگی مرتكب شد يا خيال ارتكابش را داشت به سال و دقيقه و ثانيه آورده است. داستان های مجموعه را نه می توان سوررئال ناميد نه تخيلی نه فانتزی و نه هيچ چيز ديگر و اهميت كار بوتزاتی در همين است كه داستان هايش در هيچ دسته ای جا نمی گيرند و به راحتی نمی توان روی آن ها نام گذاشت. به نوعی می توان گفت در داستان های بوتزاتی موقعيت هايی كاملا عادی و حقيقی به نتايجی فرا واقعی می رسند يا در برخی داستان ها مفاهيمی تخيلی به قدری واقع گرا روايت می شوند كه باورپذير و طبيعی به نظر می آيند. از آن جايی كه بوتزاتی از بيست و دو سالگی تا پايان عمر با روزنامه ی corriere della sera به عنوان ويراستار، مقاله نويس، روزنامه نگار و منتقد هنری همكاری كرد، پيش زمينه ی روزنامه نگاری او باعث شده فانتزی در آثارش با واقع گرايی در هم تنيده شوند. معمای حل ناشدنی داستان های بوتزاتی و استادی بی چون و چرای او در آن است كه مرز واقعيت و فانتزی در داستان هايش قابل تشخيص نيست و نمی توان فهميد از كجا داستان های او ديگر به قوانين اين دنيای قراردادی وفادار نمانده اند، شايد باورپذير بودن تمامی داستان های غريب او نيز در همين امر نهفته باشد. در مقدمه ی مجموعه ی شصت داستان نوشته شده است، بوتزاتی هر روز در دفترچه های قطوری می نوشت و چندين صندوق روزنوشت از او باقی مانده است. بوتزاتی در جايی از آن نوشته های روزانه می گويد، بنويس. تو را به خدا بنويس. فقط دو خط؛ حتی اگر ذهنت آشفته است و اعصابت ياری نمی كند، هر روز بنويس. حتی چيزهای احمقانه ی بی معنا را، اما بنويس. نوشتن، يكی از خنده دارترين و در عين حال اندوهناک ترين توهمات ماست. فكر می كنيم با سياه كردن صفحه ی سفيد با چند خط كج و معوج كار مهمی انجام می دهيم اما هر چه باشد اين حرفه ی توست كه تو انتخابش نكرده ای، بلكه در سرنوشت تو بوده است و اين همان دروازه ای است كه احيانا از آن می توانی راه نجات را بيابی...
تولد وب نوشته ها ............وبلاگ آقای ابطحی
ـ۱۹۷ کلیک
www.webneveshteha.com
عکسی ار مراسم تولد چهارمین سال تولد وبلاگ روزنوشته ها متعلق به آقای سید محمدعلی ابطحی. حاجی تولد وبلاگت مبارک
روزنوشت درهم
ـ۲۴ کلیک
WWW.1pezeshk.com
-یک سؤال در مورد بلاترین: لینک همه ویدئوهای بالاترین را یک بار دیده بودم ، منتها بوکمارکش نکردم ، آیا از دستم رفته است؟ -این برق هم که سر بازی با ما دارد. آدم این روزها میترسد که مطلب بلندی بنویسد. در برنامه ورد میشود تنظیمات را طوری گذاشت که در بازههای زمانی معینی، مثلا ًسر هر دقیقه، مطالب ذخیره شوند. در بلاگر هم autodraft داریم ولی windows live writer و یا برنامههای دیگر وبلاگپراکنی چنین ویژگیای ندارند. اشتباه نمیکنم؟ ـمدتی است كه نوشتهاي از من «بالاترینی» نشده، آیا از رده خارج شدهام؟
مردها، حرف میزنند، و اغلب، زنی را در خود پنهان کردهاند
ـ۱۸۰ کلیک
hoseinnorouzi.com
میگوید:«خواهر ِ این دنیا رو! که هرچی میکشم از این دنیاست!» نام زناش، دریاست، و دنیا، خواهر دریا. حالا به تناقضهای جملهاش فکر کن... مردها، گاهی دردهای بزرگی دارند؛ حتما که نباید بگویند.
گاو شيرده هم مرد! / مسیح علی نژاد
ـ۱۳۴ کلیک
masihalinejad.blogfa.com
اين روزها انقدر دلخوشي ها كم بود و آنقدر عمر دلخوشكنك ها كوتا، كه پناه آوردن به ياكريم روي تراس و پايدن اش براي سر ذوق آمدن، راه چاره شد تا شايد وقتي جوجه هايش سر از تخم بيرون مي آورند ، من ميزبان خميازه شان باشم و چند روزي در خلسه اين زايش دلچسب زندگي كنم. اما چند روزي است كه ياكريم تخم هايش را گذاشته ور دل ما و رفت كه رفت . حالا بيا و درستش كن . قصه خودمان كم بود كه حالا از چهار تخم او، سه تخم سياه و يك تخم گمشده اش شده بلاي فكر و جانم و چه كنم چه كنمي كه آن سرش نا پيداست .
تو، آزادی!
ـ۱۲۲ کلیک
hoseinnorouzi.com
بلیط بگیر برو بندرعباس. سوار لنج شو، برو بحرین. بگو جزایر سهگانه را پسآوردهای. درخواست اقامت کن. بعد برو سفارت آمریکا. بگو قاضی مقدس را تو ترور کردهای. بنشین توی اتاق انتظار تا درخواست پناهندگیت را بررسی کنند. سرت را بگذار روی پُشتی ِ صندلی. کمی سعی کن آرام بگیری. چشمهات را ببند برای دو ثانیه. حالا باز کن. تو، آزادی! توی فرودگاه مهرآباد هستی و داری میروی زندان؛ و این اصلا ساده نیست....
سه کلمه جادویی!............ روزنوشتهای سیدمحمد مجابی
ـ۴۷ کلیک
smojabi.blogfa.com
این سه کلمه جادویی را در روز چندین بار بکار ببرید . . .
دعوا با همسایه !
ـ۲۴ کلیک
arsalanb.wordpress.com
...خلاصه بعد از اینکه ما تجهیز کارگاه کردیم درگیریها شروع شد، یه روز سر محل مخازن آب، یه روز سر عبور و مرور پرسنل و … جنگ سرد بر قرار بود، هر یک از طرفین دنبال بهانه میگشت برای شروع درگیری… چند روز پیش موقع خاک برداری بیل مکانیکی اونها زدو کابل برق ما رو قطع کرد و بعد هم که وصل کردیم از پرداخت خسارت امتناع کردن به این بهانه که کابل توی حریم کارگاه اونها بوده و مقصر ماییم، خسارتی نزدیک به یک ملیون تومن به ما وارد شد، راهی که ماشین آلات یکی از کارگاههای این شرکت برای تردد استفاده میکنن رو ما ساختیم و در اصل مال ماست و از محوطهی کارگاه ما رد میشه، ما هم نمیگذاریم کسی از این راه رد بشه ! مجبورن ...
هوس ، بارون ، دارت ، انتظار
ـ۰ کلیک
1trumanshow.blogspot.com
خودمم دیگه از این موقعیت خسته شدم. امتحان ها که عقب افتاد ، همه برنامه ریزی هامو بهم زد.معلوم نیست با این زمان بندی که انجام دادن ترم بعد کی شروع میشه ! لابد بعد از آخرین امتحان !
پازل 1000 تکه من
ـ۱ کلیک
1trumanshow.blogspot.com
این جمعه اصلا جمعه خوبی نبود دیشب هیچ نخوابیدم. تا ساعت 9 صبح بیدار بودم. اما عوضش یه صبحانه کامل خوردم ( طبق معمول یه نیمروی دو زرده با فلفل سیاه و کره فراوون)...
بنزین و دیگر هیچ
ـ۷ کلیک
arsalanb.wordpress.com
زمانی که بنزین رو جیره بندی کردن ، توی بازار سیاه اهواز بنزین قیمتی متغیر و شناور داشت بین 500 تا 700 تومان ! ، در روزهای عادی 500 تومن بود اما شب عید فطر و مناسبت ها بین 600 تا 700 فروش میرفت ، من خودم چند بار لیتری 700 تومن زدم ، این سیاست جیره بندی دولت به نفع خیلی ها شد و عده ای رو به نون و نوایی رسوند ، سرقت کارت های بنزین هم که یک طرف قضیه بود ! اما از وقتی که دولت خدمت گذار لطف کردن و قیمت بنزین رو 400 تومن اعلام
زنیرو بود مرد را راستی
ـ۲۹ کلیک
arsalanb.wordpress.com
… خلاصه ما هم رفتیم و ثبت نام کردیم تا ورزش کنیم و عضله ها رو بیاریم روی فرم و دور بازو بشه 60 سانت و لباس تنگ بپوشیم و خلاصه وقتی توی خیابون راه میریم اعتماد به نفسمون زیاد باشه و ملت هم وقتی این هیکل رو میبینن یه ماشا ا… بگن و مادر هم اسفندی دود کنه که گل پسرم چه رشید و رویین تنه …
کارگاه جزیره مینو
ـ۱۰ کلیک
arsalanb.wordpress.com
... بهم تلفن زدند که بلدوزر رفته روی مین و مین هم منفجر شده ، خوشبختانه راننده تنها شوکه شده بود و جراحتی بر نداشته بود اما زنجیر بلدوزر بریده بود و امکان حرکت نداشت ! شانس آوردیم که اولا مین به زیر زنجیر بلدوزر رفت ! نه پا یا ماشین کسی ! دوما شانس آوردیم مین از نوع ضد نفر بود ! نه از نوع ضد خودرو و تانک ! که اگر اینطور بود بلدوزر و راننده را نابود میکرد ! ...