لینکها به ترتیب امتیاز مرتب شدهاند:
امیر انتظام بزرگترین قربانی گروگانگیری سفارت آمریکا و یکی از قدیمی ترین زندانیان سیاسی جهان
ـ۲۶۳ کلیک
www.bbc.co.uk
محاکمه او یکی از جنجالی ترین دادگاههای پس از انقلاب بوده است. او از اولین زندانیان سیاسی محبوس در اوین پس از انقلاب بود و به همین جهت به تاریخ گویای زندان اوین تبدیل شده است. او از منابع گزارش گالیندوپل ( نماینده کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل) در سال 70 پیرامون وضعیت حقوق بشر در زندانهای ایران بوده است.بعد از انتشار گزارش ديدار گاليندوپل گزارشگر حقوق بشر سازمان ملل، انتشار عکسی از اميرانتظام در بهداری زندان با پاهائی که با زنجير به تخت بسته شده بود انگار همزمان با جامعه جهانی، مقامات تصميم گيرنده جمهوری اسلامی را به ياد کسی انداخت که به نوشته مورخان جدال انقلابی گرايان با ليبرال های مسلمان - دولت موقت مهندس بازرگان - وی را تا لبه اعدام برده اما به عنوان شاهدی از تاريخ زنده گذاشته بود. شايد غريب ترين بخش زندان طولانی عباس اميرانتظام ماه هائی باشد که او و نورالدين کيانوری رهبر حزب توده همبند شدند و کسی که روزگاری به اصرار اميرانتظام را جاسوس امپريالسيم آمريکا و لايق اعدام خوانده بود با حکمی به معنای جاسوسی برای امپرياليسم شوروی، کنار او قرار گرفت. و شايد غريب تر از آن مجادله ای بود که بعد از انتشار کتاب " آن سوی اتهام- خاطرات اميرانتظام" بين وی و عباس عبدی بوجود آمد که اميرانتظام وی را بازجوی روزهای اول دستگيری خود نشانی داد که با نفرتی تمام به او ناسزا می گفت. عبدی اين انتساب را تکذيب کرد و در مصاحبه ای گفت که وی را با شخصی به نام حسن عباسی که نامش نه مستعار بلکه واقعی است اشتباه گرفته است. در آن نامه عباس عبدی پرآوازه ترين کس از ميان دانشجويان اشغال کننده سفارت آمريکا در تهران، با اشاره به کيفرخواست اوليه اميرانتظام که وی را به جاسوسی متهم می کرد نوشت:" زندان او طولانی شد و پنج سال حبس وی را کفايت می کرد". کمتر از يک سال بعد از اين مجادله، عباس عبدی به اتهام فروش اطلاعات به دستگاه های آمريکائی محاکمه و به زندانی طولانی محکوم شد . او نيز چون عباس اميرانتظام اتهامات خود را قبول ندارد گرچه مانند وی زندانی است.
هويت واقعی 3 شكنجه گری كه كيانوری ازآن ها نام برده (ناصرسرمدی- مجتبیسوادكوهی- حسن رحيم پورازغدی)
ـ۸۶۵ کلیک
www.rahetudeh.com
نام واقعی موسی "ناصرسرمدی” است كه اكنون در تاجيكستان سفير شده است و قبلا در تركيه نيز دست به سلسله عمليات امنيتی زده بود كه لو رفت و بسرعت بهایران بازگشت. او از جمله بازجويانی بود كه شبانه روزی كار میكرد و در زندان اوین میخوابيد. كيانوری از شكنجه گر و بازجوی ديگر نيز نام میبرد كه اسم مستعارش در زندان "مجتبی” بود. نام كوچك واقعی او نيز همين است اما نام فاميلش سواد كوهی است. درآن شب هائی كه میخواستند اعتراف دروغ كودتا از رهبری حزب بگيرند، مجتبی و حميد آنچه كه از جنايت و بیرحمیتاكنون شنيدهاید بكار گرفتند. نكته بسيار مهم ديگر آنست كه در همان شبها كهاین شكنجه برای اعتراف گيری جريان داشت، از سوی شورای فرماندهی سپاه پاسداران و به نمايندگی از طرف رئيس جمهور وقت كه علی خامنهای بود، "علی شمخانی” در زندان مستقر شده و ناظراین جنايات بود. "رحيم" كه كيانوری در نوشته های آخرش از او بعنوان يك جلاد تمام عيار نام برده، سردار "حسن رحيم پورازغدی” است كه در بخش امنيتی سپاه با نام مستعار "رحيم" مشهور است و در كيهان شريعتمداری مقالاتی با نام او گهگاه منتشر میشود. او در زمان لاريجانی تئوريسين اصلی صدا و سيما بود. ازغدی در دانشگاه سپاه پاسداران "امام حسين" نيز رشته بازجوئی و كشف كودتا را تدريس میكند.
روایتی از شکنجه و زجر ایرانیان در بهشت شوروی سابق: در ماگادان کسی پير نمی شود
ـ۵۱۱ کلیک
www.bbc.co.uk
د ر سالهای دهه هشتاد میلادی یکی از ایرانیان مقیم شوروی در مسیر خود در تاجیکستان به روستایی بر می خورد که همه ساکنانش را پیرمردانی تشکیل می دادند با ظاهری شبیه به ایرانیان و زبان فارسی. مشاهدات او پرده از یکی از تلخ ترین رویدادهای تاریخ ایران و جهان بر می دارد. این افراد بخت برگشتگانی بودند که به دلیل گرایش به گروههای چپ عازم شوروی شدند اما به دلیل شک استالین سر از اردوگاههای کار اجباری در آوردند یا چوپانان و روستائیان مرزی که اشتباها وارد خاک شوروی شده بودند و به ظن جاسوس بودن سر از اردوگاههای کار اجباری در آورده بودند. معدود افرادی که زنده ماندند پس از جمع آوری اردوکاههای کار اجباری در این روستا اسکان داده شدند. یکی از بازماندگان دکتر دکتر عطاء الله صفوی است که در سالهای اخیر در کتاب خاطراتی که منتشر ساخت ابعاد دهشتناک دیگری از اردوگاههای کار اجباری و روزگار زندانیان در آن را منتشر ساخت.
مغز متفکر اعدام های تابستان 67 کیست؟
ـ۷۳۷ کلیک
tourjan.blogfa.com
منبع موثق دیگری که خود در تابستان 67 زندانی اوین بوده است، برایم نقل می کرد که حلقه مفقوده این قضیه را فقط سعید حجاریان می داند. شاید به همین دلیل است که پس از ترور حجاریان، وقتی او را برای معالجه به آمریکا بردند، مجاهدین خلق با اطلاع از بستری شدن وی در آمریکا در به در به دنبال وی بودند تا او را هم مثل صیاد شیرازی ( فرمانده عملیات مرصاد) و لاجوردی (دادستان تهران در اوایل دهه 60) بکشند. از همین رو محل بستری شدن حجاریان چندین بار تغییر یافت و سرانجام معالجات وی ناتمام مانده و به ایران بازگردانده شد. این منبع موثق برایم گفت که حتی موسوی خؤینی ها که در آن زمان دادستان کل کشور بوده است، از چند و چون ماجرا بی اطلاع است! من هم برای کسب اطمینان بیشتر، از سعید حجاریان در این باره پرسیدم. او تأکید کرد که لاجوردی و مؤتلفه در این قضیه دست نداشته و آقایان نیری، پورمحمدی و .. مسؤول این اعدام ها هستند. البته هیچ عقل سلیمی باور نمی کند که این آقایان مغز متفکر این مسأله مهم باشند. آنها تنها مجری دستورات بوده اند. از برخورد حجاریان فهمیدم که او چیزهای زیادی درباره اعدام های 67 می داند و پنهان می کند.
از مریم فیروز میگویند
ـ۲۰۲ کلیک
radiozamaaneh.com
محمد علی عمویی با اشاره به جلوگیری از حضور دوستان مریم به هنگام خاکسپاری او میگوید: «چه اتفاقی میافتاد اگر علاقمندان او اجتماع کنند و او را تشییع کنند؟ هیچ اتفاقی نمیافتاد و فقط احترامشان را نشان میدادند. اینها نمیخواهند که معلوم بشود که این افراد چقدر مورد توجه و مورد علاقه مردم هستند.»
دموكراسي زير درخت انجير!/ چهار خاطره از يك زنداني سياسي شمالي
ـ۲۸۹ کلیک
kasravi.wordpress.com
◄ حلاليت شرعي►- روزي پدر مجاهد شهيد شعبان مهديپور، پريشان و گرفته نزد من آمد و با حالتي برافروخته گفت احظاريهاي از طرف دادگاه انقلاب براي من آمده، چون يكي دو سال از اعدام پسرم گذشته، احظاريهاي اينچنيني برايم تعجب آور بود. بعد از اتمام كار عملگي رفتم دادگاه انقلاب و خودم را معرفي كردم. ماموري بيست تومان به من داد و گفت: «وقتي پسرت اعدام شد اين پول در جيب شلوارش بود، بيا بگير! چون از نظر شرعي به شما تعلق دارد و براي ما حلال نيست». پدر داغدار بياختيار در آن محيط مخوف فحش هايي از دهانش عليه رژيم درميآيد. مي گفت: يكي از ماموران رژيم دستم را گرفت و گفت :«اينجا فحش نده، حاكم شرع اينجاست. برو بيرون! همه مردم دارند به ما فحش ميدهند، تو هم فحش بده!» و شايد بر همين قياس رفسنجاني گفته بود ما به قضاوت تاريخ كاري نداريم، ما ميخواهيم نظام سرپا بماند.......◄ دموكراسي زير درخت انجير!► - طي شب پاسدار نوروزيان (رييس زندان) هربار وارد اتاق ميشد و با ما خوش و بش ميكرد و كيف اش كوك بود كه دارها درحال برافراشته شدن هستند، مثلا از شلاق خوردن هاي صادق قريشي ميگفت يا ميگفت:«دلت براي زير درخت انجير (اصطلاحي براي محل اعدام) تنگ شده!؟». صبح پس از خوردن سحري و خواندن نماز، صندوقي آوردند و گفتند هر كس كه در انتخابات رياست جمهوري شركت بكند به وظيفه شرعياش عمل كرده است. نوروزيان گفت:«شركت در انتخابات در محاكمه شما تاثير مثبت دارد». پچ پچ شروع شد و عينالله ادهمي به من گفت:«بيا شركت كنيم تا پرونده مان سبكتر شود». گفتم:«چون در انتخابات شركت نكرديم ما را آوردند اينجا (زندان)، حالا كه اينجا هستيم شركت كردن در انتخابات چه معني دارد!؟». بخاطر اينكه بهانه بياورم گفتم:«ما كه شناسنامه نداريم تا در انتخابات شركت كنيم». نوروزيان گفت:«مهم نيست. چون شما كه نمي توانيد بجاي ديگري برويد و دوباره راي بدهيد!». البته نوروزيان گفت:«اجباري هم در شركت كردن نداريد»!......◄ ورا►- از همه مضحكتر اينكه گويا مقامات تهران نشين خط داده بودند كه كشاورزان را نكشيد چون برنج كم خواهد آمد. آمدند از ما پرسيدند چه كساني شاليكارند تا در جرم آنها و حكم دادگاه تاثير داشته باشد. چند تن بلند شدند و همه گفتند ما شاليكاريم، كه ما هم خندهمان گرفته بود......◄ وقتي درخت بيافتد، روي سر ما ميافتد!► - فردي بود اهل قاديكل...
نورالدین کیانوری نتیجه شیخ فضلالله نوری بود!
ـ۱۱۳ کلیک
fa.wikipedia.org
نورالدین کیانوری از رهبران حزب توده ایران بود. وی فرزند مهدی، نوهء شیخ فضلالله نوری بوده و تحصیلات خود را در ایران و آلمان در دانشگاه آخن انجام داد و دکترای مهندسی راه و ساختمان گرفت. پس از سقوط رضاشاه به ایران آمد و به حزب توده، که تازه تأسیس شده بود، پیوست. در دوران پس از کودتای ۲۸ مرداد در سال 1336 مجبور به ترک ایران شد. در سال ۱۳۵۷ به دبیرکلی حزب توده ایران رسید و سیاست این حزب در جهت دفاع از انقلاب ایران را به پیش برد. او در نظر داشت با تعمیق جنبه طبقاتی و ضد امپریالیستی انقلاب را تعمیق و نبرد «که بر که» در صدر حاکمیت را به نفع جناح های رادیکال سوق دهد. حمایت گاه بیش از حد و یک سو نگر این حزب از انقلاب ایران و آیتالله خمینی ، پر بها دادن به جنبه ضد آمریکایی و ناچیز گرفتن تضییق آزادی ها از طرف رژیم به رهبری وی انجام شد. او در ۱۳۶۲ همراه با بسیاری از رهبران، اعضا و هواداران حزب دستگیر و شکنجه شد و در مصاحبههای تلویزیونی که دستگاههای اطلاعاتی جمهوری اسلامی ترتیب داده بودند شرکت کرد و به «انتقاد از حزب توده» پرداخت. او تا پایان زندگی تحت نظر بود و در سالهای آخر همچنان از حزب و اعتقادات خود دفاع میکرد. در سال 1378 در گذشت.
مشتی خاک بر دهان پورپیرار
ـ۱۲۶ کلیک
zulqarnain.persianblog.ir
آنهایی که با ناصر پورپیرار آشنایی دارند، می دانند که طبق نوشته هوشنگ صادقی ایشان تاریخ را با داستان نویسی اشتباه گرفتهاند و پر بیراه نیست اگر ایشان را به سبک ایرانیان ننه ناصر قصه گو بنامیم. در این یادداشت میخواهم به آنها که عاشق چنین جاعل بزرگی شدهاند نشان دهم که چگونه با استاد خطاب کردن وی، مهری بر تلاش وی در تحمیق خوانندگان میزنند. به حتم زمانی که پانترکها او را استاد خطاب میکنند وی به آنها پوزخند میزند.
۲۸ مرداد ۳۲: از افسانه تا واقعیّت (بخش نخست)
ـ۴۶ کلیک
news.gooya.com
اشاره: کتاب «دکتر محمّد مصدّق؛ آسيب شناسی يک شکست»، اخيراً توسّط انتشارات فرهنگ (کانادا)، در ۴۶۳ صفحه، با جلد سلفون و عکس های متعدّد، منتشر شده است. اين کتاب، با نگاهی تازه به اسناد و رويدادهای اين دوران، کوشيده است تا روايتی تازه و متفاوت از آنچه که تاکنون «کودتای ۲۸ مرداد ۳۲» ناميده شده، ارائه نمايد. نگاهی به فهرست بلند مطالب*، گستردگی موضوعات و در عين حال ايجاز کتاب را نشان می دهد. يکی از محوری ترين يا مهمّ ترين بخش های اين کتاب، توجهء نويسنده به نيروی حيرت انگيز «سازمان افسران حزب توده» و نقش آن در رويدادهای ۲۵-۲۸ مرداد ۳۲ می باشد (از جمله دستگيری غير منتظرهء سرهنگ نصيری توسّط يکی از اعضای «سازمان افسران حزب توده» بهنگام ابلاغ فرمان شاه مبنی بر عزل مصدّق و نيز، تهیّه و تکميل نقشه ها و کروکی های پادگان های مهمّ تهران برای يک کودتای احتمالی).
گفتگو با آفتاب امروز ، محمد علی عمویی: کیانوری به شدت شکنجه شده بود
ـ۲۰۸ کلیک
www.rahetudeh.com
روزنامه آفتاب امروز در دوران اوج اصلاحات منتشر شد و بدلیل مصاحبه های افشاگرانه ای از این دست به سرعت توقیف گردید.
چي فكر مي كرديم، چي بود؟ یا حقایق گمشده تاریخی( ابراهیم نبوی)
ـ۲۴۲ کلیک
www.doomdam.com
این مقاله را دو سال قبل برای اولین بار نوشتم و در سایت گویا منتشر کردم، دیروز نگاهی به آن کردم و تغییراتی ساده در آن دادم و مجددا منتشر می کنم، هرکسی نظری برای تغییر هر بخش از این نوشته دارد، نظرش را بگوید تا اگر اشتباه کرده باشم، مقاله را تغییر بدهم.... خانواده پهلوي آدمهاي بامزه اي بودند، رضا شاه كه با كودتا سركار آمد اولين پادشاهي بود كه مي خواست ايران جمهوري شود، ولي مخالفانش كه با سلطنت او مخالف بودند با جمهوريت مخالفت كردند. محمدرضا پهلوي كه بزرگترين مخالفان خود را كمونيستها مي دانست، خودش را بزرگترين رهبر سوسياليست جهان مي دانست. فرح پهلوي كه ملكه بود با مخالفان سلطنت رابطه خوبي داشت. و رضا پهلوي كه مدعي سلطنت است، قصد دارد وقتي سركار آمد با رفراندوم حكومت را بدهد دست مردم.
گفتگو با مريم فيروز پيرامون آخرين لحظات حيات نورالدين كيانوری!
ـ۲۹۲ کلیک
www.rahetudeh.com
وقتي با کیانوری آشنا شدم گفتم كه ميخواهم انتقام خانوادهام را از شاه بگيرم. او برادر مرا كشته بود، پدر من هم بر اثر فشارهايي كه به او وارد ميشد، مرده بود. كيا به من گفت نگو انتقام خودم را از شاه بگيرم، ما بايد انتقام يك ملت را از شاه بگيريم. بعد از اينكه او اين حرف را زد و من رفتم توي مردم ديدم حق با كياست و برگشتم از اينكه انتقام شخصي بگيرم.... ******** براي من اين مهم است كه مردم خودشان بلند شوند، خودشان احساس كنند كه شاهند، همه كارهاند. من وقتي به حزب رفتم كه ميديدم در اين مملكت زنها چقدر بي حق هستند، دختر هيچ جا حساب نميشد....************ميبدي: الان در آنجا چه خبر است؟ *******************مريم فيروز: الان چه خبر است؟ خبر اينست كه آقاي خاتمي تلاش ميكند همه را به هم نزديك كند. كوشش ميكند كه مردم آن شخصيتي را كه دارند، بدست آورند.*********************** مریم فیروز: کیا به اين انقلاب فوقالعاده علاقمند بود. ************** ميبدي: ولي انقلاب به ايشان علاقمند نبود! ********************** مريم فيروز: مگر راجع به معامله در بازار صحبت ميكنيم كه تو اينقدر بده، من اينقدر ميدهم؟ *********************** ميبدي: 10 سالي كه در زندان بوديد، در كدام زندان بوديد. ******************** مريم فيروز: اول در زنداني كه نزديك ميدان توپخانه است، ( 3هزار) بودم، شكنجه شدم و هزار بلا بر سرم آوردند، بعد رفتيم به اوين. به خواست خودم رفتم در يك سلول انفرادي و به قول خودشان در يك اتاقك 6 متري.... از شماها تمنا ميكنم كه اين انقلاب به اين بزرگي را با واقع بيني ببينيد. نه با احساسات، احساسات به درد نميخورد، احساسات شما را عميقا درك ميكنم، خودم هم دارم. شما فكر نكنيد مشكلات كم است!
تظاهرات حزب توده در سال 1332: یانکی گو هوم! / عکس
ـ۳۰۹ کلیک
pro.corbis.com
وقتی که دو ابرقدرت با هم کشتی می گیرند.
نگاهی به تاریخ ایران ـ گزارش دبیرکل حزب توده: چگونه "کودتای قطب زاده " را به مقامات بالا خبر داده و آنرا خنثی کردیم؟
ـ۲۹۴ کلیک
www.rahetudeh.com
" ... حزب تصمیم گرفت "سرهنگ كبیری" را كه در میان ضد انقلابیون از اعتبار ویژهای برخوردار بود به قطب زاده نزدیك كند... قطب زاده نقشهای را كه در پیش داشت به شرح زیر با دوست ما در میان گذاشت: «من در نظر دارم با تدارك دقیق و با كمك دوستانم قدرت را در دست بگیرم و نقشه كارم چنین است: من در شمال خانه محل سكونت "امام" در جماران، در جائی كه كاملا مشرف به خانه امام است و از آنجا حتی امام در موقع گردش روزانه قابل دیدن است، خانهای را اجاره كردهام و به كمك دوستان چند خمپاره انداز و مقدار كافی مهمات به آنجا خواهم برد و در ساعت مقرر خانه امام را با خاك یكسان خواهیم كرد و در همان زمان خانههای سایر مسئولین درجه اول را با ساكنینش داغان خواهیم كرد... سرهنگ كبیری و حجتالاسلام ریشهری كه در آن زمان دادستان نظامی ارتش بود، با یكدیگر در ارتباط بودند... در جریان این تداركات، "ریشهری" مرتبا روند هر روزه كار دارودسته قطب زاده را از طریق رفسنجانی و خامنهای به "امام" اطلاع می داد. همین كه قطب زاده خمپاره اندازها و مهمات را به خانه مشرف به خانه امام برد، رفسنجانی از سوی دیگر مقامات گفت كه دیگر خطر بلافاصله قرار گرفته و نباید صبر كرد و دستور بازداشت قطب زاده داده شد... ریشهری، بعدها و در جریان محاكمه افسران عضو حزب توده ایران برای كبیری حكم اعدام صادر كرد!...»
انقلابیون چپگرای ایران و کودتای ثور افغانستان
ـ۳۸ کلیک
www.bbc.co.uk
انقلاب ثور (اردیبهشت) در افغانستان زمانی روی داد که در ایران نا آرامیهای سیاسی شروع شده بود و هر دم دامنه و عمق بیشتری پیدا می کرد. انقلاب ایران در اولین مراحل آن هنوز از دایره محافل روشنفکری و دانشجویی بیرون نرفته و لقب اسلامی نگرفته بود، در این دوره خواسته های آزادیخواهانه و عدالت طلبانه بر شعارهای دینی می چربید، نتیجه آنکه نیروهای ملی و چپگرا از جمله نقش آفرینان اصلی در آن جنبش بودند.
پدیدهی افشاگری در دوران احمدی نژاد
ـ۷۰ کلیک
dastranj.ir
عبدالله شهبازی از بنیانگذاران „مرکز پژوهشهای سیاسی وزارت اطلاعات“ که در مورد رانتخواری برخی از مقامات حکومتی ادعای افشاگری میکرد، دستگیر شد. وی قبلا یکی از اعضای حزب توده بود، پس از انقلاب دستگیر شد و در زندان به توابین پیوست. شهبازی در جریان بمبگذاری شیراز، پس از دستگیری متهمان، آنان را بیگناه خواند ... شهبازی در جوانی به حزب توده پیوست و تا کادر رهبری نیز راه یافت. وی در جریان دستگیری رهبران حزب توده در سالهای ۱۳۶۱ و ۶۲ توسط نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی دستگیر شد ولی به خاطر همکاریهای گسترده با نیروهای امنیتی آزاد شد ... عبدالله شهبازی علاوه بر فعالیت در مؤسسات پژوهشی وابسته به وزرات اطلاعات، همچنین ویراستار دو کتاب خاطرات فردوست و نورالدین کیانوری از اعضای کادر رهبری حزب توده، نیز هست. ارتشبد حسین فردوست، رئیس دفتر ویژه اطلاعات محمدرضا شاه پهلوی بود که بعد از انقلاب دستگیر شد ولی به همکاری با نیروهای امنیتی در بعدی وسیع پرداخت تا جایی که گفته میشود پایه اولیه وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی توسط او طراحی شده. وی در سال ۱۳۶۴ در اثر سکته قلبی فوت کرد ... درست یک هفته قبل از دستگیری شهبازی، عباس پالیزدار به همین اتهام دستگیر شد. وی نیز در یک سخنرانی در دانشگاه همدان از افراد ردهبالای نظام به عنوان رشوهخوار و رانتخوار نام بردهبود...
از عيد شما مبارک تا يازده دقيقه پائولو کوئليو
ـ۴۰ کلیک
news.gooya.com
علامه دهخدا، علاقه بسيار زيادی به صادق هدايت و نوشته های او داشت. ايشان در اواخر عمر پس از خواندن چند مجموعه ی داستان از هدايت، به محمد معين گفته بود: "هدايت در نثر از من هم بهتر می نويسد.دهخدا به خاطر همين علاقه، به سيد جعفر شهيدی دستور می دهد زير حرف «ص» شرح زندگی صادق هدايت را بنويسد، هر چند صادق هدايت در آن تاريخ زنده بود و دهخدا در لغت نامه اش شرح زندگی مشاهير ِ در قيد حيات را نمی آوَرْد. دهخدا به سيد جعفر شهيدی پيشنهاد می کند از خودِ هدايت بخواهند که شرح حال اش را بنويسد. شرح اين جريان ماجرايی جالب و خواندنی ست که در کتاب پژوهشگران معاصر آقای اتحاد آمده است و علاقمندان می توانند موضوع را در اين کتاب دنبال کنند"صادق نابغهء از نوابغ جهانی است و بتازگی فرانسويان بعظمت مقام وی پی برده و ميتوان گفت که در آن مملکت کمتر کسی از اهل ادب هست که با نظر تحسين و اعجاب در اين داهيهء ايرانی بيند و ببزرگی فکر و روح او اعتراف نکند." ظاهرا دهخدا می دانست که در چه ملک و مملکتی زندگی می کند و چه بلايايی بر سر آثار نويسندگان بعد از مرگ شان می آيد که وصيت کرده بود: "استدعای من از آقايان دکتر معين و آقای دبيرسياقی و آقا سيد جعفر شهيدی (که پس از من مامور به چاپ رسانيدن بقيهء لغات حاضره حاصلهء چهل و چند سال کار شبانه روزی من است می شوند) اين است که بر مسوده های من نه يک يک کلمه بيفزايند و نه يک کلمه بکاهند، برای اينک بعضی چيزها بنظر ايشان خطا می آيد و خطا نيست، و کلمهء ديگر صواب تصور می شود و صواب نيست. تخطئهء اين و تصويب آن را به نسل آينده بگذارند..."