لینکها به ترتیب امتیاز مرتب شدهاند:
خداحافظ، بالاترین!( داورخان، ابراهیم نبوی)
ـ۵۶۳ کلیک
www.doomdam.com
بالاترین یکی از زیباترین خاطره های رسانه ای من است، چند دوست بی نظیر در آنجا پیدا کردم که تلاش می کنم دوست شان بمانم. در این روزها گاهی چهار تا پنج ساعت از وقت من در بالاترین می گذرد و چیزی که به دست می آورم طلاست. یاد می گیرم، نقد می شوم، نقد می کنم و با اشتباهات و کژی های نوشته هایم آشنا می شوم. بالاترین یکی از بهترین رسانه های ممکن برای تمرین دموکراسی برای ما ایرانیان است، و البته در محیطی کوچک از نخبگان. بخاطر احساس خطری که می کنم مجبورم وقت کمتری را بگذارم، احتمالا از این پس فقط لینک های خودم را می گذارم، البته لینک روز را طبعا دست نمی زنم. اما نوشته های دیگرم را می گذارم و کمتر وقت خواهم گذاشت. می خواهم برای رسانه هایی مثل رادیو و تلویزیون که در ایران اثر گسترده تری داشته باشد، وقت بگذارم. به همین دلیل این یک خداحافظی با کاربران عزیز بالاترین است. با کوهیار و مهدی و شاهولی و حرف حساب و مدرسه ما و قالتاق و آریوبرزن و کمانگیر و ملا و خیلی های دیگر. البته در کمال بدجنسی امتیاز خودم را به 10000 می رسانم و بعد می روم، دارم برای خداحافظی هدیه ای را برای بالاترین تدارک می بینم، هنوز نمی دانم، شاید طنزی در مورد دوستان بالاترین، شاید شعری، شاید... هنوز نمی دانم، تا یکی دو روز دیگر این هدیه را تقدیم می کنم.
یوسف، خفه شو!( پاسخ ابراهیم نبوی به داریوش سجادی)
ـ۱۲۰۰ کلیک
www.doomdam.com
این یوسفی که از او دفاع می کنید، دوازده برادر دیگر هم دارد که اتفاقا آنها نه در محضر موبایل دوربین دار، بلکه چون به خلوت رفته بودند، کار دیگر کردند و امروز نام شان بر سر زبان است و البته راه جلوگیری از این رسوایی، طبیعتا انکار است و حاشا، که دیوارش مثل همه دیوارهای مملکت روز به روز بلندتر می شود. گفتم برادران یوسف و حکایت شان امروز بر سر زبان هاست، دو نماینده مجلس بخاطر فساد اخلاقی زندانی شدند، سردار زارعی فرمانده پلیس تهران و طراح استفاده از آفتابه برای حفظ اخلاق در حال ارتکاب عمل خلاف جنسی دستگیر شد، در دانشگاه سهند آذربایجان دختری دیگر به همین بلا توسط مسوولان دانشگاه دچار شد. زهرا بنی یعقوب به دلیل تجاوز در محل نیروی انتظامی کشته شد. در محل نیروی انتظامی رودهن دو سال قبل دقیقا همین اتفاق افتاد و چون نه دوربینی در کار بود و نه دختری روی آن داشت که از متجاوز شکایت کند، این کثافت پامال شد و رفت. داریوش عزیز! از چه کسی دفاع می کنید؟ خبر که تازه نیست، بوی گند زورگویی و تجاوز به عنف دولتی ماههاست که از برکت سر دولت احمدی بلند است. شما که از آن فاصله بعید بوی پیراهان یوسف بی تاب تان می کند، چطور گند و کثافت دیگران را نمی بینید؟ این یکی توطئه دانشجویان است، آیا تجاوز به عنف منجر به قتل در بازداشتگاه اصفهان، آن هم در مورد دختر پزشکی که پدرش هم از بچه های جنگ بوده، آن هم توطئه دانشجویان است؟ ماجرای سردار زارعی کار کدام انجمن دانشجویی است؟ آیا این یکی هم یوسف است؟ آن هم با شش تا زلیخا؟ حالا بپذیریم که طرف در چت روم یاهو با خانم محترمه صیغه خوانده، به ما چه، مشکل این نیست که چرا با فلان خانم رابطه داشته، مشکل این است که غلط کرده که بچه های مردم را در خیابان کتک زده.
دین مان را که به لجن کشیدید، لااقل بگذارید آزاده باشیم( ابراهیم نبوی)
ـ۱۰۳۶ کلیک
www.doomdam.com
زنده باد مردانی که مانند مولای شان علی وقتی می خواهند به فقرا کمک کنند، شبها نانی در دست می گیرند و چهره پنهان می کنند تا فقرا از فقر خود خجالت نکشند. زنده باد آقای وزیر پیرو عدل علی که چنین به فکر فقرا هستید.... زنده باد خدمتگذاران ملت که دخترکان معصوم و فقیر را جلوی دوربین به صف می کشند تا وزیری بسته هزارتومانی را به دست بگیرد و وقتی عکاس شروع کرد به عکاسی کردن، با لبخندی که به زور روی لب هایش ماسیده است، پول بدهد به بچه ها و مدیر موسسه به بچه ها بگوید: بچه ها لبخند بزنید، دارند عکس می گیرند. لبخند بزنید تا آقای وزیر نشان بدهد که تا چه حد فرزندان ایران زمین را دوست می دارد.آقای وزیر! چه می کنید با این ملت؟ آقای وزیر! ما که دین نداریم. لااقل بگذارید فکر کنیم علی آزاده بود. آقای وزیر ما که می دانیم عدالت شما دروغ است و جز برای دوربین کاری نمی کنید، لااقل بگذارید فکر کنیم امام تان مثل شما دروغگو نبود. آقای وزیر! ما که می دانیم فقیریم و اگر از اینجا بیرون مان کنند، شب را باید زیر یک گردن کلفت بخوابیم و دو سال بعد هم بفروشندمان به یک جاکش رسمی، لااقل حالا بگذارید در همین جا در بدبختی مان بمانیم، چرا عکس مان را می گیرید؟
ببخشین! شما نوه کدوم امام هستین؟( ابراهیم نبوی)
ـ۹۷۰ کلیک
www.roozonline.com
نوه امام: ببخشید! من رد صلاحیت شدم. سخنگو: رد صلاحیت شدی که شدی، برو کنار بذار باد بیاد. نوه امام: آقای محترم، من می خوام ببینم برای چی رد صلاحیت شدم؟ سخنگو: حتما تو مجلس ششم بودی.... نوه امام: من هرگز توی مجلس ششم نبودم. سخنگو: پس لابد روزنامه نگار بودی و علیه اسلام مقاله نوشتی... نوه امام: من هرگز روزنامه نگار نبودم. سخنگو: پس لابد اصلاح طلب بودی و علیه انقلاب اقدام کردی... نوه امام: برادر محترم، من نوه امام خمینی هستم و هرگز هم علیه انقلاب اقدامی نکردم. سخنگو: نوه کدوم امام بودی؟ سریعا دوازده امام رو نام ببر و بگو در بقیع کدام ائمه دفن شدند؟ نوه امام: برادر عزیز! بنده نوه امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی هستم. سخنگو: نوه امام خمینی؟ اسم شما چیه؟ نوه امام: بنده اشراقی هستم. سخنگو نگاهی به لیست می کند: شما زهرا اشراقی هستی؟ اگر زهرا اشراقی هستی بخاطر عضویت در جبهه مشارکت ردصلاحیت شدی. نوه امام: بنده زهرا اشراقی نیستم. سخنگو: چرا دروغ می گی آقای محترم، اگه اشراقی هستی و رد صلاحیت شدی و نوه امام هم هستی پس زهرا اشراقی هستی دیگه.
داریوش! تو رو خدا حرف نزن!( ابراهیم نبوی)
ـ۱۰۹۶ کلیک
www.doomdam.com
داریوش جان! تو چرا هر وقت کسی به کسی چیزی می گوید، خودت را پرت می کنی وسط دعوا؟ کسی از تو دعوت کرده؟ به تو ربطی دارد؟ اصلا چکاره حسنی که می پری وسط بازی و نظر پرتاب می کنی؟ من مثل بچه آدم یک نامه کاملا انسانی که ربطی به هیچ چیزی جز عواطفم نسبت به احمد باطبی عزیز نداشت، برایش چیزی نوشتم، به تو چه که خودت را این وسط لوس می کنی؟ باباجان! هیچ وقت خودت را همچون نسیمی سبک مکن، چون یک دفعه باد می بردت و خیلی بد می شود. من نه ربطی به تو دارم، نه خدا را شکر شباهتی به تو دارم، نه حرفم به تو مانند است، نه موضعم شبیه توست. چه معنی دارد که از نامه آدم سوء استفاده می کنی؟.... اصلا نوشته من ربطی به حرف های باطبی در صدای آمریکا نداشت، من نامه را قبل از برنامه نوشته بودم، حتی آن مجری عقب مانده صدا و سیما هم که اشاره کرد که نوشته من راجع به مصاحبه باطبی با صدای آمریکاست، غلط زیادی کرد. اصلا چنین نبود. من اشاره ام به برخی نوشته های باطبی قبل از خروج از ایران بود. بی خودی چرا دروغ می گوئید یا گمان باطل می زنید؟
محمدرضا گلزار یا روح الله علفزار(ابراهیم نبوی)
ـ۸۷۸ کلیک
www.doomdam.com
در راستای اینکه محمد رضا گلزار ممنوع التصویر شده است، دلایل این اتفاق نه چندان غیرطبیعی به عرض حضار می رسد.... اسمش محمدرضا است، اگر " روح الله" بود ممنوع التصویر نمی شد.... نام خانوادگی اش " گلزار" است، اگر نام خانوادگی اش " علفزار" بود ممنوع التصویر نمی شد.... شغلش بازیگری است و زنده است، اگر بازیگر بود و مثل مرحوم شکیبایی مرده بود نه تنها ممنوع التصویر نمی شد، بلکه رئیس جمهور هم برایش پیام می داد... شغل دیگرش خوانندگی برای گروه آریان بوده، در حالی که اگر شغلش رانندگی برای گروه آبادگران بود، الآن وزیر هم شده بود....خوش قیافه است و طبیعی است که ممنوع التصویر بشود، اگر بی ریخت بود الآن هم رئیس جمهور بود و هم واجب التصویر... آدم محبوبی است و تعداد زیادی دوستش دارند، همین بزرگترین جرم است، اگر مثل " حسینیان" بدنام بود، الآن نماینده مجلس بود و همه جا تصویرش پخش می شد.
خانم رجبی! با یک چیز دیگر بازی کنید!( ابراهیم نبوی)
ـ۶۲۸ کلیک
www.doomdam.com
سرکار خانم رجبی عزیز! حضرت علیه نوشته اید که « وجود دهها راي حضرت آيت الله جنتي نشان دهنده دو گرايش فكري در مجلس خبرگان است كه جنبه فقهي 34 راي بر 41 راي برجستگي فراوان دارد.» چنان که من از توضیح شما می فهمم منظورتان این است که 34 رای آیت الله جنتی از 41 رای آقای هاشمی بیشتر است؟ یا برجسته تر است؟ یا بزرگتر است؟ یا برجستگی فراوان تر دارد؟ من متوجه نمی شوم که 34 چگونه ممکن است از 41 بزرگتر یا برجسته تر باشد، مگر اینکه فکر کنیم 34 بعدا بزرگتر از 41 می شود و در حقیقت بقول فلاسفه« 34 بالقوه از 41 بالفعل برجسته تر» است. اگر اینطور است شما چگونه متوجه برجستگی فقهی 34 نسبت به 41 می شوید؟ و آیا هر چیز کوچکی ممکن است بعدا برجسته تر از چیزی که فعلا بزرگ است، بشود؟ اصولا معیار برجسته بودن از نظر شما چیست؟ آیا از هر چیزی که اکنون کوچک است، می توانید بفهمید که آن چیز برجسته تر خواهد شد؟ و اصولا این موضوع برجستگی چه ربطی به فقه دارد؟ آیا چیزهایی هستند که در حال حاضر کوچک تر هستند، اما از نظر فقهی برجسته ترند؟ آیا معیار خاصی برای برجستگی چیزی که کوچک تر است وجود دارد؟ و شما در طول این سالها چگونه موفق به کشف این برجستگی ها شده اید؟ از طرف دیگر، شما فرموده اید که در مجلس خبرگان دو گرایش فکری وجود دارد که یکی از آنها با وجود اینکه کوچکتر است، برجسته تر است. لطفا در مورد این موضوع توضیح بفرمائید.
بالاترین: دیگی که برای من نجوشه، بذار کله سگ توش بجوشه(ابراهیم نبوی)
ـ۵۱۲ کلیک
www.doomdam.com
بالاترین یک رسانه دموکراتیک است، این رسانه با منش و کنش ما ایرانیان یگانه نیست. ما ایرانیان تحمل آزادی را نداریم، ما ایرانیان به خودمان حق می دهیم چون یک حکومت مذهبی برما حاکم بوده به همه افراد مذهبی اهانت کنیم، ما ایرانیان به خودمان حق می دهیم که آزادی های دیگران را نقض کنیم. ما ایرانیان به خودمان حق می دهیم که براحتی دروغ بگوئیم، چون همیشه تحت سانسور بودیم. ما ایرانیان به شکلی عجیب و غیرمنطقی با هر رئیسی در هر حال دشمن هستیم. حتی اگر آن رئیس دموکرات ترین موجود دنیا باشد و حتی اگر یک ماه قبل به ریاست انتخابش کرده باشیم. حتی اگر بدانیم که اشتباهی هم کردیم، نمی توانیم صبرکنیم تا چهار سال بگذرد، سعی می کنیم همین فردا هم اگر دست مان می رسد کودتا کنیم، تحمل اشتباهات خودمان را هم نداریم. به نظر من بالاترین در حال حاضر به نقد بسیار نیاز دارد، اما در کنار آن به همراهی و همکاری هم نیاز دارد، مگر چند رسانه آزاد داریم که به این راحتی با چیزی که با این همه زحمت ایجاد شده و خودمان کلی برایش وقت گذاشتیم، برخورد می کنیم.
پهلوان زنده را عشق است (ابراهیم نبوی)
ـ۵۶۶ کلیک
www.roozonline.com
احمد باطبی عزیز چند روزی است نوشته هایی مختلف را می خوانم که علیه تو هر روز در اینترنت منتشر می شود. گاهی خواندنش عصبی ام می کند، گاهی اشکم را درمی آورد و گاهی خنده ام می گیرد. واقعیت بیش از هر چیز خنده دار و اگر ترجمه دقیق کنیم، اسف بار است. می دانی! همه تو را دوست دارند، تقریبا هیچ کس نیست که چهره دلنشین و جذاب تو او را به خویش نخواند. بی آنکه قصدش را داشته باشی، به چه گوارای کشورمان تبدیل شدی، شاید میلیونها و میلیونها بار تصویرت در هزاران برنامه تلویزیونی و اینترنتی پخش شده باشد، چهره جوانی معصوم و مظلوم که پیراهنی خونین بالای سرش برد و تا چشم بچرخاند و بداند که چه می کند با یک کلیک دوربین وارد تاریخ شد و به تصویری ماندگار و غریب تبدیل شد و اسطوره خوانده شد و شاید خودت هم ندانی که در ردیف مقدسین سیاست ثبت شده ای. روزگار غریبی است! دوستت می دارند، برای آنکه در زندان بپوسی، اما نه برای اینکه بتوانی زنده بمانی و نفس بکشی. دوستت می دارند برای اینکه زیر علمت سینه بزنند، اما نه برای اینکه در چشمت نگاه کنند و با تو گفتگو کنند. دوستت می دارند برای آنکه در سکوت مطلق خفقان آور و مرگبار مرخصی طولانی نفس بکشی اما سخن نگویی تا به جایت حرف بزنند. دوستت دارند برای اینکه به نام تو شعار بدهند و به جای شان رنج بکشی. دوستت دارند برای اینکه به نام تو بیانیه بنویسند و به جای شان کشته شوی. دوستت دارند برای اینکه برای اثبات هر آنچه می گویند تو را پیراهن عثمان کنند اما تو نباید حرف بزنی، آنها قهرمانی می خواهند که تمام ترس ها و سرخوردگی ها و نبودن شان در روز سختی را پشت سر تو بپوشانند.... روزگار غریبی است.
آقای شریعتمداری! لطفا حق التحریر مرا بپردازید / ابراهیم نبوی
ـ۴۷۶ کلیک
www.roozonline.com
جناب آقای شریعتمداری سردبیر و مدیر مسوول روزنامه محترم کیهان تقریبا یکی دو هفته ایست که روزنامه کیهان هر روز به بهانه ای نوشته های مرا منتشر می کند و طبق روال معمول از القاب و واژه های دلپذیری چون " طنزنویس فراری"، " طنز نویس زنجیره ای" و " آلت دست اپوزیسیون" و مواردی از این دست برای نامیدن من استفاده می کند. به همین دلیل، فارغ از همه مسائل و اتهامات و اختلاف نظر و عمل که داریم می خواستم مواردی را بگویم تا حال که جایی مناسب در صفحه دوم برای انتشار نوشته های من در نظر گرفته اید، دستور فرمائید تا این نوشته و نوشته های از این پس نیز در آنجا منتشر شود. اول: تا پیش از این لطف تان بیشتر بود و مرا مزدور آمریکا و اسرائیل و جاهای دیگر خطاب می کردید، از اینکه دیگر چنین نمی گوئید ممنونم. اما خواهش می کنم این اصطلاح فراری را با اصطلاح دیگری عوض کنید، چون من مدتهاست که نه تنها قصد فرار ندارم، بلکه به زور و از هر طریق می خواهم برگردم، ولی دوستان شما مانع می شوند. پسندیده نیست کسی را که نه تنها فراری نیست، بلکه می خواهد برگردد و اگر در حین فرار دستگیرش کنند، نه تنها ناراحت نمی شود که تشکر هم می کند، فراری بنامید. لطفا اگر ممکن است، از واژه هایی مانند " مزدور"، " مساله دار"، " ضد انقلاب"، " وابسته" و غیره استفاده کنید، چون حال من ممکن است به هر طنزنویسی مانند باشد، جز طنزنویس فراری... کدام فراری است که خودش را به هر دری می زند که بازگردد و حتی پس از بازگشت زندان برود، اما به او می گویند، نیا، برای رفتن به زندان جا نداریم... دوم: حالا که هر روز نوشته ای از مرا در روزنامه بسیار وزین کیهان منتشر می کنید، بیایید با هم توافقی بکنیم، من هر روز نوشته هایی می نویسم که برای چاپ در روزنامه شما بدون اشکال باشد، قول می دهم، شما هم به من یک ستون در همین صفحه دوم بدهیم، مثلا با عنوان " نوشته های یک طنزنویس مزدور" یا هر عنوانی که دوست دارید، من قول می دهم چیزی بنویسم که مشکلی برای چاپ در کیهان نداشته باشد، شما هم اگر دیدید مشکلی ندارم، عین نوشته مرا آنجا بگذارید، چه مشکلی است؟ شما هم دردسر کمتری برای شرح و تفصیل دارید، حتی اگر لازم بود، خودم هم شرح و تفصیلاتی کیهانی برایش می نویسم. چطور است؟ سوم: با توجه به اینکه بالاخره هر نویسنده ای برای کار با هر نشر...
دست های زبر، دست های نرم(ابراهیم نبوی)
ـ۷۸۵ کلیک
www.doomdam.com
دست های احمدی نژاد زبر نیست، او فقط درباره تولید کردن حرف می زند، او نه تنها کاری زیربنایی در اقتصاد نکرده است، بلکه پروژه های زیربنایی را متوقف کرده است. او در مورد تنها کاری که می گوید انجام داده است، یعنی غنی سازی هم دروغ گفته است. تمام آنچه تحت عنوان تبدیل ایران به کشور اتمی گفته شده است، فقط دروغ های تکراری است که بقول چاکوتین باید آنقدر تکرارش کنید تا مردم باورش کنند. این مشکل اصلی ماست. دروغ هایی که تکرار می شود و تکرار می شود و تکرار می شود. احمدی نژاد یک دروغ است، دروغی که نه بر اثر گذشت تاریخ، بلکه بسرعت فاش شده است و می شود، آنچه مشکل ماست، نتیجه حضور سه ساله این کوتوله سیاسی در زندگی ملت ایران است، او موفق شده است که تمام بیماری های خود را به جامعه ایران سرایت دهد. او جامعه ایران را بیمار، خودخواه، دروغگو، بی اعتماد و حریص کرده است. شاید این مهم ترین مشکل امروز ایران باشد. مشکلی که بسادگی حل نمی شود.
پای ما 150 سال زیر پوتین آنها--از ابراهیم نبوی
ـ۴۱۴ کلیک
www.roozonline.com
درس اول: ما یک کشور بزرگ بودیم، روسیه ارتش قوی داشت، دولت ایران ببو بود. در جنگ های ایران و روس بخش وسیعی از ایران سابق تبدیل شد به روسیه فعلی. به همین دلیل ما سه شعار مهم را سی سال می دهیم: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل. درس دوم: انقلاب مشروطه اتفاق افتاد، مشروطه خواهان که به آنها افتخار می کنیم، به سفارت انگلیس پناهنده شدند، کلنل روس مجلس ملت و کشور را به توپ بست. روس ها پادشاه دیکتاتور را پناه دادند. در تمام مدت انقلاب مشروطه روس ها مخالف مشروطه و انگلیس ها طرفدار مشروطه بودند، به همین دلیل ما هم مشروطه را دوست داریم، هم شعار می دهیم: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل. درس سوم: کمونیست ها در روسیه سرکار آمدند، آنها تمام قراردادهای ظالمانه با ایران را می خواستند لغو کنند، اما نکردند. در عوض تصمیم گرفتند جمهوری گیلان را ایجاد کنند تا به جای این که کمونیست های گیلان که فرق کمونیسم با ازون برون را نمی دانستند و پیشنمازشان رهبر حزب کمونیست شان هم بود، بروند به روسیه، روسیه بیاید به گیلان. در نتیجه میرزا کوچک خان مستقیما بوسیله روس ها کشته شد، سرش را هم فرستادند برای رضا شاه. به همین دلیل ما سالهاست شعار می دهیم: مرگ بر انگلیس، مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل.
ابراهیم نبوی در بیمارستان: مدتی این مثنوی تأخیر شاید می شود!
ـ۳۱۶ کلیک
www.doomdam.com
دو سه روزی در خدمت دوستان نخواهم بود. به نظر می رسد چیزی شبیه حمله قلبی یا به قول دکتر " این یک حمله قلبی نیست"، بلکه چیزی شبیه آن است، در این حقیر سراپا تقصیر اتفاق افتاده است. البته این گونه حملات برای من که طنز نویس هستم و سن و سال من که یک ربع دیگر پنجاه ساله می شوم و محل زندگی ام یک روستای کاملا ساکت در اطراف بروکسل است و سایر شرایط کاری ام، طبیعی است. فعلا نمی دانم تا کی زیر این انبوه سیم و چراغ و مانیتور و کوفت و زهر مار باشم، ولی به محض بیرون آمدن از این شرایط، نوشتن را از سر خواهم گرفت. البته همین حالا هم بغل تخت بیماستان سعی می کنم یک چیزهایی بنویسم که برای عمه جانم می فرستم. فردا قرار است آزمایشات مفصلی بکنند که از حالا پزشک معالج گفته است دردناک خواهد بود. آخر شما بگویید آزمایش هم دردناک می شود؟ حالا از این دردناک تر این است که وقتی نگاه می کنی می بینی ( یا به قول آمنه خانم می وی نی ) که برای بیست سال نقشه کشیدی و حتی سه دقیقه هم وقت نداری در رسیدن به اهدافت تأخیر کنی و بعد، فقط پارگی یک رگ کوچولو ممکن است تمام حافظه ات و تمام دانسته هایت و تمام داستانهایت را تبدیل به یک قطعه پروتئین در حال نابودی بکند، آن وقت می فهمی زندگی آن قدر ها هم جدی نیست. جدی است؟ من که از اولش هم جدی اش نگرفتم، شما می گویید جدی است؟ فعلا کمی درد دارم در شانه و بازوی چپ و قفسه سینه و تا یکی دو روز دیگر که خوب بشود در خدمت دوستان هستیم و به قول عمران صلاحی حکایت همچنان باقی است! ابراهیم نبوی بلژیک - بیماستان سن پیر
نامه تند ابراهیم نبوی به خامنه ای :آقای خامنه ای! پيش از اينکه دير شود دستور برخورد بيرحمانه تان را پس بگيريد
ـ۱۲۲۶ کلیک
news.gooya.com
در خبرها خواندم که گفته ايد کسانی که در حوادث روزهای اخيردا نشگاه به اعتراض صنفی پرداخته و يا معترض به سياست های رايج کشور شده اند عوامل دشمن اند و دستور صادر کرده ايد که با اين عوامل دشمن با بيرحمی برخورد شود. اگر چه پيش تر از اين نيز صدور دستورات تند شما را در برخورد با مطبوعات و مردم شاهد بوديم، اما اين دستور صريح، که در شما بي سابقه است باب جديدی مي گشايد که برای من که شما را مي شناسم عجيب است. و همراه با اين تعجب مجموعه ای فراوان از سووالات را در من بر می انگيزد. نخست مي خواهم بپرسم آيا مي دانيد حاصل صدور برخورد بيرحمانه چيست؟ و مجريان اين دستورات چگونه آنرا اجرا خواهند کرد؟ و کساني که اين بيرحمي بر آنان روا مي شود چه کساني هستند؟ و بر سرشان چه خواهد آمد؟ آيا زمانی که دستور برخورد بيرحمانه صادر می کرديد مي دانستيد که ممکن است کساني کشته شوند؟ وقتی دستور تحبيب قلوب را در فردای فاجعه کوی دانشگاه در 18 تير 1378 صادر کرديد فرزندان چفيه به گردن شما چنان بيرحمي کردند که زخمش تا مدتها بر چهره جامعه ايران بود، وای به امروز که دستور بيرحمي صادر مي کنيد. 24/3/1382
افتخار کن! هنوز گردنت بیرون لجن است( ابراهیم نبوی)
ـ۷۵۶ کلیک
www.doomdam.com
منظورم اهانت نیست، اصلا کلمه رذل برای من متاسفانه به دلایل بسیاری معنی اهانت آمیز خودش را از دست داده است. منظورم کوچک و حقیر و پست و فرومایه است، پیدا کردم، منظورم از رذل همین فرومایه بود. می دانی! گاهی می شود که چنان تحت فشار قرار می گیری، چنان از زمین و آسمان برایت می بارد، چنان گروه فراریان بی مهابا در گریز از بی رحمی مهاجمان وحشی، تو را که افتاده ای لگد می کوبند و لگد می کوبند و لگد می کوبند که له می شوی، خودت را جمع می کنی، گوشه ای می نشینی، با وحشت به همه نگاه می کنی، نفس نفس می زنی و حتی یک سایه هم می تواند درد را بدواند زیر پوستت.
به ملت توهین نکن - طنز ( ابراهیم نبوی )
ـ۳۹۱ کلیک
www.roozonline.com
من نمی دانم چرا این روشنفکران قلم به مزد نوکر اجنبی نمی فهمند که حق اهانت به ملت بزرگ و شریف ایران ندارند و اجازه توهین و اهانت صرفا دست دولت محترم جمهوری اسلامی است و جز دولت عزیز ما هیچ کسی حق ندارد به ملت توهین کند. این مسیح علی نژاد هم یکی دیگر از همان اهانت های روشنفکرانه را به ملت عزیز و بزرگ و شریف و باهوش و باشعور و توانای ایران کرد و تمام روزنامه های مردمی مثل کیهان و....( روزنامه مردمی دیگری هم داریم؟) از ملت ایران دفاع کردند و کروبی هم در روزنامه اعتماد ملی ضمن زدن مشت محکم به دهان مسیحی چنین بازمصلوب، دستور داد که از این پس دیگر هیچ روزنامه نگاری حق اهانت به ملت را ندارد. امیر محبیان هم گفت: « کسی که به مردم توهین کند را نمی توان سیاستمدار دانست.» اینجانب به عنوان یک روشنفکر خودفروخته که گاهی در اوقات فراغت خودم به ملت ایران اهانت می کنم، طاقت نیاورده و ضمن محکوم کردن اظهارات این روشنفکر خودفروخته تر از من و تائید گفته های امیر محبیان، موارد زیر را که نشان دهنده احترام گذاشتن دولت و رئیس جمهور و حکومت و نظام محترم جمهوری اسلامی به ملت عزیز و دسته گل ایران اعلام می کنم. به مردم باشعور ایران اهانت نکنید کسی حق ندارد به ملت باشعور ایران اهانت کند، ما باید همواره بگوئیم که ملت ایران باشعورترین ملت جهان هستند، وقتی ما به ملت می گوئیم یک دختر 16 ساله دانش آموز در خانه خودش انرژی هسته ای کشف کرده، اصلا به شعور مردم اهانت نکردیم و فکر نمی کنیم اگر مردم شعور داشته باشند، متوجه می شوند دانشمندان هسته ای حداقل باید 25 ساله باشند. به مردم مقتدر ایران اهانت نکنیم کسی حق ندارد به ملت مقتدر ایران اهانت کند، ملت ما ملتی است که حق دارد و باید جهان را مدیریت کند، البته همین ملت حق ندارد به جای کفش چکمه بپوشد و باید یک ارتش به آنها دستور بدهد چطوری لباس بپوشند و چطوری لباس نپوشند. به گوش و چشم مردم ایران اهانت نکنیم کسی حق ندارد به مردم فهمیده ایران اهانت کند، وقتی مردم چیزی را می بینند نمی توان به آنها گفت که شما واقعیت را ندیدید، به همین دلیل رئیس دولت حق دارد جلوی دوربین بگوید که « من در سازمان ملل در هاله نور بودم» و بعدا بگوید « من چنین چیزی را نگفتم» مردم ایران آنقدر مورد احترام هستند و به آنان توهین نمی شود که رئیس جمهور می توان...