بالاترین اون قدیما یه کوچه ی بن بست بود… / شاتوت ـ۵۶۹ کلیک
shatot2.wordpress.com
یه روز یکی گفت بیا بریم کوچه بالاترین….. گفت خیلی کوچه باحالیه…! ما هم از کوچه پایینی راه افتادیم طرف کوچه بالا ترین تا ببینیم این کوچه بالاترین چجور جاییه که اینقدر اسم در کرده …! به کوچه بالاترین که رسیدم دیدم ته کوچه بن بسته و همه جور ادم اونجا زندگی میکنن…! از دکتر مهندس بگیر تا ادمای خارج رفته و بقال وچقال و شیرعلی قصاب…! یه چند تا هم بچه بسیجی و مسجدی و تا دلت بخواد بی خدا و کافر و ملحد و عرق خور…! عجیب جایی بود…! ندیده بودم کوچه ای که خرچنگ احساساتی و پلنگ و یوزپلنگ و جوجو طلا داشته باشه…! اولش غریبی کردم و یه گوشه وایسادم تماشا…اما بعدش گفتم این کوچه یه درخت شاتوت کم داره اون وسطش… یه درخت شاتوت که بچه های یکی یه دونه برن روش دست و بال خودشون رو قرمز کنن… منم شدم درخت شاتوت و ریشه دووندم توخاک کوچه بالاترین …. عجب خاکی داشت لامصب….! کم کم از اون بالا رصد کردم همه جا رو… دیدم عجیب جاییه اینجا…! غروب که میشد در خونه ها کم کم باز میشد و یه اقا سیدی موتور هزارش رو برمیداشت گاز و گوز میداد توی کوچه و حرف حساب هم حالیش نمیشد…! فقط میگفت قانون….! از جلوی حوزه هم که رد میشد دوتا بوق میزد که یعنی مخلصیم…! یه بچه اعیون لوس فرنگ رفته هم بود که یه تیر کمون دستش بود چپ و راست میزد به درو شیشه همسایه ها و تا خاله فروغ و مامان مینو از لب پنجره دعواش میکردن عین رابین هود کلاهش رو برمیداشت تعظیمی میکرد میگفت چاکریم….! اون ته کوچه هم یه ادم مغلطه ای بود که گاهی شبا عرق میخورد بیداد میکرد توی کوچه….یه جوون رعنایی هم بود که با وجود اینکه اسمش ژرمنی بود اما دلش برای وطنش پرپر میزد و شب و روز کارش شده بود مبارزه با خصم و اطلاع رسانی به اهل کوچه…! امیر رضا بچه پولدار کوچه بود و فقط گاهی از خونه در میومد تا الاسکا با خروس قندی و گندم شادونه بخره و کسر شانش میومد با همه همکلام بشه …! اما خوب پسربا ادبی بود و گاهی جواب سلام بعضی بچه ها رو میداد که با حسرت به بغل پر از لیسک و ارد نخودچی با خروس قندیش نگاه میکردن اما دریغ از یه دونه ادامس که تعارف کنه … ! مرجان دختر حاجی دستمالچی هم بود که تا پسرای محل میدیدنش خودشون رو خیس میکردن بس که این دختر سنگدل و جلاد بود…خشتک پسرا رو به سرشون میکشید…! این کوچه یه اتوبوس هم داشت موقعی که بارون میومد همه میرفتن توش تا خیس نشن…. امان از دست فضولباشی محله که عجیب دوستش داشتم و دارم وخودش خبر نداشت و نداره که عاشقشم…! این اقای فضولباشی یا توی هر سوراخی انگشت میکرد یا از توی اون سوراخ اونطرفش رو نگاه میکرد و گاهی هم یا عمدا یا سهوا سوراخ ها رو اشتباه میگرفت و جای نگاه و انگشت عوض میشد …! توی این کوچه یه عکاسخونه بود به اسم ابهام که عکسای قشنگی پشت ویترینش بود و ادم از دیدنش سیر نمیشد…یه دکتر مهربونم بود که پاهای بلندی داشت و میگفتن توی مسابقه دو خدا هم به گردش نمیرسه و وسط کوچه محکمه داشت و اغلب اهالی رو مجانی دوا درمون میکرد...
LordX mm312 eng2005 kargozar oonroo arian22 toltek14 royabi enxo mini unisun hamidneko razi2

خواهش میکنم دوست خوبم
واییییییییییی شاتوت لپام قرمز شدددددددد!:) یادش بخیر http://balatarin.com/permlink/2008/3/17/1253716 رو همش چیدم :)
خوش اومدي مسعود جان،جات خالي بود
قطعا نمیتونستم از همه دوستای خوب اسم بیارم و این رو خدایی نکرده به دلیل بی توجهی من نذارین ... متن رو تقریبا سریع نوشتم و اگه کم و کسری داره به بزرگی خودتون ببخشید :)
حتی گجموی احمدی نژادی؟ =))))
عرض ادب و احترام خدمت شاتوت
//////////////////////////
فکر نمیکنم دیگه از قرص کمر و قرص کاشی کالمین خبری باشه :)
اما شاتوت جون دلمون حسابی برات تنگ شده ، بیا بگو چته ، تا دوا درمونت کنیم
عرض ادب و احترام خدمت شاتوت
.............................................
گجمو دوست منه ... دوست و رفیق
اختلاف عقیده نباید دوستی ها رو از بین ببره و باعث ریخته شدن حرمت ها بشه ... شخصا برای شما احترام قایلم :)
شاتوت جان این قرص دیگه چه صیغه ای است ؟!
امان از این زندگی...امان از این سیاست بی پدر مادر
فدای شما
بخاطر اینکه این لینک خوب شما به حاشیه نره،ادامه نمیدم.
سپاسگزارم
..............................
/
مخلص حکیم بالاترینم هستیم ... قرانی سالمم ... نه مرگ موش میخوام دکتر جان نه سیانور ... دست به جاییمون هم نکن بالاغیرتا .... تو رو جون هرکی دوست داری دنبالمون هم نکن که ام÷ول بزنی چون میدونم از دست تو نمیتونم در برم .... مخلصیم...
قرص کاشی کالمین هم سن شما فک نکنم قد بده که بدونی چیه :)))
اینو عالی اومدی
چرا بعضیا این روزا خودشون نیستن و ...........
اوی چرا اسم بعضی ها رو نیاوردی نکنه هنوز دلخوری بگم کی
بگم ؟ بگم ؟ بگم ؟
زیر لینک ما که ..........
درود بر اسپرینتر عزیز :)
شاید باید یه مدت برم گم و گور شم تا ........
;)
قدیما یه کاربر خفنی بود به اسم "شیرعلی" خیلی خطری بود. تا جاییکه یادمه دهن همه رو سرویس کرده بود
رفتم پیداش کردم. حسابش خیلی وقته که بسته شده
توصیه میکنم که کسی نره تو پروفایلش چون فقط فحش و ناسزا گفته!
ببین فقط 1000 امتیاز اعتبار داره ولی تو ذهنم مونده، بعضیها فکر میکنن"بد نامی بهتر از بی نامیه"!
از مرام نوشتاریت خوشم اومد. خیلی باحال مینویسی، میبینی که بچههای کوچه بالایی کلی ذوق کردن. میشه حضرت عباسی به این سوالات ما جواب بدی: بگو این توفان کی اومد؟
ما که یه دو ماهیست زندگیمون تو این کوچه بالایی زیرو رو شده و دیگه دماغ کار نداریم. همین چند روزا باید حکم اخراج را نوشه جون کنم.
چطوری میفهمی این دستهای مختلفو؟ برایه ما که تازه به این کوچه رسیده ایم سخته بفهیم از کی داریم میخوریم! فکر کنم دستهٔ فضولها را جا انداختی.
متقلب ای عادت دبیرستانت را هنوز ترک نکردی
چرا از رو دست من نگاه می کنی :))
نه این که خودت تند و تند مطلب می لینکی ، غایب یک ماهه :دی
خلاصه چند وقتیه کف کفشم خاکی خاک این کوچه شده.هرچند که بوی این خاک خیلی وقته برام آشناست.
اون ریشه زیر خاکه و هنوز جون داره... . یه برگ کوچولو هم از خاک داده بیرون که خشک نشه... گاهی اگزوز ماشین ها تو بزرگراه به یه قسمت از ریشه که از اون برگ کوجولو محافطت می کنه گیر می کنه و کنده میشه و همه هورا می کشن... موقعش که شد شاتوت دوباره میوه میده... موقعش که شد اون شاتوت های تلخ دوباره ملس میشن.
آره بزرگراه به چیزی رحم نمی کنه... و برای همینه که مدام یاد اون کوچه بن بست می کنیم. ای کاش این بزرگراه چند تا تابلوی راهنما و چند تا خروجی هم داشت.
زیر اون بزرگراه فقط ریشه ی شاتوت نیست... یه عالمه چیزهای دیگه هم هست که گفتن نگیم!
هر جا هستی شاد باشی رفیق!
شاتوت قلمش در قلم من بی تاثیر نبود.
عرض ارادت شاهتوت جان! شما هر کاری کنی هم شاه توت هستی برای ما!
اما این عشق و انگشت هزار جور حرف و حدیث برای آدم میاره!
ما فقط عادت کردیم اگر ایرادی میبینیم بگیم! حالا گاهی خیلی ها دوست ندارند بشنوند! چوب دو سر گُهی هستیم همیشه
پس امیدی هست که در چند ماه آینده ، آگنوستیک بشی
پس امیدی هست که در چند ماه آینده ، آگنوستیک بشی
:)
از همین حالا براش جا رزرو می کنم!
هاهاها
اما میلادآبادان جان بذار یک چیزی بهت بگم ، ببین خدا را قبول داشته باش و بس ، اینکه چطوری با خدای خودت هم ارتباط برقرار میکنی و یا حالا عبادت میکنی یا هر چی باید یک موضوع شخصی باشه ، دین و مذهب و اینها همش کشکه برای به دست گرفتن قدرت ( قدرتی که خودش را به خدا بند می کنه که دیگه کسی هم نتونه باهاش مخالفت کنه ) و سر کار گذاشتن مردم
- آقا ببخشید من خارج از جو لینک شاتوت یهو زدم توی مایه های دیگه ، جو گیر شدم گفتم شاید همین امشب میلاد آبادان را به راه راست هدایت کنیم ..قال قضیه کنده بشه !!!
:)
اوی!بگم!
زیر درخت شاتوت! با دختر شیرازی!؟
یوزی نامرئی ابدی..!برو ابدی نامرئی شو!
من الان آتئیست هستم!
ایول کاااا
:))))
.
با افزایش کاربران و افزایش حد نصابها، سرنوشت محتوم بالاترین و سایتهای مشابه زردی بیشتر، گسترش باندبازی و دعواهای قبیلهای در حالت خوشبینانه (جناحی و سیاسی در حالت واقعبینانه) و آلت دست گروههای سیاسی شدن(در مواقع بحرانهای سیاسی) خواهد بود.
بسته شدن قانونی حساب جناب جرمنی و واکنش غیرمنطقی اهل بیت و عاشقانش نشون میده که بالاترین دیگه قابل کنترل نیست. صفحهی داغ بالاترین عملاً تعطیل شده. جماعت نو رسیده به همراه دار و دستههای قدیمی قانون را تنها به نفع و برای خود میخواهند. از دید این عده اجرای قانون تا وقتی مجازه که صدای مخالف رو خفه کنه. هجوم بچه مدرسهای ها به بالاترین رو میشه با هجوم روستاییان به شهر مقایسه کرد.
پیام اهل بیت به بالاترین و مخالفان:
حواستان باشد که قانون را برای چه کسی اجرا کردهاید.
عمرن من باور کنم =))
:D
ببین دیگه همه فهمیدن من و تو یه یوزر هستیم =))
++++++++++++++++++++++++++++++
ولی انبار بر عکس همیشه :D مطلب شاتوت خیلی به جا بود :D
دم کسی که پستش کرد گرم
از همین حالا براش جا رزرو می کنم!
=))
WOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOW
ها ولک ایول
=))
یعنی جدی جدی
برم برم برم
من میو می کنم برات
گرگ ها رو چپو می کنم
برات بذارم برم
.....
من که پیشی میشم برات
مثبت می ریزم من به پات
بذارم برم
.....
من که هی عکس می ندازم برات
لینکش می کنم من برات
بذارم برم
:(
امیدوارم زود برگردی. واقعا با خوندن خاطرات بن بست دلم گرفت.
نیک
خوشحالم كه هنوز گه گداري سري به اينجا ميزني يا يادي از بالاترين ميكني.
من البته هنور نفهميدم چرا طوفان خيلي از دوستان را با خود از بالاترين برد؟
ارادت
متني زيبا و بسيار عالي بود
شیطان پرست!
بالاخره اومدی.
ممنون از پستت.بعد یه مدت نسبتا طولانی یه پست خیلی قشنگ نوشتی.مرسی.دست مریزاد
چاکر همه بچه های باحال بالاترین مخصوصا شاتوت جان.
مدتها تو بالاترین نبودم و حالا وسط لینک شاتوت، یادم افتاده که چقدر دلم واسه یوزی تنگ شده بود :(
مگه يوزپلنگم گريه ميكنه ! چقدر عجيب ! بعد از انسان و فيل يوزپلنگم گريه ميكنه !
گرگ
شنگول را خورده است
گرگ
منگول را تکه تکه می کند...!
کو !پس کجایی!؟
بلند شو یوزی !
این قصه برای نخوابیدن است.. .!
کوچه ی قدیمی ما ، كوچه ی بن بسته
دیوار کاه گلی یه باغ خشک که پر از شعرهای یادگاریه
مونده بین ما و اون رود بزرگ که همیشه مثل بودن جاریه
صدای رود بزرگ ، همیشه تو گوش ماست
این صدا ، لالایی خواب خوب بچه هاست
کوچه اما هرچی هست ، کوچه ی خاطره هاست
اگه تشنه ست ، اگه خشک ، مال ماست ، کوچه ی ماست
توی این کوچه به دنیا اومدیم ، توی این کوچه داریم پا می گیریم
یه روز هم مثل پدربزرگ باید تو همین کوچه ی بن بست بمیریم
اما ما عاشق رودیم ، مگه نه
نمی تونیم پشت دیوار بمونیم
ما یه عمر تشنه بودیم ، مگه نه
نباید آیه ی حسرت بخونیم
میون این همه کوچه که به هم پیوسته
هم خوان:
دست خسته مو بگیر ، دست خسته مو بگیر
تا دیوار گلی رو خراب کنیم
یه روزی ، هر روزی باشه دیر و زود
می رسیم با هم به اون رود بزرگ
می رسیم با هم به اون رود بزرگ
تن های تشنمون رو ، تن های تشنمون رو
می زنیم به پاکی زلال رود ، پاکی زلال رود
دست خسته مو بگیر ، دست خسته مو بگیر
تا دیوار گلی رو خراب کنیم ، دست خسته مو بگیر
همراه خوندن اين مطلب به اين آهنگم گوش بدين عالي ميشه !
این کوچه یه اتوبوس هم داشت موقعی که بارون میومد همه میرفتن توش تا خیس نشن…. امان از دست فضولباشی محله که عجیب دوستش داشتم و دارم وخودش خبر نداشت و نداره که عاشقشم…! این اقای فضولباشی یا توی هر سوراخی انگشت میکرد یا از توی اون سوراخ اونطرفش رو نگاه میکرد و گاهی هم یا عمدا یا سهوا سوراخ ها رو اشتباه میگرفت و جای نگاه و انگشت عوض میشد …! توی این کوچه یه عکاسخونه بود به اسم ابهام که عکسای قشنگی پشت ویترینش بود و ادم از دیدنش سیر نمیشد…یه دکتر مهربونم بود که پاهای بلندی داشت و میگفتن توی مسابقه دو خدا هم به گردش نمیرسه و وسط کوچه محکمه داشت و اغلب اهالی رو مجانی دوا درمون میکرد ….! فقط عیبش این بود که نصف مریضاش بعد از خوردن دواها روبه قبله میخوابیدن و اشهدشون رو میخوندن…! میگفتن بس که حواسش به کوچه بالاترینه گاهی به مریضاش به جای گرد اسپرین و قرص کاشی کالمین مرگ موش و سیانور میده….! یه بارم میگن زن یکی از جاهلای محل برای دوا درمون رفته پیشش و دکتر که چشمش از پنجره به کوچه بالاترین بوده به جای گرفتن نبض حاج خانوم یه جای دیگه حاج خانوم رو میگیره و غوغایی میشه تو محل…!
اخ……یه دختر شیرازی بود….! اخ… یه دختر شیرازی بود …! وای…… یه دختر شیرازی بود چشاش ابی / موهاش طلایی / لپاش گلی… لباش غنچه… ابرو کمون و تا دلت بخواد مهربون…..اره مهربون…حتی مهربونتر از خدا…! گاهی چادر گل منگلی سرش میکرد و میومد میرفت از بقالی سر کوچه گل گاو زبون با عرق بهار نارنج بخره ببره خونه واسه هیچکس …! دختر شیرازی از بغل درخت شاتوت که رد میشد دستش رو دراز میکرد و درخت شاتوت هم شاخه های خودش رو میاورد پایین تا دست دختر شیرازی به شاتوتا برسه ….! دختر شیرازی د...
اقا این کوچه گردن کلفت و باج گیر و گزمه وداروغه وکدخدا و چماقدارو بزن بهادر و ملا هم داشت….! اگه میخواستن یکی رو از کوچه بیرونش کنن اونو دوره میکردن دستش مینداختن و هی سیخ جارو توی گوشش یا تو دماغش میکردن یا هی پس گردنی میزدن بهش یا ( قرکیش ) میکردن…!…خلاصه اینقده بهش گیر میدادن و اذیتش میکردن که طرف یا خودش میرفت یا بیرونش میکردن از کوچه …! حنای این گردن کلفتا عجب رنگی داشت تو بالاترین… لامصبا دم کدخدا رو هم دیده بودن….! یه عده دیگه هم دم و دستگاه و بارگاه عام واس خودشون درست کرده بودن…خلاصه که گروه زیاد بود… خیلی زیاد…!
گاهی وقتا غروب که میشد اهل محل جمع میشدن زیر درخت شاتوت و شاتوت از تلخی ها میگفت… گاهی اینقدر تلخ میگفت که هم خودش چشاش پر از اشک میشد هم اهالی کوچه… شاتوت غمی توی دلش بود که هیچکس نمیدونست و هیچکس شاتوت رو نفهمید چون نمیدونست چی توی دلشه…! گاهی یکی از پشت کوه املت و سالاد شیرازی درست میکرد میاورد…! یکی اش رشته با سیرابی و کله پاچه میاورد و یکی هم ( لب کارون ) اغاسی رو میخوند و بقیه دست میزدن و دستمال تو دستشون میچرخوندن…تا اینکه طوفان شد….. طوفان شد…!
طوفان که شد درخت شاتوت تاب نیاورد…! از کمر شکست و باد بردش اون دور دورا…. نزدیک قبرستونا اون ته بیابون….دور شد از بالاترین…. خیلی دور…! اما ریشه اش موند تو کوچه بالاترین….! طوفان که شد خیلی چیزا عوض شد…! طوفان که شد دل خشکیده خیلی ها دوباره سبز شد…چشمه اشک خشک شده خیلی ها دوباره جاری شد….! دل مرده ...
دیروز با هزار بدبختی افتان و خیزان دوباره گذارم افتاد به کوچه بن بست بالاترین…..! کوچه بالاترین دیگه کوچه نبود…! طوفان سبز بن بست رو خراب کرده بود شده بود شاهراه….! شاهراهی با ادمای جدید… ساختمونای جدید…حرفای نو و پر از شور امید….زندگی موج میزد اونجا و چشمان خسته من به دنبال اشنایی دودو میزد….! و باز غریبانه گوشه ای ایستادم و زل زدم شاید ریشه قدیمی خودم رو پیدا کنم و یا نگاهی اشنا را….! ای جماعت….کسی یک ریشه خشکیده شاتوت رو ندیده توی این پس کوچه ها….؟
نوشته پر حس غربت بود و آخ دلم از به یاد آوردن خاطرات گذشته گرفت :((
ارادت
...........................................................................
سلام بر صداقت عزیز :)
جواب دادن به اینجور کل کل ها کار سختی نیست اما به خودم جرات اینکار رو نمیدم ... شما بزرگی و بنده کوچک همه ... در ضمن من حافظه خوبی دارم ...!
......................................................................................
بنازم به این هوش و حافظه ...ای ول :)
یه خرده از دل و جیگراشون هم نگه داشتم دور همه ای کباب کنیم بزنیم بر بدن!
:دی
دوباره؟؟
همون دگمه بالا سمت چپ، دومی!
:دی
تو این روزهای پر غصه کجا بودی؟ هر چند با همه نوشته هات حال نمیکردم ولی مخصوصا برای مثبت دادن به نوشته تو لاگین کردم. حتما برای غیبتت دلایل شخصی داشتی.به هر حال مطمئنم با این که نبودی دلت برای کوچه میزده.
خوشحالم كه اوضاع و احوال حاشيهات جور شده و به شما مجالي داداه براي بازگشت دوباره.
ميدانم اوضاع و احوالت شلوغ بوده. ظاهرن همه چيز جور شده.
الان دارم ترانهاي از مرحوم فروغي گوش ميدهم: نمي دوني كه گاهي زندگي ننگه... حالت را نميگيرم و ادامه نمي دهم.
براي تو مينويسم كه اينجا يكه رفيق هم محلي ما هستي... ايكاش مرده بودم و اين روزهاي سياه حكومت ملايان جاهل را نميديدم. اميدوارم حال كه زندهايم، روزهاي سبز يم سيستم سكولار كه همه افكار در آن محترم باشند...
کاشکی اون روزا می اومدم، این روزا مردم بیشتر به فکر همدیگن. اون روزا برای غم باد گرفتن و یه گوشه چمبرک زدن خیلی خوب بوده، اون روزا درد و دلت رو گوش می دادند و درد دلشون و گوش میدادی و یه آهی می کشیدن و یه آهی می کشیدی و می خندیدن و می خندیدی و فوقش یه پاشو خودتو جمع کنی اضافه تر از اینا رد و بدل می شد. اون روزا من ساکن این کوچه نبودم اما بارها تا ته کوچه رو گز کرده بودم. این روزا بعد از اون روزها درد و دل ها به زجه و آه ها به فریاد تبدیل شده و این کوچه به شاهراه، اما مردما فقط رد نمیشن، دست اهل کوچه رو می گیرند، زخمش رو مرهم میزارن و دست کم باهاشون فریاد میزنند.
شاید برای همینه که امن ه.
کاشکی منم اون روزایی که توفان نیومده بود ساکن می شدم. او وقت فریادم فریاد اهل کوچه بود و غریبه به حساب نمیو مدم. منم می تونستم مثل اهل کوچه داد بزنم و رهگذرای شاهراه و اهل کوچه دستم و می گرفتند. نمی گفتند بابا اینکه تازه اومده، نمی گفتند شاتوت مال قدیمی هاست.
کاشکی اون روزا می اومدم.
مشهدی هم ازت یاد گرفتیم دیگه چی میخوای - همیشه و همه جا پاینده باشی
تا حالا كجا بودي؟ چرا اپ نميكردي نگرانت شده بودم
من با اینکه اول طوفان اومدم، اما همیشه عاشق قدیمم. حتی اگه خودم توش نبوده باشم.خوراکم نوستالوژی. از برگشتنتون منم مثل باقی دوستان خوشحال شدم. به قول دوستمون ول کام بک هم:دی
يادمه نزديک انتخابات که بود يه دفعه غايب شدي اخرين چيزي که از تو يادمه مطلبي بودبه طنز که مي گفت يکي ازکانديد ها برات پيغام گذاشته بري براش براي انتخابات تبليغ کني
يکي از بچه ها هم که ازش خبري ندارم حوزه هست بچه بسيار مودبي بود البته به ماند که اختلاف عقيده بسيار بود
شاهراهی که نه تابلوی راهنمایی رانندگی داره و نه چراغ قرمز... تا تصادف بشه همه سر هم میپرن... اما کجاست پلیسی که از روی علم و دانایی بیاد بین مردم قضاوت کنه...
-
هنوز سر جایش هست اما نیاز داره به دوباره سبز شدن و برگ دراوردن... سبز هم رنگ مورد علاقه مردمان این دیاره...
-
این شاهراه یه دانشگاه کم داره... با چند استاد در زمینه های مختلف مخصوصا یه استاد سیاست، اقتصاد و جامع شناسی...
-
اما یه درخت شاتوت هم کم داره این شاهراه! ...
خدمت اداش خان عزیز هم عرض میکنم نقل قول یادم نرفته ... من با یه فیلتر شکن الکی میام و متاسفانه نه میتونم رای بدم و نه از امکانات دیگه استفاده کنم :)
ارادتمندم گرامی
دل به دل راه دارد
اوم
شب گریه های یوزی را ندیدی پس
اوم
مطمئن باش یوزی بیدار است و در حال رصد و به کانم کمین کرده تا غرش کند به گاه خویش. غرشی عظیم
=))
خودت میدونی چی می گم ;)
بجنب پسر!این غرش تو چرا بوی پیری گرفته!:)