خروشِ امروز هشتمِ مرداد از جهتِ وسعت و گستردگیِ معترضان صدبار از جمعهیِ بیست و ششمِ تیر (سخنرانیِ هاشمی) بیشتر بود ـ۷۶ کلیک
makhlough.blogspot.com
آنچه مینویسم دیدههایِ من از ساعتِ یک ربع به ششِ پس ا ز ظهر تا یک ربع به هشت است: خیابانِ مفتح (منتهی به مصلایِ تهران) ترافیکِ زیادی داشت و ما ناگزیر نزدیکیهایِ مسیر پیاده شدیم. ابتدا گمان کردیم شمارِ مردم کم است. اما نزدیکِ ساعتِ ششِ پس از ظهر و هنگامی که به درهایِ مصلا (سمتِ ایستگاهِ مترو) رسیدیم، جمعیت پراکنده و چندصد نفریِ معترضان را دیدیم. ویژگیِ مهم اما آن بود که در خیابانِ بهشتی ماشینها بهنشانهیِ پشتیبانی بوقهایِ اعتراضی میزدند و پلیسِ مجهز به کلاه، سپر و باتوم در وسطِ خیابان ایستاده بودند و چندین ماشین را بههمین خاطر با باتوم تخریب کردند و شیشههایِ بسیاری از آنها را شکستند. یکی از ماشینها (پرایدِ سفید) را نیز ایست دادند و نگذاشتند برود. یک واکنشِ دلیرانه از سویِ مردمِ ماشیندار آن بود که برایِ مدتی راهِ ماشینهایِ گاردیها را بهسمتِ مصلا بستند. افزون بر اینها، بسیاری از سرنشینان دستهایِ خود را بهنشانهیِ پیروزی به مردمِ معترض در خیابان نشان میدادند و از این راه نیز با آنان همراهی میکردند. نزدیکِ ساعتِ شش و ربع بود که در کمالِ ناباوری تودهیِ هزاراننفریِ معترضان را دیدیم که در برابرِ مصلا بههم پیوسته بودند و با فریادهایِ دادخواهی، بزرگیِ خود را به رخِ مزدورانِ حکومت میکشیدند. معترضانِ پراکنده نیز شعارِ «برادرِ شهیدم، رایات را پس میگیرم» سر میدادند. در همان زمان دیدیم که بسیاری از موتورهایِ گاردی بهسویِ بلوارِ مدرس روان شدند. چیزی به درازا نکشید که گاردیها به جمعیتِ پانصد نفریِ معترضان که از جمعیتِ اصلیِ تازهشکلگرفته دور بودند، یورش بردند و ما ناگزیر بهسویِ خیابانِ مفتح فرار کردیم. در همان زمان دیدیم که چندین ماشینِ پر از گاردی و موتورسوارهایِشان بهسویِ انبوهِ معترضان در برابرِ مصلا روان شده بودند. صدایِ تیر شنیده شد و گازِ اشکآور نیز بهمشام رسید. باتوم بر سرِ خانومِ کمابیش مسنی زده بودند و چند نفر از مردم او را به کناری برده بودند تا اگر میتوانند کمکی کنند....
