آیا ما در این انتخابات پیروز شدیم /گوشزد ـ۲۸ کلیک
gooshzad.blogspot.com
آیا ما در این انتخابات پیروز شدیم یا شکست خوردیم؟ ما قطعا شکست خوردیم...یک شکست سنگین! همه ما با بسیج افکار عمومی و توضح و تشریح واقعیت های فعلی و چشم اندازهای آتی کشور برای خود و اطرافیانمان برای تصرف دولت به حرکت درآمدیم اما نتوانستیم به آن دست یابیم و این یعنی شکست! استفاده از ادبیات حماسی، شعر، فیلم و موسیقی...بازخوانی و شبیه سازی تاریخ معاصر(مثل ماجرای به توپ بستن مجلس توسط لیاخوف و پیروزی بعدی مجاهدان بر او...و نمی دانم چرا نباید به کودتا علیه بنی صدر اشاره کنیم که هم جدیدتر بوده و هم کاملا مشابه این ماجراست و هم توسط همان کسان طراحی و اجرا شده است...شاید چون این کودتا موفق بوده است!) ...اضافه کردن ابعاد اخلاقی به ماجرا برای آنکه از شدت این شکست بکاهیم (مثال: چون انتخابات با وسیع ترین تقلبها و دروغ و تزویر و تطمیع و عدد سازی و کودتا همراه بوده لذا کودتاگران هستند که در واقع بازنده اصلی این انتخاباتند )... همه و همه مکانیسم های دفاعی هستند که به طور ناخودآگاه توسط اجتماع به کار گرفته شده اند تا از تخریب ایگوی جمعی ما محافظت کنند...اما هیچکدام از اینها نمی توانند واقعیت شکست را در دنیای بیرونی به پیروزی تبدیل کنند. همین طور اگرچه این دولت به واسطه احتمالا عدم مشروعیت خود با مشکلات فراوانی روبروخواهد بود (احتمالا می گویم برای آنکه اگر قیمت نفت بالای صد دلار برگردد حتی همین دولت هم با مشکل عمده ای روبرو نخواهد شد...از نظر روابط خارجی هم قابل پیش بینی است که همین دولت نامشروع می تواند با باج دادن ها واکنش دولت های خارجی را به تدریج مهار کند) اما ما در انتخابات با این شکل بی سابقه شرکت نکرده بودیم که دولت احمدی نژاد را با بحران مشروعیت روبرو کنیم...ما قصد تصرف دولت را داشتیم و از این منظر شکست خوردیم. ما در حد توان خود برای این خواسته جنگیدیم. دهها کشته، صدها زخمی و هزاران نفر دستگیر شدند ولی به علل گوناگون نتوانستیم دولت را تصرف کنیم...ما تا این راند از مسابقه شکست خورده ایم و نباید خود را بفریبیم. برای پیروزی در راندهای بعد باید سناریوهایی نوشت و به افراد مختلف نقش هایی داد تا شاید بتوانیم قسمتی از قدرت غصب شده ملت را باز پس گیریم

به ا.ن کسی تبریک نگفته
کشورهای خارجی دعوتشونو از ا.ن پس گرفتن حتی آفریقا
اخبار ایران هر روز در خارج مورد توجه
با 2 هفته این همه راه
کسی منکر دستاوردهایی که شما ذکر کرده اید نیست اما پیروزی در انتخابات یعنی کسب مقام ریاست جمهوری و ما به علت شعبده ای که انتخابات نام گرفت از این مقام محروم شدیم ...
اگر این را نپذیریم و به گمان پیروزی باشیم راندهای بعدی را هم خواهیم باخت.
ما هرگز قبول نمیکنیم که شکست خورده ایم و به همین علت مبارزه را ادامه میدهیم
این که به درستی فرموده اید که دمکراسی نیست و رای مردم دزدیده شده و تقلب های وسیع علت این نتیجه بوده است مانع از این نمی شود که نام این نتیجه را شکست نگذاریم.
شکست همان ناکامی در رسیدن به هدف معلوم بدون در نظر گرفتن علت آن است.
دوست عزیز، شما یه سوال بدیهی پرسیدی و یه جواب بدیهی هم دادی که کمکی به حل هیچ موضوعی نمیکنه. مثل اینه که هیچی نگفته باشی. سرنوشت یک کشور با یک انتخابات تعیین نمیشه که پیروزی و شکستش با این تعریفی که شما ارائه کردی مهم باشه. چیزایی که بدست اومده به مراتب تاثیر گذارتر و مهمتر از به دست اوردن ۴ سال ریاست جمهوری هستن.
این بچگانه ترین و ناپخته ترین تحلیل در مورد وقایع اخیر است. لطفن قبل از هر قضاوتی کمی "تاریخ" بخوانید! با سیر وقایع و مفهوم آنها در بستر زمان آشنا شوید. سعی کنید وقایع اتفاقیه را بخشی از یک پازل بزرگ ببینید و اینکه نقش هر واقعه ای در پر کردن این پازل چیست. باور کنید و این نه اغراق است نه احساس، بلکه حقیقتی بزرگ: گامی که مردم ایران در جریان این به اصطلاح انتخابات به سوی دموکراسی برداشتند بزرگترین و عمیق ترین حرکت از انقلاب مشروطه تا الان بوده است. ایمان بیاوریم که مردم پیروزند و زمان این را به اثبات خواهد رساند، خواهید دید!
این سوالی است که من پرسیده ام و اتفاقا پاسخ ها نشان می دهد که جوابش بدیهی نیست!
من راجع به سرنوشت کشور نپرسیده ام...راجع به استراتژی پرسیده ام که قصد داشته با تصرف صندلی ریاست جمهوری به خواسته های حداقلی مبنی بر تغییرات برسد و ناکام مانده است.
به اعتقاد من این روش شکست خورده است و باید به فکر راه دیگری بود.
تردیدی نیست که این وسط هزینه های گزافی پرداخته که شاید برایش به صرفه نباشد اما در هر حال این راند مبارزه را برده است.
مگر هدف واقعی ما بر ملا شدن چهره واقعی خامنه ای نبود کسی که همه چیز را در انحصار دارد .اگر موسوی را پیروز معرفی میکردند شاید سالها همین کشمکش پنهانی رهبر وموسوی ادامه پیدا میکرد و به سختی جلو میرفتیم ما در راه رسیدن به هدفیم مسابقه فوتبال که نیست بازی به نفع ما داره پیش میره
خوب این بستگی به محل ناظر دارد...
اگر از من بپرسید نه!...هدف من نشان دادن چنین واقعیتی نبود چرا که بسیاری از مردم ایران این موضوع را از قبل می دانستند و بسیاری هم که نمی دانستند هنوز هم قانع نشده اند!
اما هدف من کسب و اشغال کرسی ریاست جمهوری بود برای منحرف کردن جریان پول و سرمایه از ریشه های فساد و تحجر به پای ریشه های خشکیده و در حال احتضار مدنیت و سکولاریسم و روشنفکری...
از این منظر من معتقدم که ما شکست خورده ایم و البته بهتر است نیروی خود را ذخیره کنیم شاید خیلی زود دوباره به آن نیاز پیدا کنیم.
ملت شکست نخوردند رأیشان را دادند اما طرف مقابل با تقلب و دزدی و هزار کلک به صندلی ریاست جمهوری خودش را آویزان کرد. مردم به خیابان ریختند و اعتراض کردند که جوابشان را حکومت با گلوله و باتون و زندان و روزنامه بستن میدهد بنا بر این با این عکس العمل حکومت برندهء واقعی ملت است.
خبرهای امروز را دقت کنید: ۱- لیبی ا.ن. را نپذیرفت. ۲- جنبش عدم تعهد در اجلاسش در مصر ا.ن. را نپذیرفت. ۳- عمان از سفرش به ایران خودداری کرد. ۴- انگلا مرکل حکومت را محکوم کرد و بسیاری مطالب دیگر.
اینها همه نشان دهندهء پیروزی مردم است.
اگر اتفاقات این ۲ ۳ هفته را در نظر بگیرید بسیاری اتفاقات افتاده که همه به نفع مردم و جامعهء ما بوده و تأثیرات خود را کم کم نشان خواهد داد.
اشکال این نظریه شما این است که همه چیز را در حالت ثابت و دارای ثبات فرض کرده اید در حالی که اینچنین نیست
اگر شما می پذیرید که این نظام نظامی دیکتاتوری است (که گمان می کنم می پذیرید) و اگر می پذیرید که این موضوع در این مقطع برای مردم بیشتر آشکار شده است و اگر بپذیریم که نخبگان افراد تحصیل کرده و قشر فعال و شهری ایرانی از دولت و حکومت پس از انتخابات فاصله گرفته اند
پس چرا می گویید شکست؟ از نظر من احمدی نژاد 23 خرداد تمام شد شکست احمدی نژاد در انتخابات به مراتب خطر بزرگتری را برای آینده ایران داشت تا اینکه او بماند و راحش را به هیچستان ادامه دهد.
نه اگر ما پیروز نشده ایم شکست هم نخورده ایم به قول کروبی تازه اول راه است
اینها که فرموده اید پیروزی در خود نتیجه انتخابات نیست بلکه پیروزی یا کسب امتیاز از عواقب تقلب و سرکوبی ملت است.
فرض کنید که تیم شما در یک راند از مسابقه به دلیل ناداوری داور و وحشیگری تیم حریف و ...می بازد و همه هم نسبت به این واقعه معترضند و تیم شما را برنده واقعی این مسابقه می دانند اما هیچیک از اینها باعث نمی شود که تیم شما را حداقل در این راند برنده اعلام کنند و مخصوصا وقتی وضعیت وخیم می شود که امر به خود اعضای تیم هم مشتبه شود و آن راند را به حساب خود برنده منظور کنند.
دوست عزیز
احمدی نژاد اصلا به نخبگان نیازی حس نمی کند.
رهبر هم ترجیح می دهد که من و شما حکومت را تحریم کنیم و اصلا در صدد دخالت در آن نباشیم.
حتی شاید آن طوری که خارجی ها تبلیغ می کنند دولت ایران اصلا علاقه ای به روابط با غرب نداشته باشد و برای آنها این حالت که موسوی و کروبی و هوادارانش ایزوله و کنترل شده باشند و چشم ترس شده باشند و مرتب تحقیر شوند نه تنها آزار دهنده نیست که حتی لذت بخش است.
به باور من وضعیت امروز ایران به عراق صدام و کره شمالی و کوبا شبیه تر است تا به آفریقای جنوبی که حتی رژیم آپارتایدش مقید به تعدادی از اصول بین المللی بود و درآمدش هم منوط به کار مردمانش بود و نه نفت!
من قبلن هم در اینجا نوشتم که قصد سدعی و شرکا تشکیل حکومتی به مانند کره شمالیست، یعنی کشوری بسته و کاملن فاشیستی و دستیابی به بمب اتم.
با توجه به اهمیت نفت و اینکه چند سالی از استخراج باقی نمانده بنا بر این آن را بیش ار پیش از لحاظ استراتژیک سیاسی مهمتر جلوه خواهد آنچه که از سوی حکومت میتوان حدس و گمان زد اینست که با داشتن بمب اتم، تنگهء هرمز بسته خواهد شد و آقایان میتوانند با در دست داشتن آن از لحاظ سیاسی نقش عمدهای را بازی کنند. آنچه که از اظهارات سیاسیون خارجی هم بر میآمد مشاهدهء خواستهء مردم ایران به نوع حکومتشان بود والا امکان دخالت نیروی خارجی را هم من زیاد میدانستم اما خوشبختانه مردم نشان دادند که پشتیبان حکومت نیستند. خود این مطلب شانس ما را زیاد کرده است که خود سرنوشت خود را تعیین کنیم. آمدن موسوی با تمام قدرت، خوشبختانه، به جهت اختلاف عقیده با سیاستهای غیر انسانی سدعلی و شرکا بود.
از این جهات هم میتوان به کل قضیه نگاه کرد.
۱- باعث شدند تا دولت احمدی نژاد به رهبری بلاهت وقیح کاملا از اعتبار ساقط بشه و مشروعیت نداشته باشه تا جاییکه حتا لیبی هم دعوت خود از احمدی نژاد رو پس گرفت و جنبش عدم تعهد احمدی نژاد رو نپذیرفت و اتحادیه اروپا هم ایران رو تهدید کرده که همه سفیرانش رو از ایران فرا میخونه.
۲- مردم تمام ابرویی رو که احمدینژاد ظرف ۴ سال از ما برده بود تو این ۲ هفته پس گرفتند، امروز همه جا در رسانهها و نشریات خارجی صحبت از جنبش زنان ایران و شجاعت ایرانیها و ایستادگی اونها در برابر دیکتاتوری است، تا جییکه ستون نویس مشهور تایم میاد در کنن میگه،" متاسفم که مردمی این چنین تحصیلکرد و با شعور تحت ظلم رژیمی وحشی زندگی میکنند" یا مجله "نتور" مقالهای مینویسه با تیتر " ما همه ایرانی هستیم"، و... آیا در گذشته نیز چنین تصویری از ایران در جهان وجود داشت؟
به نظر من این جنبش حتا اگر در کوتاه مدت سرکوب بشه باز هم از بین نمیره و در آینده با قدرت بیشتری ظهور میکنه، این اتفاق در تمام کشورهایی که از دیکتاتوری به دموکراسی رسیدند افتاده. ۱۰ سال پیش در ۱۸ تیر جنبش دانشجوئی قیام کرد اما اون جنبش فقط محدود به دانشجویان بود و در تهران اتفاق افتاد، امروز پس از ۱۰ سال جنبش سبز ظهور کرده که بدون اغراق تمام اقشار مردم رو در بر گرفت و فقط محدود به تهران نشد، امیدت رو از دست نده ، من روزی رو میبینم که در کشورمون یک جمهوری سکولار خواهیم داشت اما باید از حالا با مطالعه و اطلاع رسانی قدرت بگیریم و این جنبش رو زنده نگاه داریم.
متن بسیار منطقی و درستی است و به نظر من اصلن معنی این نتیجه گیری این نبوده که ما دستاوردی نداشتیم. فقط سعی دارد توضیح بدهد که "به نتیجه دلخواه" نرسیدیم که یعنی شکست.
بله دوست من، ما در انتخابات پیروز شدیم، اما در حال حاضر جایزهٔ پیروزیمان را غصب کرده اند و ما به دنبال برگرداندن آن به دست صاحبان اصلیش یعنی خود ما مردم ایران هستیم.
لینکی هم که شما داده اید کاملا نامربوط است به متن لینک من که زیرش تبلیغ کرده اید، و کاری هم که شما میکنید، یعنی رفتن به زیر چندین لینک دیگر و آنجا لینک خودتان را به این شکل تبلیغ کردن (نگاهی به شش هفت لینک آخری که زیرشان کامنت داده اید مشخص میکند که در سطح گسترده ای اینکار را میکنید) این اسپم کردن محسوب میشود و کاری ناپسند و زشت است. لطفا اینکار را ادامه ندهید.
آنچه من نوشته ام نفی دستاوردهای این حرکت اجتماعی نیست بلکه ناکامی در رسیدن به هدف مشخص و از پیش تعیین شده است یعنی کسب کرسی ریاست جمهوری.
واضح است که در این میانه کسانی آگاه و کسانی رسوا و بی اعتبار شده اند اما همانطور که در پاسخ به کامنت های دیگر دوستان هم گفته ام استراتژی کسب قدرت سیاسی و بالارفتن و نفوذ در ارکان قدرت در این مرحله شکست خورده است...هر چند که رژیم هزینه گزافی بابت آن پرداخته باشد.
پیروز عزیز
انفکاک فرد از واقعیت بیرونی مقدمه ای است بر خود فریبی.
مثالی می زنم...
فرض کن که فردی دچار سکته قلبی می شود و در سی سی یو بستری می شود.
با بهره گیری از مکانیسم دفاعی "انکار" به سایرین می گوید که این چیزی نبوده و دکترها اشتباه کرده اند و سرما خوردگی را به جای سکته گرفته اند و ...
تا این جای کار اشکالی ندارد و روحیه مریض هم حفظ می شود.
اما اگر در ادامه این گفته و برای اثبات حرف خود بخواهد بیمارستان را ترک کند و دارویش را نخورد پزشک وظیفه دارد که به او یاد آوری کند که واقعیت چیست.
هدف من از تکرار این جمله در این جو هیجان زده همانطور که در متن اصلی هم نوشته ام یاد آوری این است که ما در کجای نقشه سیاسی امروز ایران و جهان ایستاده ایم.
خوب ...این همان شکست است که با جملاتی بیان شده که زهرش گرفته شده اند!!
پیروزی که از ما گرفته شده مثل زیبایی که از ما ربوده شده (زشتی) یا اقتداری که از ما گرفته شده (ضعف) یا ثروتی که از ما گرفته شده (فقر)...همه اینها یک معنی دارند.
می دانم که توضیحی که خواهم داد کافی نیست اما لطفا به این صفحه بروید و لینک هایی که در بیست روز اخیر فرستاده ام را با هم مقایسه کنید.
لینکی به ارزشمندی این از دکتر مردیها با وجود دو سه تبلیغی که به طور غیر قانونی برایش پای لینک های دیگر کرده ام دیده نشده است و یا تصنیف سوزناکی چون این که در سوگ ندا سروده شده و اشک را بی اختیار از دیدگان شنونده جاری می کند اصلا به چشم نیامده است...چرا؟
برای اینکه حجم لینک های ارسالی (اغلب تکراری و کم ارزش و فقط حاوی یک جمله مثلا فوری فوری ونک شلوغه داغش کنید لینک تزیینیه) آنقدر زیاد است که این لینک ها در کمتر از 5 دقیقه از صفحه نخست لینک های تازه بیرون می روند و دیگر دیده نمی شوند.
لابد می گویید که این حالت برای همه هست و قانون هم برای همه هست و همه باید قانون را اجرا کنند و قانون محترم است و...
با احترام باید بگویم که محترم بودن قانون و لزوم پایبندی همه به آن نه همیشگی است و نه به خود خود چاره ساز است.
قانونی محترم است که سبب ارتقای جامعه مورد نظر شده و به ابتذال نینجامد وگرنه همین قانون اساسی خودمان هم قانونی است که به استناد آن باید همه نتیجه انتخابات و حواشی آن را بپذیرند.
اشتباه نشود...من در شرایط طبیعی قوانین بالاترین را (با انتقاد به برخی از آنها) می پذیرم اما بارها از جلوی دیدگان متحیرم لینک هایی بسیار ارزشمند با دو سه رای از صفحه اول رفته اند ...در این شرایط چه می توان کرد؟...
1- آن لینک را دوباره نمی توان فرستاد.
2-کپی مطالب آن در صفحه دیگر و لینک دادن به آن صفحه هم علاوه بر اینکه غیر قانونی است غیر اخلاقی هم محسوب می شود.
3- به وسیله مسنجر یا ای میل به کاربران دیگر اطلاع داد که آن مطلب را بخوانند که من چنین امکانی ندارم.
4 بی خیال لینک شد
5-برایش در زیر برخی لینک های دیگر تبلیغ کرد که اگرچه غیر قانونی است اما به باور من غیر اخلاقی نیست و مصداق اسپم هم نمی باشد
در هر حال کاربرد قانون برای سایتی چون بالاترین که به روش مدرن اداره می شود "ارتقای کیفی سطح سلیقه و دانش کاربران" است و نه صرفا اجرای کلمه به کلمه یک متن مصوب
طناز عزیز
با عرض معذرت من کامنت شما را دیشب ندیده بودم تا پاسخ دهم.
1-این متن اصلا تحلیل نیست چه راجع به حوادث اخیر و چه خام و یا پخته
2-پیشنهاد شما را راجع به مطالعه تاریخ سالهاست اجرا کرده ام و باز هم اجرا خواهم کرد و اگر صلاح بدانید با کمال میل حاضرم اطلاعات تاریخی خود را با شما به بحث بگذاریم.
اما اتفاقا بحث من دقیقا همین است که ذکر یک ضرب المثل (مثلا پایان شب سیه سفید است) یک حدیث (مثلا مملکت با کفر می ماند اما با ظلم نمی ماند) یک همانند سازی تاریخی (مثلا به توپ بستن مجلس و یا ماجرای بنی صدر) هیچکدام کمکی به درک شرایط موجود نمی کند و مخصوصا کمکی به راه های برون رفت از این بن بست یا پیش بینی نتایج آن نمی کند و شاید حتی با پوشاندن قسمت های ناخوشایند ماجرا مانع از درک همه جانبه آن شود.
پاسخ رک و صاف و پوست کنده = نه ضایع شدیم
ولی به معنی "پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری نیست"
من در دستاوردهای جنبش شک ندارم.
منظورم این است که جنبش تحول خواه ایران به این منظور قدم به میدان گذاشت که با کسب مقام ریاست جمهوری و اختیارات تابعه آن به بخش هایی از جامعه که در این سالها گلویشان فشرده شده بود هوایی برسانند.
دولت متولی تخصیص بودجه به نهادهاست و احمدی نژاد بودجه نهادهای تبلیغات اسلامی (شامل 27 سازمان) را چهار برابر افزایش داده است و با اینکار به صورت دوپینگی آنان را در برابر تشکیلات مستقل و دمکرات تقویت نموده است.
قصد من و امثال من برای شرکت در انتخابات از این منظر بود که ریاست جمهوری به عنوان تدارکاتچی قادر است که بودجه کشور را بین نهادهای مختلف بر حسب اولویت تقسیم کند و نه اینکه قسمتی را رانت خوار کند تا در برابر قسمت های مستقل بایستند.
از این منظر (که به نظرم مهمترین قسمت ماجراست) ما شکست خورده ایم.
شکست اولین گام بسوی پیروزی هست به شرط این که قبولش کنیم، دلایلش رو بفهمیم و سعی در برطرف کردنشان بکنیم. چیزی که متاسفانه در سبزها اصلا دیده نمیشه و اونها کماکان به رجز خوانی و حمایت بی قید و شرط از افکار و عوامل شکست ادامه میدن.
هرچند به گمان من از ابتدا تصور پیروزی در این رویداد ممکن نبود چون به دنبال سرابی به نام اصلاحات در یک سیستم صلب و خشن بودیم.
پایداری جمهوری اسلامی به دلیل تغییر ناپذیر بودنش هست. تمام مشکلات مردم ایران مربوط میشه به عواملی که جزو ذات این رژیم هستن و با تغییر هرکدام اونها رژیم ماهیت خودش رو از دست میده و نابود میشه.
من هنوز نمیفهمم و درک نمیکنم چطور مردم تصور میکردند (و بدتر، هنوز تصور میکنند) که آقای موسوی چگونه میتوانست یا میتواند با بازگشت به راه امام و ارزشهای اولیه انقلاب بانی تغییری شود؟
اگر اتاق فکر این است وای به حال ما!
گویا باید به امیدی نسل بعدی باشیم بلکه بتوانند با تجزیه و تحلیل دقیق واقعیتها، عدم پیش داوری، خود عقل کل پنداری و توجه به تجربیات دیگر کشورهای جهان چاره ای برای این سرزمین پیداکنند.
ولی مطمئن باش تو یکی شکست خوردی
گزارش تخلف رد شد
اگر من یک در صد احتمال می دادم که این دمیدن بر تنور خاموش شده هیجانات به نتیجه ای می رسد تردیدی در همراهی و حمایت از آن نمی کردم.
با یک نگاه به اطراف و اطرافیانمان بلافاصله متوجه می شویم که کسی حاضر به پرداخت هزینه نیست...واکنش آدمها نسبت به شکست متفاوت است اما همه حیوانها در برابر شکست های متوالی یک واکنش نشان می دهند...سرخوردگی!
در قفسی میله های متعددی بین یک موش نر و یک موش ماده کشیدند که از آنها جریان برق رد می شد و اگر موش نر می خواست به طرف موش ماده (یا غذا یا هر انگیزش دیگری) برود مجبور بود با تماس با هر یک از این میله ها یک شوک درد آور را تحمل کند...وقتی سرانجام به جفت خود نزدیک می شد تعدادی میله های برق دار جدید به مسیر اضافه می کردند.
پس از چند بار شکست در راه رسیدن به مقصود موش بینوا در گوشه ای کز کرد و حتی وقتی موش ماده را به فاصله یک میله از او آوردند حاضر نشد که رنج و درد یک میله را برایش تحمل کند.
ملت ایران هم سالهاست که درگیر تجربه های مشابهی است و علایم سرخوردگی را در تماس های روزانه به وفور و شدت می توان در آنها دید.
جوانهای با انگیزه بهتر است انرژی و خشم خود را ذخیره کنند تا شاید در اولین فرصت به کارشان آید.
کاوه عزیز
بهتر بود توضیحاتم را در بخش کامنت ها می خواندی...شاید قانع می شدی.
در هر حال من باید این مطالب را در بالاترین قرار می دادم و توجه شما را هم به آن جلب می کردم که کردم.
این روزها قسمتی از کتاب و فیلم بربادرفته پیش چشم من است که رت باتلر خطاب به جوانان پرشور جنوبی که قصد رفتن به جبهه جنگ را دارند و با رجز خوانی گمان نابودی فوری آنان را دارند با طعنه می گوید که شما با کدام تجهیزات و امکاناتتان می خواهید با ارتش مجهز شما بجنگید...با کارخانه های پنبه!
از صمیم قلب امیدوارم که من اشتباه کرده باشم
شما به اندازه فرستادن یک لینک در قسمت لینکهای تازه حق داری توجه من را جلب کنی . نه بیشتر !
واقعا فکر میکنید این کار شما خلاف قوانین نیست ؟ اگر چنین تصوری دارید لطفا یک مرتبه دیگر قوانین را مطالعه کنید !
دوست گرامی، من نمی دانم شما چند ساله هستید و چقدر با تجربه مبارزه مردم ایران برای رسیدن آزادی و دموکراسی آشنا. شما واقعن فکر می کنید مردم ایران با حضور 85% خود فقط آمده بودند بگویند که یک رییس جمهور دیگر می خواهند؟ که حالا شکست خورده باشند؟ آیا این تصور که همه از موافق و مخالف آمدند و رای دادند تنها برای تعویض رییس جمهور با واقعیت امروز ایران می خواند؟! در یک کلام مردم فهمیده اند که راه کدام است، می دانند چگونه باید در مقاطع مختلف عکس العمل نشان دهند، قواعد بازی را بخوبی یاد گرفته اند، حتی در پس سکوت امروزشان عقلانیتی بزرگ و شعوری والا نهفته است، مردم دیگر می دانند که در این راه دیگر هرگز شکست نخواهند خورد وافق حرکت مردم ایران آزادی است. شما حتی اگر به طرفداران احمدی نژاد هم بنگری در می یابی که بخش نه چندان کمی از آنان خواهان عدالت و آزادی اند و چه بسا شعارهای (دروغین) وی در رد رانت خواری و برخورد با آقازادگان این طرفدارانش را در میان طبقات محروم تر به خود جذب کرده است. این به اصطلاح انتخابات، راه مردم ما بسوی آزادی را سال ها کوتاه تر کرد و ما را به هدفمان بسیار نزدیک، حتی اگر به قول شما و نیز سخنگویان حکومت کودتا ما"شکست خورده باشیم" (متاسفانه شما در این مورد با آن ها نقطه مشترک دارید!).
در حال حاضر هر گونه القای شکست به جوانانی که سابقه مبارزات مردم را بدرستی نمی شناسند خدمتی بزرگ به کودتاچیان است. تابو شکسته شد و حقیقت عریان! بذر ناامیدی نکارید!
و اضافه کنم که مردم ایران "موش" قصه شما نیستند. "ترس از جان" هم یک موضوع انسانی است و کسی که از جانش مراقبت می کند کاری می کند عقلانی و بشری! اگر امروز به خیابان نمی آیند تا کشته شوند این هم از نشانه های بلوغ مردم است، مردم "زندگی" را انتخاب کرده اند و کودتاچیان مستبد "مرگ و کشتار". آن ها بدنبال همین هستند، می خواهند بکشند و مردم آگاه این سلاح را از دست آنها گرفته اند! مطمئن باشید (و این کامنت من را چند سال دیگر بخوانید و خود قضاوت کنید) که مردم راه های دیگری را جستجو کرده و روش های موثر دیگری را به اجرا خواهند گذاشت و سرانجام پیروز خواهند شد، مطمئن باشید!
Tanaz جان محض اطلاع شما ایشان پزشک متخصصی حاذق هستند که تصور میکنند برخی از چیزها رو باید گوشزد کنن!
شما هم که نتنها گوش نمیکنین بلکه چشمهاتون رو هم بستین!
در کامنت قبلی خودتان میفرمایید این جنبش عمیق ترین و بزرگترین حرکت از مشروطه تا کنون بوده!!! بعد به آقای گوشزد گیر میدی که با تجربیات مبارزه های مردم آشنا نیست و چند سالشه؟
بعد هم میگی: این بچگانه ترین و ناپخته ترین تحلیل در مورد وقایع اخیر است؟؟؟
دوست گرامی شما بجای این که نوشته رو نقد کنی داری سعی میکنی توسط توهین و افترا و نسبت دادن کم سن وسالی و عدم اطلاع کافی خود نویسنده رو حذف کنی!
شما وقتی میفرمایید اگر 85% مردم رای دادن دلیلش فقط این نبوده که خواستار تعویض رئیس جمهور بودن هیچ دلیلی ذکر نمیکنین و فقط از مردم تعریف میکنین که نظریه خودتان رو درست جلوه بدین.
Tanaz جان اگر هدف مردم فقط تویض رئیس جمهور نبوده پی چی بوده؟ تغییر شرایط و رفتار جمهوری اسلامی؟ البته که موفق شدید چون هم شرایط بدتر شده هم رفتار جمهوری اسلامی!
آشکار شدن عدم مشروعیت نظام؟ در این صورت شما حتما نابغه هستین که پیشبینی میکردین توسط رای دادن به نظام و مشارکت گسترده میشه مشروعیت نظام رو زیر سوال برد!
این که حالا مشروعیت نظام زیر سوال رفته به شما هیچ ربطی نداره چون شما اصلا چنین قصدی نداشتین.
این فرصت و هدیه آسمانی رو خود نظام با خریت تمام در اختیار مردم ایران گذاشت که با ندانم کاری و دگم اندیشی شما و رهبر بی بو و خاصیت شما آقای موسوی هر لحظه داره به نابودی نزدیکتر میشه!
(پوزش بابت بکار بردن کلمات ن...
(پوزش بابت بکاربردن کلمات نامناسب در متن و غلطهای املائی)
نه ترمینوس گرامی، اصلن و ابدا چنین مقصودی نداشته و ندارم و اگر چنین برداشتی شده از نویسنده و شما پوزش می خواهم. شما هم لطفن مرا به "نابغه" بودن مسخره نکن.
اما یک نکته رو فراموش نکن الان تمام انرژی کودتاچیان برای ایجاد ناامیدی و یاس بکار گرفته شده و همانطور که هم کروبی و هم موسوی در بیانیه های آخرشان آورده اند "امید" را نباید از دست داد. من با هر گونه حرف یاس آور مخالفم و به نظرم مردم شکست نخورده اند. هر حرف مایوس کننده هم امروز در خدمت حکومت کودتاست!
در ضمن چون شما بحث را شخصی نمودید من دیگر کامنتی نخواهم نوشت.
پیروز یاشید.
شما بزرگوارین بنده هم به نوبه خودم پوزش میخوام.
اما طناز جان من جواب سوال خودمو نگرفتم:
اگر قصد شما آشکار شدن عدم مشروعیت نظام بوده در این صورت شما حتما نابغه هستین که پیشبینی میکردین توسط رای دادن به نظام و مشارکت گسترده میشه مشروعیت نظام رو زیر سوال برد!
بابت نابغه هم قصد توهینی نیست هرکسی که پیش از انتخابات چنین پیشبینی و تحلیل قوی داشته بنده میگم حتما نابغه بوده و مرید ایشان خواهم شد!
چرا تعارف میکنیم؟ قصد شما از شرکت در انتخابات چیز دیگری بوده و شکست خوردین، قبول نکردن شکست واقعیت رو عوض نمیکنه!
لکن نبايد اينگونه ظلمها، آزار و اذيت ها، ترفندها، مکرها؛ دروغها و ... موجب يأس و نا اميدي در راه احقاق حق شرعي و قانوني و حاکميت مردم بر سرنوشتشان گردد؛ چون علاوه از آنکه نا اميدي از رحمت خداوند خود از معاصي و گناهان کبيره است؛ خلاف وعده نصر و پيروزي قرآن به مسلمانان نيز مي باشد که «أَلاَ إِنَّ نَصْرَ اللهِ قَرِيبٌ».
ما حتی دولت رو از دست ندادیم چون قبلا از دست داده بودیم! در واقع شکست ما در سال 84 کامل شد اما در سال 88 با شرکت وسیع در انتخابات و بعد هم با پایداری بر رایمون یک قدم بزرگ به سمت پیروزی برداشتیم.
الان ما در سربالایی هستیم و حاکمیت در سرازیری! قبل از این حاکمیت بالا بود و ما پایین و هر دو پابرجا و بیحرکت...
اول اینکه این به معنای واقعی کلمه تحلیل نیست که بنیادش سست یا سخت باشد.
دوم اینکه ظاهرا اطلاعات شما راجع به بنی صدر از صدا و سیمای جمهوری اسلامی گرفته شده است.
بنی صدر با 75% آرای مردم به مقام ریاست جمهوری رسید و اینکه تک روی می کرد دلیل قانع کننده ای برای برکناریش نیست حداقل آن75% را نمی توانست قانع کند.
اگر شما به قانون برای عزل ایشان استناد کنید عدم انتخاب آقای موسوی و نیز رفتارهای شورای نگهبان و رهبر و صدا و سیما کاملا منطبق بر قانون است.
لفظ کودتا برای برکناری بنی صدر بسیار زیبنده تر از موسوی است چرا که او رییس جمهور اثبات شده و قانونی مملکت بود و با یک برنامه ریزی حساب شده به علت دفاعی که از حقوق ملت می کرد برکنار شد و نیروهای بسیج و لباس شخصی پس از برکناریش به شدت به مردمی که طرفدارش بودند (و نه مجاهدین خلق که بعدا به او پیوستند) حمله کرد و دهها نفر از آنان را در همان سی خرداد شصت کشت و هزاران نفر را دستگیر کرد که تعدادی از آنها را هم اعدام کرد.
ولی موسوی رسما رییس جمهور مملکت نشد و با تقلب وسیع و گسترده از این مقام باز ماند بنابراین لفظ کودتا برای برکناریش معنا ندارد.
از يكسو به نعل زد كه: از اين پس دولتى خواهيم داشت که اكثريت جامعه آن را نمىپذيرد و فاقد مشروعيت سياسى است و بيم آن مىرود که بر اثر ضعفهاى بىشمار… . در ورطه امتياز دادن به بيگانگان بيفتد كه ما از آن بهشدت واهمه داريم.
از سوى ديگر بر ميخ قانون اساسى رژيم ولايتفقيه بهعنوان «بزرگترين ميثاق» كوبيد. حتى خواستار تعظيم و احترام به جسد همين قانون گرديد و جاى ترديد باقى نگذاشت با «وسوسه» تغيير اين قانون و «شعارهاى ساختارشكنانه» قوياً مخالف است. او به صراحت گفت: «ماجراى ما، هر چقدر تلخ، يک اختلاف خانوادگى است که اگر خامى کنيم… . بهزودى پشيمان خواهيم شد».
در عين حال باند غالب را تهديد كرد كه: «مجارى را براى اصلاح اشتباهات باز بگذارند، زيرا که بسته شدن اين راه، تهديد ساختارشکنى را بهعنوان تنها بديل مطرح خواهد کرد، و اين بديلى است که همه ما هزينه سنگين آن را مىدانيم و قاطعانه با آن مخالفيم». يعنى كه اگر راه بر جريان اصلاحات در درون همين رژيم بسته شود، تنها جايگزين، تغيير دموكراتيك و برچيدن بساط ولايتفقيه است.
اما ایا چنین تقلب وسیعی،و بعد از اون سرکوب مردم و دستگیری روزنامه نگاران و رهبران احزاب و... قانونی بوده؟
این چه استدلالییه دوست عزیز!
البته که میشه، من در خدمت شما هستم، اما ...
امایی که اون بالا گفتم به علت درخواست شما برای راهکار دقیق همراه با جزئیات بود، شما خودتون بگین این کار در این مکان شدنیه؟
بنابراین تنها کاری که میتونم بکنم اینه که نظرم رو بطور خلاصه به شما بگم:
1. تکلیفمونو با خودمون روشن کنیم! هدف فقط تغییر رئیس جمهوره؟ آیا فکر نمیکنیم مشکل اصلی از دخالت دین در سیاست سرچشمه میگیره؟
2. قبول کنیم که انجام اصلاحات در این رژیم ممکن نیست و از این بدتر که این اصلاحات بخواد توسط فردی از درون همین رژیم اتجام بشه.
3. بنابراین، آقای موسوی و اصلاح طلب ها رو فراموش کنیم. اونها خواستار حفظ رژیم جمهوری اسلامی هستن و ربطی به آزادی و دموکراسی ندارن هرچند شاید ذاتا آدهای خوبی باشن اما هدفشون با ما یکی نیست.
4. اگر ما این توان رو داشته باشیم که در این شرایط در مقابل کل رژیم وایستیم و آقای موسوی رو به ریاست جمهوری برسونیم حتما توانایی تغییر خود رژیم رو هم داریم، پس سطح مطالبات خودمون رو اینقدر پایین نیاریم.
5. بجای شعار الله و اکبر و بست نشستن در مساجد و قبر خمینی، اعتکاف و توسل به افرادی مثل صانعی (نمیگم آدم بدی هست در کل آدمهای شدیدا مذهبی ربطی به آزادی و دموکراسی ندارن) به فکر هدف اصلی باشیم و اون رو آشکار بیان کنیم. موافقم که یک شبه به دموکراسی و آزادی نمیرسیم اما باید بدونیم هدف چیه.
موارد بالا ...
موارد بالا حداقل ها برای برون رفت از این حالت شکست هست.
اما برای رسیدن به پیروزی:
راه های بسیار زیادی وجود داره اما من پیشنهاد میکنم در مورد روشهای مبارزه مدنی مسالمت آمیز مطالعه کنیم!
1- در حال حاضر اون چیزی که اکثریت رو برای این جنبش بسیج کرده حول یک محور و خواسته ثابت هست و اون تغییر نتایج انتخابات هست. قبول دارم که اگر بتونیم این خواسته رو به کرسی بشونیم میتونیم بگیم که رژیم رو میشه اصلاح کرد و دنبال خواسته های بزرگتر بود، اما فعلا اجماع عمومی روی یک خواسته هست.
2- شما میگید مشکل اصلی دخالت دین در سیاسته، منم این حرفو قبول دارم. ولی من و شما چه اهرمی داریم که این نظرمون رو اعمال کنیم؟ چند درصد کسانی که فقط رایشون رو میخوان با من و شما هم نظرن؟
3- اینکه انجام اصلاحات در این رژیم دیگه ممکن نیست درسته. ولی نمیدونم استدلالتون برای اینکه یکی از داخل رژیم نمیتونه اون رو تغییر بده چیه؟ موسوی تو بیانیه هاش از حفظ نظام صحبت نمیکنه، از گرفتن رای مردم حرف میزنه و از این هدف یک قدم هم عقب ننشسته و خودش میگه ارزش داره که جونشم برای این کار بده. با شرایطی که الان در کشور حاکمه، رژیم اگر جلوی این خواسته کوتاه بیاد دیگه اون رژیم سابق نیست و خیلی از ارکانش مثل ولایت فقیه باید تغییر کنه. حالا شما اسم رژیم تغییر یافته رو هر چیزی که میخواید بگذارید.
4- باید قبول کنیم که حجم بالایی از مردم ما مذهبی هستن و مثل من و شما فکر نمیکنن. اونها هنوز نیاز دارن فکر کنن برای موفقیت باید خدا یارشون باشه. بنابراین جنبش به سمتی میره که اکثریت میره.