آنچه در مسجد قبا گذشت ـ۱۵ کلیک
makhlough.blogspot.com
آنچه مینویسم دیدههایِ من از ساعتِ پنج و نیمِ عصر تا هشت و نیمِ شب است: از پلِ سیدخندان بهسویِ حسینیهیِ ارشاد ترافیکِ سنگینی از ساعتِ پنج آغاز شده بود که برایِ آنانکه میدانستند روشن بود و آنانکه نمیدانستند نیز فهمیدند ماجرا چیست. رانندهیِ تاکسی از آگاهیبخشیِ مردم به یکدیگر با وجودِ از میان بردنِ بسیاری از راههایِ ارتباطی ستایش میکرد و همه از گردهماییِ فردا ساعتِ پنجِ عصر برایِ ساختنِ زنجیرهیِ انسانی از میدانِ تجریش تا میدانِ راهآهن سخن میگفتند. بهخاطرِ قفل شدنِ خیابان، از تاکسی پیاده شدم و پیاده رفتم. پیرامونِ حسینیهیِ ارشاد پر بود از گاردی، نیرویِ انتظامی و لباسشخصی. نبشِ خیابانِ قبا یک پارکینگ یا فضایِ خالی وجود داشت که پر بود از ماشینهایِ ضدِ شورش و نیروهایی که میرفتند و میآمدند. ساعتِ پنج و نیم هنوز جمعیتِ چندانی در خیابانِ قبا حضور نداشت. من واردِ مسجد شدم و در فضایِ بینِ درِ اصلی و درِ ورودی به مسجد ایستادم. مردم...
Aram_N Nikooo nazila5165 Faustus amehrabi neda0 nima1388 babi_5919 candle bamdad26 Makki alirezafarsaie allo farhangian
