از دفترچه خاطرات یک وبلاگنویس عاشق ـ۴۸ کلیک
ourperspective.wordpress.com
یک هفته مانده به انتخابات: امروز با بر و بکس رفته بودیم سر چهارراه تبلیغ برای «ایکس». چقدر مردم با ما همراه بودند. بچه کوچکی چادر مادرش را میکشید و میگفت «مامان برایم پرتقال نخر، بستنی بگیر». منظور این بچه کوچک همان پرتقالهای اسرائیلی بودند که «ایگرگ» برای رای آوردن بین مردم مجانی پخششان کرد. یک آقای شکمگندهای هم داشت با همراهش صحبت میکرد و مظنه گچ رو کار را میپرسید. بروشور تبلیغاتی «ایکس» را حتی از ما نگرفت. در دلم به او آفرین گفتم. شک ندارم که منظورش از «گچ» این بود که دست و پای «ایگرگ» و طرفدارانش در گچ است. هوراااااااااا هرکاری بکنند «ایکس» برنده است. میوهفروشی سر چهاراه هنوز تا ساعت ده صبح باز نکرده. احسنت بر شیر مادرش. همیشه وقتی مغازهاش باز است چند گونی سیبزمینی بیرون مغازه میگذارد. امروز برای اینکه به ملت یادآوری کند که «ایگرگ» با توزیع سیبزمینی ارزان میخواست رای آنها را بخرد است که تا ساعت ده صبح مغازه را باز نکرده. درود بر «ایکس» سلام بر مسدق. چون «ایکس» سین دارد من هم اسم آن آقائی که شاه ایران بود در قدیم را با سین نوشتم «مسدق». روز انتخابات:...
amirreader rahedoor pesarha kaochi0 peimanbest kargozar KANE webgard-f Germany Ghoghnoos WATERS skateman saidpar redtooth Albert homosapien Nicolas pluie maasalavat raghu mim olad mollah jupiter wahid MAJID190CM dayna Hedyehtee 122333 yekiyedone yozpalangh kourosh4u Ashkanjan casper visit arashtn53 Erfan342

اصلا به قیافه وامانده و ندار من می آید کاسب باشم؟ آن هم از نوع بی اعتنا؟
من نه اهل این هستم که بگویم "شرکت کنید" یا "تحریم کنید". من فقط داغ می کنم وقتی می بینم طرف (نوعی) برداشته چنان از کاندیدایش تعریف کرده انگار که پسر دختر 13 - 14 ساله هستند زیر باران عاشق هم شده اند!
بابا زشت است. قباحت دارد. این آدم قرار است مملکت را چهار سال اداره کند (هرکه باشد). چنان خلایق محو چشم خمار کاندیدای شان می شوند و از قد و قواره اش و لباسش تعریف می کنند که آدم شک می کند دارند درباره مسابقات ملکه زیبائی یا شوی فشن صحبت می کنند و می خواهند در آنها رای بدهند!
یکی نمی آید گذشته اجرائی کاندیدای مورد نظرش را درست و حسابی باز کند. همه از به به چقدر ناز لباس پوشیده یا با فلان خواننده رپ ملاقات کرده یا اینکه دست زنش را گرفته یا نگرفته صحبت می کنند. مایه خجالت است بخدا.
این یعنی چی ؟اید شما همه رای دهنده ها را جوگیر واحمق می دانید در صورتی که رای ندادن باعث انتخاب ا.ن خواهد شد که =جنگ است آیا هنوز فکرمی کنید رای دادن تاثیری ندارد در ضمن شخصیت کاسب داستان شما که بنظر سمبل دوراندیشی و باهوشی است اصلا بود و نبود این یا آن فرقی به حالش ندارد و این دسته در هر رژیمی کار خودشان را می کنند .
چرا خودت را به اون راه می زنی آن حرکت در رژیم مذهبی یک تابوشکنی بزرگ بود چطور این موضوع را قبول نداری ؟
مطلقا چنین نیست دوست من. من به رای دادن یا ندادن مردم کاری ندارم. من می گویم نباید به کسی از سر عشق رای داد. باید چشم ها را باز کرد و با تعقل رای داد. اینکه طرف نقاشی بلد است یا آن یکی می خواهد وام ازدواج بدهد که دلیل نمی شود آدم به اینها رای بدهد. کسی که قرار است رئیس جمهور باشد باید بتواند کشور را اداره کند نه اینکه نقاشی کند یا صندوق قرض الحسنه ازدواج راه بیاندازد.
یعنی مرد مسلمان که دست زن مسلمانش را بگیرد در جامعه اسلامی ممنوع است که آنوقت این آقا آمده تابو شکنی کرده؟ کدام مجتهد جامع شرایط یا غیر جامع شرایط گفته نباید دست زنی که به تو حلال است را بگیری؟
حالا فرض بفرمائید تابو شکنی بود. آیا قرار است این گونه تابو شکنی ها چه اثری بر جامعه ما داشته باشند؟ اصلا مگر قرار است سیاستمدار در خاورمیانه تا خرخره اسیر سنت های بی سر و ته و به شدت محافظه کار نقش "تابو شکنی" داشته باشد؟ اتفاقا سیاستمدارها معمولا به تابوهای جامعه شان دست نمی زنند مبادا که خلایق از دست ایشان ناراحت شوند.
نمونه دیگری شما سراغ داری ؟
به عنوان یکی از کارهایش بلی حتما و این خود تغییری +است .
ولی مثال زیاد دارم ققنوس از این گونه سیاست مداران
نفس اینکه شما فرموده اید
خودش بنظر من توهینی است به جامعه مان. این فرمایش شما یعنی جامعه ما یک جامعه عقب افتاده و متحجر فرهنگی است (چیزی در مایه های کویت یا عربستان) که در آن تقریبا همه چیز حلال و حرام همگی و یک کاسه ممنوع هستند و آنوقت این آقا آمده و با گرفتن دست خانمش ارکان آن نظام فکری و پوسیده حرام کننده همه چیز را لرزانده.
چنین نیست دوست من. جامعه ما تا این حد عقب افتاده نیست که این حرکت یک تابو شکنی در آن محسوب شود. شاید در ده کوره های کشور که "پراید" برای مردم بدبخت ممکن است مساوی "بنز" باشد چنین عقب افتادگی هائی را ببینیم اما در شهرهای بزرگ و حتی متوسط من بعید می دانم به چنین حرکت یک سیاستمدار بتوانیم بگوئیم تابو شکنی.
من الان باید یک سر بروم بیرون برنج و گوشت و نان بخرم شب گرسنه نخوابم. بعد که شکمم سیر شد می آیم سر بحث سیاسی. بروم به شکمم برسم که گرسنه است و ایمان ندارد چه برسد به سیاست و انتخابات.
من از هر کدام از سه دسته ی زیر که در انتخابات شرکت نمی کنند چند تا سؤال دارم؛
همواره از خواندن مطالبت لذت بردهام. بنظر من مهمتر از اينكه به چه كسي راي دهيم يا اصلا در انتخابات شركت كنيم يا نه اين است كه اين تصميمات با آگاهي و تعقل اتخاد شود.
موج احساسات سياسي حتي اگر در مقطعي به نفعمان باشد درنهايت براي جامعه مضر خواهد بود. اگر روزي ملت ما به بلوغ سياسي رسيد ديگر بحث شركت يا تحريم خودبخود منتفي خواهد شد .
هميشه قضيه رفراندوم پيوستن به اتحاديه اروپا در سوئد و به قتل رسيدن وزير امور خارجه اين كشور - كه مهم ترين مدافع پيوستن به اتحاديه اروپا بود- چند روز پيش از رفراندوم را مثال ميزنم. با قتل وي ابري از همدردي و غم سوئد اسمان سوئد را پوشاند اما سوئدي ها سوار بر موج احساسات نشدند و قاطعانه آراي خود را خلاف نظر وزير امورخارجه مقتول و محبوب شان به صندوق ها ريختند.
متشکرم از لطف تو. مسئله همین است که "عقل" را بر "احساس" مان غالب کنیم. من کار ندارم که چه کسی به که رای می دهد یا نمی دهد. من می گویم باید رفتار انتخاباتی مان منطبق با عقل باشد نه با احساس. چه تحریم باشد چه شرکت. چه رای به این کاندیدا باشد چه به آن یک.
کاملا با نظرت موافق هستم.