جنبش سبز را چه می شود؟ ـ۹۶ کلیک
patrickestarian.wordpress.com
این پیش بینی من از اتفاقات فردا (13 ابان 1388) و آینده نزدیک جنبش سبز است. از نظر من مشکلات عمده جنبش سبز به این شرح است: 1- عدم پشتوانه فکری: نه تنها جنبش سبز از کمبود پشتوانه فکری به شدت رنج می برد، بلکه توده طرفدار جنبش سبز هیچ علاقه ای به مطالعه تاریخ و آگاهی از اشتباهات گذشته ندارد و حتی در بیشتر موارد، با مطرح شدن حقیقت های تاریخ نه چندان دور و دراز این مملکت به شدت برخورد می کند و آن را حذف می کند. 2- عدم وجود تعریف درستی از جنبش سبز: بعد از گذشت چند ماه از اتفاقات دردناک پس از انتخابات، هنوز هیچ تعریفی از جنبش سبز در دست نیست. 3- عدم وجود هدف مشخص: جنبش سبز هدف مشخصی ندارد. به همین دلیل از شعار هایی توخالی و بی مفهوم و پراکنده استفاده می کند. مثلن شعار “یا حسین، میر حسین” حتی از نظر کلامی هم مهفومی ندارد چه برسد به مفهوم فلسفی و پراگماتیک. این مسئله تا حدی دردناک است که حتی دانشجویان دانشگاه شریف هم از این جمله سراسر غلط که نه در فارسی و نه در عربی دارای مفهوم نیست، استفاده می کنند. تصور کنید این دانشجویان از بالاترین ضریب هوشی اجتماع برخوردار هستند و از دنیای علوم دقیق مثل ریاضیات و فیزیک و … می آیند. شعارهایی مثل الله اکبر هم از رنگ مذهبی رنج می برند. 4- سهل انگاری: جنبش سبز قدرت فکری و برنامه ریزی و اینتلیجنت نظام را به طرز وحشتناکی دست کم می گیرد. در نتیجه فقط روی عصبیت و احساسات رندوم مردم حساب می کند نه یک برنامه عمل گرای مبتنی بر مطالعه و تجزیه و تحلیل. 5- عدم شجاعت و قاطعیت: جنبش سبز از عدم قاطعیت و شجاعت رنج می برد. امیدوارم لازم به توضیح نباشد که شجاعت از نظر من همان تعریفی است که گاندی ارائه می دهد، نه شجاعت فیزیکی. به دلیل این عدم قاطعیت و وحشت درونی موجود در طرفداران جنبش سبز، نه تنها تا به حال تکلیف مسائل کلیدی مربوط به این جنبش (مثل دمکراسی و سکولاریزم و حقوق بشر) مشخص نشده، بلکه حتی مطرح کردن این مفاهیم هم اکثرن توسط توده طرفدار جنبش سبز سرکوب و حذف می شود و تقریبن همیشه دلیل این رفتار چیزی نیست جز وحشت. جملات معروفی همچون: آب به آسیاب احمدی نژاد می ریزید، بهانه دست کیهان می دهید، اول باید احمدی نژاد برود، بعدن در مورد آینده تصمیم می گیرم، و … هدف های والای آزادی خواهی را نشانه گرفته و عملن در مقابله با آن برخاسته است. (بقیه در متن اصلی)
توجه: ۳ کاربر بر این باورند که این لینک مشکل خبر غیرواقعی دارد.
patrick rezaraz59 poyandeh LordX zarrebin Borzo chalghoz behrangi MOHANNA SadeqRahimi mosbarzi pdx1 parsianboy behzad333 clisthene AviatorX uhu baphomet polarbear artahermes vendeta fujirani shaygan Hoonam georky az0707 yazdi lovely kheradi olad haviij oldhill melody_h lordomid reza1001zf mm312 payampop politics Darieh eternity daniyal Fuzzy

تقبل الله
ولی انتظار هم نداشته باش که داغ بشه
همیشه همینطور بوده
.
فردا سر وقت بیا
من نیستم کارتت رو بزنم
من نمی دونم پاتریک سر چه موضوعی ا.ن رو تحسین کرده
ولی من به شخصه اون رو نعمتی میدونم برای ایران
که اگر تینطور نبود این اتفاقات چند ماه اخیر هم نمی افتاد
همینطور مایکل لدین:))هم به جنبش سبز نمی پیوست
تو صفحه اول لینک های تازه دوست دارم بدونم.
لیبرال: این مطلب را برای بحث جدی اینجا فرستادم نه برای برجسب زدن و مصارف شخصی.
patrick ۲۰ روز قبل گفت:
آقا اینو دیدی؟ خیلی با حاله!
کارتون رابین هود یادته؟ کشیشه داروغه را با شکمش زد از کلیسا انداخت بیرون؟ فکر کنم حالا لیبرال میاد ما دو تا رو با شکمش میزنه میندازه بیرون :دی
پاتریک جان، لازم نبود خودت را با نوشتن آن همه صغرا و کبرا و مطالب جدی و مخصوص مصارف غیرشخصی(!) خسته کنی. کافی بود که همین نتیجه گیری ات را امشب در شب 13 آبان با همان پشتکار همیشگی ات در کل بالاترین پر کنی تا به تکلیف شرعی ات عمل کرده باشی.
در واقع قبل از این لینک مطلبی نیمه کاره نوشتم که هنوز در درفت وبلاگم هست و پابلیش نکردم. چون امروز شور حسینی برادران سبز را برداشته، تصمیم گرفتم اول این لینک را سریع بنویسم و پیش بینی خودم را به معرض آزمون بگذارم و بعد مطلب دیگر را بنویسم. اون مطلب در واقع پیش بینی من از آینده دراز مدت جنبش سبز است (در مقابل این لینک که پیش بینی آینده کوتاه مدت است). در آن مطلب، پیش بینی خواهم کرد که جنبش سبز به دلایلی که اینجا آوردم به زودی به پایان خودش می رسد و دو بچه متولد می کند:
1- گروهی که از جنبش سبز نا امید می شوند و بالاخره باور می کنند که راهی جز توسل به حقوق بشر و دمکراسی و سکولاریسم وجود ندارد و باید یک بار برای همیشه شتر گاو پلنگ های ملی مذهبی و اصلاح طلب را کنار گذاشت و به راه اصلی رفت.
2- گروهی که شکست را می پذیرد و سرخورده می شود و از ادامه کار باز می ایستد. این گروه توانایی انحراف و پیوستن به سیستم ضد بشری را دارد. نظام به آنها امتیازهایی می دهد و و در نهایت تمام اهداف انسانی را به منافع خودش می فروشد و مزدور حکومت می شود.
رضا جان، اون خبر بیشتر به یک جوک شباهت داشت تا یک تحلیل. حتمن متوجه شدی که خامنه ای هنوز زنده است؟
نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
جدی میگی
اینها همه بازیه پاتریک جان برای انحراف افکار عمومی
تو چرا باور میکنی
.
ولی جدی میگم پاتیک جان پیشرفت جنبش سبز از یاحسین میرحسین به جمهوری ایرانی خیلی پرش بلندیه
کاملن موافقم. فقط مشکل اساسی این مساله اینه که این شعار واقعن محبوب عامه مردم نشده و همچنان "یا حسین، میر حسین" محبوب ترین شعاره. که خودش حاکی از اینه که هنوز تعداد کافیای از مردم به سکولاریزم رو نیاورده اند.
منظور من هم از گروه اول همین کسانی است که دیگه اسلام را آنقدر مقدس نمی دانند که به خاطرش زندگی شان نابود بشود و تازه خوشحال هم باشند. فراموش نکن که این مردم این همه درد و رنج را برای چی تحمل کردند: برای عقاید ایدئولوژیک
با کلیت بحث موافقم (بندهای ۱، ۴،۲ و ۵). جنبش رگه هایی از هوشیاری رو نشون داده و سیر رادیکالی تر شدن جنبش حداقل به لحاظ شعاری (جمهوری ایرانی) هرچند به آهستگی ولی داره پیش میره و منتظرم اولین فاز عملی جنبش (ماندن در خیابانها) رو ببینم هرچند زیاد خوشبین نیستم ولی بطور کلّ جنبش در نقطه حاضر فاقد هدف غایی است (موافقت نسبی با بند ۳). با بند ۶ مخالفم و بند آخر رو هم اساسا مشکل خاص جنبش نمیدونم بلکه این مشکل اساسی هر نوع جنبش ازادیخواهانه حتا پایبند به سکولاریسم و حقوق بشره.
ممنون که نظرت را گفتی. من هم راستش در مورد بند 6 مطمئن نیستم ولی سوالی که مطرح کردم برایم همچنان بدون جواب و آزار دهنده باقی مانده:
نظری به لینک زیر بیاندازید:
http://balatarin.com/permlink/2009/10/29/1818788
اگر یک نهضت در جهت منافع قدرتمندان گام برندارد، یا محکوم به شکست است یا انحراف. در نتیجه سوال بعدی این است که اگر واقعن هدف رهبران جنبش سبز (مثل موسوی) تلاش برای بهتر شدن زندگی مردم بود، با توجه به اینکه ثابت شده که این رژیم به هیچ عنوان (حتی اگر لازم باشد حمام خون راه بیاندازد) حاضر به ترک قدرت نیست، چرا مثلن از کشور خارج نشد و با کشورهای پرقدرت وارد مذاکره نشد؟ مگر نه این است که خمینی هم برای پیروزیش همین کار را کرد؟
در مورد چه چیزی اشتباه می فرمایم؟
در مورد اینکه روز 13 ابان هیچ اتفاق خاصی نخواهد افتاد؟ یا اینکه جنبش سبز در حال به پایان رسیدن است؟
دوست عزیز، کشور ایران یک جامعه 70 میلیونی بسیار پیچیده و آغشته به مذهب و خرافات و بی سوادی و عقب افتادگی فرهنگی است. تمام کاربران بالاترین را اگر بشمارید، به 5 هزار نفر نمی رسند. تازه از این همه کاربر، فقط کمتر از 100 کاربر فعال هستند که خیلی از اینها اصلن در ایران زندگی نمی کنند.
وبلاگ های اینترنتی هم از همین مشکل رنج می برند. پایین نگاه داشتن سرعت اینترنت بهترین روش برای جلوگیری از اطلاع رسانی است. اکثر جوانان ایرانی وقت شان یا در سایت های پورنو صرف می شود یا به قول مهدی، سایت های درپیت دات کام.
حتی اگر ملاک را روی امتیازهای بالاترین (به عنوان قشر نیمه تحصیل کرده و نیمه روشنفکر) بگذاریم، باز هم اوضاع خراب تر از این حرف هاست. لینک دانشجویی که در مقابل خامنه ای ایستاد بیش از 1500 امتیاز گرفته در حالی که مثلن لینک های همین 13 آبان به زحمت به 200 امتیاز رسیده اند. آن هم با کلی باند بازی و کابرهای قلابی و کلک.
ادمایی که مد نظر تو هستن یا سینه قبرستون خوابیدن یا فرار کردن خارج و صداشون الان تو غوغای اسلامیستهای سبز غربت نشین اصلا به گوش نمیرسه! هرچند برای افرادی مثل زید آبادی که حرفشونو در هر شرایطی زدن و میزنن احترام زیادی قائل هستم. درود بر شرف امثال زید آبادی.
++
جواب سوال ساده ست. موسوی (فارغ از توانایی) اساسا رهبر جنبش براندازانه نیست هرچند علاقهای هم به این کار ندارد. اگه یه زمانی جنبش حالت براندازانه هم به خود بگیرد مطمئناً در اون نقطه از موسوی رد خواهد شد.
و این دقیقن چیزی است که اکثر دوستان سبز یا متوجه نیستند و یا شجاعت پذیرفتنش را ندارند.
به نظر من اتفاقات بعد از انتخابات باید به مردم ثابت کرده باشد که این رژیم تا آخرین قطره خونش از تخت سلطنت ولایت فقیه دفاع خواهد کرد.
به هر حال شما به عنوان مخالف جنبش سبز با بدبینی به این جنبش نگاه میکنی و این اتفاقا بد نیست، چرا که عیب و ایراد آن را میبینی و بدون داشتن تعصب عنوان میکنی و خوبه که جنبش از این نظرات مطلع بشه
براندازی یا نه؟ سوالی که دیر یا زود جنبش به شدت باش دست به گریبان خواهد شد. اگه برآیند کلی جنبش میل به سقوط حکومت داره چطور اینو میخواد با رهبران اصلاح طلب و غیر براندازانه عملی کنه؟ این جنبش بهترین فرصتو برای ملی شدن داره به شرط باز کردن دایره مطالبات و هدفمند کردن جنبش که بطور یقین رهبری خاص و سیستماتیک خودشو میطلبه. پیوستن جنبش کارگری و کشیده شدن قضایا به خیابانهای پائین شهر و اعتصابات گسترده جوری این رژیمو زمین خواهد زد که حتا نتونه گردنشو بلند کنه! ولی حیف...
پاتریک جان با مورد یک موافق نیستم..اکثر بچه های سبز که همین جوونهای وطن هستند تاریخ رو در حد مناسبی خوانده اندو با آگاهی پای به میدان گذاشته اند..با مورد 2 موافقم ضرورت جنبش سبز داشتن یک مانیفست است که ما بدونیم مشترکاتمون در چه چیزی هست..امروز یک حرفهایی از کواکبیان دیدم که می گفت سبزها به بدنه نظام وصل هستند یا جمهوری ایرانی شعار سبزها نیست ...باید در یک مانیفست تکلیف این قضایا و ما روشن بشه..مورد 3 هم تا حدودی شبیه 2 بود..با مورد چهارم موافق نیستم..در حقیقت تا چند ماه پیش کسی از پیدایش چنین جنبشی آگاهی نداشت و دلیل دیگر سرکوب های شدید و زندانی کردن تئورسین ها باعث شده تا برنامه منسجمی به طور دقیق وجود نداشته باشه ولی تاکتیک های استفاده شده بسیار مناسب هست .بطور مثال در برابر سرکوب شدید استفاده از راهپیمایی های دولتی ایده بسیار جالبی هست و شعار جمهوری ایرانی را اگه بتوانیم به یک خواسته عمومی تبدیل کنیم تا حدودی هم هدف مشترک پیدا شده...درباره مورد 5 ام به نظرم تا حدودی در مورد عده ای وجود داره و تا حدود زیادی هم نیست...نقدهای فراوانی به جنبش سبز وارد شده و بحث می شه درباره اش..درباره مورد 6 با هم صحبت کرده بودیم پاتریک جان واینکه اصولا آقای موسوی یا هرکس دیگه ای رهبری کاریزماتیک نیست..شما به راحتی می تونید این را در صحبت با دیگران متوجه بشد ولی حالا دور از این قضایا موافق نیستم به خاطر اینکه فلانی و فلانی منصبی داشتند در این رژیم پس حتما جنایت کارند..در مورد گنجی که به کل قضیه فرق می کند ایشان در همان دهه 60 از سپاه بیرون آمدند و متفکر بزرگی هم هستند...مورد 7 رو متوجه نشدم...درباره مورد 8 و نتیجه باید بگم اینطور نیست......به نظرم ...
این را نمیشود با قاطعیت گفت. تا منظور از مفهوم شکست چی باشد؟ این حرکت فضای جامعه ایران را به دو مقطع تاریخی تقسیم کرده است. قبل از انتخابات و تبلیغات کاندیداها و فردای روز انتخابات. فضا را نمیتوان به سال 1384 یا 1376 برگرداند. مردم (حداقل نسل جوان) دیگر بند سیستم حکومتی نیستند. پس شکست به معنی مطلق وجود ندارد. فراز و نشیب وجود خواهد داشت. اما توقف حرکت نه.
البته این هم در نوع خودش توصیهای است. ولی خوب به همین سه جمله دقت کن. دقیقاً بندهای اول تحلیل شما را در برمیگیرد. این که کار را به ما بسپارید و شما فقط نظاره گر باشید. البته دو تا نظر نژادپرستانه و ایران ستیز هم بود که بحث خواهم کرد.
بافومه جان، سیاست خیلی پیچیده هست و تحلیل سیاسی به این سادگی نیست که تعدادی از بالاترینی ها در موردش بحث میکنن... کاش که از سیاست دور میشدین چون روی همون لینک های اجتماعی تمرکز کنین مفیدتر برای بقیه خواهد بود... سیاست اون چیزی هست که وقتی دربارش چیزی مینویسی، تعدادی یا بهت توی بخش نظرات فحش میدن یا متعصبانه ازت تعریف میکنن
نظری هم در جواب شما در لینکی که در مورد باکرگی بود گذاشتم... وقت داشتین یه سر بزنین
سال 57 آخوند قدرت زیادی نداشت! تاریخ من تا یکی دو ساعت پیش خیلی ضعیف بود شما هم برای تقویت تاریختون نگاهی به این مقاله بی بی سی هم بندازین بد نیست!
اول انقلاب اشتباه زیاد بود نمونه اش اینه که هر گروه سیاسی سر هم دعوا میکردن! نتیجه اش کشته ها و برکناری ها و فرار ها یا اعدام ها بود.
متن بسیار زیابیی در مورد تاریخ 30 سال ایران هست و ای کاش هر ایرانی این رو مطالعه میکرد
اتفاقاً من قضایای سیاسی را از بعد اجتماعی تحلیل میکنم. بدترین چیز موجود در فضای ایران همین است که همه کارشناس و تحلیلگر سیاسی هستند. از جمله خود من! سیاست علم بسیار پیچیدهای است. احتیاج به مطالعات عمیق تاریخی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دارد. متأسفانه همه مشغول تحلیل هستند. البته هر کسی حق دارد نظر خودش را بگوید. ولی تعمیم دادن نظر و تحلیل شخصی به کل جامعه بدون شناخت تمام اجزای آن بدترین کار است. مثلاً کسی که عمری در تهران زندگی کرده و در محلهای مرفه، باید سعی کند حداقل چهار جای دیگر ایران را هم ببیند و با مردم صحبت کند و بعد بیانیه برای کل ایران صادر کند. من خودم از خواندن نظرات همه استفاده میبرم. ولی هیچ چیزی را نه به صورت مطلق میپذیرم و نه آن را فوراً رد میکنم. اما بعضی از دوستان مرشد و مرادشان چند نفر هستند و از نظر ایشان حرف بقیه کاملاً غلط و باطل است. این برای ما حکم سم و زهر را دارد که به مرور نابودمان میکند.
دقیقا! برای همینه که من لینک های بافومه رو تا آخر میخونم! لینک های اجتماعی رو که فرستادی واقعا ادبیات زیبایی داشت و اگه به فرستادن اون لینک ها ادامه بدین اثرات خیلی بیشتر از لینک های سیاسی روی خواننده میذاره
اون لینکی که 91 رأی آورد. به من یاد داد که ما هنوز خیلی کار داریم. چند نفر از اینهایی که ادعای انسانیت، آزادیخواهی، دموکراسی، همنوع دوستی و مبارزه با نژاد پرستی و فاشیسم دارند، پای اون لینک آمدند و رأی دادند. رأی نخواستم، حداقل نظر. اینجا همه به دنبال ساختن جامعهای مثل آمریکا، کانادا و استرالیا هستند. اما چیزهای حداقلی را در نظر نمیگیرند. من در همان لینکم گفتم: استرالیا و کانادا پیشکش! ما باید از هند و هندیان یاد بگیریم. چون از لحاظ نژادی، فرهنگی و منطقهای ایشان به ما نزدیک و مشترک هستند. مبارزه را باید از گاندی یاد گرفت. بزرگترین دموکراسی و واقعی ترین دموکراسی دنیا در آنجاست. من خودم زیاد آدم سیاسی نیستم، ولی فضای بالاترین مجبورم کرده است که حرف دلم، عقیده و اندیشهام را از طریق بلندگو و تریبون سیاسی بیان کنم تا شنونده و مخاطب بیشتری داشته باشم.
اگر دقت کرده باشی در نوشتههای مثلاً سیاسی من، مردم و اجتماع نقش پررنگتری دارند تا مسائل سیاسی.
باور کن که من یکی که دیگر خسته شدم... اصلاً دوست ندارم وارد این مباحث شوم. ولی میگی چی کار کنم؟ هر کس را بهر کاری ساختهاند...
حق با شماست! بالاترین خیلی سیاسی شده... خیلی از مثبت ها سر جنگ و دعواهای بالاترین هست! سر تیترهای جنجالی! :)
اوایل انقلاب گروه های سیاسی خیلی وجود داشت... حدس میزنم شاید اگه جنبش سبز هم پیروز بشه همون گروه های سیاسی دوباره تشکیل میشن.. خیلی هاشون خارج از ایران دارن از حالا آماده میشن... یکیشون با بی بی سی مصاحبه کرده بود که اسمشون بود حزب جمهوریخواه ایران... حرف هایش کمی افراطی بود و از این ناراحت شدم که چنین اشخاص شاید افراطی حزبی به نام «جمهوری» زدن! اهدافشون بیشتر سیاسی هست و مردم شاید براشون مهم نیست
-
اما حیف نمیدونم چطوری بار سیاسی رو از لینک های بالاترین کم کنیم! کاش بالاترین بهمون کمک میکرد! کاشکی حداقل یه باندی برای لینک های اجتماعی درست میکردیم! نباید جنبش رو سیاسی کنیم و جنبش ما با «رای من کجاست» که کاملا مسئله اجتماعی بود شروع شد... با سیاسی کردن جنبش فقط گروه خاصی از جنبش سبز سود میبرن مثل انقلاب 57... تمام گروه های سیاسی با اهداف سیاسی مردم رو تشویق به انقلاب 57 کردن اما الان هم شد نتیجش!
-
اما بافومه، امیدوار باش... حتما راه حلهایی وجود داره که تو از مسایل اجتماعی بنویسی و بقیه هم بخونن... ای بابا! کاش یه جامع شناسی تو این بالاترین بود و راهنمایی میکرد! :)
میدونی این به دلیل ضعف فرهنگ مطالعه در ایران است. از طرفی ما عادتی داریم به نام فرار از واقعیت. بعضی از دوستان فکر میکنند اشتباهات گذشته دیگر رخ نخواهد داد و نباید گذشته یادآوری شود. عدهای دوست دارند همه چیز را ایدهآل ببینند. به عنوان مثال بحث آخوند خوب/بد/حکومتی.مردمی. من بارها گفتهام آخوند فقط وقتی خوب است که سرش در توضیح المسائلش باشد و کاری به کار مملکت داری نداشته باشد. اما بعضیها با نادیده گرفتن ماجرای کاشانی - مصدق و بساط 31 سال پیش خمینی، دلشان به چهار تا حرف خوشگل و قشنگ خوش است.
دلیل جوان بودن خود جنبش و اکثر اعضای حاضر در آن است و این که هر کسی به دنبال خواسته خویش است. تعریف مشخصی از هدف نهایی نیست. اگر سکولاریسم است که مشکل تا حدی حل است. اما غیر از آن نتیجه بسیار بدی به همراه خواهد داشت.
شعار ابزار کار است. همین شعارهای مذهبی توسط بعضی از بی مذهبان هم سر داده میشود. اما مهم این است که فقط حکم ابزار را داشته باشد. و این شعارهای خاص تبدیل به هدف نهایی نشود. فعلاً موسوی و کروبی همراه ما هستند و نماد مخالفت با دیکتاتوری خامنهای و احمدی نژاد به حساب میآیند. البته بارها گفتهام که ساختن بت و قدیس، در دراز مدت باعث انحراف ما و ضربه شدید و اساسی خواهد شد.
این مشکل ناشی از این است که از نوجوان 15 ساله بگیر تا پیرمرد/پیرزن 70 ساله مشغول ارائه تحلیلهای شخصی و تعمیم آن هستند. موج احساسی حاکم است و چهار نفر کارشناس خبره اجتماعی/سیاسی باید بیایند. همین بالاترین را ببین. میبینی که مقاله و لینک تحلیلی یا رأی نمیآورد یا در صورت داغ شدن تعداد خواننده محدودی دارد. اما از شعار بیشترین استقبال ممکن میشود.
با این قسمت کاملاً موافقم. متأسفانه از خواستههای خیلیها فاکتور گرفته میشود. مثلاً همین سکولاریسم وعده بعد از پیروزی است! کسانی که تحمل صدای دیگران را ندارند، خیلی بعید است که فردا در عرض یک شب متحول شوند. همین طور دموکراسی و حقوق بشر.
ایشان اگر از راهشان منحرف شوند و جلوی روی مردم قرار بگیرند، خود به خود پس زده خواهند شد.
لطفاً کمی توضیح بیشتر. منظور امثال من و طیف فکری ماست که این تفکر را داریم؟ چون قبلاً بحث کردهایم.
یک دلیل ضعف اطلاع رسانی و مقاله و مطلب نویسی به زبانهای بیگانه است. البته دنیا شناخت کافی از مسائل داخلی ایران ندارد. به جز سرویسهای اطلاعاتی کشورهای قدرتمند.
نمی دونم دوست ندارم نتیجه گیریت درست از آب دربیاد یا امید دارم که نشه ولی به هر حال بعد از این همه سال یک چیز رو درباره ملت ایران خوب فهمیدم: ما نمی دونیم چی می خواهیم، ولی می دونیم چی رو نمی خواهیم
اگه معیار بالا رو بگذارید به عنوان معیار، می بینید اکثر رفتارهای ایرانی ها قابل فهم می شه، الان هم ایرانی ها 100% ا.ن رو نمی خواهن،بنابراین تا اون روی کار هست و تا وقتی که مردم هر دفعه باید قیافه اون رو ببینند و حرفها رو رفتارهاش رو تحمل کنند این دعوا ها ادامه داره...
کارل گوستاو یونگ به جای روشنفکر از اصطلاح هنرمند استفاده می کند. از دید او "هنرمند" بودن به هنرهای طبقه بندی شده (نقاشی، مجسمه سازی، رقص، ...) محدود نمی شود بلکه حتی یک ریاضیدان هم یک هنر مند است. از دید او، جوامع از نظر زمانی در یک زمان نیستند بلکه می توانند نسبت به "مد جامعه" در زمان گذشته و یا حتی در زمان آینده زندگی کنند. مد جامعه، میانگین تفکر و اعتقادات و آداب و رسوم و فرهنگ جامعه را بیان نمی کند بلکه به جای میانگین، تعداد بیشتر جمعیت این "مد" را تشکیل می دهد.
این زمان بندی ریشه همه تغییرات اجتماعی است. مثلن اگر شما در همین لحظه از یک جامعه پیشرفته تر (مثلن نیویورک) به جامعه ای عقب افتاده تر (مثل یک روستا در ایالت تکزاس) بروید، به وضوح می بینید که در زمان سفر کرده اید. بعضی از تغییرات ساختاری و اجتماعی که مثلن در 90 سال پیش در نیویورک اتفاق افتاده بود، تازه امروز سر صحبتش در تکزاس باز شده. اگر همین کار را در مورد نقاط جغرافیایی دیگر انجام دهید، به وضوح سفر زمان به عقب را حس می کنید. تا جایی که مثلن در هند، هنوز حتی در شهر های نسبتن مدرن، مردم گاو در خانه نگهداری می کنند و از آن شیر می دوشند و هم خودشان استفاده می کنند هم آن را می فروشند و از آن پول در می آورند.
اینهم یک مثال دیگه:
یک بار فریب، شرم بر تو، فریب دوباره، شرم بر خودمان!
این کار خلاف قانون بالاترین است. و به ارتقا منطقی بحث ها ضربه میزنه.
هیچ کدام از این دو لینک حاوی "حبر عیر واقعی" نبوده اند. دوستان باید یاذ بگیرند تحمل نظرات مخالف رو داشته باشند.
همانطور که می بینید، اکثر مردم در بخش مرکزی متمرکز شده اند و هر چه به سمت آینده پیش می رویم، از جمعیت آن کمتر و کمتر می شود. در این میان افرادی بوده اند که تا چند صد سال جلوتر از زمان خود زندگی می کرده اند. زمانی که اکثر مردم دنیا در زندگی کشاورزی و گاه بدوی به سر می بردند، ژول ورن تخیلاتی را نوشت که زیر ساخت اکثر اختراعات و تکنولوژی بشر امروزی را تشکیل می دهد.
-
ببینید، عده ای از مردم بودند که 12 سال پیش وقتی اکثر جامعه به خاتمی رای می دادند، فریاد دمکراسی و سکولاریزم سر می دادند و در انتخابات شرکت نکردند زیرا به رای دادن به دیکتاتور معتقد نبودند. امروز بعد از گذشت 12 سال، عده این افراد زیادتر شده ولی هنوز بخش عمده جامعه معتقد است که با اصلاح کردن وضع موجود می شود شرایط را بهبود بخشید. این دقیقن همان بدنه زنگوله است که آرام آرام دارد به جلو می رود و به جایی می رسد که 10 یا 20 یا 30 سال پیش، آن بخش پیشرو (یا به اصلاح یونگ، هنرمند) رسیده بود.
چند هفته پیش من لینکی دریافت کردم از یکی از دوستان که مهندس کامپیوتر است و طبیعتن نصف عمرش در اینترنت به سر می شود. این لینک مربوط میشد به فیلمی که در رشت بسیجی ها به یک خانم حمله می کنند و او را کتک می زنند. از نظر خودش، این یک اتفاق بسیار شگفت انگیز بود که نشان می دهد، حتی چنین کسی که دسترسی مستقیم به اینترنت دارد، هیچ ایده ای از اتفاقات پیرامونش نداشت. در واقع این فرد، حد اقل 3 ماه از نظر زمانی از ف...
آره، باید منفی "توهین آمیز" می گرفت این لینک من :)))
کلستین جان، کاملن با شما مخالفم. ثابت کردنش خیلی ساده است. از چند نفر از دوستان و آشنایان تان که حداقل تا حد کارشناسی تحصیل کرده اند این سوال ها را بپرسید:
مشروطه یعنی چه؟ نقش سیا در بازگشت شاه به ایران چه بود؟ مجاهدین خلق چه کسانی بودند؟ شاه چه جرمی مرتکب شد؟
من حاضرم با شما شرط ببندم که اکثر قریب به اتفاق شان مزخرفات کتاب های تاریخ ج.ا و پروپگندای صدا و سیما را به شما تحویل خواهند داد.
کلستین جان، در زمان انقلاب 57، حزب های مخالف به مراتب بهتر از امروز عمل می کردند. هم حزب کارگری وجود داشت، هم در پادگان ها نفوذ داشتند، هم در ساواک، هم در رادیو و تلویزیون، و هم برنامه های بسیار منظم و دقیق که شعار نویسی و غیره وجود داشت. لطفن از کسانی که در آن زمان بودن سوال کنید، حتمن برای شما توضیح می دهند که چقدر قضایا با دقت و منسجم و هوشیارانه پیش می رفت. امروز ما نه جاسوسی در بسیج داریم، نه سپاه، نه بیت رهبری، نه صدا و سیما. این شرایط به هیچ وجه قابل مقایسه با انقلاب 57 نیست. ان...
شما اون عده کمی که تحمل شنیدن نقد را دارند در نظر می گیرید و عده زیادی که مشغول سرکوب و خفه کردن هستند را نادیده می گیرید. این یعنی خوشبینی بیش از حد که خیلی خطرناک است.
من هنوز متقاعد نشدم. شرایط چیزی کاملن متفاوت را نشان می دهد. موسوی در واقع دارد با مردم بازی کر و لال بازی می کند. او بهترین راه برای به انحراف کشیدن این حرکت است همانطوری که خاتمی چنین کرد. او مردم را سردرگم کرد، مردم را به بیراه کشید و انرژی شان را نابود کرد.
در مورد گنجی من هم مثل شما فکر می کردم و همیشه از عقایدش طرفداری می کردم چون بدون نقص بودند ولی در چند ماه گذشته به من ثابت شده که او همچنان یک نفوذی است. لطفن قدرت برنامه ریزی اطلاعات را دست کم نگیرید.
"هدف وسیله را توجیه می کند" یک استراتژی مبارزات انقلابی است و به دوران انقلاب اروپا (و حتی قبل از آن) بر می گردد. این به آن معنا است که وقتی شما برای مبارزه قدرت کافی ندارید، برای رسیدن به یک هدف انسانی، تصمیم می گیرید که به طور موقت از روش های غیر انسانی استفاده کنید. مثلن برای رسیدن به آزادی، گروه ضد آزادی را سرکوب کنید. برای رسیدن به صلح، افرادی را ترور، شکنجه، یا سر به نیست کنید. برای پیروزی انقلاب، از روش خود زنی و روش های کثیفی مثل آن استفاده کنید و از همه بدتر، با جنایت کاران و افراد فاسد و نابکار متحد استراتژیک بشوید تا پس از پیروزی آنها را از سر راهتان بردارید.
"هدف وسیله را توجیه می کند" یعنی اینهکه هدف مهم است و حتی اگر وسیله رسیدن به این هدف، وسیله کثیف و غیر انسانی باشد، اشکالی ندارد.
من امروز جنبش سبز را پایان یافته می دانم. در روز 13 آبان چیزی جز شعار های پراکنده و غیر منسجم و کنترل کامل شرایط توسط نیروهای امنیتی دیده نشد. اکثر قریب به اتفاق شعارها "یا حسین میر حسین" بود. به این ترتیب، اگر تعریف کلی از جنبش سبز ارائه دهیم، مردم طرفدار این جنبش هنوز به دنبال رییس جمهور کردن موسوی هستند که البته این حرکت شکست کامل خورده.
در نتیجه، چاره ای نیست جز اینکه دو بچه ای که باید از دل این جنبش در بیاید متولد بشود. اگر این اصرار بیجا همچنان ادامه پیدا کند، در واقع مردم فقط در حال مسخره کردن خودشان هستند و هرگز قادر نخواهند بود به نتیجه ای به این حد غیر واقعی برسند.
هنوز هم فکر می کنید که جنبش سبز قرار است احمدی نژاد را عزل کند و موسوی را رییس جمهور کند؟
با تداوم همین روند صلح آمیز و آرام، و خودداری از افتادن در تله شعارهای رادیکال میتوان امیدوار بود بزودی آن طبقه اجتماعی که نیروهای سرکوبگر رژیم را تامین می کند بتدریج خود را از صحنه دعوا کنار بکشد. آنگاه شاهد پیشروی های مداوم جنبش در تحمیل حاکمیت قانون و پاسخگو ساختن مراجع قدرت خواهیم بود.
دوست عزیزم پاتریک هم می تواند شبی یکبار در بالاترین فاتحه جنبش دموکراسی خواهی ما را بخواند. هرکسی به امیدی زنده است.
تلقی شما از مفهود توده و « توده وارگی » نادرست است . طرفداران جنبش سبز ، از خصلت های توده وار تبعیت نمی کنند ، چرا که لفظ توده در جامعه شناسی ، به ترکیب های جمعیتی ، فرهنگی و قومی ای اطلاق می شود ، که انفعالشان منجر به بی شکلی شان می شود . جنبش سبز جنبش منعلی نیست و تاکنون اجازه ی چندانی به مصادره و شکل دادنش از جانب اصلاح طلبان حکومتی و احزاب سیاسی مختلف داخل و خارج از ایران نداده است . جنبش سبز گرچه در مواقعی با طیف هایی از اصلاح طلبان اشتراک نظر یا انطباق می یابد ، اما هرگز بطور کامل این دو خط بر هم منطبق نمی شوند . نگاهی گذرا به تحولات ماههای اخیر نشان می دهد که جنبش سبز در حال قوام یافتن است و مولفه های خاص خود را برمی سازد : جنبه های زنانه ی جنبش ، تغییر دادن ذهنیت جهانی نسبت به مفهوم شهروند - خبرنگار ، تقسیم خواسته ها از سطوح خرد چون حق بازپس گیری رای تا سطوح کلانی چون نفی نظام جمهوری اسلامی در شعاری چون دین از سیاست جداست ؛ این ها همه و همه دلایل واضحی اند بر رد ادعای توده وار بودن جنبش سبز . البته انکار نمی کنم که در بدنه ی جنبش ، افرادی هستند که از پیش آگاهی تاریخی کافی برخوردار نیستند ، اما یادمان باشد که به خیابان آمدن و در برابر پلیس تا بن دندان مسلح ایستادن ( آن هم بدون انگیزش مذهبی ) ، نشان از تغییرات شگرف رفتاری و فکری در آن ف...
تعریف من بر اساس خواسته های اکثریت طرفداران سبز (یعنی مردم کوچه و بازار) است. مادامی که شعارها حل محور "موسوی" باشد، به چیزی جز شکست جنبش تعبیر نخواهد شد.
روزی که زایمان اصلی اتفاق افتاد و مردم دست از حمایت فرد برداشتند و روی خواسته های خودشان تمرکز کردند، جنبش سبز، چه به همین نام بخوانیمش چه نام دیگری رویش بگذاریم، به سمت درست گام خواهد برداشت.
++++++++
مدیریت بالاترین سعی خودش را کرد و باعث اعتراضات خیلی زیادی شد. متاسفانه مردم ما سیاست زده هستند و از این طریق خودارضایی ذهنی می کنند.
این حرف تا حدی درست است ، اما نباید گفت که هیچ تعریفی وجود ندارد ، بایستی گفت تعاریف اولیه و ناپرورده ای وجود دارد که هریک بنابه پیش فرض های ذهنی و عقیدتی خاصی شکل گرفته اند . قویا معتقدم که تنها تعریفی از جنبش سبز می تواند مفید باشد که جامع و دربردارنده ی حقوق همسان شده ی همه ی ایرانیان باشد . شعار « ایران برای ایرانیان » را جبهه ی مشارکت در سالهای اولیه ی دولت محمد خاتمی سر داد ، ولی عملا این شعار تنها زمانی می تواند برساخته شود که از یک پیشداوری ایدئولوژیک یا سیاسی پیشین برنخیزد . در این زمینه نیز جنبش سبز ( به معنای عموم مردم طرفدار این جنبش ) ، در همه ی این مدت ، توان و تحمل به مراتب بیشتری را از خود نشان داد ، اطلاح طلبانی چون مهاجرانی یا کدیور ، بارها در گفتارشان ، ایران برای همه ی ایرانیان را از یاد بردند ، اما مردم در همین سیزده آبان نشان دادند که الزاما قرار نیست به خواسته های اطلاح طلبان مقید باشند ، مردم توان دموکراسی خواهی شان ، با قیود به مراتب کمتری روبروست و آنان اغلب آن بندهای دست و پاگیری را که اصلاح طلبان از نوستالژی انقلاب و پدر روح الله و جنبه ی کاریزماتیک و پدرانه اش در عمق وجودشان دارند ، براحتی می گشایند و حرف خودشان را می زنند .
با همه نظراتت موافقم. خیلی هم خوب توصیف کردی. فقط یک مقدار توضیح اضافه می کنم:
متاسفانه به همین سادگی نیست. مگر چند درصد از مردم خاتمی را که این همه به مردم خیانت کرد کنار زد؟ اکثریت مردم بسیار زود باور و دهان بین هستند. آنها هیچ تلاشی نمی کنند که قصد اصلی سیاستمداران را بفهمند بلکه به گفته های سطحی و کلی شان نگاه می کنند. از طرفی فرهنگ تنفر انگیز هواخواهی باعث می شود که به خودشان دروغ بگویند. حتی اگر کلام ناپسندی هم توسط این افراد گفته شود (که به طور منسجم گفته می شود) هم باز مردم آن را توجیه به خوب می کنند و با داستان پردازی و تفسیرهای عجیب و غریب، به مثبت تبدیلش می کنند. نمونه اش همین جملاتی که از خاتمی در تاریخ ثبت شده. نمونه دیگرش همین عقاید فاجعه آمیز موسوی که سبزی ها نه تنها به خودشان دروغ می گویند و آن جملات را تفسیر غلط می کنند، بلکه هر گونه نقل قولی از او را هم سانسور و خفه می کنند.
فکر نکنم شما به چنین چیزی اعتقاد داشته باشید بافومه عزیز. یعنی امیدوارم که چنین نباشد. در این کامنت کمی درباره این موضوع توضیح داده ام.
در این مورد با شما موافقم ، سر دادن شعار یاحسین ، میرحسین درست نیست . می شود اگر قصد بر حمایت از موسوی است ، شعار بهتری ساخت . اما درست نیست که فقط همین یک شعار را برجسته کنیم . شعارهای جنبش روز به روز جنبه های سکولار به خود می گیرد . شما این شعار یاحسین میرحسین را فقط یک شعار حمایتی بیشتر نبینید ( چنانکه گفتم ، من هم با این شعار موافق نیستم ) ، این جنبش شعارهای مطالبه محور کم ندارد : از رای من کو تا جمهوری ایرانی ، تا نفی استعمار روسی ، تا نفی دیکتاتوری و تا خواستن یک جمهوری غیرایدئولوزیک و غیر مذهبی . مردم قرار نیست در تظاهرات خیابانی مانیفست صادر کنند . مردم عصاره ی خواسته های درونی شان را بیان می کنند . از نفی دیکتاتوری تا خواست جمهوری بدون پسوند و پیشوند . اما در این زمینه هم با شما موافقم که جنبش باید تئوری های پراگماتیک داشته باشد ، یک نظریه ی اصیل ، نه یک نظریه ی بدیل !
بجای پاسخ به این پرسش ، سولی مطرح می کنم : از نظر شما ، مصداق مشخص برای رهبری جنبش سبز ، چه کسی یا کسانی هستند ( لطفا مثالهای عملی ارائه دهید ، نه صرفا آرمانها و ایده آل هایتان را ) و دوم اینکه تلقی شما از مفهوم رهبری چیست . این رهبری یا شورای رهبری چه حد و مرزی دارد و نسبتش با مردم و حکومت چگونه باید باشد ؟
خب حالا چطور فکر می کنی ؟ فقط لطفا قبلش این لینک را ببین و بعد به این سوال پاسخ بده که چرا چنین استدلالی می کنی . بله من هم با تب احساسی بالاترین و بطور کلی جامعه در فرستادن لینک های تک خطی توئیتری زنده باد و مرده باد مخالفم . ولی آیا جنبش را ما کمی اندازه گیری می کنیم . من به هیچ عنوان با این گفته که جنبش سبز در اینده شکست خواهد خورد موافق نیستم . پذیرش جمله ی شما بدین معناست که استبداد و دولت کودتایی خواهد توانست از این مرحله بگذرد . اما واقعا فکر می کنید چنین چیزی عملی است ؟! قبلا گفتم و دوباره تکرار می کنم که این جنبش نیز چون هر جنبش دیگری در حال ساخت تدریجی خویشتن است و با کمی دقت مشخص می شود که احساسات گرایی تقلیل یافته ی هفته ی پس از انتخابات ، اینک با خواسته های ساختاری و کلی گره خورده است . این جنبش ، شبیه روزهای اولش نیست و مسلما در ماههای آینده نیز شبیه امروزش نخواهد بود . آیا موافق نیستید که با گذر این چند ماهه ، جنبش در یک برآورد نسبی ، کمی قد کشیده باشد ؟ هنوز بالغ نشده ، درست ! اما دیگر آن نوزاد روزهای نخست هم نیست . هر ضربه ی باتومی ، این جنبش را قدمی پیش برده است !
اصلاع رسانی یک بخش کوچکی از این موضوع است. شبکه های بزرگ خبری مثل سی ان ان و بی بی سی و غیره هیچ ضعفی در جمع آوری و ترجمه و انتشار اخبار ندارند. من در واقع در اینجا در مورد افراد پر قدرت با نفوذ اقتصادی و سیاسی صحبت می کنم. ببینید یک مثال می زنم. الولید بن طلال یکی از شاهزاده های سعودی است که ثروت بسیار کلانی در شرکت های بزرگ دنیا دارد. ثروت این فرد به بیش از 13.3 میلیارد دلار تخمین زده می شود. اکثر افراد حتی اسم این فرد را هم نشنیده اند و حتی در خود آمریکا کسی نمی داند که این فرد یکی از بزرگترین سهام داران سیتس بنک است. لیست شرکت های بزرگی که ثرمایه این فرد در آنها است به این ترتیب است:
Citibank
AOL
Apple Inc.
Motorola
News Corporation Ltd
-
جهت اطلاع شما سی ان ان در واقع یکی از زیر شرکت های AOL است. فکر می کنید اگر یک فرد پرقدرتی مثل این شاهزاده عرب تصمیم بگیرد که در مورد عربستان یا هر موضوع دیگری خبر سازی کند، مشکلی برای او پیش می آید؟
ببینید دوست عزیز، چنین اتفاقات بزرگی واقعن نیازمند سود اقتصادی برای گردانندگان این دنیا است. مادامی که سود اقتصادی چنین کسانی تامین نشود، هیچ تغییری در این نظام ایجاد نخواهد شد. ما ایرانی ها افراد بسیار پرقدرت را کاملن دست کم می گیریم.
حالا شما بفرمایید، حامی موسوی چه کسی است؟ حامی جنبش سبز چه کسی است؟ وقتی که سران کشورهای اقتصادی دنیا دور هم جمع می شوند تا در مورد آینده ایران تصمیم بگیرند، چه...
در ضمن با مواضع لیبرال هم موافق نیستم . نوع و لحن نوشته های ایشان ، بسیار مصادره گونه است . نمی دانم چرا وقتی نوشته های لیبرال را می خوانم ، یاد مخملباف می افتم
با بدبینی مفرط شما هم مخالفم پاتریک عزیز .
جنبش سبز باید جایی در میانه ی دیدگاه شما و لیبرال شکل بگیرد . با عصبیت کمتر ، مشارکت انتقادی بجای بدبینی محض و بدون مصادره کردن و محصور نمودن جنبش در یک تلقی خاص
آخه عزیزم چرا منفی می دهی ؟! بجای حرف زدن و استدلال کردن فقط آن دگمه ی قرمز را بلدی فشار بدی ؟! آخه عزیز من ، اگر قرار باشه هر نظر مخالفی که در مورد جنبش سبز شنیدی ، توهین آمیز تلقی کنی و سعی در حذفش داشته باشی ، که آن وقت داری همین استدلال های این مقاله را تائید می کنی ! بزرگ شو رفیق ! قد بکش و بزرگ شو !
نظر من در مورد این لینک را خواسته بودی. خوب طبیعیه که شدیدن تحت تاثیر قرار گرفتم ولی به نظرم هیچ چیز عوض نشده. راستش را بخواهی، از دید منطقی، هیچ تغییری بدون هزینه به دست نمیاد. به نظر میرسه که شما یادتان رفته که در انقلاب 57 چه اتفاقاتی افتاد. این اتفاق که در مقابل آنها بسیار ناچیز است.
در مورد قسمت دوم، به نظرم تغییر فقط از طریق ایمان و پافشاری و اعتماد به نفس و قدرت به دست می آید. من سالهاست که در تعدا زیادی پروژه های طراحی و تولید برنامه های کامپیوتری کار می کنم. هرگز پروژه ای ندیده ام که کیفیت نسبتن مطلوب به دست بیاورد مگر اینکه اساس طراحی و پیاده سازی آن روی بدبینی باشد. هرگز پروژه موفقی ندیده ام که اعضای تیم آن افرادی خوشبین بوده باشند. شعار من همیشه در برنامه ریزی و پیاده سازی هر پروژه ای این است:
امید برای بهترین شرایط ولی برنامه ریزی برای بدترین شرایط
-
شما ممکن است عقیده ای متفاوت داشته باشید ولی در عمل تنها قانون مورفی است که نتیجه مطلوب را تولید می کند.
* هر چیزی بیش از آن حدی که تصور میشود طول خواهد کشید.
* چیزی که ممکن است خراب شود، خراب میشود.
* اگر احتمال خراب شدن چندین چیز وجود داشته باشد، آن یک خراب میشود که بیشترین خسارت را بزند.
...
لیست کامل این قوانین را می توانید در اینجا ببینید.
مشارکت انتقادی ، نه بدبینی !
برای پیشبرد یک پروژه ( یا یک پروسه ؟ ) باید با فرآیند حرکت همراه بود ، اما همواره روشنگری پیوسته را در نظر داشت . بدبینی واژه ی مناسبی نیست
خب در این مورد با شما اختلافی ندارم
نه لطفن سو تفاهم نشه برای شما. برای بار چندم تکرار می کنم که از نظر من جنبش سبز با تعریف معمول آن (یعنی بازگشت موسوی به قدرت) کاملن شکست خورده است. موسوی امروز یک مرده است که فقط باید جسدش آنجا باشد تا مردم برای زیارتش و یادآوری خاطراتشان آن را ببینند.
لطفن این کامنت را یک بار دیگر بخوان.
از نظر من افرادی مثل شما و بافومه و کلستین و کسانی که به دنبال آزادی و دمکراسی و سکولاریزم هستند از حلقه جنبش سبز (باز هم تکرار می کنم، جنبش سبز با تعریف معمولش) خارج هستید. شما چه بخواهید چه نخواهید، مورد غضب این جمع قرار می گیرید چون موسوی را بت نمی دانید و او را فقط یک ابزار می دانید. درست بر عکس آن عده که هنوز مشکل اصلی شان احمدی نژاد است نه کل سیستم.
به عبارت دیگر شما هم تایید می کنید که عده ای که هنوز برای بازگشت موسوی به پست ریاست جمهوری تلاش می کنند و شعار "رای من کجاست" می دهند، شکست خورده اند!
ممنونم پاتریک عزیز ، اما در عین حالی که این حرفتان کمابیش درست است ، اما آنچه در خیابانهای شهر و در فضای دانشگاهها می بینیم ، رو به سوی مطالبه محور شدن جنبش دارد . آرزوی من رئیس جمهور شدن موسوی یا حتی رئیس جمهور شدن او نیست . جنبش سبز باید بدین سوی حرکت کند که پیش شرط های دموکراتیک را برای برقراری اراده ی جمهور فراهم کند . ان وقت است که جامعه در حضور نهادهای مستقل و مدنی می تواند به واسطه ی صندوق رای ( نه صندوق رای های این رژیم که شبیه صندوق پستی است ) انتخاب کند مثلا میان موسوی ، رضا پهلوی یا هر شخص دیگری که در ذهن داریم .
کاملن موافقم. قبلن هم این جمله را بارها تکرار کرده ام. خیلی زودتر از احمدی نژاد. در واقع من 12 سال پیش معتقد بودم که باید ناطق نوری رییس جمهور می شد. متاسفانه خاتمی سالها از وقت با ارزش این مردم را با خیانت به نابودی کشید.
اگر موسوی رییس جمهور شده بود، داستان خاتمی تکرار میشد و مردم باید با آزادی برای حداقل 8 سال دیگر وداع می کردند.
خواهش می کنم دوست عزیز. اگر امروز ما جنبش سبز را هنوز زنده می دانیم به خاطر این است که تعریفی از آن در دست نیست. اگر تعریف درستی از آن بشود، شما دیگر یک طرفدار سبز نیستید بلکه بیشتر طرفدار سفید هستید. امثال من و شما به هیچ کسی وابسته نیستیم و قدرت ما هم در همین عدم بایاس بودنمان است. امروزه در آمریکا، گروهی به اسم undecided (تصمیم نگرفته ها) به قدری قدرت گرفته اند که سرنوشت واقعی انتخابات ریاست جمهوری را تایین می کنند. اینها نه دمکرات هستند نه جمهوری خواه بلکه صبر می کنند تا لحظه آخر و حرف هر دو کاندیدا را به دقت بررسی میکنند تا ببینند چه کسی بیشتر به نفع آنها عمل خواهد کرد. هواخواهان آن دو گروه هم در واقع بدون در نظر گرفتن واقعیت ها همیشه هواخواه می مانند. درست مثل هواداران تیم های فوتبال. مهم نیست چه تیمی خوب بازی می کند، مهم این است که باید برای تیم شان جانشان را فدا کنند!
مسئله ی کسی یا کسانی نیست . من جنبش سبز را الزاما با وحی تلقی کردن سخنان کروبی یا موسوی نمی سنجم . خیلی از آنهایی که آن روز شعار می دادند رای مرا پس بده ، حالا شعار نفی ولایت فقیه سر می دهند . این ها دو طیف متفاوت نیستند . حالا بقول دوستمان کلستین ، خانم ابتکار یا آقای کواکبیان هم نظر خودشان را می گویند ، اما ما جنبش سبز را امروز در خیابان ها دیدیم که با همه ی تهدیدات راه خود را رفت و آنچه می پسندید سر داد . در کل من گمان نمی کنم کاریزمای موسوی یا کروبی انقدر سنگینی می کند که بخش عمده ی جنبش فقط خود را بر اساس رویکرد آنان هماهنگ می کنند . این آقایان در حفظ حیات جنبش نقش غیرقابل انکاری داشتند ، و خودشان نیز قدری نسبت به گذشته تحول یافته اند ( که البته تحول این افراد بیشتر جبری است و پیشبینی من هم این است که افزایش فشار جبری بر این افراد در روزها و هفته های آینده ، آنها را به تجدید نظر های بیشتری خواهد کشاند ) ، اما واقعیت جنبش سبزی که ما در خیابانها می بینیم ( نه در لینکهای دهان پرکن توئیتری ) ، بسیار از تلقی بت واره از موسوی فراتر رفته است
اگر فقط عده کمی از این ایرانیان به رضا پهلوی بپیوندند (که احتمالش کم نیست)، شاید او بتواند با ابر قدرت ها وارد مذاکره بشود و منافع شان را در ازای تغییر رژیم تامین کند.
هر چند به نظرم این معامله بسیار به صرفه تر از آزمون و خطای اصلاح طلبان و بی سوادها و شیادان مذهب زده اصلاح طلب و ملی مذهبی است، تنها نگرانی من این است که درباریانی که سالها از ایران به دور بوده اند، پس از به قدرت رسیدن رضا پهلوی قصد باج گرفتن از او را داشته باشند. وگرنه شکی در وطن پرستی و قصد سازندگی او نیست.
خرس قطبی گرامی، منظورتان از مصادره گونه را نمی فهمم من هم مثل شما صرفا نظر شخصی ام را می گویم و خود را سخنگوی جنبش جا نمی زنم. آیا عصبیتی در کامنت های من می بینید؟ شاید آن صرفاً در هنگام پاسخگویی به دوستانی چون پاتریک ظاهر می شود.
خب به نظر من دوستمان پاتریک به شهادت کامنتهایش در بالاترین فردی است مدافع وضع موجود و حفظ نظم فعلی. بهرحال افراد با دلایل و انگیزه های مختلف چنین موضعی اتخاذ می کنند. ازینرو فردی نیست که من بخواهم از سر حوصله در حوزه آسیب شناسی جنبش نوپای مان با او وارد بحث شوم، مانند آنگونه که شما به مواردش پاسخ گفتید. به نظر من پاتریک درهرحال برعلیه هر جنبش مخالفی می بود حتی اگر همه روشنفکر و تاریخدان می بودیم و شعارمان «دموکراسی رادیکال» و عقلانیت مفاهمه ای بود و رهبرمان هم شخص یورگن هابرماس.
البته من حوصله و طمانینه شما در بحث با پاتریک را تحسین می کنم.
لیبرال گرامی ، نه اینکه با همه ی مواضع شما یا پاتریک موافق نباشم ، بل دلیلی نمی بینم که بخواهیم از همان ابتدا راه مفاهمه را سد کنیم . قبلا هم نوشته ام ، پاتریک با کسی چون علی فریدام یا بهزاد جواهری فرق می کند . آنها کاملا مواضع ایدئولوزیک گریزناپذیری دارند و عملا همه ی راهها را بر مفاهمه بسته اند ، اما گفتگو با پاتریک ، گفتگو با یک انسان جزم اندیش نیست ، بل گفتگو با فردی است که بدبینی مفرط اش ، امکان مشارکت انتقادی را از او سلب می کند . من از دوستمان پاتریک خواهش می کنم نقد را با نفی یکی نپندارد . این که پیشبینی کنیم جنبش سبز در آینده بطور حتم شکست خواهد برد ، مزیت های انتقادی گاها قابل تامل بندهای پیشین آن نوشته را از بین می برد
در ضمن لیبرال عزیز ، امیدوارم رنجیده خاطر نشوید . من از بعضی کامنت های شما در مورد خاتمی یا اوباما احساس خوبی ندارم و احساس می کنم بعضی مواضع شما ( بعنوان یکی از کاربران فرهیخته ی بالاترین ) کمی بیش از حد تقلیل گرایانه است . اما تا یادم نرفته بگویم که از کامنت تان در زیر لینک دوست پسر در مترو و لینک کردن خبر درگذشت لوی استراوس بسیار ممنونم . امیدوارم سر فرصت وقت مقتضی برای بحث درباره ی مسائل عام تری فراهم شود که می دانم مسلما در آن مسائل ، گفتگوی بهتری خواهیم داشت .
مشکل من و شما همان اختلاف بین اصلاحات و حایگزینی سیستم است. شما همچنان اعتقاد داری که افرادی همچون خاتمی و موسوی و رفسنجانی و کروبی می توانند در زیر سایه این ولایت فقیه و شورای نگهبان و قانون اسلامی، ایرانی آزاد و آباد بسازند. من هم معتقدم که هر گونه تلاش، یا بهتر بگویم، تظاهر به اصلاح کردن شرایط یک دروغ بزرگ و برای ادامه حیات این حکومت است.
در ضمن من مشکلی با لحن شما نداشتم. لازم است که توضیح بدم که منفی هایی که به کامنت های شما داده شده، توسط من نبوده.
ببینید باز هم اینجا بحث بر می گردد به موضوع بنیادی اصلی که قبلن درباره اش صحبت شد: وظیفه روشنفکر در جامعه چیست؟
پولاربر عزیز، چرا فکر می کنید که باید نظرات یک فردی مثل شما با مشارکت زیاد مواجه بشود؟ اگر چنین باشد شما دیگر یک روشنفکر نیستید بلکه یک سیاست مدار هستید. این که شما می فرمایید، یکی از هدف اصلی سیاستمدار است که باید تا حد ممکن مخاطب داشته باشد.
مثال نقض ساده در مورد فرمایش شما این است که یک ریاضی دان نیازی به مشارکت ندارد. او درست می گوید و ثابت هم می کند که درست می گوید. حتی اگر به مزاج عامه خوش نیاید.
دوست عزیز، شما اگر دوست دارید سیاست مدار یا پوپولیست باشید که حرفی نیست. وگرنه هیچ وقت اجازه ندید که حرف ها روی تجزیه و تحلیل منطقی شما تاثیر بگذارد. به اندازه کافی اطلاعات جمع کنید. تمام دقت خودتان را در تجزیه و تحلیل آن به خرج بدهید و بعد نتیجه گیری کنید. اگر کسی با دلیل استلال شما را مردود کرد بپذیرید، وگرنه بقیه حرف ها بی ارزش اند.
شما می پذیرید که شعار اکثر قریب به اتفاق مردم امروز "یا حسین، میر حسین" است. بعد می فرمایید که جنبش سبز برای موسوی مقام کاریزماتیک قائل نیست. خوب این یک استدلال ضعیف است که دچار تناقض داخلی است.
این قیاس اشتباهی است پاتریک عزیز . مسئله ی جنبش سبز یک مسئله ی جامعه شناختی است . در جامعه شناسی ، مهم ترین رویه ی پژوهشی ، مشارکت انتقادی است . مثلا شما می خواهید ویژگی های روانشناختی ، درون قومی یا جنسی یک جامعه یا قبیله را بررسی کنید . در چنین حالتی نمی توانید مثل یک ریاضیدان بر جنبه های اثباتی تاکید کنید . جنبش سبز بر اساس اثبات گرایی یا پوزیتیویسم محض قابل تحلیل نیست . جامعه شناسی معاصر تا حد بسیاری این رویه را کنار گذارده و بر تحلیل کنش های درون ساختاری و برون ساختاری متمرکز شده است . مسئله ی جنبش سبز ، یک مسئله ی ارگانیک با چرخ دنده های مکانیکی نیست . واحد کنش اجتماعی ، انسان است و طبیعتا انسان با همه ی پیچیدگی هایش ، نیازمند تشریح و مشاهده ی دقیق و از نزدیک است . در رویه ی جامعه شناختی ، هیچ برهان قاطعی وجود ندارد .
مشارکت انتقادی چه کسی؟ مردم؟
آخ که چقدر مزخرف و بی معنیه این ترکیب!
مشارکت انتقادی کنشگر ( خواه من یا خواه شما ) در تحولات درون ساختاری و برون ساختاری کنش .
با بسياري از نظراتت موافقم. روي نتيجه گيري نوشته تان حرف دارم ولي امروز روز سختي بود ، صحنه هاي بدي را با چشم ديدم و اين مساله ناي نوشتن را گرفته.
شايد فردا براي توضيح بيشتر خدمت برسم.
ارادت
خوب می فهمم چه احساسی داری ولی لطفن اجازه نده که احساسات بهت غلبه کنه.
در این شرایط ما بیشتر به کسانی نیاز داریم که بی احساس و منطقی هستند. چرا که به اندازه کافی افراد احساساتی در این جامعه هست.
خوب حتمن منظور شما مشارکت انتقادی کسی که الفبای استدلال را نمی داند که نیست؟ منظور کسی است که حداقل چیزی برای انتقاد داشته باشد. پس چه اهمیتی دارد که تعداد مشارکت زیاد تر باشد؟ منظورم این است که در اینجا کیفیت مهم است نه کمیت.
من در بالاترین با تعداد کمی به بحث ادامه می دهم، عده زیادی را (که معمولن جز برچسب زدن چیز دیگری نمی فهمند) ایگنور می کنم و سر به سر یکه عده دیگر (که معمولن مذهبی هستند) می گذارم. برای من همین قدر کافی است. مهم آن تعداد کمی است که برای نظرشان احترام قائل هستم حتی اگر با من خیلی متفاوت باشند.
پاتریک جان، من اعصابم به شدت بابت یک سری مسائل از جمله همین موضوع بالا داغان است و 100% مطلبی در این زمینه خواهم نوشت. دموکراسی و آزادی بیان این گونه بدست میآید؟!
ممنون بابت کامنت هات. باید اعتراف کنم که هر بار که کامنت های شما را می خوانم، کلی احساس خوشبینی به من دست میده. امیدوارم که شرایط همانطوری باشه که شما فرمودید ولی حتی اگر هم اینطور باشه. باید صبر کرد و دید.
متاسفانه (شاید هم خوشبختانه) پیش بینی های من در چند مورد مهم در چند سال گذشته دقیق از آب در آمده اند.
زمانی که همه معتقد بودند آمریکا در حال حمله کردن به ایران است، من جزو معدود کسانی بودم که هزینه چنین جنگی را دلیل اصلی حمله نکردن می دانستم و پیش بینی من درست از آب در آمد.
زمانی که همه معتقد بودند که یک سال قبل از انتخابات دوره دهم، خاتمی یا یکی از اصلاح طلبان به طور قطع انتخاب خواهد شد، من این مقاله را نوشتم. در آن روزها حتی دقیق ترین تحلیل گران سیاسی هم در مورد این شکاف قدرت هیچ پیش بینی نکرده بودند.
زمانی که رفسنجانی آن خطبه نماز جمعه خیانت آمیز خودش را خواند، من انحراف جنبش سبز و پشت پا زدن این گروه را به مردم پیش بینی کرده بودم. این در حالی بود که در آن روز همه از این سخنرانی به شدت مسرور بودند و آن را به پیوستن رفسنجانی به جنبش و شکست خامنه ای تعبیر می کردند.
این بار هم پیش بینی کردم که جنبش سبز شکست خواهد خورد و اگر منصف باشید و احساسی به مسائل نگاه نکنید، می بینید که نه موسوی و نه خاتمی و نه رفسنجانی پشیزی برای مردم اهمیت قائل نشدند و مردم طرفدار موسوی هم به جز یک سری شعار های پراکنده اینجا و آنجا و سرکوب شدید، هیچ دستاورد قابل ستایشی نداشتند که از نظر من این جنبش را پایان یافته تلقی می کند.
باز هم تکرار می کنم که پایمال کردن عکس خامنه ای با جنبش سبز تناقض شدید دارد چرا که جنبش سبز هدفش در واقع براندازی یا انقلاب یا سرنگونی ولایت فقیه نبوده بلکه حذف احمدی نژاد و جایگزینی آن با موسوی بوده.
اگر شما برای جنبش سبز تعریف دیگری دارید، بفرمایید.
بافومه جان کاملن می فهمم چی میگی. ولی خوب و بد همه جا هست. بهترین کار اینه که این افراد را به کلی نادیده بگیرید و به کار خودتان ادامه بدید.
چیزی که من متوجه شدم این بود که فیلم کتک زدن اون دختر جوان دیروز باعث عصبانیت شدید خیلی از بچه ها شد. تا جایی که صادق رحیمی که سابقه توهین نداشت هم دیروز از الفاظ رکیک استفاده کرد.
فراموش نکنید که این اتفاق اصلن در مقابل جنایت هایی که این رژیم در این 30 ساله کرده اصلن حتی قابل شمارش هم نیست. همین افرادی مثل حجاریان و موسوی و خاتمی در شکنجه های خودشان استخوان های زیادی خرد کرده اند. با شوک الکتریکی عده زیادی را فلج یا ناقص کرده اند. انگشتان زیادی را قطع کرده اند. قطع آلت کرده اند. سر به نیست کرده اند. گلوله باران کرده اند.
اصولن آن ماموری که چنین می کند اصلن اهمیت زیادی ندارد بلکه کسی که در زمان حکومتش چنین اتفاقی می افتد مسئول تمام این جنایات است. شما فکر می کنید این خبر ها مثلن به احمدی نژاد و رییس مجلس و وزرای ارشاد و فرهنگ و ... نمی رسه؟ چرا، اینها می بینند و لبخندی می زنند و از اینکه حکومت حفظ می شود خوشنود هم می شوند.
ببخشید که دیر جواب میدم. راستش این دو روز در حال سفر بودیم. امروز هم جای شما خالی اومدیم نیویورک کمی مستقر شدیم.
حق با شماست، کلی بحث های خشونت گرا داره زیاد میشه. امیدوارم مثل خیلی از احساسات زودگذر قبلی بیاد و رد بشه و واقعن کار به جاهای باریک نکشه. بدترین اتفاقی که ممکنه در این آشفته بازار رخ بده اینه که یک عده شروع کنند به خشونت طلبی. متاسفانه اگر چنین بشه، باز هم باید برای چندین سال با آزادی و دمکراسی وداع کزد.
در مورد لگد کردن عکس خامنه ای، خوب تناقضش معلومه. ببینید ما سه تا حالت که بیشتر نداریم:
1- تغییر رژیم (سرنگونی ولایت فقیه)
2- تغییر رییس جمهور و فراهم کردن مقدمات تغییر قانون اساسی در دراز مدت و تضعیف یا حذف ولایت فقیه
3- ادامه ولایت فقیه (مهم نیست راستی ها در پست ریاست جمهوری باشند یا اصلاح طلبان
--
تناقض این مسئله اینه که موسوی به گروه اول متعلق نیست بلکه عقیده مردم اینه که به گروه دوم متعلقه (هر چند من معتقدم همه اینها به گروه سوم متعلق هستند).
چطور ممکنه مردم شعار یا حسین میر حسین و بعد عکس خامنه ای را لگد کنند؟ این نه تنها یک تناقضه بلکه یک سردرگمی و بی هدفی و بی اطلاعی محضه.
در بین کامنت ها یک پیشنهاد خیلی خوب شده که برای لینک های تحلیلی، کلمه "تحلیلی" به تیتر اضافه بشه که حداقل عده ای که علاقه ای به این جور مطالب دارند بتونن این لینک ها را پیدا کنند.
http://balatarin.com/permlink/2009/11/6/1829463
نه جونم، شما اگه خورده عقل داشتي اونقد مسائل خلاف واقع رو به خورد ملتي كه خودشون داخل كشور هستن و همه اين مسائل رو از نزديك با پوست و خون و جون خودشون لمس ميكنن اين دروغ ها رو تحويل بدي و اداي كارشناس ها و تحليل گرا رو هم دربياري؟
اصولاً خورده ديكتاور بي عقل رو اگه ميخواي بفهمي كي هستش به منفي هاي خودت روي لينك هاي من يه نگاهي بنداز" كه البته منفي من نه تلافي جويانه بود و نه مثل افرادي كه فهميدن تو دل مردم ايران براي حكمراني جايي ندارن مغرضانه و از روي اتش درون"