برده جنسی اندونزیایی سرانجام سکوت را شکست (بهمراه فیلم). ـ۲۸۴۵ کلیک
samavar.wordpress.com
جاکارتا – اندونزی (آروا دامون خبرنگار سی ان ان): “مردم به چشم یک زن قوی به من نگاه میکنن ولی من از درون شکسته شدم. من همیشه گریه میکنم ولی نمی خوام سایرین اشکای منو ببینن.” اینها را سونارسیه میگوید. سونارسیه نام واقعی او نیست. او نمی خواهد نام واقعی خود را آشکار کند. هیچ کس حتی خانواده اش هم نمی دانند چه بر سر او آمده است. داستان او از 15 سال پیش آغاز میشود وقتیکه او تنها 17 سال داشت. میگوید: “خانواده من خیلی فقیر بودن و من مجبور شدم ترک تحصیل کنم.” و می افزاید:”بعد کارگران مهاجر زیادی رو دیدم که داستان موفقیتهایشان منو بخودش جلب کرد.” موقعیت سونارسیه یک موقعیت غیرمعمول نیست. در همه روستاهای فقیر اندونزی کارگر مهاجر شدن تنها شانس یک زن برای داشتن زندگی بهتر است. اما برای بعضی در انتهای رؤیایشان کابوسی وحشتناک خفته است. سونارسیه رفت به جائیکه فکر میکرد آنجا یک شرکت معتبرقانونی است. او یک دوره مقدماتی خانه داری را گذراند و برای اولین بار پاسپورت گرفت. “شرکت آگهی داده بود که یک کارفرمای عرب دنبال یک خدمتکار قد بلند، باکره با پوست تیره میگرده.” و بخاطر می آورد:” من از بین صدها نفر انتخاب شدم و خیلی خوشحال بودم. درست مثل اینکه یک رؤیا به حقیقت بپیوندد. خیلی بخودم افتخار میکردم. دوستام بهم میگفتن تو چقدر خوش شانسی که به این زودی انتخاب شدی.” دو هفته بعد مرد عرب او را به خانه اش در عربستان سعودی برد و از اینجا بود که ترس و وحشت آغاز شد. ” او کارفرمای واقعی من نبود. کارفرمای واقعی من پدر ناتوانش بود که از کمر به پایین فلج بود.” سونارسیه با حالتی مشمئز کننده ادامه میدهد: “اون از من خواست تا با ویبراتور آلت تناسلیشو ماساژ بدم.” بار اول پاسخ سونارسیه “نه” بود. ” خیلی نسبت به من عصبانی شد و گفت دیگه به من حقوق نمیده.” او بیاد میآورد که: “من قدرتی برای نپذیرفتن نداشتم. من حتی نمیدونستم کجا باید فرار کنم.” او میگوید که 9 پسر کارفرمایش با مالیدن اندامش او را تحت آزار جنسی قرار میداند و مجبورش میکردند تا آنها را ماساژ بدهد و برایشان آشپزی کند در حالیکه آنها لخت بودند. سرانجام یک روز او متوجه میشود که درب خانه قفل نیست، وانمود میکند که میخواهد آشغالها را بیرون ببرد، و فرار میکند و عاقبت از سرپناهی سر در میآورد که توسط چند اندونزیایی اداره میشد. او فکر میکرد که دیگر نجات پیدا کرده است، اما اندکی بعد فهمید که کابوس واقعی در حال شروع شدن است. “آنها به من حقه زدن، من از دهن تمساح گریختم و به چنگ شیر گرفتار شدم.” او میگوید که آنها وی را به یک دلال محبت به مبلغ 1300 دلار فروختند که او را وادار میکرد تا بصورت یک برده جنسی کار کند. او ابتدا سعی کرد تا مقاومت کند. “هر وقت مشتری ها به یه دختر احتیاج داشتن بهش زنگ میزدن” او بیاد میآورد که:”اونا از من میخواستن که هر کاری انجام بدم، از کارای معمولی گرفته تا اعمال نفرت انگیز.” بیشتر از یکسال سونارسیه بطرز وحشیانه ای م...
Samavar leo8 tictac.r efi3d kaspim arashxan candle subzero AviatorX rezkom alfi hoomanik iranban4 arlen elecgirl RezaFarid navidan adam604 chodan raghu san yu_ning1 khanjoon rezaraz59 hollywood crystal Aminphg sara87 kr82 johnsigma aryan213 yozpalangh Avan payamhp Karbafoo gomshodegan payampop farshad225 jaxi Germany

حرفت کاملا درسته سماور عزیز