حفظ نظام یا براندازی نظام؟ تکلیف ما را مشخص کنید! ـ۱۴۷ کلیک
patrickestarian.wordpress.com
آقایان و خانم های محترم سبز. آقای موسوی و کروبی. آقای رفسنجانی. آقایان علمای عظام که از جنبش سبز حمایت می کنید. من در حیرتم چطور می شود هر روز شعار “مرگ بر خامنه ای” و “خامنه ای قاتله، ولایتش باطله” داد و بعد انتظار داشت که براندازی صورت نگیرید و انقلاب نرم صورت بگیرد؟ چطور چنین چیزی ممکن است؟ این یک تناقض بزرگ است. آقایان و خانم های رهبر جنبش و پیرو جنبش. بیایید یک بار هم که شده هدف تان را از جنبش بیان کنید. چطور می شود حرکت به این بزرگی را کور کورانه و بدون یک تعریف صریح و یا مانیفست و یا اعلام اهداف جنبش دنباله روی کرد؟
کاربرانی که به لینک بالا رأی دادهاند (مثبت آبی، منفی قرمز):
patrick rezaraz59 ferdows alfi homosapien rroba pdx1 three333 lucifer. amirsina Nikooo arashxan ramtin5790 merlian majnoun georky mama politics mehdimixer poyandeh maasalavat Mardavij olad manibrz hoseyn271 framarz321 Darieh humanwatch sina81 zendeh kaspim zanane jandaghi moses stewie lolita amiirkabiir webgard-f behnamfunny p3sarak Okahwaz LordX khaki baran45 kr82 Soleil farhangian GelAlood hydra mojtaba02 aligator mfarzad simon99 Persian_cat m.samurai rahesabz bairam kevin_vub nimab AviatorX Elli conspiracy Borzo sinabalkan eternity oxinian reality
patrick rezaraz59 ferdows alfi homosapien rroba pdx1 three333 lucifer. amirsina Nikooo arashxan ramtin5790 merlian majnoun georky mama politics mehdimixer poyandeh maasalavat Mardavij olad manibrz hoseyn271 framarz321 Darieh humanwatch sina81 zendeh kaspim zanane jandaghi moses stewie lolita amiirkabiir webgard-f behnamfunny p3sarak Okahwaz LordX khaki baran45 kr82 Soleil farhangian GelAlood hydra mojtaba02 aligator mfarzad simon99 Persian_cat m.samurai rahesabz bairam kevin_vub nimab AviatorX Elli conspiracy Borzo sinabalkan eternity oxinian reality
بخش نظرات غیرفعال شده است.

-
BTW, glad to see you again ;)
خوب پس منظور شما اینه که هدف براندازیه؟
فکر می کنید آن بخش جنبش که خواهان برقراری نظام سکولار هست بر آن بخشی که نظام دینی می خواهد غلبه دارد یا مغلوب است؟ (با توجه به روندی که تا کنون داشته)
در ضمن تکلیف ما را ، خودمان مشخص کنیم . وگرنه آنها اگر سرگیجه های دینی نداشتند و تابع منطق زور و اسیر آرمان شهر دینی خود نبودند که اول تکلیف خودشان را با خودشان معلوم می کردند. ۳۰ ساله که ملت اسیر همین سرگیجه ها و ندانم کاری اینان هستند.
مجنون عزیز، جواب دادن به این سوال به اندازه جواب دادن به سوال "علم بهتر از یا ثروت" سخت است. اکثر مردم حتی تکلیف شان با خودشان هم مشخص نیست. دفعه پیش که به ایران سفر کردم، مثلن موردی دیدم که خوب خیلی برایم عجیب بود. خانمی از آشنایان که خودش اصلن اهل حجاب و دین و این حرفها نبود، در خیابان دختری را دید که تیپ آنچنانی زده بود. این خانم (که خودش دست کمی از آن دختر نداشت) شروع کرد به گفتن اینکه این چه وضع لباس پوشیدن است، این بسیجی ها خوب می کنند که جلوی اینها را می گیرند، و .......... بعد از نیم ساعت مزخرف گویی من داشتم با خودم فکر می کردم واقعن این مردم اصلن نمی فهمند خودشان چه می خواهند.
ظاهرن مرد ها از این هم بدترند. از طرفی روابط پنهانی جنسی و زن دوم کاملن یک امر معمول شده و مردم کاملن به این قضیه عادت کرده اند، از طرف دیگر اکثر مردها معتقدند که باید جلوی فساد در جامعه گرفته شود و اینکه تا دختری می بینند که کمی آرایش کرده بدون حتی یک لحظه تفکر، انگ فاحشگی به او می زنند.
خلاصه اینکه مردم ما مردمی شتر گاو پلنگ هستند همانطور که روشنفکران ما سعی دارند به زور اسلام را در چارچوب منطق و مدرنیت بچپانند (نمونه اش همین عبدالکریم خان سروش)
راستش من از تجربه های سفر و زندگی در کشورهای مختلف به این نتیجه رسیده ام که مردم تا حد بسیار زیادی همانی می شوند که حاکمانشان هستند. وگرنه، در قلب بیایان برهوت که عرب های بدوی و به دور از تمدن زندگی می کردند (دبی) امروز نمی شد اجازه داد که خانم ها با بیکینی کنار دریا قدم بزنند، میشد؟ درست در امارت بعدی (همان کشور) در فاصله 30-40 کیلومتری این شهر در شارجه، اگر شما را با مشروب بگیرند هم به زندان می افتید و هم شلاق می خورید!
مشکل من با این نیست که هدف چیه. مشکل من با اینه که این جماعت سبز جان شان را برای چیزی که اصلن نمی فهمند چیه، کف دستشان گذاشته اند!
پاتریک گرامی
قبول دارم که جواب دادن به این پرسش مشکل است.
ولی می شود تا حدی جو عمومی فعالان سیاسی را به عنوان نمونه ای از جامعه در نظر گرفت به گفتار و رفتارشان دقت کرد و تغییرات آنها را دنبال کرد.
از یک چیز دیگر هم که خودم استفاده می کنم نشانه هایی است که طرف مقابل از خود بروز می دهد. مثلن اینکه طرف مقابل یک روز صحبت سکولاریسم می کند , من و شما می دانیم که سکولار نیست و عوام فریبی می کند یعنی در کلیتش حاشیه امن را برای خود می بیند . وقتی یک روز هم می آید وای دین چه شد سر می دهد و نشست می گذارد و سعی می کند مانند ترمز کند , آن وقت معنی اش این است که جنبش از آنها فاصله گرفته است.
اما به هر ترتیب ناگزیریم که این پاسخ را پیدا کنیم تا روش عمل را مشخص کنیم. اگر بر آورد نادرست کنیم و روش نادرست در پیش بگیریم تبدیل می شویم به پیاده نظام ا سلام گرا ها درساختن نظام دینی بعدی.
مرلیان گرامی
در این مشکلی نیست اما آیا روشی که در پیش می گیریم بعد از براندازی ما را به آنچه که می خواهیم می رساند یا تف سربالا می شود بر می گردد توی صورت خودمان.
مثلن اگر جنبش سکولار یا برانداز نیست باید در کنارش این موضوعات را هم بر رویش کار کرد هر چند که مدت زمان بیشتری طول بکشد. یا اگر سکولار هست اینکه انرژی بیشتری گذاشت برای قسمتهای دیگر . تخصیص منابع به اولویتها وابستگی دارد.
من با دوستانی که در تماسم متفق القولند که سبز متنوع است و همه رنگی دارد.
تنوع که خیلی خوب است و نشانه پیشرفت فرهنگی و روح دمکراسی است ولی از این می ترسم که مردم ما چون هنوز به واسطه اتحاد در مقابل دشمن مشترک لب فرو بسته اند و چیزی به زبان نمی آورند، فکر می کنند که واقعن با هم تفاهم دارند. در واقع به نظر من این مردم می دانند که چه چیزی نمی خواهند ولی نمی دانند که چه چیزی می خواهند. روزی که ای خامنه ای سرنگون شد، همه این جماعت انگشت در دهان می مانند و تازه شروع به مطرح کردن خواسته هایشان می کنند. ولی آن روز خیلی خیلی برای این کار دیر است زیرا کسی که از همین امروز مشغول برنامه ریزی برای تصاحب قدرت است و آماده چنین لحظه ای هست (امثال رفسنجانی) در چنین روزی با دست پر و برنامه های از پیش تعیین شده، با قدرت تمام عمل می کند و به سادگی هر چه تمام تر سوار این موج می شود و مردم بیچاره ای که جان و مال و امید و آرزویشان را برای این تغییر گذاشته اند، به همان سرنوشت شومی مبتلا می شوند که سال 57 اتفاق افتاد. یک پیر خرفت با ذهنی شیطانی قدرت را به دست گرفت و شروع به تخریب و نابودی همه چیزهایی کرد که چند دهه طول کشیده بود درست شان کنیم.
A revolution (from the Latin revolutio, "a turn around") is a fundamental change in power or organizational structures that takes place in a relatively short period of time. Aristotle described two types of political revolution:
1. Complete change from one constitution to another
2. Modification of an existing constitution.[1]
--
ترجمه:
انقلاب (برداشته شده از کلمه "revolutio" در زبان لاتین به معنای دگرگونی) یک تغییر بنیادی در نهاد قدرت یا ساختار آن است که به در یک زمان نسبتی کوتاه صورت بگیرد. ارسطو دو نوع انقلاب را تعریف کرد:
1- تغییر کامل قانون اساسی به صورت دیگر
2- اصلاح قانون اساسی موجود.
-
انقلاب نرم به معنای انقلاب سیاسی است که در آن قانون اساسی کشور و تا حد ممکن، کادر مدیریت قبلی آن کشور تغییر نمی کند ولی مقام اول کشور و احتمالن حزب موافق آن توسط مردم به کنار زده می شوند.
انقلاب سخت (براندازی) به معنای سرنگونی کامل حکومت همراه با حداکثر ممکن کادر مدیریت آن و تلاش برای تغییر قانون اساسی است.
پاتریک جان کمی خسته ام ..وقتی سر حال شدم خودم چند تا از ویژگی ها و تفاوت ها در روش و همچنین نتایج انقلاب نرم اشاره میکنم...البته فکر کنم موضوع اصلی این نوشته ضرورت داشتن یک مانیفست از جنبش سبز هست که البته این نکته مورد تایید من هست و به آن هم خواهیم پرداخت
راستش در دو سه تظاهراتي كه شركت كردم (بخصوص 13 آبان) بيشترين زمان صرف فرار شد و فرصت آنچناني دست نداد تا سر صحبت را با ديگران باز كنم :)
اما برداشت خودم اينگونه است:
1- بيشتر مردم ايران - بنظرم بيش از 80 درصد- (از شمال شهر تهران بگيريد تا فلان روستاي كوچك گيلان) خواستار تغييرات ملموس و بزرگي در وضع زندگي شان بوده و شيفته حكومت و دولت نيستند - گرچه ممكن است اعتراض هم نكنند. منظورم اين است كه گرچه اين طيف وسيع خاستگاه، خواسته ها و كنش هاي بسيار متفاوتي دارند ولي نمي توان آنها را در سبد طرفداران رژيم قرار داد. باز برداشتم - طبق مشاهدات شحصي- اين است كه در اين طيف بزرگ، مخالفت چنداني دستكم با مفهوم ظاهري سكولاريسم وجود ندارد. اينكه «آخوند برود در مسجد روضهاش بخواند و اقتصاد و سياست دست دكتر مهندس باشد» مورد وثوق اكثريت اين طيف است؛ گرچه ممكن است خيلي از آنها در عمرشان نه اسم سكولاريسم به گوششان خورده باشد نه جدايي دين از سياست.
(ادامه دارد)
جداره ۱ - خامنهای و فرماندهان ارشد سپاه
جداره ۲ - احمدینژاد و فرماندهان سپاه و بسیج و اطلاعات
جداره ۳ - روحانیت دست راستی و محفلهای شریک در قدرت
جداره ۴ - مافیای ثروت و قدرت ، شورای مصلحت نظام
جداره ۵ - نیروهای مخالف خامنه ای مخالف تغییر بنیادی ( متحدان تاکتیکی جنبش )
جدار ۶ - نیروهای پیرو خط امام وفادر به نظام و اصلاح طلب
جداره ۷ : اصلاح طلبان در راس جنبش
زیاد بیراه هم فکر نمی کنند . سر اینکه دشمن مشترک دارند تفاهم دارند (البته امیدوارم که این طوری فکر کنند و دشمن اصلی را ببینند نه مثلن احمدی ) کلی زحمت کشیده شده تا به اینجا برسند که چشمشون باز بشه :)
اما پاسخ به اينكه جنبش سبز چه ميخواهد سخت است چون اصولن واضح نيست كه اعضايش و حتي رهبرانش كه هستند :). حالا بحث رهبر را كنار بگذاريم اصولن يك عضو جنبش سبز چه كسي است؟ فقط آنهايي كه در تظاهرات شركت كرده يا شعارنويسي ميكنند؟ يا ...
بهرحال با گذشت زمان، عدم حصول پيروزي ملموس (عدم عقب نشيني حكومت)، سركوبي خشن، دستگيري گسترده فعالان سياسي، عدم حمايت كشورهاي آزاد بخصوص امريكا و مواضع اخير موسوي باعث شده كه بخش هايي از نيروهاي معترض فعال به نيروي گسترده معترضان خاموش بپيوندند و عملن قواي در صحنه از يك سو تقليل يابد و از سوي ديگر راديكال شود. بنظرم بخشي از آن جوانان كمتر سياسي يا غير سياسي كه بخاطر راي شان به خيابان آمده بودند - سرخورده و پر از نفرت از حكومت- به خانه هاشان بزگشته اند و انهايي كه سياسي تر بودند و مشكلشان با حكومت بزرگ تر از انتخاباب بوده و هست اكنون سهم بيشتري در نيروهاي حاضر در صحنه در اختيار دارند.
(ادامه دارد)
شعار ها تغییر کرده و خصوصن این دو شعاری که اسلامیست ها مثل کدیور شروع کرده اند به مخالفت با آن بیشتر از اینکه بر نخواستن ها تکیه کند به خواستن ها می پردازد.
ولی با کلیت حرفت موافقم که گرگان گرسنه در کمین نشسته اند و دارند تلاشهایشان را می کنند , پشتیبانی هم می شوند.تلاشهای اخیر برای معرفی یک حکومت کج دار مریض دینی به عنوان آلترناتیو هم از همین جا می آید.
بدهکاری داری به کسی؟ :) (با توجه به برخی کامنتها گفتم)
مجنون جان،
دقيقن متوجه نشدم، منظورت اين است كه فضاي جامعه سكولارتر از فضاي بالاترين است؟
درود بر اولاد گرامی
مرسی از نظرت. همچنان منتظر ادامه هستم.
نه در حالت کلی خارج از این مبحث. اینکه فضای اینجا تقریب خوبی از فضای داخل نیست. فضای طبیعی نیست ، دست کاری شده است.
نظرت چیه؟ (تو در این مورد مرجع بهتری هستی برای نظر دادن)
این از بیرون هم دیده میشه که اگر تا حالا اینان صرفن با جنبش بودند (پیشرو نبودند) حالا دارند نقش ترمز را بازی می کنند. از نوشته های عبدی است که جنبش را از درون از غیر خودی تصفیه کنند.
به این دلایل این ۱۶ آذر و بعدی آن مهم است. یا جنبش مستقل می شود و جلو می رود یا اینکه اینان موفق می شوند نظامشان را بار دیگر نجات دهند.
---
مخلص كلام اينكه بنظرم اين آتش اگر رو به خاموشي نباشد دستكم رو به شعله وري هم نيست. شايد اين طرح تحول اقتصادي به كمك جنبش بيايد :)
نه اسلامیست ها این داستان را برای کوتاه مدت چنان حل شده جلوه خواهند داد که خرشان از پل بگذرد. احتمالن حجاب را در قدم اول آزاد خواهند کرد.
اگر جنبش سر انتخاب رهبری کمی معقولانه تر و فعالانه تر عمل کند. بسیاری از پتانسیل ها هست که هنوز فعال نشده اند مانند اقوام یا کارگران. اگر اینها فعال شوند جنبش سراسری شده و بقایش تضمین می شود.
در اين شكي نيست. در بهترين حالت بالاترين رزونانس جامعه است. گاهي اوقات (نه اغلب اوقات) هم احساس ميكنم فضاي ايجاد شده در آن همانطور كه گفتي مصنوعي است.
اين را هم تا حدي قبول دارم. كسي كه در داخل باشد و صحنه هاي فجيع مثلن 13 آبان را نه در يوتوپ بلكه با چشم ديده باشد ( كه به جرئت ميگويم آنچه در رسانه ها منتشر شد 10 درصد خشونت وحشي هاي هار شده رژيم هم نبود) حاضر نيست به صورت كسي مثل آهستان تف بياندازد چه برسد به آنكه دل و قلوه بدهد.
الان تو ايران با كسي بحث كني كه ناظر سر صندوق بود يا نبود يا چه مي دانم اينكه استان لرستان به كروبي راي نداده طبيعي است يا نه يا شكم اش را ميگيرد از خنده ريسه ميره يا ميگه هي داداش از خواب بلند شو!
قبلن بهت گفته بودم در اين مدت در تاكسي و اتوبوس كمتر بحث سياسي پيش ميآد، قبلن فكر ميكردم بخاطر ترس است اما الان احساس ميكنم به اين خاطر است كه ديگر بحثي باقي نمانده. همه كارتها خيلي واضح روي ميز ريخته شده و ملت ايران كه هميشه علاقه به كشف عمق قضيه و ابعاد پنهان ماجرا داشتند در اين عرياني حقيقت تفسيري براي ارائه ندارند!
لب كلام.
موافقم.
اتفاقن بعد از همان تظاهرات ميليوني دوشنبه، به دوستي كه خيلي هيجان زده بود و ميگفت: با تمام قوا آمديم و ... گفتم: اين شايد نيمي از نيروي معترض جامعه هم نباشد.
ارادت
نکته آخری که هم جا افتاد در مورد همین واکنشی عمل کردن است که به آنها این امکان را می دهد که جنبش را از طریق مواضعی که واکنشهای پیش بینی شده را به دنبال دارد به جایی هدایت کنند که می خواهند.
مخلصم اولاد گرامی Ö)
ما بيشتر
کلیستین عزیز، تعریف باید خلاصه و مفید باشد. بگذریم از علم منطق و ریاضی، از کسانی که حقوق خوانده اند برسید، به شما حتمن خواهند گفت که یک وکیل خوب کسی است که تا حد ممکن کمترین کلمات را به زبان بیاورد چون در دعاوی، هر کلمه ای که می گویید باید روشن، هدف دار و کارا باشد و در ضمن هر چیزی که به زبان می آورید می تواند بر علیه خودتان استفاده شود. متاسفانه انگلیسی شما خیلی خوب نیست وگرنه ویدیوی زیر در مورد یکی از کلاس های دانشگاه حقوق استنفورد (؟) است که استاد حقوق به شاگردانش نحوه صحبت کردن با پلیس یا قاضی را توضیح می دهد (یک ویدئوی بسیار با ارزش و پر از اطلاعات با ارزش).
چرا نباید با هیچ پلیسی صحبت کنید
اولین بخش این کلاس با این فصل شروع می شود:
در ستایش اصل پنجم قانون حقوق فردی (آمریکا) برای اینکه خودتان بر علیه خودتان شهادت ندهید!
خیلی ممنون پوینده عزیز که من را به غر زدن هم محکوم کردی :))
دوست عزیز، این مساله باز بر می گردد به اینکه آیا وظیفه همه افراد در یک پروژه ای به این بزرگی با هم برابر است و همگی باید عمل گرا باشند؟ دوست عزیز، بعد از بیش از 15 سال کار حرفه ای در R&D من امروز خوب می دانم که با ارزش ترین افراد در یک پروژه پیشرو کسانی هستند که متخصص سوال پرسیدن هستند. بهترین راه حل ها را همیشه کسانی پیدا می کنند که بهترین سوال ها را بپرسند. اگر یک جامعه از کسانی که سوال می پرسند خالی شود و همه فقط راه حل ارائه بدهند یا بیل به دستشان بگیرند و ساختمان بسازند، هیچ پیشرفت قابل ملاحظه ای به دست نمی آید.
فراموش نکنید که اگر امروز ما تکنولوژی های پیشرفته ای مثل زیر دریایی یا سفینه فضایی یا کامپیوتر و ... داریم همه اش به خاطر انسان های بسیار نابغه ای مثل ژول ورن و نویسنده های عملی تخیلی بوده که حتی احتمالن قادر نبوده اند لامپ خانه خودشان را هم عوض کنند. در دنیای تکنولوژی تقریبن همه چیز امکان پذیر است ولی کسی که با یک ایده فوق العاده جلو می آید ارزش کارش چیز دیگری است.
به طور خلاصه، نقش همه آدم ها در یک جامعه یکی نیست. فکر نکنیم که همه باید بریزند توی خیابان یا مانیفست بنویسند یا خبر رسانی کنند یا ...
از کیسه خلیفه می بخشی برادر؟ مگر شما عزیزت در دوره موسوی یا کروبی گلوله باران شده؟ یا ناقص العضو شده؟ یا به ناموست در زندان تجاوز شده که به این راحتی این افراد را می بخشی؟
درور به دوست عزیز اولاد.
خیلی ممنون که مشاهدات خودت را اینجا نوشتی. راستش را بخواهی خیلی دوست داشتم که می توانستم قانعت کنم که در این تظاهرات شرکت نکنی. اتفاق که همیشه نمی افته. 10 بار جان سالم به در می بری، یک بار گیر می افتی و مایه درد و محنت خودت و خانواده ات میشی. ولی خوب وقتی در واقعه کوی دانشگاه تهران بودم خودم هم در اکثر تظاهرات شرکت می کردم.
در هر صورت، من بارها از مردم فقیر کوچه و بازار شنیده ام که می گفتند خدا پدر شاه را بیامرزد. در آن زمان هم مسجد بود هم عرق فروشی. موسی به دین خودش بود و عیسی به دین خودش. این خودش نشانه این است که حتی مردم کم سواد و فقیر جامعه هم واقعن سکولاریزم را می پذیرند. ولی همانطور که قبلی گفتم، مشکل اصلی با قشری است که شترگاوپلنگ هستند و از طرفی از خدا و پیغمبر و رسول و ملا وحشت دارند که سوسک شان کند و از طرف دیگر هر چه کلاه برداری و حق مردم خوری و مادر به خطایی که بگید از اینها بر می آید. متاسفانه جمعیت این بخش از جامعه در بعد از انقلاب، اول با پاکسازی و گماردن بی سوادترین افراد در پست های مدیریت، و بعد با تصاحب زمین های فراری ها، و بعد با احتکار و در نهایت با رانت خواری و بوقلمون صفتی مذهبی (ریش و مهر روی پیشانی) رز به روز بیشتر و بیشتر شد تا جایی که اگر یک نفر به این روش زندگی نکند و به اصطلاح "مثل اصغر آقا زرنگ نباشد" و "گلیم خودش را از آب نکشد"، متهم به بی دست و پا بودن و پپه گلاب بودن و بقیه اصطلاات ناب محمدی بعد از انقلابی می شود.
بله خوب، اگر دقت کرده باشید در متن همین لینک هم من اشاره کردم که چطور می شود شعار "خامنه ای قاتله، ولایتش باطله" و "مرگ بر خامنه ای داد" و طرفدار موسوی بود؟
دوست داریم این مساله را یک میلیون بار دیگر تکرار کنم:
چه خواهید کرد اگر روز بعد از سرنگونی خامنه ای، رفسنجانی یا یکی از فسیل های شورای نگهبان رهبر بشود و موسوی رییس جمهور؟
منظورم این است که خوب همه تلاش ها برای چی است؟ مگر غیر از این است که همه تلاش می کنیم که ایرانی آزاد و آباد و ثروتمند و با مردمی شاد داشته باشیم؟
از کجا می دانید که چیزی بدتر از این نصیب ما نمی شود؟
مگر نه این است که شما می فرمایید هیچ هدفی وجود ندارد، هیچ کس نمی داند چه می خواهد، این جنبش هیچ رهبری ندارد؟ ...
دقیقن من هم معتقدم که جنبش سبز با شعار "رای من کو" کاملن شکست خورده و سرخورده شده و پس ز آن واقعن اعتراضات اخیر ربطی به جنبش سبز (باز تکرار میکنم از نظر من جنبش سبز = بازگرداندن موسوی به ریاست جمهوری است)، نداشت و اصولن فراتر از انتخابات رفت.
من در نوشته قبلی خودم (شب قبل از 13 آبان) هم نوشتم که این جنبش با تعریف اصیلش کاملن شکست خورده.
این کجاش حمایت کرده؟ چوب دو سر نجسه
من فکر می کنم درست بر عکس باشد. شما واقعن فکر می کنید حوزه علمیه و ولایت فقیه مشکلش با حجاب واقعن ریشه اسلامی دارد؟ نه به هیچ وجه اینطور نیست. الگوی خمینی برای ایران ایده آلش چیزی بود شبیه نجف و کربلا و مکه. او ایران را بخشی از دنیای عرب می دید و تمام تلاشش را کرد که ایران غیر اسلامی و غیر عربی را نابود کند و با خاور میانه عرب و اسلامی پیوند بزند طوری که این منطقه یکپارچه بشود. این راهکارهای او بود که باعث شد مردم دنیای غرب که روزی حتی باورشان نمی شد ایران در خاور میانه است (تحقیق دیدم که عده زیادی از مردم آمریکا در دوره شاه فکر می کردن ایران یکی از ایالت های آمریکا است)، امروز حتی فرق بین ایران و پاکستان و عربستان سعودی را هم نفهمند و ندانند که زبان ما عربی نیست. این تبلیغات به حدی شدید بوده که حتی خود ایرانی ها هم کاملن باورشان شده که بخشی از دنیای عرب و اسلامی هستند!
در هر صورت، این مقدمه را گفتم که توضیح بدهم در هیچ کدام از کشورهای عربی (آرمان شهر خمینی) حجاب اجباری نیست. پس چه دلیلی دارد که این حاکمیت به این قدرت عظیم جلوی کوچکترین نمایش موی زنان را با سرکوب و میلیتاریسم می گیرد؟
تنها در باب شکست شبهه جنبش سبز با شما موافقم..
اما در مصادیق بسیار مشکل داریم با هم.. بهتر نیست نظراتی که مسلما برایش فکر کرده اید و وقت گذاشته اید را با مصادیق باطل هدر ندهید ؟
مثلا پنیر ۷۰۰۰ تومانی کجایش مشکل ساز است که آنرا در راه اثبات نظراتت بکار می بری ؟
الان یک کارگر معمولی هم بالای ۵۰۰ هزار حقوق می گیرد..تهیه پنیر برایش مشکل است ؟
نمی خواستم ریزبین باشم اما حیف از سخنان درست که اسیر مثال های نادرست شود.
این رژیم فکر می کند که نباید به مردم حتی یک ریال باج داد. مهم ترین چیز برای این رژیم (و همه دیکتاتورها) در این است که آن 1 ریال را با قدرت هر چه تمام تر از دست مردم بگیرند چون خوب می دانند که اگر 1 ریال را دادند، بقیه اش هم خواهد آمد.
تکرارش برای خارج از کشوری هایی که مخشون را گذاشتند در فرغون اصلاح طلبان و با طنازی و مماشات صغری کبری می کنند و یا دارند با لق لقه های زبانی پشت ملت را خالی می کنند و در طبل یاس می کوبند بد نیست.اگر عواقب حمایت کردن می ترسید حداقل اینست که ترس خود را نشان ندهید. مواجب بگیران را نمی گویم آدمهایی از جنس خودمان را می گویم. (به طور عمومی گفتم شخص خاصی خطابم نیست)
نه من این طوری فکر نمی کنم.
حجاب اجباری
شرایط برایشان چنین ایجاب خواهد کرد. از طرفی هم بعید نیست که در در مراحل بعدی جنبش خودش چنین کند و آنان در کار انجام شده قرار دهد. اینها قدرت خانم را با این حرفها طلاق نمی دهند.
جنبش متنوع است ، اینان که این شعار را می دهند الزامن آنهایی نیستندکه کشته مرده موسویند.
این مسلزم این است که ارکانی از قدرت فرو بریزد. فشار بر جامعه کمتر می شود ، اگر به همون پرسش آغازین بتوانیم جواب بدهیم آن وقت می توانیم بگوییم که جنبش در این مرحله متوقف می شود (داستان همان تف سر بالا که گفتم ) یا ایدکه از فضای باز بوجود آمده استفاده کرده و هدفش را برای ساختن بنای جدید ادامه می دهد.
دوست عزیز، این مصداق باطل نیست. ظاهرن شما درد فقر را نچشیده اید که به این راحتی حرف می زنید. ظاهرن مسئولیت خانواده و اجاره خانه و کرایه تاکسی بچه دانش آموز و شهریه دانشجو و ... را هرگز لمس نکرده ای. در طول تاریخ، همیشه مهم ترین عامل تغییر درد و رنج و ظلم و ستم بوده نه تفکرات روشنفکری.
چیزی که من فکر می کنم اینگونه است که اگر بعد از فروپاشی بتوانیم فونداسیون یک ساختار را بریزیم که تضاد درونی و ساختاری نداشته باشد، راه را برای رشد و باز گشت استبداد باز نگذارد ، راه حضور اراده مردم در حکومت باز بگذارد و لباس ایدیولوژی یا دین خاصی به تن نداشته باشد تا بتواند در برابر هر که ایرانی است بی طرف باشد و .... (مشخصات دیگر هم هست) آنگاه تازه در این بستر بعد از آن سازندگی شروع می شود. آزادی محل مسولیت است . تضمین را هر کس پیش خودش می تواند بیابد ، ببیند اگر او را آزاد بگذارند بین خوب بد برای خود چه انتخاب می کند . کاری که در این مرحله می شود تنها فراهم کردن بستر مناسب رشد است نه خود رشد.
می دانم که این گزاره بحث بر انگیز است. وابسته به میزان پویایی سیستم بنا شده نگرانی های جمعی که جامعه فلان بهمان است قابل به اداره کردن است.
نه، من هم دقیقن حرفم این است که اینها بخش پس زده شده همین نظام هستند. اگر قدرت به آنها داده بشود (که قبلن هم داده شده) هیچ فرقی با بقیه نمی کنند. شاید در موارد بدتر هم باشند. کما اینکه اولین گفتگوی تلویزیونی کاندیدا ها در دوره احمدی نژاد اتفاق افتاد (دقیقن همین مساله هم جنبش سبز را به وجود آورد) و در دوره های قبلی هرگز امثال موسوی و خاتمی اجازه چنین درگیری مستقیمی را نمی دادند. حد اکر دو ساعت تمام می نشستند آنجا، اول با قرآن و سلام به تک تک اهل بیت شروع می کردند، بعد هم یک مشت مزخرفات کلی بار هم می کردند که سر تا پا نظراتشان با هم 1 درصد هم فرقی نمی کرد و همه اش به راه امام ختم می شد.
قصد ندارم بگم که احمدی نژاد آزادی بیشتری آورد. منظورم این است که وجود کسانی مثل احمدی نژاد در قدرت به مراتب باعث تغییرات بیشتری می شود تا شیادان اصلاح طلب.
ببینید دوست عزیز
اول بگویم در رد برچسب شما ( که برای فرار از هدف مستقیم قرار گرفتن٬ یک احتمالا هم به اولش چسباندید ) عرض کنم بنده قربانی یک فقر رلیجس هستم.( از پدر و مادری از خانواده بسیار مرفه که در جو گیری کامل حوادث اول انقلاب قرار داشتند و بنا به اصل علی وار زندگی کردن٬ کودکی مرا با موکتی کهنه و سیب زمینی آب پز تحت تاثیر قرار دادند) بماند که دو ده سال است که به حقیقت پی بردند و در پی جبرانش برآمدند :)
دوم یکی از دلایل عمده مخالفت من با حرکات جنبشی و فعالیت های مردمی همین است که شما اشاره کردید..فقر و هیجان کاذب..مسیری که عقل را ناکار می سازد و نخبه کشی می کند.. انسان وامانده و بیچاره اصولی ندارد و همینطور منشی ..
حیوانی گرسنه که برای بقا می جنگد..( انقلاب فرانسه را مثال نزنید لطفا )
جنس حرکت لجن را هم از این نوع می دانم..جوانانی با عقده های سرکوب شده..خانواده هایی با شکم گرسنه.. اینها خطرناکند.. هم برای خود هم جامعه..
زنده باشی مجنون! این دقیقن چیزی بود که دوست داشتم کسی به آن اشاره کنه. و به همین دلیل هم معتقدم که رهبران کذایی جنبش سبز با تعریف نکردن و روشن نکردن خواسته هایشان در واقع دارند جامعه را به درگیری داخلی و بگیر و ببند و مظلوم کشی می کشند. وقتی که مردم در حالی که کنار هم هستند، اهداف شان با هم کاملن تصادم دارد، و همه با خوشبینی احمقانه ای دم از اتحاد و تمرکز روی سرنگونی می زنند، و هیچ کس تلاشی نمی کند که این مسائل روشن شود، نتیجه اش این می شود که همه چیز آماده برای تصویه حساب های روز بعد از سرنگونی بشود.
فکر کنید من اصلاح طلب نوعی، هدفم به سادگی این است که مثلن خاتمی کبیر بشود رهبر انقلاب و موسوی قهرمان بشود رییس جمهور و شورای نگهبان و حوزه علمیه و وزارت اطلاعات و قانون اساسی و همه چیز دیگر هم بدون تغییر به کار خودش ادامه بدهد و از طرف اداره، سفر مشهد و (اگر خداوند نصیب کند) سفر مکه و همچنان بتواند زیر آب همکارش را که ریشش را می زند و شوی لیلا فروهر نگاه می کند را پیش حاج آقا تقی پور بزند تا پست بهتری بگیرد.
درست نفر بعدی هدفش این است که خرخره هر چه ملا است با بجود، بلنگوی مسجد دیگر اعصابش را خرد نکند، توی اداره اش، حاج آقا تقی پور که به اندازه یک بز نمی فهمد دیگر رییس امور مالی و با حفظ سمت، رییس عقیدتی سیاسی نباشد.
خوب این دو نفر به سادگی در دو جبهه 100% مخالف هستند. این چه اتحادی است که دو نفر دشمن در یک صف برای چیزی که اصلن نمی دانند چی هست دارند مبارزه می کنند؟
نمی توان به سیستم لباس مذهب پوشانید بعد مجری بگوید آقا من قول می دهم اینبار خوب عمل کنم. همین وابسته کردن سیستم به تصمیمات شخصی سبب تجمع قدرت و فساد و دیکتاتوری می شود و از طریق این وابستگی اشخاص کنترل سیستم را در جهت اغراض شخصی به دست می گیرند به جای اینکه سیستم بتواند اغراض شخصی آنها را در جهت حفظ حقوق ملی کنترل کند.
++++++++++++
-
در ضمن من واقعن نه قصد برچسب زدن داشتم و نه فکر کنم چنین کاری کرده باشم.
پاتريك عزيز،
همراهي و هم رايي شما با نظر اين دوستار بيلتزها، nimab، انگيزه ادامه بحث را از من گرفت. تنها پيش از روز بخير گفتن و بدرود توجه شما را به فرمايشات زير اين كاربر جلب ميكنم:
آیا می دانی انگ توحش و عقب مانده چسباندن به دیگران چه جکمی دارد ؟ می دانی اگر با آیدی و نام واقعی خود چنین برچسبی به دیگران وارد کردن چه عواقبی برایت دارد ؟ ( البته در یک کشور مترقی و آزادی که در صفحه شخصی وارد نمودی )
عزیزم امثال تو و خرچنگ زاده را باید با شورت خودتان دار زد...که اینچنین نام مقدس اسلام و مسلمین را لکه دار می کنید...
قویا معتقدم که شما دو نفر برای بدنام کردن دین مقدس ما در این سایت فعالیت می کنید و شک نکن به زودی با دست یافتن به آی پی شما دو نجوس رسوایتان می کنیم..فعلا یا حق
و اين يكي:
هاتف اگر هم تقلبی کرد واکنشی بود به جامعه تک صدایی و مافیایی بالاترین..
عمده مخالفانش چند کاربر قدیمی اما باند باز و بد دهن بودند..شما در فید آنها می توانید آن روی دیگرشان را هم ببینید..شرم آور است..
روز شما و شب دوست عزيز ديگر مجنون خوش.
در ضمن جناب اولاد
ها .. برای پسوند بیتلز کمی نا متعارف است. همان ز برای بیتل کافی ست به گمانم :)
اولاد عزیز،
این اولین باری نیست که می بینم نظر من با کسی که به نظر اکثر دوستان در جبهه مخالف قرار دارد یکی می شود. راستش را بخواهید من کامنت افراد را کمتر بر اساس سابقه آنها می خوانم مگر اینکه فرد آنچنان سابقه دار باشد که معلوم باشد هدفش چیست.
در مورد جملات بالا، همان طور که می دانید، من هم اسم جنبش سبز را بعد از نماز خواندن پشت رفسنجانی جنبش سبز لجنی خواندم. چون آن روز طرفداران جنبش سبز ثابت کردند که از شعار کثیف "هدف وسیله را توجیه می کند" پیروی می کنند.
نمونه هم زیاد است. مثلن دیروز در مورد خبر سفر احمدی نژاد به تبریز، شاهد یک دروغ بزرگ و سانسور شدید و پروپگندای شرم آور از جناه سبزی ها بودیم که من شدیدن عصبانی شدم. یک عده آمده بودند چند تا عکس از چند تا دانش آموز قبل از سخنرانی را (بدون عکس های اصلی زمان سخنرانی) گذاشته بودند و ادعا کرده بودند که فقط این همه آدم آمده بود! خوب این یعنی اینکه هنوز هیچی نشده، شروع به استفاده از ابزار کثیف سانسور و بهره گیری از روش های کثیف و غیر انسانی کرده اند.
البته من با توهین و حمله کردن به شخصیت افراد به شدت مخالفم. مطمئن نیستم هاتف بود یا نه ولی یک نفر بود که با هر کسی که بحث می کرد کار را به تیکه انداختن های ناموسی و غیره می کشاند که در این صورت خوب باید با چنین رفتاری برخورد بشود. ولی صرف اینکه یک نفر حامی دولت ج.ا و احمدی نژاد باشد، نه تنها برای برخورد کافی نیست، که باید هم تشویق کرد.
جبهه مخالف ؟! کدام جبهه ؟ کدام سنگر ؟ کدام خاکریز ؟
وجه اشتراک همه مایی که وقت خود را در بالاترین می گذرانیم اوقات فراغتی ست که به لطف زمانه و روزگار نصیبمان گشته و می کوشیم باری از دوش فقر فرهنگی این جماعت و مملکت فلک زده برداریم..ورنه نایت لایف و زرق و برق کلاب های استریپ تیز را کسی بدش نمی آید..
بر خلاف عقیده بسیار زیادی از جوانان سبز امروزی که اصلن در زمان انقلاب هنوز به دنیا نیامده بودند (و هیچ علاقه ای هم به مطالعه تاریخ ندارد!) در دوره قبل از انقلاب 57، در واقع حزب ها خیلی خیلی منسجم تر، سازمان یافته تر و هوشمندانه تر رفتار می کردند.
یکی از مهم ترین تفاوت های حزب توده یا مجاهدین خلق و ... با جنبش سبز در این بود که آنها هم به اتاق فکری دسترسی داشتند، هم رهبریت منسجم داشتند، هم پول برای تبلیغات (آگهی، جزوه، کتاب، اسپری، ...) داشتند، هم دسترسی به اسلحه و مهمات داشتند، و از همه مهم تر نفوذی (یا بهتر بگوییم، جاسوس) در بخش های مختلف حکومت مثل ساواک و ارتش و ... داشتند.
این امکانات به دست نمی آید مگر اینکه شما قادر باشید اول تعداد زیادی از اینها را به فضای بحث بکشانید. طبیعتن عده ای همیشه هستند که به هیچ وجه نظرشان عوض نمی شود. ولی اگر یک نفر از هر 10 نفر اینها هم کمی عقل و منطق داشته باشد، شما می توانید آنها را به خودتان ملحق کنید و از آنها استفاده های بسیار با ارزشی کنید که هرگز حتی 10 هزار نفر شعار دهنده هم نمی توانند برای شما بکنند!
من که شما را نمی شناسم قربان. هیچ قضاوتی هم نکرم. فقط گفتم "حتی اگر هم اینطور باشد".
در ضمن راستش بر خلاف نظر شما من به زرق و برق کلاب های استریپ تیز هیچ علاقه ای ندارم.
ظاهرن تصور بر این است که هر کسی در غرب و مخصوصن آمریکا زندگی می کند، زندگیش در کلاب و دنسینگ و بار و غیره است!
شما این بنده خدا اولاد را زیادی جدی گرفتی :)
ایشان هر از چند گاهی توهم شدید ذهنی دارند مبنی بر دستگیری توسط سیستم اطلاعاتی حکومت..
برای همین است هفته ای ۲ بار از طریق کامنت ها التماس دعا برای فیلتر شکن دارد..
از کسی که برای ۲ زار ریال بیشتر مجبور به شرکت در نماز جماعت اداره می باشد انتظار بیشتری نمی رود..می رود ؟
خوب اگر از بچه های آزاد اندیش و طرفدار سکولاریم و غیره هستی که من دلیل اینکه با فرد محترمی مثل اولاد درگیری داشته باشی را اصلن نمی فهمم.
پاتریک جان
امشب چه خبر است ؟ چرا هی به خاکی می زنی ؟
اولا برای شما که متاهل هستی کاملا واجب است در خدمت خانواده بودن..
دوما استفاده از عبارت کلاب و زرق و برق مصداقی ست بر تنوع صرف وقت در جهتی به غیر از توجه به بالاترین..( تعجب از شما که این استعاره را درک نکردید )
سوم گذراندن اوقات فراغت در کلاب و دنسینگ نه تنها عیب نیست که از اوجب واجبات است..
اوکی بابا ما که بخیل نیستیم. جوونی، مجرد هم هستی، حالشو ببر. ولی بی خیال بچه های گل بالاترین شو.
افترا کدام است اخوی ؟
به لینک های قبلی ایشان مراجعه کنید..از اعترافات سبز خودشان است..
والا گفتم که واقعن نمیدونم چه اتفاقی افتاده. تا جایی که میدونم اولاد اصلن روی مساله سبز و این حرفها تعصبی نداره. دلش برای ایران میتپه، به آزادی و سکولاریسم اعتقاد داره ولی عاضق چشم و ابروی موسوی و رفسنجانی و غیره نیست.
:)
به جان شما راه نداره..باید یه جور اهل و عیال رو بپیچونی با هم باشیم.. ید طولانی در این باب دارم قربان..برای ادوایزینگ ( نصیحت ؟ ) در خدمتیم :)
فعلا میرم ..تا بعد
البته ..و منظور بنده هم این نبود که شما نقش وکیل رو داشته باشی..وکیل بدنبال این است که در پرونده پیروز بیرون آید ..حالا به هر قیمتی که باشد...معمولاً انقلاب کلاسیک در انتهاي يك جنگ داخلي به فرجام ميرسد اين جنگ داخلي ممكن است سالها به طول انجامد... معمولاً با خشونت و خونريزي همراه است. .انقلابهاي كلاسيك معمولاً داراي رهبراني كاريزماتيك و داراي اهدافي آرماني هستند..انقلابهاي كلاسيك كمتر از محيط خارجي خود متأثر هستند..بعد از پيروزي معمولاً يك دوران ترور و وحشت به وجود ميآيد و فراكسيونها به جان هم ميافتند و كشتارهاي وسيعي صورت ميگيرد و اصطلاحاً انقلاب فرزندان خود را ميخورد، اما در انقلاب هاي نرم، اين فراكسيونها ميتوانند به گونهاي دموكراتيك با يكديگر تعامل داشته باشند و چرخة قدرت بدون خونريزي ميان آنها انجام گيرد...در انقلابهاي نرم، انقلابيون مسلك خاصي ندارند و بيشتر سياسي و پراتيك هستند و به اصول عام مانند اعلامية حقوق بشر باور دارند... در انقلابهاي نرم معمولاً جز سران دولت، كسي دستگير و محاكمه نميشود و حتي بسياري از آنها اعدام نيز نميشوند. در واقع نوعي دگرديسي در ميان رهبران اتفاق ميافتد و حتي خود آنها انقلابهاي نرم را رهبري ميكنند،..در انقلابهاي رنگي معمولاً جامعة مدني به شدت تخريب شده است و به همين دليل، جامعه شروع به نهادسازي داخلي ميكند....لینک جالبی بود و نظرات جالبی داشت...بنده متوجه نشدم که چطور کاربر مجنون در زیر ...
2)تفاوت مابین سکولار یا اصلاحطلب حکومتی در عمل مشخص میشود. مثالهای گوناگونی میتوان از یکسان بودن این دو گروه در عمل زد. بخصوص از قبل از انتخابات که کاندیدای برانداز هم جناب موسوی بود. این خیلی حرف است.
بطور خلاصه جنبش سبز در این کلیپ خلاصه شده. دانشگاه قزوین و دانشجویانی که به حاکمیت معترض اند اما با شنیدن جملهی "مگر امام نمیگفت که اینها توان ادارهی یک نانوایی را هم ندارند" غش و ضعف میکنند، مشخص میشود که قشر آگاهتر جامعه به دنبال چه چیزی است و چقدر راحت به راه راست برمی گردد.
تکلیف تودههای مردم که دیگر از هم اکنون مشخص است. یک یاعلی از BBC یک کامیون دسته بیل از بچههای حومه.
در مورد اون کلیپ هم که نمی دونم دقیقن منظورت چی بود ولی چیزی که من آنجا دیدم این بود دانشجویان زیاد فرقی با بسیجی ها نداشتند. در واقع صدای مخالف خودشان را به هر روش ممکن خفه می کردند. این خیلی خطرناک است و واقعن باید از به قدرت رسیدن چنین تفکری وحشت کرد!
بگذار باز هم برایت ساده تر بیان کنم. اگر به شما گفته بشود که بروید و یک کامپیوتر بخرید، شما ترجیح می دهید که به شما نوع سی پی یو، سایز حافظه رم، سایز هارد دیسک، مارک مادر برد، و نوع پورت ها و نوع بدنه کامپیوتر، نوع کارت گرافیک و نوع مصرف این کاپیوتر با جزییات گفته بشود یا اینکه فقط به شما گفته بشود که یک کامپیوتر خوب بخرید؟
با این فرهنگی که شما دارید به من نشان میدید، با عرض معذرت باید بگم که شما از آن عده آدم هایی هستید که بازاری ها عاشق شما هستند چون به سادگی می شود سر شما را کلاه گذاشت و جنس تقلبی یا بنجل به شما به قیمت کلان فروخت چون اصولن در مورد چیزی که شما قول داده شده، خیلی ساده اندیش و زود باور و خوشبین هستید.
خودش فهمید. این همه بیشرفی و بیانصافی رو آدم میبینه دلش میگیره.
منظورم واکنش دانشجویان به این جمله هست.
"مگر امام نمیگفت که اینها توان ادارهی یک نانوایی را هم ندارند"
حالا نمیدونم مربوط به بخش اول میشه یا دوم.
ترجیح می دم ادامه ندم.
اولاد جان تازه کامنتت دیدم
شب تموم شد ه :) روز توخوش.