آقا جان به اعتقادات و افکار مردم چکار داری؟ بگذار هرکس هر اعتقادی دارد داشتهباشدش! ـ۲۹۳ کلیک
ourperspective.wordpress.com
چند سوال: اول) عباس آقا معلم است و اعتقاد دارد «بچهبازی» اشکالی ندارد. آیا شما فرزند خود را به کلاس او میفرستید؟ دوم) فاطی خانم اعتقاد دارد که پول متعلق است به کسی که آن را در جیب دارد. آیا شما چیزی را نزد وی امانت میگذارید؟ سوم) محمد آقا اعتقاد دارد که نیازی به بازبینی سالیانه سیستم ترمز ماشین وجود ندارد و اینها همه ساخته کارخانههای لنت ترمز است برای فروش بیشتر. آیا با ماشین محمد آقا به مسافرت خواهید رفت؟ چهارم) نرگس خانم اعتقاد دارد به اینکه شستن دستها با صابون پس از بیرون آمدن از دستشوئی لازم نیست. آیا غذائی که او بپزد را خواهید خورد؟ پنجم) آقا منوچهر اعتقاد دارد هرکس هم دین او نیست نجس است. آیا در خانه او احساس راحتی خواهید کرد؟ توضیح تکمیلی: «اعتقاد داشتن» افراد به هرآنچه به آن اعتقاد دارند مسئله مهمی است چرا که سر منشاء «اعمال» انسان اعتقادات او است. در نظر بگیرید که مثلا حسین آقا معتقد است که باغچه با کاشتن گل رز زیبا میشود اما در طول حیات خود مطلقا هیچ قدمی در جهت کاشتن گل رز در هیچ باغچهای برندارد و این اعتقاد فقط در ذهن او باقی باشد. من نویسنده مطلب هم اصلا به زیبائی باغچه با وجود گل رز اعتقادی نداشتهباشم یا اصلا آنقدر درگیر زندگی باشم که به این چیزها هیچگاه فکر نکنم. فرق حسین آقا و من در چه خواهد بود؟ در مورد این اعتقاد خاص «هیچ».
Germany motor1000 alfi jomahastim Aliba jomhoriyat mehhran Okahwaz saamaanm h03in70 rezaraz59

حسن از صدای عرعر خر لذت میبرد و هر شب گوش همسایگان را با نوای ملکوتی خر نوازش میدهد.
حسین از موسیقی لذت میبرد اما توان نواختن ندارد.
فرق بین این دو در چیست؟
جواب: در کلهی حسن پهن خالص و در کلهی حسین مقداری مغز وجود دارد.
جالب بود دوست عزیز، من در دو لینک آخرم، نه به اعتقاد، بلکه نحوه برخورد ما با اعتقادمان نگریسته ام، خوشحال می شوم نگاهی بیاندازی
حسین موسیقی میپسندد، ولی توان نواختن ندارد. خیلیها دچار این قضیهٔ هستند، پس گوش میدهد. بقیه را هم اگر بخواهند مهمان میکند و اگر نخواهند به چندشی همان مهمان کردن ناخواسته صدای خر است. ولی حسین اگر موسیقی نمیخواند و نمیداند بی جا میکند به گوش کردن صدای عر عر جماعتی که میپسندند و در چهارچب خانه خود گوش میدهند ایراد میگیرد و حمل بر بی عقلی میداند
ممنون
ضمنا شخصا با صحبتهای ایشان هم مخالفم.. اگر اصغر آقا ترمز ماشینش را چک نمیکند ، من قطعاً سوار ماشین ایشان نخواهم شد اما باز هم این ایجاب نمیکند که من به اعتقاد غلط یا درست ایشان کاری داشت باشم.
اعتقاد اشخاص تا زمانی که مزاحمتی برای کسی ایجاد نمیکند، خصوصی است، شما مجبور نیستید دستپخت آن کسی که دستش را نمیشوید بخورید ،اعتقاد غلط ایشان است، شما میتوانید نیازتان را از جای دیگری تامین کنید.
قسمتهای دیگری هم هست که با آن موافقم اما به هر حال مقاله از وزن مناسب و منطقی برای دفاع برخوردار نیست (نظر شخصی بنده)
علامت تعجب رو من اضافه کردم. امیدوارم ققنوس عزیز بیاد و جواب انتقاد شما رو بده
نمیدانم این حرفی که زدید شوخی بود یا جدی. هرچند در هر دو صورت نظر مضحکی است ولی جدی بودنش فاجعه را دوبل میکند بخصوص اینکه جنابعالی به قسمت اول متن فوق هم مثبت دادهاید.
.
ذکر این نکتهی بدیهی شاید ضروری نباشد که از صدای عرعر لذت بردن چیزی فراتر از سلیقهی نازل است.
اصلاح جامعه بدون اصلاح مبانی فکری و اعتقادی اکثریت جامعه مثل اینه که بخوای در جامعه گوسفندان دموکراسی برقرار کنی.
طبیعتا افرادی که به مزخرفات مختلف اعتقاد داشته باشند سطح علمی و آگاهی بالایی ندارند. این جور افراد رو فقط میشه گول زد تا اصلاحات ظاهری ایجاد بشه ولی تا وقتی که سطح شعور در ادامه ریشه های فکری و اعتقادی افراد اون جامعه اصلاح نشه نمیشه حکومت و سیستم رو اصلاح کرد و یا حتی ظاهر دموکراتیک بهش داد.
+
فرمودهاید :
دوست خوب من، تمام سعی من در نگارش این مطلب این بود که بگویم اعتقادات غلطی وجود دارند که باید با محک بحث و گفتگو مدام سابیده شوند تا اصلاح گردند. در عین حال سعی کردهام این نکته را هم عنوان کنم که اعتقادات هر فرد بصورت پتانسیل زمینهساز اعمال او است. کاملا با شما موافق هستم آنجا که گفتهاید «شما مجبور نیستید...» بحث من بر سر اجبار نبود.
از توجه شما سپاسگزارم.
اول از همه که ممنون از این همه لطف شما به خودم. امیدوارم روزی لایق این همه محبت و توجه شما باشم. بسیار سپاسگزارم که مطالب من را اینجا لینک میکنید.
دوم باید عرض کنم که قربان پاسخ انتقاد دوست عزیزمان را تا حدی که میتوانستم خدمتشان عرض کردم. باز هم اگر دوستان عزیز انتقادی دارند عنوان بفرمایند من در خدمت همه دوستان هستم.
البته ایشون می تونه این اعتقاد رو داشته باشه و پول شمارو نده اما شما هم حق دارید برای پس گرفتن مالتون با ارائه مدارک به قانون مراجعه کنید.
نخیر نخواهم کرد. اما خوب که چی؟ اون حق داره این اعتقاد روداشته باشه. من هم حق دارم که نرم خونه اش. مگه قراره همه با هم دوست باشند در یک جامعه دموکرات و همه از همه کار هم خوششون بیاد؟
در کل به نظرم متن و مقاله بسیار ضعیف و بچه گانه و بدون کمترین دانش از معنی حریم شخصی نوشته شده
سپاسگزارم از تذکر شما. راستش من نمیدانم در کجای مطلبم خواستهام راه گفتگو را ببندم یا آن را بسته نشان دهم.
در مورد سستی استدلالها هم باید عرض کنم که سعی داشتم مطلب را بسیار از ریشه بررسی کنم این شده که شاید از نظر دوستان فرهیختهای چون شما قدری توضیح واضحات بنظر میرسد. گاهی وقتها بر سر اصول بسیار اولیه با دوستان عزیز صحبت میکنم و بعد مطلب را مینویسم.
متشکرم از توضیحتان. فرمودهاید:
خیر قربان. اگر قانع نشد من باز هم با او صحبت میکنم. بقول سهراب در سوگ فروغ «و او بهشیوه باران پر از طراوت تکرار بود». سعی خواهم کرد بهشیوه باران پر باشم از طراوت تکرار.
سعی خواهم کرد لحن و کلامم را عوض کنم. سعی خواهم کرد بفهمم چرا او قانع نمیشود. سعی خواهم کرد او را «درک» کنم تا بتوانم بفهمم چرا قانع نمیشود. نه اجباری در کار خواهم کشید و نه پای قانون را بر سر میز گفتگو باز خواهم کرد. باید او را بفهمم تا بتوانم قانعش کنم.
عزیز
البته. همانگونه که در متن مطلب گفتهام از اینکه کسی من را نقد کند و درباره اعتقاداتم با من به صحبت بنشیند بسیار خوشحال هم خواهم شد. هیچ عیبی هم در عوض کردن اعتقادات خودم نمیبینم.
بله دوست عزیز من. من فکر میکنم که کار نقد و گفتگو فقط و فقط تلنگر زدن به اعتقادات همدیگر است. فروریختن اعتقادات هرکس باید از جانب خود او و با آزادی و آگاهی کامل باشد. بحث و گفتگو نباید باعث ایجاد محدودیت یا ممنوعیت گردد.
عزیز
کاملا با شما موافق هستم. من فکر میکنم که اگر قرار است تغییری در نحوه فکر یا نگرش افراد حاصل شود این تغییر باید از درون خود فرد و بدون وجود فشار از خارج بر وی باشد. کار من بحث کننده «شکستن» نیست «تلنگر» زدن است. من به باورهای او تلنگر میزنم و او به باورهای من تلنگر میزند. در نهایت من یا او ممکن است (فقط ممکن است) بخواهیم که باورهایمان را قدری یا بطور کلی تغییر دهیم.
حق با شما است. حتی در مواردی که از نظر علمی اثبات شده بنظر میرسند مثل گرد بودن زمین یا گردش سیارات بهدور خورشید یا وجود باکتریها و ویروسهای بیماریزا هنوز هم میتوان افرادی را یافت که معتقد به صاف بودن زمین یا از این دست هستند. حتی در این موارد کوچک هم نمیشود همه را وادار به قبول واقعیت کرد. چه رسد به موارد انتزاعیای مثل دین و عشق و خوبی و شهامت و رشادت و از این قبیل.
شیوانا به سراغ زن رفت و دید که زن به شدت دخترش را دوست دارد و چندین بار او را درآغوش می گیرد و می بوسد. اما در عین حال می خواهد کودکش را بکشد. تا بت اعظم معبد او را ببخشد و برکت و فراوانی را به زندگی او ارزانی دارد. شیوانا از زن پرسید که چرا دخترش را قربانی می کند. زن پاسخ داد که کاهن معبد گفته است که باید عزیزترین پاره وجود خود را قربانی کند، تا بت اعظم او را ببخشد و به زندگی اش برکت جاودانه ارزانی دارد. شیوانا تبسمی کرد و گفت : " اما این دختر که عزیزترین بخش وجود تو نیست. که تصمیم به هلا کش گرفته ای. عزیزترین بخش زندگی تو همین کاهن معبد است که به خاطر حرف او تصمیم گرفته ای دختر نازنین ات را بکشی. بت اعظم که احمق نیست. او به تو گفته است که باید عزیزترین بخش زندگی ات را از بین ببری و اگر تو اشتباهی به جای کاهن دخترت را قربانی کنی . هیچ اتفاقی نمی افتد و شاید به خاطرسرپیچی از دستور بت اعظم بلا و بدبختی هم گریبانت را بگیرد ! "
زن لختی مکث کرد. دست و پای دخترک را باز کرد.. او را در آغوش گرفت و آنگاه درحالی که چاقو را محکم در دست گرفته بود، به سمت پله سنگی معبد دوید.اماهیچ اثری از کاهن معبد نبود! می گویند از آن روز به بعد دیگر کسی کاهن معبد را در آن اطراف ندید!!
آدمهایی که کشتن کافران رو وظیفه شرعیشون می دونن و حتی حاضرن جونشون رو برای این عقیدشون فدا کنن (تروریسم) واضحه که از قانون هیچ ترسی ندارن. تنها چیزی که می تونه این عقاید بالقوه تروریستی رو کنترل کنه٫ اینه که قانون این افراد رو تحت نظر داشته باشه. پس به این نتیجه می رسیم که باید مواظب به این جور عقاید اسلامی ضد بشری بود.
سوال اینجاست که هزینه مالی و خطر جانی این کمتره که قانون همه این قاتلان بالقوه رو تحت نظر داشته باشه و برای همه کافرا و مرتدها محافظ بذاره٬ یا راحت با روشنگری ریشه این عقاید خشک بشه؟
من که حتی در کشوری که قانونش مخالف تروریسم اسلامی باشه٫ اصلا در همسایگی یه اسلامگرا که اعتقاد به کشتنم داره٫ احساس امنیت نمی کنم.
در نتیجه اصطلاحی به عنوان «تروریسم اسلامی» به وجود میاد که لزوما به مسلمونا ربطی نداره٫ بلکه به اسلامگراهای تروریست گقته میشه.
ثانیا٫ بهتره مثل آخوندای بالای منبر برای مظلوم نمایی و تحریک احساسات٫ حرف دیگران رو تحریف نکنیم. اسلام گرایی (که خوشبختانه اکثریت مسلمونا بهش اعتقاد ندارن) میتونه بالقوه عقیده ای تروریستی باشه.
ثالثا٫ من به مسلمونا فحش نمیدم (چون خیلی از عزیزان خودم هم مسلمون هستن) ولی به اسلام فحش میدن تا کور شود آنکه نتواند دید!
البته بنده با هرنوع افراطی گری مخالفم و معتقدم که دنیا باید به سمت آرامش بره اون هم با به قول شما روشنگری ، مخالفت با تبعیض نژادی و تفکرات برتری نژادی، و خلاصه اموزش.
اما نمی دونم شما چرا گول این "تروریسم اسلامی " رو میخورید؟ طالبان به دست دولت امریکا تقویت شده ، یعنی این تروریستهای اسلام گرا به دست افراطیان مسیحی به وجود اومدند ، بزرگترین کشتارهای تاریخ به دست افرادی غیر اسلامی (ولی صد درصد افراطی) مثل هیتلر ، استالین، پول پوت، و .... صورت گرفته، امروز اسمش اسلامیه ، فردا اسمش یه چیز دیگه . به جای مذهبی کردن این مسائل با افراطی گری باید مبارزه کرد. باید مردم بدونن که افراطی گری در هر زمینه ای به فاجعه منجر میشه.
بله. به اسلامگراهایی که براساس اعتقادشون می تونن خیلی راحت آدم بکشن٬ می گن قاتل بالقوه. چون اعتقاد به آدمکشی دارن و اونرو یه یکی از واجبات می دونن که بوسیله این قتل مستحق بهشت میشن.
لطفا یا با عذر خواهی این برچسب دروغی که زدی رو پس بگیر یا چون حرفای منو تحریف میکنی و تو روز روشن نقل قول کذب میکنی بحث رو ادامه نمیدم چون ظاهرا شما اصلا متوجه انشای فارسی من نمیشی
امور شخصی حق با شماست، اما؛
اگه این اعتقادات، منجر به تجاوز جنسی و دهها جنایت دیگه بشه؛ خیلی هم کار داریم.
شیوانا به سراغ زن رفت و دید که زن به شدت دخترش را دوست دارد و چندین بار او را درآغوش می گیرد و می بوسد. اما در عین حال می خواهد کودکش را بکشد. تا بت اعظم معبد او را ببخشد و برکت و فراوانی را به زندگی او ارزانی دارد. شیوانا از زن پرسید که چرا دخترش را قربانی می کند. زن پاسخ داد که کاهن معبد گفته است که باید عزیزترین پاره وجود خود را قربانی کند، تا بت اعظم او را ببخشد و به زندگی اش برکت جاودانه ارزانی دارد. شیوانا تبسمی کرد و گفت : " اما این دختر که عزیزترین بخش وجود تو نیست. که تصمیم به هلا کش گرفته ای. عزیزترین بخش زندگی تو همین کاهن معبد است که به خاطر حرف او تصمیم گرفته ای دختر نازنین ات را بکشی. بت اعظم که احمق نیست. او به تو گفته است که باید عزیزترین بخش زندگی ات را از بین ببری و اگر تو اشتباهی به جای کاهن دخترت را قربانی کنی . هیچ اتفاقی نمی افتد و شاید به خاطرسرپیچی از دستور بت اعظم بلا و بدبختی هم گریبانت را بگیرد ! "
زن لختی مکث کرد. دست و پای دخترک را باز کرد.. او را در آغوش گرفت و آنگاه درحالی که چاقو را محکم در دست گرفته بود، به سمت پله سنگی معبد دوید.اماهیچ اثری از کاهن معبد نبود! می گویند از آن روز به بعد دیگر کسی کاهن معبد را در آن اطراف ندید!!
++++++++++++++++++++++++++++
++++++
اگر قرار باشد بگوئیم بگذار هر کس هر اعتقادی میخواهد داشته باشد و زیر سوال بردن اعتقادات دیگران را ممنوع کنیم آنوقت باید نه کتابی نوشته شود نه سخنرانی باشد و انسانها فقط راجع به آب و هوا و مسائل مبتذل با هم صحبت کنند.