دربارهی جنبش سبز: تحلیلی در دو سطح ـ۸ کلیک
makhlough.blogspot.com
۱. آنچه دوشنبه به من آموخت دوشنبه بیست و پنجم خرداد روزی تاریخی بود. «تاریخی» بدین معنا که سرنوشتِ ایران پیش و پس از آن روز بههیچ رو یکسان نیست. بهراستی دوشنبه رخدادی بود که آیندهیِ کشور را دگرگون ساخت. ناگهانی و تکاندهنده بودنِ آن روز تنها برایِ حکومت نبود، بلکه برایِ من و چهبسا کسانی چون من هم چنین بود. گذشته از سرگشتگیِ حکومت در مواجهه با آن خروشِ میلیونی و شگفتیِ خودِ مردم از دیدنِ آنهمه همصدا، شوکِ بزرگِ دوشنبه برایِ من از جهتی دیگر بود؛ پیش از آن برجِ عاجی داشتم که از فرازش ملتِ ایران را مینگریستم اما در آن روز از برجِ عاجِ خود با سر به زمین خوردم. گاه روزهایی در زندگیِ آدمی پیش میآید که اندازهیِ سالها زیستن آبستنِ آگاهی و حقیقت است. دوشنبهیِ تاریخی نیز حقایقی بس بزرگ و اساسی را در جانِ من کاشت. 1.1 اسلام و ایرانیان: از دوشنبه آموختم که دینداریِ ایرانیان یا صریحتر بگویم مسلمانیِ مردمانِ این سرزمین نه تنها سدی در برابرِ آزادیخواهی نیست که قابلیتهایِ ناشناختهای نیز در استبدادستیزی دارد. گرچه شعارِ من سالها پیش در همین سرا این بود که «اسلام به خطا رفته است نه مسلمانی» اما آنچه را که تنها به زبان تکرار میکردم در آن دوشنبه به چشمِ خود دیدم. چرا که بههرروی تا پیش از این نگاهی منفی به احساسهایِ دینیِ ایرانیان داشتم و بروزِ این احساسها در مناسبتهایِ مذهبی همیشه با حسی از نفرت و تحقیرِ دینداران نزدِ من همراه بود. در آن دوشنبه اما آموختم که چگونه میتوانم با این احساسهایِ دینی کنار بیایم، نگاهِ مثبتی به آن داشته باشم و لزوماً آن را نامطلوب نبینم. آن روز به من بختِ آشتی با مردمِ کشورم را ارزانی داشت. آن روز ظرفیتِ همچنان زندهیِ اسلامِ موجود در متنِ جامعه برایِ ستیز با استبداد را با تمامِ وجودم درک کردم؛ اسلامِ رواداری که ملت در برابرِ اسلامِ سرکوبگرِ رژیم پرورانده است.
