دِ بزن لامصب(وحید نامه) ـ۶۱ کلیک
vahidname.blogspot.com
يه ظهر گرم تابستون بود و من داشتم توي يه كوچه خلوت براي خودم راه ميرفتم ودر عوالم ماليخويايي خودم غرق شده بودم كه يهو يك صداي انفجار رو از پشت سرم شنيدم و 10 متر پرت شدم هوا، اول فك كردم كه روي يك ريل قطار وايستادم...اما وسط كوچه قطار چه كار ميكنه؟ وقتي سرمو برگردوندم ديدم يه پيكان جوادي بادنجوني كمك فنر خوابيده است كه يه بوق بيابوني روش نصب شده و يه جواد قد كوتاه هم رانندشه! هنوز از حالت منگي خارج نشده بودم كه دوباره صداي وحشتناك بوق بلند شد و من ناخوداگاه خودمو از جلوي ماشين پرت كردم كنار. آقاي جواد در حاليكه از عكس العمل من پوزخندي به لب داشت گازشو گرفت و از كنار من گذشت، صداي اهنگ جوادي يساريش هم كل كوچه رو رو سرش گذاشته بود.../ من كه داشتم از كوره در ميرفتم گفتم حداقل براي اينكه خودمو خالي كنم يه فحش از نوع ننه دار و كش دارسفارشي سه نونه به يارو بدم با علم به اينكه با صداي آقاي جوادي يساري قاطي ميشه و ياروهم متوجه نميشه و بعد منم با غرور خاصي اين خاطره رو براي برو بچ تعريف ميكنم و ميگم طرف ترسيد بياد پايين. خوب پس كل انرژيمو جمع كردم و مادر و خواهر طرفو گذاشتم در تبق اخلاص و بشدت مورد عنايت خودم قرارشون دادم كه ناگهان پيكان بادنجوني وايستاد و درش باز شد و آقاي جواد همراه با يه قفل فرمون از توش اومد بيرون، اتفاقا نه تنها طرف قد كوتاه نبود بلكه خيلي هم هيكل بود و چون كمكهاي ماشينشو خوابونده بود من احمق فك كرده بودم از اين جواد ريزه پيزه هاست ، باز خوبه قبلش رفته بودم دستشويي و الا كل كوچه نجس ميشد. از شانس گه ما موقعي كه من داشتم فحش ميدادم اهنگ تموم شده بود و گل واژهاي من با تمام جزييات در قسمت ناموس مغز آقاي جواد تجزيه تحليل شده بود.وقتي براي فرار نبود و كوچه هم خلوت خلوت بود و اگه ميخواستم داد و فرياد بزنم كسي نبود كه بياد جدامون كنه. يه نيگاه به عقب ماشينش كه كردم ديدم يه جاش نوشته كه"رفيق بي كلك مادر" اون طرفشم نوشته"آبجي كوچولو غصه نخور زود بر ميگردم" و از همه بدتر يه خالكوبي روي بازوي قلمبش بود كه از بد روزگار اونجا هم نوشته بود مادر...خلاصه طرف يه تابلوي سيار بود از ميزان ارادت به خواهر و مادرش. تازه فهميدم از اين جواداي خراب مادرو خواهره! با خودم داشتم ميگفتم كه "حالا چه گهي بايد بخورم. ابن يارو هم كه بدون قفل فرمون منو ميتونه بزنه آخه چرا صلاح سرد؟ اين همه فحش بود حالا چرا خواهرو مادر؟خدايا اگه از اين مهلكه جون سالم در ببرم قول ميدم ديگه نمازامو بخونم" كه يهو يه فكر طلايي زد بسرم!/ يكي از پاهامو زدم به چلاقي و لنگ لنگان به طرف يارو حركت كردم وقتي بهش رسيدم قبل از اينكه بخواد كاري كنه دازدم"بزن! بزن لامصب خداكه منو زده توهم بزن و بعد برو به رفيقات با افتخار بگو امروز يه چلاقيه رو گرفتم زدم، دبزن ديگه چرا معطلي؟" موقعيكه داشتم اين حرفارو ميزدم با خودم گفتم نكنه يارو خر بشه بگيره بزنه؟ اما وقتي ديدم طرف هاج وواج داره منو نيگاه ميكنه و اشك تو...
vad58

:))
معرکه !!
خیلی هم منطقی و سفت تموم شد !
به نظر شما منطقیه یه نفر که در اون لحظه خون جلوی چشاشو گرفته و می خواد با عصایی به جون طرف بیفته با دیدن شل بودن طرف مقابل تمام اون فحش های ناموسیه یه لحظه پیش یادش بره؟
حداقل کاری که می تونه بکنه اینه که فحش ها را به خود اون طرف برگردونه نه این که به خاطر اینکه فحش خورده ازش معذرت خواهی کنه! و تازه سوار ماشینشم بکنه