من به بالاترين مديونم ...! / تلخ نوشته ها
ـ۲۳۳ کلیک
shatot.wordpress.com
درست یکسال پیش در چنین روزی اولین پست وبلاگم رو نوشتم. قبلا هم چند وبلاگ داشتم که جوونمرگ شدن اما هیچ کدوم تلخ نوشته ها نشد! در تلخ نوشته ها تصمیم گرفتم صادقانه خودم باشم و بس! تجربه داشتم که اگر در دنیای مجازی بخوای دروغ بگی یه روز مفتضحانه تموم میشی! پس شروع کردم به نوشتن با تمام احساسم و با ته مانده صداقتم! نوشتم و بغض کردم! نوشتم و اشک ریختم! راستش اولش میترسیدم مسخره بشم بابت اینهمه احساساتی بودن! اما کم کم نوشته های ساده من به کمک سایت بالاترین جای خودش رو باز کرد... بالاترین برای من نعمت بود! من از اون افرادی نیستم که برای دل خودم بنویسم! من دلم سیاهه از نوشته های ناگفته! مخاطب برای من حرف اول رو میزنه و بالاترین عین معجزه بود در این دنیای مجازی برای من! من در اصل اجتماعی نویسم و از سیاست گریزان اما گاهی ناپرهیزی میکنم و عوامانه از سیاست مینویسم! شبی که اولین نوشته ساده خودم رو بعنوان لینک به بالاترین فرستادم از ترس اینکه نکنه نوشته هام نتونه ارتباط برقرار کنه بعد از ارسال پست کامپیوترم رو خاموش کردم و از محل کارم رفتم خونه! ( بعبارتی فرار کردم! ) شهامت این رو نداشتم تا بشینم ببینم کاربران حاضر در گوشه گوشه دنیا با نوشته های من چه برخوردی میکنن! صبح با اضطراب وارد سایت شدم از تعریف و تشویق های کاربران فهمیدم که راه رو خطا نرفتم! کاربران فهیم بالاترین این جرات و جسارت رو به من دادن تا امیدوارانه بنویسم و کم کم نوشته های من در روزنامه هایی عین خراسان؛ جام جم؛ ایران و چهار شبکه تلویزیونی خارج از کشور؛ رادیوی جوان ؛ رادیو زمانه و سایت های مختلف ایرانیان خارج از کشور نشر و پخش شد! جالبه که بدونید جناب رضا فاضلی پست طنز بازی وبلاگی ( من اگر خدا بودم ) رو در دو برنامه تلویزیونی خوند و تشریح و تفسیر کرد و به این نتیجه رسید که بر طبق گفته های من خدا وجود نداره! یکسال گذشت از نوشتنم ... این سال از بهترین سالهای عمرم بود و در این سالگرد با كمال فروتني از مدیران سایت بالاترین و کاربران فهیم و فرهیخته اون تشکر و قدر دانی ميكنم! من به بالاترین و کاربرانی که من رو راهنمایی کردن مدیونم!
shatot Roadrunner hasankababi manirad ehsanmovafegh simon2bar casper pourya crabby Ghaltagh farshid123 farbod_00 yekiyedone kargadan satch karo OOTOOBOOS hatef_83kh mi_ra52 amirreader merlian toltek14 goog10 barbapapa021 soheil209 nimamon iceflower alihassani shorAngiz payamhp shahriyar22 farzad_b67 arvand kherad sibilu marmooz ebhaam edge j_barzegar anathedin rezar davidjbz rusiranlover Taraf aryoo_barzan behgam ezati edmigo nadiaa Boushveg2 parvaz66 Ali_007 mary_33 Germany mokhless daniyal jegheleh The_Reason kyle20234 digitalboy UniMinD M-reza arshtat salma20 Arman-h ahestan mojtaba21 Lukadium nasim5879 drmiri hooman1381 jadidian mosafere sina4403 mohandes gladiatoor solikhan torghabeh 0soghrat0 aziz sekanjebin rarminsanayi dashesy sibil gholfali Bahram abdollah nakonbache HezaroYek sherwood leilaali tara kaamraan Ghoghnoos sprinter elnino kasra11 -senjed- MIMODONA artahermes mashang sadeh yozpalangh farhada NaQQad 122333 sahand reza1001zf Ertebaat Erfan342 Makaveli webgard-f koochooloo Dr.Frink bahoone.net arashtn53 ehsan-34 reality BiKHial kargozar kaman bikhanemon Karbafoo golshan saturn mehdi hashem521 payam_persia sinabalkan entezare Tornatore panta galva albalooina alirezag jimmy erphan vahud behrad_hunky abbas4 mehdiarch80 saghy jahanvatan mor1360 younes onesaeid sculptor milezok ultra_ehsan hamid_kh tavazo imanava belgiran adash_khan baoba hanaa Na_viD Vahid Online shab_tarik pooyesh7 jinaa pejman999 behnam0109 cyberamin sadrah m61s Sinoohe emrozema sinadadras azadzi VanCity kaochi0 saidpar yool saghiasi WebCrawler KAARDOROST dead.end AnnaMaria arus nazer110 crimsondevil mahda1992 st-behesht amehrabi negarak baran45 balabalaz hovaresp Albert hasstavv astm1834 arghavan1 majidyal dayna john jolie 4keram olad mm312 hadsern iranianus seta nesta palang7
مسعود جان بالاترین هم به شما مدیونه .
درحقیقت نوشته های شما یکی از دلائل ترقی وپیشرفت این سایت بوده .
من هم شخصا" بعنوان یکی از کاربران بالاترین به شما مدیونم وبابت نوشته های روشنگرانه شما سپاسگزارم
در ادامه راه دست تازه کارهائی عین مارو هم بگیر ...
.
امیدوارم روزی نوشتههایت چاپ و پرخواننده شوند.
ما آدمهای قانعی هستیم همون چلوکباب برگ سلطانی بسه! قربونت!
بالاترين امكانات در اختيار من و بقيه گذاشت ... عين يه هواپيما ... حالا يكي مياد توي اينم هواپيما دعوا ميكنه و فحش خواهر و مادر ميده ... يكي زير سايه بالش كمي استراحت ميكنه ... يكي توش اتش روشن ميكنه چايي درست ميكنه ! يكي رو درو ديوار اين هواپيما پوستر هاي تبليغاتيش رو ميچسبونه و يكي هم استارت ميزنه روشنش ميكنه و به پرواز در مياد ... من حس ميكنم با بالاترين پرواز كردم!
یوزی ، میسکا ، شاهولی ، شاتوت ....
اون شب همینا بودیم ، نه ؟؟
صد سالگي كه ك... شعره اما دمت گرم ... دستت درد نكنه :)
قبلا بهت گفتم گوش نگرفتي عليرضا ... گفتم من تمام تنم كبوده! تو يكي ديگه چوبكاري نكن! غبطه ميخورم به تو با اين هوش بالا و سرعت عمل ! يه بار بهت گفتم من درشكه اي هستم كه واس خودم دلي دلي ميكنم راه ميرم و تو يه فانتومي ... و بخدا كه اين رو از ته دلم گفتم :)
كرگدن جان
به من پيشنهاد سفارشي نويسي شده براي چاپ اما رد كردم ... حيف حرمت قلم!
فعلا اينو بزن تو رگ تا ابكي مابكي برسه :)
http://www.lazizfood.com/images/soltani.jpg
اقا قربونت :)
پس سور و سات برقراره :)
http://www.zigzagmag.com/GetPicture.aspx/7795d3e95e8e4feabe3cb265daaea3a2.jpg
والا ما راضی نبودیم اینقدر به زحمت بیوفتی! بابا یک کم به فکر زن و بچه باش! این همه ولخرجی برای چی! ;-)
دستت درد نکنه!
به راهه به راهه ...
ولی جدا از شوخی شاتوت عزیز
واقعا نوشته هات قشنگن ...
من به شخصه اون نوشته ی ' پیرزن که میره تو قصابی ' رو از همه بیشتر دوست داشتم
انشالله که قلمت همیشه پر توان باشه ...
خیلی ارادت
شما هم همينطور :)
و منهم از ته دل گفتم که ما داریم درسمون رو به شما بزرگترها جواب میدیم دادا . و مطمئن باش که من اصلاً بلد نیستم تعارف تیکه پاره کنم ...
اینجا میشح چــــــــــت کرد ؟؟؟
:)))))))))))))))
جای بر و بچ واقعا خالی
مو ازَم بچگیم هَمیجور کُسخلُ خَراج بودُم! دارو نِدارُم ره پای رفیق گذاشتُم! رفیق بُخوره انگار موخُوردم! کی از رفیق بهتر ...
ای ول
«قصه پر غصه قبیله من» بود اگر اشتباه نکنم.
.
ممنون سهيل جان
ولی منهم بگم که شاتوت عزیز همینکه سعی کردی خودت باشی و به شعور مخاطبت احترام گذاشتی و میزاری قابل تقدیره. موفقیت های بیشتری رو برای تو و همه کاربرهای بالاترین ارزو میکنم.
من هم تولد وبلاگت رو تبریک می گم و ممنونم که اجازه می دی از نوشته های خوبت استفاده کنیم.
ارادت فرزاد جان
اين باعث افتخار منه كه نوشته هاي من رو لايق خوندن ميدونين :)
البته من پيشنهاد ميكنم سالاد بديم خدمت خانم هاي محترم تا تناسب اندامشون به هم نخوره :)
http://www.field-fare.com/assets/images/Californian_Fruit_Salad.JPG
ممنون عزيز
اینکه گذاشتی بیایم تو خاطراتت. خاطرات بچگیت، جنگ، حتی خیالات و رویاهات
اگه نوشتی و اشک ریختی بدون که ما هم خوندیم و اشک ریختیم
این رابطه بین تو و مخاطب قابل احترام و افتخاره
همین رابطهای که فکر میکردی ممکن اسباب خنده بشه
ولی یه انتقاد من داشتم ازت البته با عرض معذرت: گاهی یه مقدار زیادی فحش می نویسی:) ولی در کل تلخ نوشته هات هم شیرینه
ممنون از شما :)
ما غِذای سَگ نِمُخُورم نِنه !
توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد ... یه اقای خوش تیپی هم اومد تو گفت : ابرام اقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم ... اقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه هاش ... همینجور که داشت کارشو میکرد رو به پیرزن کرد گفت : چی مِخی نِنه ؟ پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت : هَمی ره گُوشت بده نِنه !
قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد گفت : پُونصَد تُومَن فَقَط اّشغال گوشت مِشِه نِنه ... بُدُم ؟ پیرزن یه فکری کرد گفت بده نِنه ! قصاب اشغال گوشت های اون جوون رو میکند میذاشت برای پیره زن .....اون جوونی که فیله سفارش داده بود همینجور که با موبایلش بازی میکرد گفت : اینارو واسه سگت میخوای مادر ؟ پیرزن نگاهی به جوون کرد گفت : سَگ ؟ جوون گفت اّره ... سگ من این فیله هارو هم با ناز میخوره ... سگ شما چجوری اینارو میخوره ؟ پیرزن گفت : مُخُوره دیگه نِنه ... شیکم گوشنه سَنگم مُخُوره ... جوون گفت نژادش چیه مادر ؟ پیرزنه گفت بهش مِگن تُوله سَگِ دوپا نِنه ...ایناره بره بچه هام ماخام اّبگوشت بار بیذارم !
جوونه رنگش عوض شد ... یه تیکه از گوشتای فیله رو برداشت گذاشت رو اشغال گوشتای پیرزن ... پیرزن بهش گفت: تُو مَگه ایناره بره سَگِت نگیریفته بُودی ؟ جوون گفت چرا ! پیرزن گفت ما غِذای سَگ نِمُخُورم نِنه ... بعد گوشت فیله رو گذاشت اونطرف و اشغال گوشتاش رو برداشت و رفت ! قصابه شروع کرد به وراجی که خوبی به این جماعت نیومده اقا ... و از این خزعبلات ... و من همینجور مات مونده بودم !!
ممنون ابهام جان
اما تو اگه يه فحش توي نوشته هاي من پيدا كردي من بهت جايزه ميدم :)
گذشته از شوخي احساس ميكنم اگه نوشته بخواد سانسور بشه لطمه ميخوره بهش :)
بذار وقتي به مخاطب ميگن ادب از كه اموختي اشاره به من كنه و بگه از بي ادبان :)
ها فهمیدُم ...... بُوی چُلوکبابهِ !
ـــ نِنه چی بُوی خوبی میه ! بُوی چیه ننه ؟
ـــ بُوی غذایه نِنه ....!
ـــ نِه نِنه .... بُوی غِذا نیست که ! .... ها فهمیدُم ...... بُوی چُلوکبابهِ !
ـــ تُو بُوی چلوکباب ره از کُجا مِفَهمی بچه ؟
ـــ نِنه یادِته پارسال غِذای نَذری اّورُدَن بَراما ... چلوکباب بود ! همی بُوره مِداد !
ـــ ها نِنه یادُمه ...! یادُمه گل پسرُم ..!
ـــ نِنه مِدنُم که پول نِدری چلوکباب بخری ... وَلی مِشه یَکَم همینجه بیشینم نِنه !!
ـــ ها نِنه جان مِشه .... بیشین نِنه جان ....بیشین قُربونت بُرُم ! ... بیمیرُم الهی !
ــــ شُما قِرار بود هَمی کلیه ماره بِخِرن حَج اّقا ! بره هَمی اَمَدُم !
ــــ عمو جان این ازمایش ها نشون میده شما خودت یکی از کلیه هات خوب کار نمیکنه ... بخوای اون یکی رو بفروشی به مشکل میخوری !
ــــ شُما حَج اّقا او سالِمَه ره بخِر ... اوکه عیب دِره مالِ خُودُم ! مالِ بَد بیخ ریشهِ صاحابش ! بُخُدا مُو نونِ حَلار خُوردُم حَج اقا ... برات خِیر مُکُنه !!
ــــ شما متوجه نشدی من چی گفتم عمو جان ... من میگم اگه اون کلیه سالم رو بفروشی خودت چیکار میکنی ...؟
ــــ خودُم به جَهَندَم ! مُو با هَمو کلیه خِراب سَر مُکُنُم ! شُما جُوشه مُوره نَزن ! مَگه شُما وَکیل وَصی مُویی ؟ شُما سالِمَه ره وَردار پُولشَم بده بُرو رَدِه کارت !!
ــــ نمیشه عمو جان !
ــــ مُو ای پول ره ماخام حَج اّقا ...مِفَهمی ؟ .... مُو زنُم مریضه دُکتُرش گفته باید عَمل بره ... گفته از زیر میز باید دو میلون تِمَن بُدُم بهش ... اگه نِدُم عمل نِمُکنه ... اووَخ زنُم میمیره ... مُونسم میمیره ... عزیزُم میمیره ... ! مُو که خیر سَرُم بره ای زَن هیشکار نِکردم که ! گفت کربلا بُردُمش حَرم امام رضا ... گفت مدینه برُدمش شابدوالعظیم ... یَک عُمری با بَدبختیام ساخته .. حالا پول عملش ره نِتِنُم جُور کُنُم ظلمه دیگه بُخُدا ...! تُوره به هَمی اِمام رضا بخر هَمی کلیه ره مُوره ازی بَدبختی نِجات بده !
ــــ برو کمیته امداد بابا جون ! برو عزیزم من وقت ندارم !
ــــ رفتُم بُخدا ... رفتُم به ابا الفَرض ! ... یَک کیلو روغن نِباتی با یَک ریزه برنج کِردَن تو پاکت دادَن بهم ...مُویَم پَرت کردُم همونجه گفتم مَگه مُو گدایُم لامصَبا !... یَکم سَر صِدا کردُم بیرونُم کردن ! اخه مُو دردمه به کی ...
منم تو رو خیلی دوست دارم
:)
؟؟؟؟
برا اینکه زیادی با هم حال میکنیم ، یا برای اینکه چت میکنیم ؟؟؟؟؟
این نوشته ها مصداق 100 درصد ضرب المثل "سخنی که از دل برآید ، لاجرم....."
مسعود جان حالا که اینطور شد یک خاطره تعریف بکنم
چند سال پیش یه آگهی تو روزنامه داده بودم برای پیدا کردن شریک سرمایه گذار. خیلی ها اومدند و نشستیم و صحبت کردیم و من هم قضیه رو با آب و تاب براشون تعریف می کردم وهمه به به و چه چه می کردند و می رفتند ولی هیچکدومشون پای معامله نمی نشستند ، تا اینکه یه روز یه آقایی زنگ زد و اتفاقاً توی پارک قرار گذاشتیم و نشستیم و چای خوردیم و و من از روی صداقت براش صحبت کردم و مثل سابق آب و تابش ندادم . (خدا شاهده که در اون نیم ساعت /یه ساعتی که نشسته بودیم حتی یک کلمه دروغ نگفتم) بعد از نیم ساعت بلند شو و با هم دست یا علی دادیم و چند سال (تا همین اواخر) با هم کار کردیم و بعد هم به خوبی و خوشی و بدون هیچ اختلافی از هم جدا شدیم .
حالا که به اون موقع فکر می کنم می بینم که تمام حرفهایی که به اون شخص گفتم دقیقاً همون کلمات و اعدادی بود که به قبلی ها گفته بودم ولی اون روز واقعاً خودم بودم و خودم و حرفهایی که از روی صداقت گفته شد و هنوز که هنوزه ثمره اون کلمات صادقانه در زندگی ام مشهوده.
قربونت داداش
به مصداق فرموده ی حضرت حافظ که عرض هنر پیش یار را بی ادبی شمرد، این حقیر نیز از بازی با کلام در حضور چون تویی که چون باد خزان، در کوچه باغهای احساساتمان گذر کردی، برگهای خشک خیال را رقصاندی و نم نم باران بر خاک خسته روحمان چکاندی در این یک سال، چنانکه خود ندانستیم چگونه اشکمان غماز شد و بر گونه غلتید، تنها سکوت می کنم به نشانه ی ادای احترام بر قامت قلم خوش قریحه ات و سرشت سرشار از سرزندگی ات.
دست مریزاد برادر
پاینده باشی و پیروز و تنرست و شادکام
ارادتمند و دوستدارت
آریوبرزن
بازم بهت تبریک میگم
هیچی … ظهرشَم جات خالی رفتُم تو کوچه زردی شله خوردُم دوتا کوکا هم روش دو سه تایَم اروغ مَشدی !… اقا سنگین رفتم امدُم رفتم تو مِسجد گلمکانیا دراز کشیدم تا عصر ! عصرشَم دیدُم باز یک بابایی دره عدسی نذری مِده دوتا کاسه خوردُم خارک….. توش سنگ داشت ای دندونه جلوم شیکست مادر…وه !
مبارکه عزیز
(ببخشيد فقط خواستم گير داده باشم)
می شد اینجا رو از اول دید.. مسعود خان
با اینکه گفته بودی عوامانه به سیاست نگاه می کنی کاملا موافقم ..
ما که همیشه وبلاگ ته م خنم و ازش چیزا آموختم
خوش حالوم که میبینوم اینقدر طرفدار دری ای شالله هرروز بیشتر بشه یو مطالب خوب تم بهتر از همیشه
در ضمن مویم جا دره همینجه به سهم خودوم از مدیران بالا ترین تشکر کونوم
برات همیشه از ته دل آرزوی موفقی یت دروم
ایشالا من بتونم جشن تولد 400 مین سال تولد وبلاگت رو شرکت کنم :)
همیشه خوب مینویسی.
اینم یه کیک شاتوتی برای مسعود عزیز:
http://www.shanessweetshoppe.com/images/lemon_blackberry_cake.jpg
دیر رسیدمممم!
ساده بگم ،
وبلاگی که دوستش دارم ...
هم خودت و هم وبلاگت یکی از مشوق هایی بود که باعث شد خودم وبلاگی ایجاد کنم ....
هر وقت بعد از مدتی میام بالاترین یکی از اولین چیزی که یادم میاد و نگاه میکنم و میخونم لینک وبلاگ تلخ نوشته هاست..دلم تنگ میشه واسه نوشته ها ..هممیشه یکی ار ارکان ثابت بالاترین بوده و هر وقت نبود احساس میکردم بالاترین یه چیزش کمه...(با اون تیترهای خاص!که داستان جالبی بود!) ....خودش تاریخچه ی زیبایی و جالبیه ....
، تبریک میگم
موفق باشي