محمود درويش شاعر مبارز فلسطيني درگذشت ـ۲۲ کلیک
jamejamonline.ir
محمود درويش،شاعر مبارز فلسطيني كه در بيمارستاني در شهرهوستون ايالت تگزاس آمريكا بستري بود شنبه شب به وقت محلي تهران بر اثر حمله قلبي درگذشت.
کاربرانی که به لینک بالا رأی دادهاند (مثبت آبی، منفی قرمز):
azita01 manouchehr78 sinohe belgiran sahra ahestanbalabalaz
Molos
samak
mhep222
raghu
zakhmi
khalgh
NaQQad
Germany
nostalgia
simon2bar
baran45
rythemax
MAHMIR
Parisaa
mm312
arashtn53
ouriran
ooraclee
amirreza
nasoot
naria211
serpico
aryoo_barzan
imanava
salur
sinabalkan
a.pendar
Kamangir
azita01 manouchehr78 sinohe belgiran sahra ahestan
بخش نظرات غیرفعال شده است.

ترجمه:مجتبا پورمحسن
اگر کسي به من ميگفت:
تا عصر خواهيد مُرد
تا آن موقع چکار خواهيد کرد،
نگاهي به ساعت مچيام ميانداختم
يک ليوان آبميوه ميخوردم
يک گاز به سيب ميزدم
مدتي طولاني خيره ميشدم به مورچهاي که غذايش را پيدا کرده
بعد به ساعتم نگاه ميکردم
آنقدر وقت داشتم که ريشم را بتراشم
و بپرمتوي حمام و از ذهنم بگذرد:
«بايد خودم را براي نوشتن آراسته کنم
پس بهتر است لباس آبيام را بپوشم»
تا ظهر مينشستم پشت ميزتحريرم
اما خبري از جاري شدن کلمات رنگارنگ نميشد
سفيد،سفيد،سفيد...
آخرين ناهارم را اماده ميکردم
دو تا گيلاس مشروب آماده ميکردم:يکي براي خودم
يکي هم براي مهماني که بدون قرار قبلي خواهد آمد
بعد چرتي ميزدم
اما خروپفم بيدارم ميکرد...
به ساعتم نگاه ميکردم
وقت براي مطالعه بود
فصلي از کمدي الهي دانته را ميخواندم
و نيمي از شعري از معلقات سبع نوشته ي امروالقيس* را
و نگاه مي کردم که چطور
زندگي از من رخت ميبندد
و به ديگران داده ميشود
اما نميپرسيدم چه کسي
آنچه را که خالي شده
پُر ميکند.
اينم از اين.بعد؟
اين ديگر،اين!
بعدچي؟
موهايم را شانه ميکردم و شعر را
ميانداختم توي سطل زباله
اين شعر را
ويک پيرهني درجه يک را ميپوشيدم که در ايتاليا آخرين مُد است
خودم را به شکل يکي از نوازندگاه گروه ويولونيستهاي اسپانيايي درميآوردم
و به سمت قبرم حرکت ميکردم
پي نوشت:اين شعر در روز ۱۴ ماه مي در مجله نيويورکر۲۰۰۷ چاپ شد .در ترجمه، يک ويرگول براي راحتي خوانش در زبان فارسي اضافه کردهام