دريچههای سيمانی (داستان کوتاه)
ـ۵۳ کلیک
www.khabgard.com
زن مداد را روي ميز گذاشت. سيگاري كه گوشه ي لب داشت با شعله ي شمع روشن كرد و بعد با نُك انگشت ها شمع را خاموش كرد. هوا دم كرده بود. احساس خفگي مي كرد. بلند شد. پرده را كنار زد، در را باز كرد و روي تراس رفت و به آبي تيره ي آسمان كه رو به روشني داشت، خيره شد. دست زير چانه زد و به چراغهايي كه در دور دست سو سو مي زدند چشم دوخت. كم كم خوابش گرفته بود. پك آخر را به سيگار زد و آن را پايين انداخت. سر چرخاند و به ساختمان روبرو كه حالا ديگر در تاريكي مطلق فرو رفته بود نگاهي انداخت. ناگهان متوجه سرخي آتش سيگاري شد كه لحظه اي بعد مثل شهابي فرو افتاد. دقت كرد. مردي به قاب پنجره تكيه داده بود و به روبرو نگاه مي كرد.
کاربرانی که به لینک بالا رای دادهاند (مثبت آبی، منفی قرمز):
fozolbashi Albert 0soghrat0 hasankababi aryoo_barzan muharram saeed2002 dead.end winiston malvajerdy reza1001zf baraaneh MAJID190CM daeemohsen Karbafoo manouchehr78 nasoot ORSCENE sinabalkan albalooina 122333 emanifard H.Sedaghat wahid baoba casper sprinter ebhaam goog10 RogerWaters bidad simon2bar webgard-f Boushveg2 artahermes olad shatot
fozolbashi Albert 0soghrat0 hasankababi aryoo_barzan muharram saeed2002 dead.end winiston malvajerdy reza1001zf baraaneh MAJID190CM daeemohsen Karbafoo manouchehr78 nasoot ORSCENE sinabalkan albalooina 122333 emanifard H.Sedaghat wahid baoba casper sprinter ebhaam goog10 RogerWaters bidad simon2bar webgard-f Boushveg2 artahermes olad shatot
بخش نظرات غیرفعال شده است.

زیبا بود
بازم از این داستان کوتاها بفرست - من که عاشق داستان کوتاه هستم
مرسي عزيز دل برادر