خاطره اي از عموي پاسدار من - مهريه دختران اعدامی ـ۱۶۷۷ کلیک
koorerah-g-l.blogfa.com
چند وقت قبل خاطره اي از عموي خودم شنيدم گفتم شايد بد نباشه اونو تو سايت قرار بدم .همه چيزه اين خاطره واقعيه به جز اسامي. چون اصلا عموم اسمهاي اصلي رو به من نگفت (فقط اسم ليلا واقعيه). .....فردا روزي بود که قرار بود من به همراه چندتا از بچه ها به جبهه اعزام بشيم......رئيس زندان همه بچه ها رو صدا کرد و گفت : براي برادراني که فردا به سلامتي عازم جبهه هستند خبر خوبي دارم.امشب شبي هست که ميتونن از بين زنان مجردي که قراره فردا اعدام بشن اوني رو که مايل هستن انتخاب کنن و حاج آقا رضايي هم تشريف آوردن تا هر زني رو که خواستن امشب موقتا به عقد برادرا دربيارن و درواقع امشب زحمت خطبه عقد با حاج آقاست...حالا براي سلامتي امام و اسلام صلوات جميع خطب کن و...براي يک لحظه هراس عجيبي تمام تنم رو فرا گرفت.اصلا فکر نميکردم شبي که قرار بود شب اعزامم به جبهه باشه شب عروسي هم باشه.به سمت سالني رفتيم که دختران زنداني اونجا به صف ايستاده بودند.جالب اينکه بعضي بچه ها که همراه من بودند مجرد نبودند اما حاظر بودند که اين کار رو انجام بدند اما برخي ها با اينکه مجرد هم بودند نيامده بودند.با ديدن دخترها يک لحظه ميخواستم برگردم.............دختري که انتخاب کرده بودم چهره معصومي داشت اسمش ليلا بود.حاج آقا رضايي صيغه عقد رو خوند و منو ليلا حالا زن و شوهر بوديم.اونم چه زن و شوهري...زني که قرار بود فردا صبح اعدام بشه.از ليلا پرسيدم به چه جرمي به اعدام محکوم شده؟گفت يک روز به همراه دوستش در يکي از جلسات حزب توده شرکت کرده و از بخت بد همون شب مامورها ريختن تو خونه و همشون رو گرفتن.ميگفت که براي اولين بار بوده که تو جلسات سياسي شرکت ميکرده و فکر نميکرده که روزي همچين اتفاقي براش بيفته.ازم خواست که کاري براش بکنم.اما من فقط يک مامور بودم .چه کاري ميتونستم بکنم.کاري براش از دستم ساخته نبود.با خودم فکر ميکردم لازمه امثال ليلا قرباني بشن تا اسلام پايدار بمونه.بهترين و سخت ترين شب زندگيم همون شبي بود که تو زندان با ليلا بودم.اون شب به سرعت گذشت . صبح ليلا رو بوسيدم و ازش خداحافظي کردم.گفتم حلالم کن شايد شهيد بشم
توجه: ۳ کاربر بر این باورند که این لینک مشکل نقض کپیرایت دارد.
iwishpolitic amirreader Ghaltagh amirahmadi avand azfarda arvand hadadadel maasalavat kaochi0 merlian baoba Siamand ravee dr_alidad Boushveg2 Rooster fozolbashi reza_hb samad leilaali armanpf Roadrunner Mahta candle Dobby1 hamid_kh yeganeh crimsondevil eby_1347 farzad sargord lgosdd amir.etemad salex reza80 ghogha22 m61s naria211 Beta kermanshahi jameh

احتمالا از خوندن اين خاطره قوه جنسيشون تحريك شده و دارن دعا ميكنن كه خدا از اين سعادتها نصيب اونا هم بكنه.طرفداري از جمهوري اسلامي يعني پست فطرتي در بالاترين حد ممكن
.
دلمون گرفت
اون شب هم از اون تبصره ها خورده بهشون دیگه.
و چگونه مردی میتونه در اون شرایط تحریک بشه ...
تف به این وحشی گری که اسمش را گذاشتن .........
تف
اره آرش جون
این داستان از توش "عکس روز" یا "ویدیو روز" در نمیاد !!
حالم از این همه کثافت بهم میخوره
چرا باور نکنیم منو به خاطر یه جرم الکی (داشتن یک ماهواره تو خونه)زندانی کردن حتی در باز داشتگاه چنان به سر من ریختن و منو کتک زدن که شکمم حدود 14 سانت پاره شد 10 سانت از روده ی منو در اوردن و حالا ضخم اون درد همیشه روی شکم من هست و خواهد موند و من هیچ کاری از دستم بر نیومد
برای این است که می گویم این نوشته بنظر واقعی نمی رسد.
1- فکر نکنم وقتی یک مردی داره یک چنین خاطره ای را برای برادرزاده اش میگه جزئیات سکسش را براش تعریف کنه ... ضمن اینکه اصلا هدفش از تعریف این ماجرا همین بوده که چنین اتفاق غیرانسانی افتاده نه اینکه بیاد ماجرای سکسی تعریف کنه
2- مسلما اون پاسدار از این کارش شرمزده بوده که این را تعریف کرده بنابراین انتظار داشتی بیاد چی بگه ؟! یک جوان پاسدار احتمالا 18 ساله بوده که هزار تا چیز توی مغزش کرده بودن که اون موقع حتما فکر نمیکرده این کاری که داره میکنه انسانی نیست اما حالا خودش که بر میگرده عقب و نگاه میکنه از این ماجرا ناراحته ... حالا انتظار داری بیان اون لحظات را چطوری تعریف کنه ؟!!!
3- بعد هم در زندگی یک لحظاتی هستند که دیر می گذرند و یک لحظاتی زود...
مسلمه که اون لحظات برای این پاسدار باید سریع گذشته باشند و ... اما مطمئنا اون لحظات برای اون دختر یک جور دیگه ای بوده اند
اشتباه مثبت دادم .. حداقلش منفی نقض کپی رایته ...
چرا فکر میکنی همه باید یک جور رفتار کنند ؟!
چرا فکر میکنی که یکی که چندساعت دیگه قراره اعدامش کنند و اونقدر ناراحت و بی انگیزه است و دنیا اصلا دیگه براش یک جور دیگه است باید اونجوری که ما فکر میکنیم رفتار کرده باشه ؟!
این که این اتفاق و ماجرا بسیار افتاده است حرفی توش نیست حالا تو با روایتش مشکل داری یک مقدار عجیبه
فقط کاش به جای اینکه قضاوت ناعادلانه کنیم فقط برای یک دقیقه ... نه اصلا برای 30 ثانیه به احترام اون دخترانی که اونطور ناجوانمردانه و ناعادلانه و غیرانسانی اعدام شدند سکوت کنیم و فکر کنیم که اگه ما یا بستگان ما هم توی اون سالها در سنین جوانی بودیم ...آیا ممکن نبود که بخواهیم مثلا یک روزنامه یک گروه چپ را بخونیم یا ...
حداقل به ظلمی که به اون نسل شد احترام بگذاریم ....
این که به تن منو شما مو سیخ میشه و نمی تونیم باور کنیم دلیلی بر انجام نشدنش نیست.
به هر حال فرصتی شد، حرفی زدیم. خوش باشی رفیق قدیمی.
و این فیلم در لندن به نمایش در امد.
داستان فیلم داستان دختری است ظاهرا از اهالی سیستان که جرمش اعدام است.مامور اعدام 2 بار به او شلیک می کند اما به ناگهان کسی فریاد می زند که دختر باکره است.پس باید دختر با جوان مامور ازدواج کند و....
لینک در BBCPersian
http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2004/06/040616_pm-pj-payami.shtml
در قانون ایران چنین چیزی نیست،دوستان اگر چنین قانونی را میدانند بیان کنند.من مثبت دادم چون بعید نیست چنین چیزی در جمهوری اسلامی اتفاق افتاده باشه
عزیزم شما مثل این که نمی دونین اینجا قانونی وجود نداره اینجا قانون رو به وجود میارن
حزب توده با جمهوری اسلامی تا سال 62 همراه بود. و در واقع آخرین گروهی بود که سرشون رو زیر آب کردند. تجاوز به دختران مجاهدین نقل شده اما توده ای ها اصلا. هیچ یک ار اعضای حزب توده هم به گفته کیانوری اعدام نشده اند. متاسفانه این داستان ساختگیه و تنها اثرات این قصه پردازیهای متزلزل کردن اعتماد مردم به روایت های واقعیه زندانیان سیاسی است.
اما ما که نمی تونیم بریم عموی این بنده خدا رو بیاره تو بالاترین بگیم اعتراف کن.
من می گم با توجه به شواهدی که وجود دراه و حتی دیدنی ها وشنیدنی ها احتمال مستند بودنش خیلی بیشتر هستش
نتین..................................| متین
ضمنا حزب توده فعالیت نظامی نداشت ، خانه تیمی نداشت و جلسه تیمی از قبیل آنچه در این داستان ذکر شده هم نداشت. تجاوز و شکنجه را هم نمی دادند یک بسیجی قبل از اعدام انجام دهد. لطفا مبارزات را به گه نکشید. پیش از این داستانسرایی ها لااقل چند کتاب از خاطرات زندانیات بخوانید. اصلا بینید که حزب توده چه کاره بود ، سایر احزاب چه موضعی داشتند بعد داستان علمی تخیلی بنویسید.
اول اینکه این وبلاگ تو همین تیر ماه راه اندازی شده و این چهارمین پستشه.
دوم اینکه من در مورد عدم اعدام دختر باکره چیزی نشنیدم. دوستان اگه منبعی دارند معرفی کنند
سوم اینکه>همان که کمانگیر گفت
چهارم آنکه این دوستمون با عموش خیلی قاطیه. در حالی که عمو هنوز سرهنگ سپاهه بعیده بیاد همچین خاطره بازیی راه بندازه
نویسنده به طرز ناشیانه ای تلاش کرده یک فضای احساسی و رمانتیک برای اغوای مخاطب راه بندازه
در خيابان مارلان ايستگاه غياث(قياس)حمام است که الان متروکه می باشد.صاحب اين حمام به هيت عزاداران عجم خيابان تبريز متعلق به يزدانی رئيس زندان تبريز می باشد رفت وآمد داشت.در يکی از جلسات يزدانی از صاحب اين حمام (که فعلا اختلال حواس پيدا کرده يا بهتر بگم کرده اند)را به گوشه چايخانه می برد و پيشنهاد کثيف و مسلمان پسند!!! خود را مبنی بر کرايه حمام برای چند روز !!به قيمت 200000ريال (آنزمان قيمت پيکان سواری 300000 ريال بود)به وی ارائه می دهد و اين کار را برای رضای پيامبر وامام !!وخدا می خواهد .در آن شب بيش از 3 مينی بوس زندان حامل دختران که بايستی فردا اعدام بشوند به همراه يک پيکان سواریويک اتوبوس مامور مسلح کميته چی و وارد حمام می شوند قضيه از اين قرار بود که بر طبق فتوی بت کبير (خمينی) و شيعه !!!و اسلام!!!اعدام دختر باکره جايز نيست چرا که به بهشت می روند و بايستی قبل از اعدام دختر باکره نباشد.!!!!!!!
اين دختران اغلب هوادار سازمان مجاهدين خلق وکمونيست کارگریوفدائی خلق اقليت و...بودند و حاملين پيکان سواری کسی نبود جز خانم عشرت شايق اهل بم ويزدانی و گن جعفراين همان خانم عشرت شايق نماينده انتسابی تبريز است که با 5000 رای آنهم ساختگی در مرحله دوم با توجه به داشتن روابط غير اخلاقی با استدار سابق آذربايجانشرقی عبدالعلی زاده و حمايت وی به مجلس رژيم رفته.وبه آسانی همچون بت کبير!فتاوی می دهد.
همسر دوم وی ملا زبردست است که در سپاه پنجم کار می کند و جانباز است.
خلاصه کار ايشان اين بود که تائيد می کرد دختران بدبخت هنوز باکره هستند يا نه اگر وی تائيد می کرد دوباره دسته دسته سوار مينی بوس کرده و راهی قتلگاه خود می شدند به آسانی گويا از اول نبودند و اما دو...
***
آيا راههاي بهتري براي آگاه كردن مردم وجود ندارد؟ حتما بايد روي رگ حَشَرشان انگشت گذاشت؟
اين قصه با آني كه روضهخوانها دربارهي عروسي علياكبر در روز عاشورا تعريف ميكنند عناصر مشترك زيادي دارد.
نتيجهي اخلاقياش هم فقط اين است كه مواظب باشيد كاري نكنيد كه سر از زندان در بياوريد.
ببین رفیق دو تا موضوع است: آیا به زنان و دختران در زندانهای ج.ا. تجاوز شده؟ و آیا شکنجه شده اند؟ صدر دصد چنین بوده است. و بی شک ما و هر کس دیگر هم باید آن را محکوم کنیم. اگر چنین کرده بودیم و اگر وظایفمان را انجان داده بودیم شاید امروز شاهد قتل زهرا بنی یعقوب ها و زهرا کاظمی ها نبودیم.
اما موضوع دوم: آیا این داستان که در این وبلاگ نقل شده درست است؟ بی شک ساخته خیالات نویسنده است. حال اگر داستان کمی با حقایق انطباق داشت مشکلی نبود. بعنوان رونوشتی از حقیقت آنرا می پزیرفتیم. اما وقتی آشکارا داستانسرایی است فکر می کنید که تایید آن به نفع ماست؟
مرلین جان دوباره بخوان، نوشته های من را تایید می کند. اینجا را بخوان: اين دختران اغلب هوادار سازمان مجاهدين خلق وکمونيست کارگریوفدائی خلق اقليت دقت کردی که هیچ نامی از حزب توده نیست؟ چون همانطور که گفتم این حزب اصلا اعتقادی به مبارزه مسلحانه نداشت. اصلا این حزب همچون گروههای نامبرده چندان جایگاهی بین جوانان نداشت که از دختران جوان عضو گیری کند. باز تایید می کنم کسی قصد ندارد اصل شکنجه را منکر شود. اصلا وقتی منتظری قائم مقام رهبر خودش در نامه به خمینی تجاوز را تایید کرده من که باشم که تکذیب کنم؟ اما این داستان که در این وبلاگ آمده علمی تخیلی است و فقط باعث لوس شدن حقیقت می شود.
در قانون ایران چنین چیزی نیست که اگر دختر باکره باشد و اعدام شود به بهشت میرود و فکر کنم منبع چنین صحبتی حدیثی باشد که هر چه گشتم حدیثی هم نیافتم ولی میگردم و پیداش میکنم.به احتمال زیاد چنین حدیثی باشه و یک فیلم هم راجع به این موضوع ساخته شده: "سکوت ميان دو فکر" ساخته بابک پيامی، محصول ديگری از سينمای ايران است که اخيرا در سينماهای لندن به نمايش گذاشته شد که نشانه شکستن تابوها و عبور از خط قرمز محدوديت ها و مميزی در سينمای ايران است.
در قسمتی از این فیلم بیان میشه:در اين سکانس، يک مامور جوخه اعدام را در يک نمای ثابت می بينيم که با صورتی پوشيده، اسلحه اش را به سمت هدفی خارج از کادر فيلم نشانه رفته و دو بار شليک می کند، اما بار سوم که نشانه گيری می کند، از سوی فردی به نام حاجی دستور می رسد که شليک نکند، چرا که به نظر او چون قربانی، يک دختر باکره است، اگراعدام شود، به بهشت می رود، بدون اين که تقاص گناهش را داده باشد.
http://blog.360.yahoo.com/blog-lSP4uxw_crRoL6Dj2kKxisNr3A--?cq=1&p=6266#comments
تفکری بر مبنای جهالت و حماقت
شخصی موثق از زبان یک مبارز کمونیست در شمال ایران بنام دکتر مرتضی روحانی که خود در تاریخ 2/05/1362 اعدام شد حکایت تجاوز به یک دختر کمونیست را شنیده. البته نمی دانم که آیا وی توده ای بوده یا نه.
زنده یاد زهرا اسدی
زنده یاد نسرین خسروی - 20 ساله - اعدام در سال 60
زنده یاد زهرا فرمانبردار - 25 ساله - اعدام در سال 60
دانسته های يک پزشک از شکنجه در زندانهای جمهوری اسلامی ايران
:
آنچه که من در مواجهه با اين افراد دريافتم حاکی از شيوع گسترده تجاوز جنسی در زندانهای جمهوری اسلامی ايران است. اين تجاوزها به بدترين شکل ممکن انجام می گردد و شامل دخترهای باکره و حتی زن های متاهل نيز می گردد. در بسياری از اين موارد حتی همسران اين زن های متاهل و پدر و مادر اين دخترها نيز شاهد اين اقدام کثيف هستند. همين موضوع باعث می شود که بسياری از اين افراد در درون زندان خودکشی کرده و يا حتی پس از خروج از زندان به دليل افسردگی و فشارهای روانی دوران زندان هرگز نتوانند به زندگی عادی خود بازگردنند. تجاوز به زنان اغلب در دورانی صورت می گيرد که آنها در دوران پريو (عادت ماهانه) هستند و به همين دليل به بيماريهای اپيدميک و خطرناک دچار می شوند.اين اقدامات غير انسانی به دوره خاصی مربوط نمی شود. مريم دختر جوان ديگری که خودکشی کرد در سال ۱۳۷۴ در مشهد دستگير شده بود و تنها در کمتر از يکسال خودکشی کرد. او در سال ۱۳۸۱ آزاد شد و تنها در کمتر از يکسال خوکشی کرد. مريم تنها مورد نبود. در طول اين سالها بارها با افرادی مانند او برخورد کرده ام. زنان جوانی که پس از آزاد شدن از زندان در اثر بيماری های مختلف توان باردار شدن را از دست داده بودند، زنانی که تا آخر عمر بايد نقص عضو را تحمل می کردند. زنانی که پس از بيرون آمدن از زندان هرگز توسط اطرافيان و خانواده خو پذيرفته نشدند. از سرنوشت هيچ يک از آنان اطلاعی ندارم، اما مطمئن هستم که سرنوشتی بهتر از مريم نخواهند داشت.
نظر دوستان پزشك چيست؟
منفی غیر واقعی دادم چون عمومن شماهائید که با خشونت قوه ی جنسی تو با تخیلات سکسی چهار تا احمق مث خودتون تحریک میشه. زندان زنان هالیوودی دیدی داداش
منبع لطفا
گر چه در جنایات رژیم چنین چیزی که بسیار هم از ان گفته شده بعید نیست و از نظر من نمی تواند خالی از حقیقت باشد.ولی احتمال حقیقی بودن این داستانی که اینجا ذکر شده را من ضعیف می دانم.
بنا به موضوع طرح شده امکان روایتی از قربانیانی که قاعدتا اعدام شده اند نیست و مگر قاتلین و متجاوزان خود فاش کنند که باز هم چنین انتظاری بسیار بعید است .به هر حال اگر راوی داستان واقعا بتواند سندیتی برای داستانش ارایه کند انرا می توان گواهی بر این موضوع گرفت و گرنه از نظر من قابل پذیرش نیست
1. تا اونجائی که میدونم توده ایها کمونیست بودندو علما ! هم اونها رو کافر میدونستند از اونطرف قضیه هم ازدواج مرد مسلمان با زن غیر مسلمان حرام است (وبالعکس) و در صورتی هم که عقدی جاری شده باشد ، باطل. در این داستان یا عقدی نبوده یا اگر هم بوده بنا به حکم اسلام باطل است.
2. کلیت قضیه مطمئنا بارها اتفاق افتاده ولی این یک داستان خیالی است به نظر من!
+++++
اين اتفاق برای يکی از فاميل های خودم افتاده
لابد انتظار داری فيلم با کيفيت HD از اين مراسم پر شور معنوی بيارام تا باورتون شه
فلسفه اين کار اين بوده که دختر های باکره به بشت ميرن ،به اونها تجاوز ميشده تا باکره نباشند
دوست عزیز لطفا ادب را رعایت کنید !!!
کسی انتظار cd ندارد.اینکه قطعا موارد هتک حرمت بوده را من مطمین هستم ولی چنانچه ازین نوع داستان ها شما مدرک وسندی حتی در حد ادعای خانواده و بازماندگان دارید لطفا به جمعیت های فعال در حمایت از حقوق بشر ارایه کنید.می تواند از روی لینک هایی که من معرفی کردم ادرس و مشخصات معتبر ترین هایشان را پیدا نمایید.من بسیار خوشحال خواهم شد که با کمک شما بتوان در جهت اثبات این جنایت گامی بر داشت.
اما کماکان داستان ارایه شده را من به دور از حقیقت می دانم و برای ان هم دلیل دارم
آرش جان برای این قبیل مطالب میتونی سایت آویزون دات کام را بخونی. کسی که داستان می بافه اتفاقا اینجور چیزها بافتن که آسون ترین یخش قضیه است.
خیلی ها هم گیو آپ می کنندو آرش جان همه را که نمی توانی با یک معیار بسنجی. هر کسی عکس العملش یک جور است. بسیاری دختران که به عقد پیرمردان در می آیند و تا آخرش هم می سوزند و می سازند. آرش جان به نظر میرسه زندگی در کانادا خیلی زیاد تو را از ایران جدا کرده.
یه کم ادب بد نیستا..هیچکس منکر جنایات رژیم و بی ناموس بازیهای عوامل انها نیست....از این دست تجاوزات نیز حتما اتفاق افتاده...ولی اینکه بصورت قانون باشد و برای تمام زندانیها به شکلی که درین داستان منعکس شده است ایجاد شده باشد بعید به نظر میرسد..خوب اینم یه نظره. با توهین کردن و انگ زدن که چیزی ثابت نمیشه
kame kam mitoonin begin ke nemidoonam
age in dastan vaghei bashe va hamatoon enkar konid daghighan mesle ine ke hamatoon too in tajavoz sharik hastin.
دشمنان آمریکا و غرب هم یک آماری بدهند که در 50 سال اخیر چند نفر کمونیست 18 ساله و کمتر در آمریکا و انگلیس و اسرائیل اعدام شده اند؟؟
:o
متاسفانه اين دروغ ها را كساني مي گويند كه هيچ پايگاهي در مردم ندارند كه نمونه بارز آن مجاهدين خلق هستند
البته اين داستانهاي دروغ را هم ابتدا مجاهدين خلق تعريف كردند
من نمي دانم وقتي ماجراهاي واقعي اعدامهاي 67 وجود دارد چرا ديگر اين دروغ ها را مي بافند
ممنون از لطفتون. چقدر احترام! چقدر دموکراسی! وقتی می گم سوء استفاده از احساسات، دقیقا منظورم همین بود.
کسی منکر برخی فسادها و مسائل نیست. اما این افراط و تفریط کی و کجا به سود ما بوده که حالا باشد؟
این داستان خاص شاید تخیلی باشه اما من هم از یکی از اقوام نزدیک که در همون سالها زندانی بود چنین چیزی شنیده ام. در این باره اینقدر نقل قول مستقیم از اشخاص وجود داره که نمیشه اون رو نفی کرد!
من فکر میکنم اونهایی که منفی دادن این موضوع اینقدر براشون عجیبه که حالت تابو رو پیدا کرده! احتمالا اونا حتی نمیتونن تصورش رو هم بکنن که چنین جنایاتی اتفاق افتاده! بنابراین حتی بدون این که یک google کوچیک بکنن منفی دادن.
ولی مشخصا مفقود شدن صدها فعال سیاسی در طی سالیان اخیر مسولیتش با سردمداران این نظام هست .حیف است که تابستان 67 رو ازش به سادگی بگذریم اون هم باوجود شواهدی چنین انکار ناپذیر. گلزار خاوران و الباقی قضایا
in dastan 100% ham vaghei hast, man mishnasam kasani ke dokhtar boodand va koshteh shodand va mahrieh gereftand, pas motmaen bashid in etefaghat ziad oftadeh
نه عزیزم ، اونهایی که منفی دادن صدها لینک پیرامون جنایات رژیم در بالاترین داشته و دارند(خرجش یک کلیک ساده روی آی دی من و دیگران است ) اما نگران لوث شدن موضوع با این داستانها ی تخیلی هستند.
faramoosh nakonid, mardom 1000 safe roman minevisand ke ye matlab ro began, akharesh ham migan esma vagheai nist, mohem ineh ke matlab bayan besheh
گرچه من خودم به این لینک مثبت دادم ولی همانجور که قبلا اعلام کردم این داستان عاری از حقیقت است و طرح چنین داستان هایی بیشتر از همه چیز موجب لوث شدن موضوع می شود.ومضاف انکه به نیت نویسنده هم بد بین هستم!!بالاخص چون این وبلاگ از بلگفا هست !!!یعنی مشکوک ترین میزبان وبلاگ در ج.ا !!!!تنها میزبانی که دقیقا بر روی ip مراجعه کنندگان و نویسندگان را کنترل و مونیتور می کند!!!و به کاربرانی که از نرم افزار های انتی فیلتر برای ناشناس ماندن و پنهان کردن ip استفاده می کنند اجازه دسترسی نمی دهد!(!قابل توجه کاربرانی که درایران هستند)
لینک هایی در این رابطه:
http://balatarin.com/permlink/2008/7/18/1353390
http://balatarin.com/permlink/2008/7/18/1353383
http://balatarin.com/permlink/2008/7/18/1353380
www.iwish.blogfa.com
http://ca.youtube.com/watch?v=EarSwVvU5QU
http://ca.youtube.com/watch?v=TAyn_xvv3n8
مصاحبه های مستند با باز ماندگان اعدامیان سال 67
اول اجازه بدهید تا کامنتتان خطاب به بنده را به خط فارسی بنویسم که فهمش برای دیگران هم آسان شود . ( ظاهرا به تایپ فارسی دسترسی ندارید)
خانم یا آقای آمریکا ، شما با این روحیهء لطیف و لینکهای " تو رو خدایی " که میذارید ، داستان زندانهای ایران رو که می خونید منفی می دید و میگید مثل داستانهای ر. اعتمادی هست . اما او اتفاق در زندانهای ایران افتاده .
اما جواب!
چهار نفر از این آی دی ( یعنی آمریکا) استفاده می کنند و هر چهار نفر هم آقا هستیم . آن کامنت را من گذاشتم و اتفاقا نه تنها روحیه ام بلکه اسمم هم لطیف است! عزیز من، خودت گفته ای " داستانهای زندانهای جمهوری اسلامی .." خب من هم آن را یک داستان دانسته ام و گفته ام داستانی را که شما نوشته اید ، حقیقت ندارد و همانگونه که خودتان هم می گویید ، داستان است و اتفاقا خیلی هم شبیه به داستانهای ر. اعتمادی است! کجای این حرف ناراحتی دارد؟ ضمنا بنده خودم سالها در زندانهای جمهوری اسلامی - و به جرم عقایدم - تحمل کیفر کرده ام . بنابراین فرق بین " داستانهای زندانهای جمهوری اسلامی " و " حقایق زندانهای جمهوری اسلامی " را تا حدودی متوجه می شوم . همچنین ، گذاشتن لینکهای " تو رو خدایی! " را بر گذاشتن لینکهای مشابه با داستانهای ر. اعتمادی ترجیح می دهم ( هرچند که از لینکهای اخیر این آی دی - یعنی آمریکا - فقط سه تایش را من گذاشته ام )
az in harfa ke begzarim, dalile manfi dadan ro befarmaeid
????????????????????????????????????????????
بلاگفا از چه سالی آغاز به کار کرد؟
شروع کار بلاگفا از آذر 1383 بود. ما تلاش کردیم سرویسی مطابق با آخرین تکنولوژی های روز دنیا راه اندازی کنیم و همچنین سرویسی که کاربران بتوانند به آن اعتماد کنند. بلاگفا از همان آغاز به کار بسیار مورد توجه علاقه مندان به وبلاگ قرار گرفت و تعداد کاربران آن مرتب افزایش می یافت.
آن زمان چند سرویس فارسی دیگر هم وجود داشت که سابقه فعالیت بیشتری داشتند. چطور می توانستید با آنها رقابت کنید؟
هدف من ارائه سرویسی با کیفیت و سرعت خوب بود نه امکانات زیاد. به اعتقاد من وبلاگ نویسان سرویسی سریع ، قابل اعتماد و آسان می خواهند. فکر می کنم امکانات در الویت بعدی است . آنچه مردم از وبلاگ نویسی می خواهند جایی است که بتوانند به راحتی مطالبشان را بنویسند، آدرس مشخص و آسان داشته باشند و آنچه را که می خواهند با کمترین محدودیت منتشر کنند. که البته در میان خط قرمزها نیز بایستی مد نظر گرفته شود.
منظورتان از خط قرمزها چیست؟
محدودیت های قانونی. طبیعتاً سرویس های وبلاگ ایرانی باید با وبلاگ های غیراخلاقی و توهین آمیز و آنچه که از طرف مراجع قانونی مشخص می شود برخورد کنند.
سرورهای شما کجاست؟ سرورهای ما کاناداست.
مدیریت و سیاستها
یک هدف مهم برای سایت بلاگفا حفظ حریم کاربران و نویسندگان وبلاگهاست و در حقیقت چنین هدفی را برگ برنده سایت میدانیم و از همین رو سعی شده است تا حداقل اطلاعات از کاربران در سایت به ثبت برسد و حتی بخشی از آن بصورت کد شده نگهداری شود. مدیریت بلاگفا متعهد است که هیچگون...
بلاگفا متعلق به بخش خصوصی و در ادامه و تکمیل خدمات به کاربران فارسی زبان و توسط مدیریت سایت پارسیک parseek.com راه اندازی شده است و هزینه های آن نیز از طریق حامیان مالی و تبلیغات تامین میشود.
اولین باری که از من شکایت شد از راه اندازی سایت پشیمان شدم. کارمند یک اداره دولتی مطلبی را به وسیله سایت ما منتشر کرده بود و مدیر اداره می خواست بفهمند چه کسی بوده. به همین دلیل از من شکایت کردند و به دادگاه کشاندند. موضوع برطرف شد و مشکلی هم متوجه من نشد ولی تجربه بدی بود.
https://balatarin.com/permlink/2008/7/18/1353221#c-1107291
یهو شد مدیر بلاگفا ؟؟؟
مدیریت بلاگفا در ایران است و موظف به رعایت خطوط قرمز ج.ا می باشد همین
کم کم کم یه مرد اگه شرف داشته باشه تظاهر به زناشویی میکنه، اما آخرین شب زندگی یه دختر رو به لجن نمیکشونه.
ببینم نکنه تو زندانهام از عروس و داماد دستمال میخواستن؟ یا مادر زن می ایستاد پشت در؟ عجب عموی خوبی! خیلی سخت گذشت. آخییییییی.
این عمل تجاوزه. این داستان زیادی ملایمه واسه این جنایت.
http://balatarin.com/permlink/2008/7/18/1353888
دوست عزیز
اینکه خانواده هایی مهریه دریافت نموده باشند دلیل حوبی برای اثبات این موضوع است.متاسفانه حتی یک مورد مستند در این رابطه در گزارشات جمعیت ها و سازمان های فعال حقوق بشر ثبت و گزارش نشده است.چنانچه شما یا نویسنده داستان واقعا افرادی را در این رابطه می شناسید به هر نحوی که خود صلاح می دانید(در اینجا یا مستقیما به گروه های مزبور) اعلام نمایید.
bandeh sari dakhtele parantez begam ke bandeh hich ertebati ba gorohe mojahedin/monafeghin nadaram, va rastesh ro bekhain 100% mokhalefeshoon hastam, amma ba edame mokhalef aslan movafagh nistam.
masalan agar roozi mamlkat az dasteh sepah kharej besheh, man sepahi haro nemikosham, aval poolaei ke dozdi kardand ro pas migiram mizaram to khazaneh, badesh majbooreshoon mikonam 10 sal dar manateghe bad abo hava be mardom khedmat konand!
sari az khodam defa kardam ghabl az inke mahkoom besham
Manuscripts don't Burn:
http://www.youtube.com/watch?v=pqNs4N1N54A