من ، خدا ، اعتراف ميكنم ! ـ۱۴۷ کلیک
sueshan.wordpress.com
پانوشت // ديروز در لينك شاتوت كه حاوي نوشته اي از او در پاسخ به بازي وبلاگي برخي دوستان بالاتريني تحت عنوان " اگر خدا بودم " (يا چيزي شبيه به اين) بود ، كامنتي گذاشتم از براي شوخي و شاتوت در همانجا يقه ام را چسبيد كه:" دعوتي به اين بازي و نوشتن در اينباره ". از او اصرار و از ما انكار كه اين نشايد و من نتوانم و من را چه بخدايي و اين گنده گوزيها!....... و اما داستان خدايي من // متن : ...بندگان گرامي ، سرزمين من ، هفت آسمان ، هفت كرور خلائق و ضمائم /از هر دسته و هر تيره / اي هم خسبنده و هم رونده و هم بالاشونده / بدرون و بيرون/ اين منم خداي تان / خداي قوم عاد و ثمود/ خداي عرب و عجم / همان لنگر آسمان و زمين / و دارنده عرش و حاكم جهنم و بهشت برين / خداي ابراهيم و موسا / خداي محمد و عيسا / خداي زرتشت و بودا ....../// مي دانم كه در اين ايام بر شما سخت گذشت و به نام من و به كام ديگران خونها ريخته شد و گردنها زده و گريبان ها پاره گرديد / پسر بر پدر رحم نياورد و پدر بر پسر ترحم نكرد كه من فرموده بودم / قومي خويش را بر ديگري رجحان داد و زباني خود را بر زبان ديگر برتري داد چرا كه زبان من مي دانستنش/ جايي بر جاي ديگر برتري يافت كه آنجا را خانه من مي گماشتنش / مي دانم كه بر دور نام شيرين من مگسان بسيار چريده اند و دگران را چرانده اند /مي دانم كه بنام من جنگهاي خونين بسيار ساخته اند و ممالك فراوان سوزانده اند /فرزندان بسيار يتيم نموده اند و پدران و مادران فراوان به داغ فرزند نشانده اند / مردان بسيار شلاق خورده اند و زنان بسيار سنگسار شده اند ....../// ولي قسم به تار موي پريشان زنان لميده بر بستر مردان زنازاده / و قسم به شير لهيده بر كف خاك پا خورده در صف شير/ و قسم به مستي شبانه اسبهاي كهر در بيابانهاي آريزونا / و قسم به خاك سرخ مريخ و هاله نور سر افراد نارسيستيك / و قسم به شوخ چشمي دختركان تازه خون ديده ژاپني / و قسم به تار موي پريشان آلبرت انيشنين و عكس افتاده در آب ِاندام ِماريا كري / وقسم به فرزندان تازه متولد شده در جزيره مكنزي / وقسم به خط اتوي هميشگي شلوار سياستمداران مذور / و قسم به پرومِته و انگاه كه بر خدايان قيام كرد/و بر آتشي كه سياوش از او گذشت ....... /// بخشي از متن
sueshan HillBilly Beta baoba casper atosa herati00 ghoghnos entezare Roadrunner emanifard albalooina daniyal parvaz65 st-behesht eslahat amirreza sahand vahid-online rojand kargozar dr_alidad sekanjebin nasoot arashtn53 shorAngiz Albert KooRoosh nanotube manouchehr78 elektra_au jadidian seta abbas4 shatot -senjed- olad sculptor pourya crimsondevil yekiyedone farzad_b67 harfehesaab Borzo dayna kaveh2000 shab_tarik

- اين نوشته را شايد جواب پرسشي باشد و شاتوت را هم راضي كه دعوتش رااجابت كردم ، به دل و علارغم حرف ديروزم .... اين نكات شرح و بسط بسيار ميخواهد كه حوصله اش نيست . ديروز بوقت دعوت شاتوت چيزي براي گفتن نداشتم و امروز كه اين را نوشتم انگار ميل به تمام شدن نداشتم !
- بدانيد كه اين نوشته گمراه كننده است و نجات بخش ! ... براي من و براي شما . كل كل نكنيد در باره ا ش و تعمق كنيد در كلماتش !! ... . كافرم نخوانيد كه كافر نمي شوم به انديشه شما ...و مومنم نخوانيد كه مومن نمي شوم به ايمان شما . جد و طنز اين نوشته بهم اميخته. براي خواص لطايفي دارد و براي عوام معصيتي خواندنش . پس امتياز دهندگان را اجري نيست و منفي دهندگان را نيز عذابي در پيش نباشد .تصور امتياز بالاي 100 نيز اگرچه محال نباشد ولي نويسنده را طمع نيز ، چندان نباشد !
- كپي و نقل بدون ذكر ماخذ، عذاب همين دنيايي در پي خواهد داشت !
این از قران خیلی خیلی قشنگتر و کاملتر و علمی تره
راستش منم میخواستم خدا بشم، اینو که خوندم دیدم نه از عهده ما بر نمیاد ;)
واقعا زیبا نوشته بودید، جوری بود که اصلا نمیشد به خلاصه اکتفا کرد!
از من هم یادی کرده خدا! :دی
ولي تو از مقرباني و جات خوبه !
این خدا عجب شاتوتیه !!
-------------------------------
وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ
و هر زمان آياتى را كه بر پيامبر نازل شده بشنوند، چشمهاى آنها را مىبينى كه [از شوق،] اشك مىريزد، بخاطر حقيقتى كه دريافتهاند؛ آنها مىگويند: (پروردگارا! ايمان آورديم؛ پس ما را با گواهان [و شاهدان ] بنويس!
------------------------------
من با چشم هایی تر به تو ایمان می آورم!
چه غلطی کردم تو رو دعوت کردم ها :)
من با اجازه میرم همین پشت مشتا غاز بچرونم .... شاید یواشکی خودم هم به تو ایمان اوردم خدا رو چه دیدی :)
شاتوت جان نگران نباش ، این خدا خودش مقلد تو است +
خوب شد از نگرانی نجاتمان دادی رودرانر جان :)
اما میترسم از این شبه خدا ...بیان طنازی دارد ...میترسم فرشتگان اسمان را گول بزند ... شاید دستور دادیم زبان از حلقومش بیرون کشند :)
شاید هم دهانش را پر از زر کردیم تا کلامی نگوید ! اصلا بعنوان پیامبر خواص منصوبش میکنیم تا برود کس شعر بگوید سرش بند باشد :)
( سوشان جان معذرت اقا ... من تو جلد خدایی که میرم زیاد زر میزنم :)
:)))))
سوتفاهم شده. خدایی شما همچنان به قوت خود باقیست. شما خدای عشق و حالید، سوشان خدای زبان! تازه من - ببخشیدها- به چند خدای دیگر هم معتقدم :))
مثل مادر زنم: خدای جنگ
ما خود كس را افريديم از براي دو كار !! ... و در هر دو حيات قرار داديم .... براي عوام سودي و براي خواص سودي ! :)
خوب خودمان را شکر :)
عجب خدای بی ادبی هستی تو سوشان ! این معجون برای عوام و خواص هر دوسود را دارد که فیض میبرند :)
د ر مورد كس هم مي خواستم مطلبي بيان كنم كه ديدم همين متن هم در اين وانفسا و بلبشو حرام شد و من ماندم كه چرا داده خود چنين به ثمن بخس فروختم :)
گذشته از شوخی ، من اصلا این موضوع عوام و خواص را اصلا قبول ندارم . اینکه مردم درجات مختلف فهم و شعور را دارند و میزان هوش در افراد متفاوت است اوکی . اما اینکه یک عده خودشون را خواص بدونن و فکر کنن که خدا وظیفه هدایت و روشنگری به عهده شون گذاشته از یک توهم خودبرتربینی ناشی میشه .
بيا مطب اينو برات جا ميندازم ( بوس )
اما نوعي ديگر از عوام و خواص هست كه حنبه ديگريرا مدنظر دارد . مثالش حالت طبيب است و بيمار . بيمار نسبت به علم پزشكي عوام است و طبيب خواص .البته اين مثال كليست .
نوع متعالي تر ي هم از اين عوام و خواص هست كه جنبه بصيرت و درك عاقل و حكيم پيدا ميكند . توضيحش بماند چون حوصله توصيفش را براي عوام ندارم ؛)
اين قضيه به اين سادگي نيست .
سوشان جان چون خیلی دوستت دارم این را بهت بگم که تو دچار بیمار خود خواص نگری مزمن شدی . بیا تامن معالجه ات کنم . البته در این موارد چون فرد insight اش مختل میشه پذیرشش براش سخته
;)
والله من که پزشک فوق تخصص هستم هیچ وقت به بیمارم به شکل عوام نگاه نمی کنم و فکر نمیکنم که من چیز خاصی هستم . من فقط اینجا در موقعیت پزشک هستم و او ( هر که که هست با هر درجه از هوش و شغل و درآمد ) در موقعیت بیمار است و مطمئنا هر فرد شدیدا مورد احترام . اون تفکری عوام و خواص همون میشه که بعضی دکترها اصلا نمی تونن با بیمارشون ارتباط برقرار کنند چون فکر میکنند طرف عوام است و نمی فهمد . و در موقعیتهای دیگه هم هر جا فکر کنه خواص است مبتلا به همین رفتار پاتولوژیک میشه .
نوع متعالی تر اندیشه هم این است که خواص و عوامی در کار نیست . اگه بصیرت لازم را آدم بدست میاره می فهمه که هیچ کسی در این درگه بر دیگری برتری نداره و هیچ کس خواص نیست . فقط آدمهایی هستیم با خصوصیات مختلف و درکهای متقاوت و برداشتهای متفاوت و درستی آفرینش هم به خاطر همین تفاوتها و نقش های مختلفی است که داریم اما متاسفانه برخی وقتی یک کم احساس کردن که دانش و درکشون بیشتر شد در کوچه پس کوچه های بصیرت گم میشند و دچار توهم خواص بودن میشن .
معلومه که بشر همش در حال تعامل است و هر کسی در جامعه یک نقشی داره . یکی دانشمند است و یکی باربر . یکی معلم است و یکی دانش آموز ... یکی باهوشتره ، یکی کم هوش تر ، یکی عمل گرا است یکی نظریه پرداز ... اینها همه نقشهایی است که ما باید داشته باشیم تا این دنیا درست بچرخه اما هیچ کس خواص نیست .
یکی از مشکلهای بشریت همین آدمهایی بودن که دچار توهم خاص بودن بوده اند و همش سعی کرده اند که دیگران را هدایت کنند . در حالی که خودشون در درک فلسفه آفرینش گمراه بودند
از نظر من دراشتباهي . و اين اشتباهت بخاطر تعريفته نه دركت از مطلب . ... تفكر عوام و خواصي كه گفتي بخش پرت و بي ارزش ماهيت قضيه اس ..من بهش اشاره كردم اگر دقت كني اونهم بسيار وسيعتر از دامنه بيما ر و پزشك :
بنابراين من هم با تو در زمينه اين نوع خواص پنداري هم عقيده ام .
و فکر میکنم تو هم این اندیشه خودخواص نگری ات را باید یک تجدید نظر توش بکنی .
:)
ضمن اینکه من از گفتگو با تو خیلی خیلی لذت می برم و چون فکر میکنم خیلی خاص هستی اینها را بهت گفتم ها !!
اينرو گفتم كه اگر موضوع حرفت با نگاهي به من هم هست اينرو مد نظر بگيري هر چند ما در اينجا شوخي مسائل رو با هم طرح ميكنيم .... حالا اگر خواستي مي تونيم بحث رو روي مورد خاص و عام بودن در ديدگاه من و خودت بيشتر كاوش كنيم
به قول يارو گفتني : چاكرتيم !..... بده بوس بعدي رو
سوشان جان نشد داداش: اگه قراره هر کس که مخالفت کرد بگی بیماری یی چیزی داره و از آخر بخوای ازش بوس بگیری که هم بنده ی خطرناکی هستی و هم خدای خطرناک تری. آقا ما نیستیم!!
همينطوره . البته لفظ عوام در ادبيات يا محاورات ميان افراد درحوزه هاي مختلفي همچون هنر ، سياست ، انديشه ، دين و يا نوشته ها بگونه اي شكل گرفته كه از اون بيشتر حالات تحقير گونه و فرودست و بالادستي حس ميشه . بيشترين موضعگيري هم بر همين اساسه . براي همين من به رودي گفتم بايد بخش اخلاقي قضيه رو جدا كني از بخش اصلي تعريف . و براي همين من سعي ميكنم اين برداشت رو با توضيحاتم كمي متعادل كنم ....
اشكال اين لفظ در "نوانس " كلمه اس كه مايه مجادله ميشه ... ولي بحث من بحث كلامي قضيه اس
ببخشيد . براي خريد بايد برم بيرون و نيم ساعت ديگر برمي گردم .
عرفان جان در مكالمه با من حالات جد و طنز رو بايد با هم بگيري . ولي كلن مكالمه با عوام اين درسرها رو هم داره ؛)
سوشی جان موضوع فقط بعد اخلاقی قضیه نیست که خوب در اون خوشبختانه با هم هم نظر هستیم . من کلی میگم . ضمنا این را هم بگم که من دقیقا نقطه مقابل گلام کارتون گالیور هستم . من اتفاقا بسیار مثبت اندیش هستم اون همیشه روحیه منفی داشت و میگفت نمیشه ... من میدونم ... ( مطالعات گالیوری ات خوب نیست ها !)
توی آدمها هم من میگم یکی اهل اندیشه است یکی اهل کار عملی . یکی دکتره یکی لوله کش . یکی باهوشه یکی هوش کمتری داره . هر کدوم در این زندگی نقشی دارند در زندگی که همه اش تعامل آدمها با همدیگه است . اگه همه اهل اندیشه می شدن که کارهای دنیا می موند و همه از گرسنگی تلف می شدند . یکی باید ایده بده یکی باید مدیریت کنه یکی برنامه ریزی کنه ، یکی هم بیل بزنه بابا . اما آیا اونی که ایده را داده خواص است نه با اینکه کارش خیلی با ارزش است و تعداد کسانی که می تونن ایده بدن خیلی کمتر است و تعداد کسانی که می تونن بیل بزنن خیلی بیشتررررررررر
سوشان جان یک کم کتابهات را بذار کنار برو توی مردم و زندگی کن . فقط زندگی کن ها . سعی نکن مطالعه شون کنی ، سعی نکن هدایتشون کنی . برو با همونهایی که فکر میکنی خیلی عوام هستن ارتباط برقرار کن . ببین چقدر در بعضی هاشون خصوصیات خواص گونه ( با همین معیارهایی که الان برای خواص داری ) پیدا می کنی. اینکه تو ( توی نوعی ها ) باهوش تر ، با مطالعه تر و با سوادتر و خلاق تر هستی حرفی توش نیست اما خواص نیستی.
اما تو ( اینجا منظورم خود خودت است ) دوست خیلی خاص من هستی .
اما در مورد بخش دوم حرفات :
مثال حيوانات رو كه زدي (بعد از اين همه توضيحات) بهم ثابت شد كه از عوامي ؛)
ببين . در مثال جنگل و حيوانات ، تو در زمينه اي مختلف مي توني طبقه بندي عام و خاص داشته باشي ( نه عام و خاص بشري - به اين دقت كن ) مثلن در پروسه زيبايي ، در ميان حيوانات يك عده خاص ترند ( دارم از نگاه ادم ها مي گم نه از نگاه خود حويانات !!) ... يا در پروسه قدرت ، يك حيواناتي بر ديگري برتري مي يابند . يا در پروسه سرعت و زاد و ولد يك عده ديگر .... اين عام و خاص بودنه كه در جهان حيات و حش موجب چرخش و تعادل مدام هست . درسته كه اين تقسيمات انسانيه و حيوانات داراي چنين برداشتي از هم نيستند ولي موضوع هم همينجاست . يعني اين تقسيمات مال دنيا ي بشر دو پاست . اينرو داشته باش فعلن .
ولي شما در مثال و قضيه وارد مقوله ديگري شدي كه اگر توجه نكني با اين كه من مي گم خلط خواهد شد . دقت كن به اين حرفي كه ميخوام بزنم : (خواهش ميكنم . جون مادرت دقت كن ) :
تقسيم بندي انسانها اگر موجب توزيع ناعادلانه احترام ، توجه ، محبت يا هر گونه بهر ه مندي هاي مادي و غير مادي شود ، از اساس غير انساني و مايه فساد انديشه و جامعه اس . خب . اينو گرفتي .... حالا ... اما در هر حوزه اي از انديشه براي بهتر فهميدن ( توجه كن : بهتر فهميدن ) روابط علت و معلولي ميان انها و گزاره هايشان خواهد شد .
اين گزاره ها چيست ؟ روابط ميان قدرت و ضعف ... ميان حاكم و محكوم ... ميان زيبا و زشت .... ميان صورت و معنا ...ميان موثر و متاثر ... و برخي ديگر ..... يعني شما وارد هر حوزه اي كه بشوي اين روباط حاضرند. چه در تاريخ . چه در جامعه شناسي . چه در سياست . چه در فلسفه و انديشه . چه د...
اديان هم در زير لواي قدرت روحي و فكري بخر يادمهاي برجسته شكل مي گيرند .. دنباله روي بقيه...
من در يك كفش دوز چيز ي ديدم كه در يك استاد پر مدعا نديدم .... رودي جان ... هنر به من تازه ديدن و راحت ديدن رو ياد داده . در هنر فرقي ميان عكس يك توالت كثيف با يك گل زيبا نيست به لحاظ استتيك ... يا ميان نغمه يك وزغ با صداي قناري
.....نكن از اين قضاوتها .............من تنها توصيه اي كه ميكنم به اطرافيانم همين است .... قضاوت نكن تا راحت باشي ... اتفاقن در اين مسئله ميان عوام و خواص فرقي نيست .... يادت باشه خواص شدن به مدرك ، حجم كتاب هاي خوانده ، عنوانهاي مجازي همچون دكتر ، مهندس ، استاد ،مدير ، ريس ، ايت الله ، پيشوا يا پول و شهرت و جايگاه اجتماعي برتر و زا ين دستها نيست ... اين همان خواص بودن نوع متعاليست كه بهت گفتم و الان بازش كردم ... چه بسا يك باغبان ساده يا يك سپور شهرداري يا يك كودك روستايي از خواص باشه !!
تو عزيز دلمي حتا اگه اسلام دستمو بسته باشه :)
و اونوقت تو الان توی این 6 کامنت بالایی ات با دانش کافی قضاوت کردی ؟! چون تو بودی دیگه و خواص بودی دیگه ؟!!
سوشی جان با خواص بودن خود خوش باش چون نمیتونی این حرف عوامانه را بفهمی که یک چیزی داریم به اسم نسبیت و....
دقیقا موضوع همینه که من معتقدم که زندگی ساده تر از این حرفهاست. و اونهایی که فکر می کنند خواص هستند پیچیده اش می کنند.
اگر من دنبال خواص نشان دادن خودم در بالاترين بودم رودي جان ، مطمئن باش با اين شيوه واردش نميشدم و با توجه به قضاوت عرف ،رفتار مي كردم
اينها هم گه در زير اين لينك گفتيم فقط چون صحبتش پيش اومد بود و اولشم به طنز بود ولي چون دوستاني مثل شما از برداشتهاي طنز ، تحليل جدي كردند بحث به اينجا كشيد .... والا من در بند اين حرفها نيستم دوست من ...... در اين بحثها شما مدام گفتي خواصي و من نگفتم خواصم .... گفتم ؟ ... به شوخي چرا ... خب من به شوخي خدا هم شدم ... پيغمبر هم شدم ...آدم كم ظرفيتي اينها را بخواند همين خدا بودن را هم سوئ برداشت خواهد كرد من زندگي معمولي با مردم اطرافم دارم و همه نوع تيپ ادم و شخصيت از هر سن و سالي در ميان دوستان من هست ... كساني كه شايد حتا شايد ندانند مدرك من چيست و كارها...
ما همچنان دوستت داريم :)
سوشی جان خوبه این همه اونجا گفتم که اینجا که میگم تو منظورم تو نیستی ، منظور تو نوعی است یا کسی که اهل اندیشه است و احساس خواص بودن میکنه و خوبه اولش هم گفته بودم جاهایی که میگم تو منظور این طرز تفکر خواص نگری است .( راستش فکر میکردم که اینقدر توضیح برای آدم خاصی مثل تو کافی باشه ولی ظاهرا نبوده ) و تنها جایی که منظورم به شخص خودت بود را هم بزرگش کردم و هم گفتم اینجا منظورم خود خودته ( چون جاهای دیگه نبود )
سوشی جان با این حرفهایی که اینجا زدی به نظر میاد که ممکنه زندگی معمولی داشته باشی ولی احساس معمولی نداری ;)
یک سری پشیمانی ها هست که خواص بهشون دست میده که فکر میکنند که عوام اونها را درک نمی کنند و این صحبتها منظورت هموناست ؟ ;)
سوشی جان همانطور که توی اون کامنتهای قبلی هم گفتم درسته که طرز فکر من و تو در این مورد متفاوته اما همانطور هم که در بالا چندین بار گفتم چون خیلی دوستت دارم و از گفتگو با تو لذت میبرم وارد این گفتگو شدم
دستت را می فشارم
لطف داري . من هم از گفتگو با عوام لذت مي برم ( ببخشيد اشتباهي گفتم !) و بر بازوانشان بوسه مي زنم ( اداي پيامبرا رو د ر بياريم يه خرده ،)
با وجود اختلاف نظر در اين مورد من هنوز بنظرم نتوانستم خوب منظور را برسانم و گرنه بعيد نبود كه به اشتراك نظر در اينباره هم ميرسيدم . اين بيشتر به خاطر سوء تفاهم تاريخي ست كه اين كلمه با خود دارد و تعاريف بدي كه در باره اش هست .
من يك تعريف عمومي از خواص و عوام دارم كه بر پايه آن افراد خاص موثر و تاثير گذارند در روند جامعه ، تاريخ . حال بهر وجهي و قسمي و اندازه اي ... و اين هر چند زمينه و عامل هايي پشتش دارد ولي واقعيت زندگي بشر است . بايد روزي برسد كه هر فردي به درجه اي از آگاهي برسد كه در جامعه بشري صاحب راي و نظر و انديشه كاملن مستقلي باشد تا از تاثير پذيري بگريزد كه اين نيز ممكن نيست و تا اين تاثير پذيري هست اين دنباله روي هست و تا دنباله روي هست عوام هستند .
يك تعريف خاص هم دارم از اين واژه خواص كه ديگر فردي ست . يعني ملاك من براي خواص دانستن افراد نگاهشان به هستي و اطرافشان است . اين نوع افراد در اقليت اند نسبت به اكثريت . وبهيچوجه ربطي به سن ، مدر ك و موقعيت اجتماعيشان ندارد ... يادم هست يكبار در كوه با پيرمردي برخورد ك...
در هند هم دو تا از همين ادم ها به تورم خورد ( يعني به تور هم خورديم و يادشان با من است هنوز .
وقتی یک عده خودشون را خواص دونستن فکر میکنند که باید دیگران را هدایت کنند باید دیگران را دنباله رو خودشون کنند . تو میگی تاثیرپذیری نباید باشه و دنباله روی نباید باشه . بله اما اشکال کار اینجاست که یک گروه دیگه هستند که معتقدند که باید تاثیرگذار باشند و یک عده را دنبال خودشون راه بندازن و هدایت کنند. و اتفاقا چون این گروه باهوش و اهل اندیشه هم هستند اتفاقا راه تاثیرگذاشتن را هم خیلی خوب بلدن و اون گروه ساده و عوام را میدونن با چه شگردهایی دنبال خودشون راه بندازن.
همانطور که خودت میگی یکی اهل اندیشه و نظر هست امامثل اون مردی که توی راه دیدی ساده است و احساس خواص بودن نمیکنه و فکر نمیکنه که یک وظیفه هدایت بشری برعهده اش است . فقط به طور ساده فکر میکنه که توی همون زندگی خودش خوب باشه و کارهای خوب بکنه (راستش من به همین سادگی یا به قول تو کودکانه ای فکر می کنم که زندگی ساده است و نباید مشکلش کرد )
اما مثلا از اون ور یکی هم مثل هیتلر که اتفاقا آدم باسواد و اهل هنری هم هست چون فکر میکنه خواص است و کمال گرا است میخواد دنیا را با اون چیزی که توی ذهنش به نظر کمال میاد هدایت کنه . اما نمیدونه که هدایت واقعی همینه که بفهمی که بذاره همه از کم هوش و باهوش ، هنرمند و بی هنر ، اندیشه گرا و عوام در کنار هم زندگی کنند و اینها در تعامل با همدیگه هستند که اصولا ماهیتشون معنی پیدا می کنه
انها خودشون رو خوص نمي دونستن . ما اييم كه در برسي جامعه و افارد به اين نتيجه مي رسيم . اين نتيجه اخلاقي نيست بلكه براي ترسيم يك الگوريتم از جامعه اس به شكلي كلي و ساده .... مثلن ما در روانشناسي بر اساس تقسيماتي دوره زندگي افراد رو به نوزادي ، كودكي ، نوجواني ، جوني ع بزرگسالي و پيري تقيم مي كنيم و بر اسا برخي فرضها مخدوده اي هم معين مي كنيم . هدف از اينكار ايا ارزش گذاشتن به دوره خاصيه يا ما برا يهدف ديگري داريم چنين مي كنيم . خوب اگر كسي به اين توجه نكنه مي تونه بگه كه چنين تقسيمي ارزش نداره چون انسان يك مجموعه از هم سوا نيست و نبايد تجزيه اش كرد و از زاويه اي هم درست داره ميگه ... برخي روانشاسان چنين برداشتهاي متفاوتي دارند ... يا در جامعه شناسي ما جامعه رو به گروه...
ببين . اگر نگاه تقسم اميز همراه با نگاهي تبعيض اميز باشه حرف تو درسته و انسان و زندگي بسته به شرايط و نسبي بودن امكانات در زمان و مكان ، نبايد سنجيده بشن و اين اخلاقي نيست ولي اگر شما نگاهت فراتر باشه و براي رسيدن منظوري ويژه و ترسيم اشكالي از جامعه ، تاريخ و انسان دست به اين تقسيم بزني ، اونوقت تقسيمت ارزش علمي پيدا ميكنه چون ميشه از توش چيزهايي رو نتيجه گرفت براي همون جامعه و انسان .... نمي دونم منظورم روشن هست يا نه .
من از منظري متفاوت اين عام و خاص رو طرح ميكنم ...ممنكنه به شوخي ازش استفاده رايج كنم ولي وقتي اين واژه هاي مندرس رو در سيستم فكري خودم ببرم تعريفي ازش ميدم كه بدرد انسان و جامعه و مشكلاتش بخوره نه اينكه ازش براي خودم برج عاجي بسازم و برم توش بشينم .
من به همونی که تو بهش میگی عوام میگم دوست من تو یکی هستی ، من هم یکی ، اون یکی هم یکی ، هر کدوم یک سری خصوصیات داریم و توانایی ها و هر کدوم رلی داریم در این دایره هستی باید هم سعی کنیم بتونیم توانایی هامون را بهتر کنیم و بهتر بشناسیم و فکر کنیم .
سوشی جان تو آدمها را هم تقسیم کن به اندیشمند ، دانشمند ، بی سواد ، باسواد ، باهوش ، بی هوش ، عمل گرا ، نظریه پرداز و از این قبیل ... کسی با این مشکلی نداره.
اما تقسیم نکن به خواص و عوام . این تقسیم بندی است که خودش گمراه کننده است . تناقض آمیز است . نقض اندیشه متعالی است
سوشی جان موضوع همینه که این واقعیت نیست . و همانطور که گفتم این تقسیم بندی اساسا تناقض آمیز است که تو به یک عده بگی شما عوام هستید و یک عده دیگه خواص هستند بعد ازشون انتظار داشته باشی که دنباله رو نباشند . تو خودت با این تقسیم بندی داری میگی که بابااااااااا یک عده هستند که خواص هستند چشمتون به اونها باشه ...
خوب سوشی جان من دیگه باید برم .... فردا باز در خدمتت هستم
اوقات خوش
سوشی جان تا فردا بای
بذار مثالي بزنم . من قادر هستم برخي افراد ديندار رو با بحث و گفتگو مسيرشون رو عوض كنم ... خب .. ولي هيچ وقت چنين نمي كنم ... بارها شده از دانشجوهام يا كساني كه نوشته يا گفتار من رو خوندن يا نشنيدن مايل بودن به نوعي پيروي كردن از رفتار و ديدگاههاي من يا باور هاي من ... ولي به يك روش عملي جا خالي دادم تا فكر نكنه من فرد خاصي هستم با كرامات يا قابليت ويژه اي ... حتا اگر شده رفتاريكه در نظرون غير اخلاقي بوده و من خودم در حالت عادي نم يكنم براي ريختن چيزي كه از من در ذهنشون ساختن انجام بدم .... بجاي شستشو دادن مغز افراد سعي كردم ببرمشون توي وادي سوال و جستجو تا هر كس خود برسه به جوا و باورش ... چرا كه معتقدم من ممكنه چيزي رو كه الان بهش ميدم باطل بشه و بعدن مهر باطل روش بخوره ... اين روش كار سختيه و اگر شمامراقبه دروني نداشته باشي نميشه و زود مغرور مييشي ... كما انيكه بارها شده من مغرور شدم و اشتباه كردم ... براي همين دنبال تغيير سريع افراد يا جامعه نيستم چون خود جوش نيست و بر اساس همان دنباله رويه كه دوباره قابل بازگشته و پايدار نيست .
خر پف ...عوام نداريم ... خواص نداريم ... همه خواصيم .. همه عواميم ... خر پف خر پف ... :)
تعابير شمس ومولانا از عام و خاص تعابير عرفانيست و جنبه اي از اين تعاريف ميشه مدنظرش داشت . در اونجا بيشتر فهم عوامانه از دين و خدا مطرح است كه در نوع خود بسيار هم جالبه بحثش ... ولي اردهم من از اين دو واژه بحث شناختيست نه ارزيابي
من در نوشته هام يا گفتارم بسيار كم از اين واژه در مورد مخاطب بهره مي گيرم چون معتقدم وقتي شما نمي توني موضوع و حرفت رو مستدل و جامع تعريف و توضيح بدي يك راه فرار اينه كه بگي شنونده يا مخاطب عوامه و رد بشي .ولي در همين بالاترين هم شاهد بودي كه من در هر موردي بيشترين وقت رو براي باز كردن منظورم و ابعاد موضوعي كه واردش ميشم ميگذارم و خسته هم نميشم ََََََََََََََ .... همانطور كه گفتم اين يك نوع طبقه بندي شناختيست بدون عوارض جانبي .
ممنون :)