من هم میوه ممنوعه بودم ! (خاطره جالب یک خانم)
ـ۶۸۰ کلیک
emanifard.blogfa.com
خوب یادمه منشیهاشو و یا بهتر بگم کل کارمندای زنی که اونجا کار میکردن. آمار تک تکشون رو داشتم و حسادتم بشدت گل میکرد وقتی از جلوی واحد شرکت ما رد میشدن. بخصوص یکیشون که اسمش زری بود و قد بلندی داشت و همیشه فکر میکردم این تیپ و قیافه فقط و فقط بدرد همون شرکت میخوره و آه از نهادم درمیاومد که بخشکی ای شانس!! //... منم تأیید کردم و همین موقع بود که پیشنهاد طلاییاش رو با دادن کارت ویزیتش بهم داد که قند توی دلم آب شد. فقط خدا میدونه که چقدر خوشحال بودم ولی بهرحال غرور کذاییام باعث شد نذارم بفهمه که چقدر از این قضیه ذوق کردهام و گفتم اجازه بدین من فکرامو بکنم، زنگ میزنم. اونم که انگار خوب حال منو میفهمید لبخند موذیانهای زد و گفت منتظرم.....///... همه فقط نوشیدنی میخوردن و من اونقدر مشروب خوردم که از اون شب فقط رقصهام رو بیاد دارم و بزم آخرشب که دور هم نشستیم و یکی داشت گیتار میزد... وای از این الکل که چه بلاها که بسر آدم نمیآره... خوب یادمه آهنگ اگه یه روز بری سفر فرامرز رو داشت میزد و احساساتم بشدت رقیق شده بود. کنار گندهبک نشسته بودم و یه دفعه حس کردم دلم میخواد دراز بکشم... حساب کنین ... تو یه جمع غریبه که فقط سه نفر رو میشناختم . سرمو گذاشتم رو پای گندهبک و دراز به دراز اون وسط ولو شدم تازه خواهرم بعداً گفت که دست گندهبک رو گرفتم و وادارش کردم منو ناز کنه شوهرخواهرم هم به محض اینکه میبینه اوضاع خیته و همه دارن نگاههای معنی دار بهم میکنن، به خواهرم میگه پاشین بریم من خوابم گرفته (هنوز اونقدر اخت نشده بود که جمله دستوری خشنتری بکار ببره :)) دردسرتون ندم منو جمع و جور کردن و خداحافظی کردیم و چون خونه بابا نزدیک بود، رفتیم اونجا که ای کاش هوشیار بودم و ...
emanifard borj gajamoo manaii Persian tulip HillBilly trance marykashi75 above Yashil saayeh eslahat jalal585 tntdownload behroozx60 mm312 saidpar tom_hanks zanan22 daniyal arashtn53 yekiyedone parvaz66 pourya knowledge adash_khan elektra_au Rhye oldhill TheMohamad pranses shatot baghdad amirreza b3hzad tara sinsina ehsan312 sahand kourosh4u Germany digitalboy kargozar lootishahr imanava

حالا نه به خاطر تشابه اسمی، ولی واقعا دلم به حال اون حمید بدبخت سوخت!