آخرین آروزهای «مهدی آذریزدی» نویسندهء «قصههای خوب برای بچههای خوب»
ـ۴۳۲ کلیک
shahrzadclub.com
گزارشی از دیدار سیدعلی کاشفی خوانساری با مهدی آذریزدی در بهار 1387 . آذریزدی، در آستانهء هشتاد و هشت سالگی، میگوید: «به رئیس جمهور گفتهام، به مسئولان دیگر هم گفتهام، تنها خواستهام این است که امکان انتقال مرا به آسایشگاه کهریزک فراهم کنند. این کار هیچ خرجی ندارد، فقط یک توصیه میخواهد. این تنها خواسته من است. من در شهر و محله خودم هم غریبم، همانطور که پدرم غریب بود، من مثل یک گیاه خودرو رشد کردم. وقتی هم که بمیرم کسی برایم ختم نخواهد گرفت. حتی دوستانی که بیشتر به من سر می زدند، دیگر به سراغم نمی آیند چون می ترسند نگهداری و زحمات من به گردنشان بیافتد. کسانی که وقتی در ارشاد بودند مجوز کتاب هایم را صادر نکردند. کسانی که در نقدهایشان به من بد می گویند و آرزوی مرگم را دارند. من کسانی را که در نوشته هایشان به من تهمت زده اند هیچ وقت حلال نمی کنم. وقتی پانزده سال پیش در وزارت ارشاد یک کتاب مرا 4 سال توقیف کرد دیگری چیزی برای چاپ ندادم. من به اعتراض دیگر هیچ چیزی چاپ نخواهم کرد. اما خاطراتم را خواهم نوشت. گرچه می دانم اجازه چاپ آن را نخواهند داد.... / ...سالهای اول انقلاب تیراژ کتاب ها به 20000 رسیده بود اما حالا به 2000 و 1500 نسخه رسیده است. به نظر من باید ممیزی به طور کامل برداشته شود تا مردم کتاب خوان شوند. این را به آقای عجمین( مدیر کل ارشاد یزد) گفتم و او هم به آقای هرندی ( وزیر ارشاد) منتقل کرد. آقای هرندی هم گفت فعلا چنین امکانی وجود ندارد و به جایش برایم تقدیر نامه فرستاد.» ...... به همراه چند عکس تازه از این دیدار.
hoseim pourya Albert amirreader falcon ehsanmovafegh eslahat sade amir_tajbakhsh chera rasputin amows az1sh13 4ss ghogha22 siaavash Maziar36 sahand delara Aviz Arthas shhf1351 hooman1381 casper ayeneh kaman DatNet _sd_ sinabalkan shourkaei taghavi heli-r alihassani kambiztheone arbab nasour xploder arshtat kamelmeybodi C.Ronaldo NiLSener matin_110 mehraana FARHADGOOGLE mohajeri iceflower sarbehava milan aaah123 nasoot salami abdollah Vahid Online alee Germany 40tike arashtn53 contumacious aryoo_barzan muharram Ghoghnoos Farbod AghaBozorg belgium2000 parinaz sepand amoo_hamed a.pendar zemestaan mehdi india blue-dreamer digitalboy xanada kashefi kohanmehr hosseinf MDK knight4246 hana hamid_kh fakahi veyseh archer Phoenix12 aban candle baoba toltek14 kmha82 k_javadi acloud oscar mohammad1r crystal parvaz66 easternian Raha59 kargadan soheil209 foxmulder daanial marmooz behnoushj omigon tara Borzo shahjahan picolo faceless rouzi kargozar ataghikhani farzadim negarak harfehesaab yozpalangh shatot khorashad ataghi amorph webgard-f yekiyedone mashang alirezag homa Arsin modirebikar blahblah hooloo mazdak2008 abldali Persian 2r_navid Mardavij reza_persian naghdali

حسین لینک فرستاد!!
خیلی وقته منتظریم..
هرقدر امثال من کمتر لینک ارسال کنند، آلودگی بالاترین کمتر میشه. مرسی از تو.
آره... خودم دارم دربارهاش یک مطلب تازه مینویسم. اگر کس دیگهای نوشته باشه، لینک بده یا بگه که لینک بدهیم... مرد بزرگیه.
قصه، قصهء کمک مالی نیست. من دیدماش چند سال قبل.. همانطور که در این دیدار به علی گفته، بهشدت تنها افتاده این روزهای آخر عمری... مسولان هم که صرفا برای تبلیغات سراغاش میآیند. در واقع اگر سرراست و ساده بخواهد بگوید، باید اینطور باشد خواستهاش:
بیاورندش تهران مثلا، یک خانهای برای خودش و کتابهایاش که بهجان آذریزدی بستهاست، برایش تهیه کنند، و یک پرستار تمام وقت! خرج و مخارج بیماری و زندگی روزمرهاش را هم بدهند... از خیلی از مفتخورها بیشتر به این فرهنگ کوفتی خدمت کرده .... زمان شاه، چون سبقهء مذهبی داشت، رانده میشد، بعد از انقلاب به خاطر اینکه با «فرهنگ» {آنچه هست نه آنچه پسند میشود} سر و کار داشت.... طفلی پیرمرد.
اجدادش زردشتی/زرتشتی بودهاند و بعدها مسلمان شدهاند... شاید این هم یکی از دلایل کمتوجهی به او باشد... البته خودش سابقهء حوزههای دینی قم {خیلی قبل از انقلاب} را دارد.... نمیدانم.. مرد خوبی است.
به نقل از سایت رهگذر.
آقای منفرد، که به گمانام اسم کوچکاش غلامرضا باشد نه محمدرضا (شاید هم من اشتباه میکنم) از فعالان عرصه تعلیم و تربیت به معنای دقیق کلمه بود... همکار نشر افق هم بود... مدرس تربیت معلم بود بهگمانام. خدایش بیامرزد.
یادی از یکی از خواندنیترین مجموعههای دوران کودکی: «قصههای خوب برای بچههای خوب» (+ لینک دانلود)
مهدي آذريزدي : «اين اجتماع جواب مرا نداده است»
مهدي آذر يزدي اين روزها ناخوش احوال است
نویسنده کتاب «قصه های خوب برای بچه های خوب» ٬ بستری شد
1- دقیقا موافقام!
2- مرحوم فریدون آدمیت، باز هم آدمی بود که به خاطر حوزههای فعالیتاش، لااقل ناماش ماند و خواهد ماند... این طفلی، چون در عرصهء کودکان فقط کار کرده، و هیچ بنیبشری مخالف و موافقاش، موضعی نمیگیرد اغلب... در حالیکه حتی اگر به ناسزا، شایسته است که یادی کنند از تلاشهایاش.
3- عاقبت ........
از زمان ارسال لینک، تا الان که چهل و پنج رای مثبت ثبت شده، چهل و پنچ دقیقه هم نگذشته :)))
مرسی بابا ...
گمونام روزنامه شرق بود... گمون کنم البته!
یکبار هم صبح امروز اگر اشتباه نکرده باشم باهاش یک گفتوگوی کوتاه داشت.
{معذرت بابت حدس و گمان؛ از روی حافظه و عندالوقت میگم، ممکنه اطلاعاتام اشتباه باشه}
خیلیها، صرفا از دیگری/دبیر سرویس مثلا شنیدند که آذریزدی مرد مهمی هست توی این عرصه، و با چند تا سوال چیپ و بیربط، بدون داشتن شناخت از تاریخچهء ادبیات کودک و سیر اون، و کارهای خود آذریزدی، رفتند و یک موقعیت ناب و دیریاب رو سوزوندند. حیف...
سالهای اول انقلاب تیراژ کتاب ها به 20000 رسیده بود اما حالا به 2000 و 1500 نسخه رسیده است.
به نظر من باید ممیزی به طور کامل برداشته شود تا مردم کتاب خوان شوند. این را به آقای عجمین( مدیر کل ارشاد یزد) گفتم و او هم به آقای هرندی ( وزیر ارشاد) منتقل کرد. آقای هرندی هم گفت فعلا چنین امکانی وجود ندارد و به جایش برایم تقدیر نامه فرستاد.
اگر این آدم با این مشهوریت در هر کجای دنیا بود الان رو سر میگذاشتندش خاک بر سر بی لیاقت سردمداران ما....
و میلیاردها تومان برای برادران و خواهران عراقی و فلسطینی و لبنانی
لطفا فارسی را پاس بداریم. مشهوریت غلطه. درستش شهرت هست.
ما هم یه دو دقیقه وقت میزاریم و میخونیم میگیم ای بابا بیچاره.. ده دقیقه بعد هم اگه بپرسن چی شد میگیم چه میدونم بابا! به تخمم!..
ژست الکی چرا؟! .. همینجا میگم به تخمم که هر حرف دیگری باد هواست!
فقط حق یه خاک بر سرم رو برای خودم محفوظ نگه میدارم!
خاک بر سرم!
عمرا اگر قبول کنه! یه کم مثل اغلب این اهالی فرهنگ، بیحوصلهست. پیر شده خب...
...........
اینجا یه توضیحی دادم.
البته شاید بشه مخارج این کار رو از دوش دولت برداشت!!!! و اشخاص علاقهمند تقبل کنند. ولی ... بهشخصه فکر میکنم شکل «گلریزان» خیلی بده... البته دارم براش یهکاری میکنم... لینک میدم به وقتش، اگر دوست داشت، کمک کنه.
خاک بر سرت فرید! :))))))))))))))))))
{درد و بلای تو توی سر مسولان فرهنگی! همینه دیگه.. تا بوده هم همین بوده... }
***
حسين عزيز
فكر ميكنم بشود طوري برنامه ريزي كرد كه خوشش بيايد. مثلا گروههاي 2-3 نفره از كساني كه فكر ميكنيم مصاحب خوبي برايش خواهند بود. من حس كردم مشكل اصلي آقاي آذربزدي، احساس تنهايي و فراموش شدگي است. حسي كه تلخترين تجربهي آدميزاد است.
دقیقا همینهاست که گفتی. ولی ماجرا اینست که مثلا من و تو هم وقتی دیپرس شده باشیم، حتی عزیزترین کسانمان را هم حاضر نیستیم ببینیم. از طرفی، واقعا هشتاد سالگی، عمر کمی نیست... پیر و فرتوت شده و واقعا از نظر جسمی، شاید حوصله نداشته باشد. در هرحال، داریم کارهایی با دوستان مجلهء شهرزاد میکنیم... اگر به نتیجه رسید، خبر میدهم.
زنده باشی