خدایی که ربوده شد
ـ۱۴۳ کلیک
www.puyeshgaraan.com
چه سکولار باشيم و چه کافر، چه بی اعتقاد و چه ضد مذهب، اين واقعيت را نمی توانيم انکار کنيم که ميليون ها ميليون انسان در اين کره خاکی بوجود خدا باور دارند و هر يک راهی خاص خويش را بسوی او می جويند.برای ميلياردها انسان خداباور، اثبات وجود خداوند نيازی به استدلال ندارد. اما مشکل آدمی از آنجا آغاز می شود که سازمان هائی، و آدميانی، بين او و خدائی به اين نزديکی فاصله های بعيد و جدائی هائی دردناک می افکنند و به آنها می گويند: شما را چه به گفتگو با خدا؟ شما از کجا می دانيد که او چه می خواهد و از شما چه انتظاری دارد؟ و اينگونه است که انسان، در جستجوی خويش برای يافتن درمان دردهايش، يکباره خود را در تارعنکبوت مجموعه ای دست و پا گير به نام «مذهب» می يابد که ـ به نمايندگی خدا ـ تا خلوت حريم خانه با او راه می آيد و حتی برای اينکه او کدام پايش را بايد اول در مستراح بگذارد فرمانی دارد.و هرچه مذهب مسلط تر می شود دره دهان گشوده بين انسان و خدا گسترده تر می شود. اما، در اين احوال، اين را هم حس می کنی که اين خدا ديگر خدای قديمی تو نيست. می بينی که حجت الاسلام ها و آيت الله ها او را از تو ربوده و در زيرزمين مسجد خويش پنهان کرده اند. با دريغ و درد در می يابی که خدايت را در سرزمين عجايب دينکاران گم کرده ای.طرفه آنکه در اين «حکومت مقدس الهی»، آنکه بيش از همه در خطر می افتد و آماج بلا می شود، پيش از انسان خداباور، خود «خدای بخشنده مهربان» است.
Roadrunner nasour galva casper halone fozolbashi herati00 shatot shaygan mostafa1980m digitalboy amirreza Albert pourya farzad_b67 PesarParsi luna javadjan kargadan negarak ghogha22 mojtaba21 googerd rouzi tara meisam_d shahrokh2 amows heli-r 122333 web2.0 sepand edmigo marmooz feri.m shourkaei mohajeri sarbehava reza1001zf crimsondevil nazer sa-mi-ra meysam.b3 Germany daneshvar arashtn53 sueshan mehdi313 saeed2002 AghaBozorg webgard-f Vahid Online b3hzad aryanman 2r_navid Ali88 goog10 baoba albalooina masharifk yozpalangh Amitris sahand bala_bala azadeh1 toltek14 Raha59 uni.verse mehrzad parvaz66 The11Ave 14206 Erfan342 daneshpesar olympian soheil209 hamsavar sahar8484 Ardalan_MJ harfehesaab farzadim _sd_ m61s kargozar ratzel Sinoohe -senjed- AnnaMaria Amir_msm

Really? No wonder nobody takes them serious! R
spiritual but not religious
من هم معتقدم در شرایط موجود که پیروان مذاهب و فرق مختلف در حال جویدن همدیگر هستند،جامعه باید هرچه بیشتر به سمت اخلاق گرایی پیش بره
تکلیف ما رو مشخص کنید دوستان
لااقل یک کدومتون نظر میدادید میفهمیدیم خدا رو قبول داشته باشیم یا نه؟
لای این شب بوها، پای آن کاج بلند.
روی آگاهی آب، روی قانون گیاه.
همه افراد صاحب نام شاعر و اندیشمند ایرانی برخلاف مذهبیون تعریفی که از خدا ارائه میدن انسانی تر است و ارتباط فرد با خدا بدون واسطه مذهب و به اصطلاح روحانیون است
یعنی باید خوندو روش فکر کرد امیدوارم کسی متعصبانه به این متن نگاه نکنه و واقع بینانه خونده بشه
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
در ادیان دیگر را نمی دانم ، ولی در اسلام که اینچنین (دوری خدا از انسانها) نیست آنچنان که حضرت مولانا هم می گوید:
داد خود از کس نیابم جز مگر
زان که او از من به نزدیکتر
بنابراین بنده به دو مطلب اسناد کردم یک حدیث و یک آیه (البته مختصرا و برای قرب به به مسئله)
برای اینکه نشان دهم اسلام آنگونه که شما فرمودید قائل به دوری خدا از انسان نیست
اگر حکایت موسی و شبان مولوی نشانه سکولاریسم است پیامبر اسلام هم بخاطر حدیثش (ینظر الی قلوبکم) هم سکولار بوده! ولکن اینطور نیست
اکثرا روشنفکران با این عنوان که روحانیون مشتی مفت خور هستند و یا بقول معروف فقط بلدند پای راست و چپشان را در مستراح بگذارند و یا اینکه اهل سفسطه و مغلطه هستند با آنها همنشینی نمی کنند و این عدم همنشینی نتیجه اش اشتباهات اینچنینی ست که حکایت مولوی را در تعارض با مذهب می دانند (چون اشراف کامل به دین ندارند) و نمی دانند که این عین دین است.
فکر می کنند حوزه علمیه از بالا تا پایین خلخالی ست ولکن طالقانی هم داریم
خداشناسي كه نور علا مي گويد و از ميان داستانهاي موسي و شبان و ديگر داستانها و اشعار نغز پارسي بر مي خيزد خدا شناسي عارفانه و يا عاشقانه است . اينگوه خدامحوري نيازي به دين خاصي ندارد و در دينهاي زايج هم نمي گنجد . موسا نيز در داستان موسي نماد دين باوري شريعت محور است و ظاهر بين و متكلمانه و لي شبان نماد خداباوري عارفانه و از سر دل است .
اما انگاه كه خدا وارد ساحت تفكر و تعقل مي شود كار دشوار مي شود . مسير خداناباوري هم از مسير خداباوري عقل گرايانه مي گذرد و گرنه هيچ اهل دلي بيخدا نميشود مگر به ضربتي و كدورتي !
خدابوري محققانه انچيزيست كه دنياي مدرن و عقل ماآل انديش با ان براحتي خو نمي كند . اينجا نهايت كار نسبيت اشكال و توقف اوهام است .
بيخيال اين حرفها . مطلب گشنگي بود :)
این حرف درست نیست. خدا باوران در عالم هپروت سیر نمیکنند. در این سالیان کفر که من با خدا باوران صحبت کردم هرگز از کسی نشنیدم که بگه من خدا رو در اعماق وجودم درک میکنم. از هر کدامشان بپرسید برایتان برهان عقلی وجود خدا می آورند. اصلا در این مورد کتاب ها نوشتند که از برادر حوزه بپرسید حتما دو سه تا شو میتونه بهتون معرفی کنه.
در این مقاله خدا پرستی و مذهب به شکل دو چیز متفاوت تعریف شده اند و این از نظر من اشتباه هست. به این خاطر که اگر کسی قبول کرد که خدای عادلی هست و در زندگی روزمره انسان ها دخالت داره (مثلا دعا مستجاب میکنه) عدل این خدا ایجاب میکنه که به انسان ها راه درست زندگی کردن رو نشون بده. به همین جهت وجود خدای عادل دلیل کافی برای فرستادن پیامبران هست. وقتی هم که پیامبری آمد طبیعتا مردم وقتشون رو میذارن برای اینکه به دستورات خداوند درست عمل بکنند. اینه که مذهب دنباله طبیعی خداپرستیه و به نظر من هیچ جای تعجبی نیست که دو سه میلیارد مردم این جهان در تلاشن که از دستورات خدا پیروی بکنن.
مشکل دیگر این مقاله تمسخر کار علمای دین هست. در صورت وجود خدا این علما کار بسیار مهمی دارن. این آقایون کارشون بررسی تمام دستورات خداوند و راهنمایی بقیه هست و درست میگن که متخصص تفسیر دستورات الهی هستند چون کارشون تحقیق در امور دینه. گفتن اینکه نه من خودم بلدم مثل اینه که من ماشینم خراب بشه به جای اینکه از مکانیکی کمک بخوام خودم برم به آچار بردارم و بیفتم به ...
راستی برادر حوزه رسیدن به خیر. سفر خوش گذشت.
حوزه جان مشک آن است که خود ببوید،من در عمل هرچه نگاه میکنم دین باعث دوری انسان از خدامیشود همانطور که در مقال کاملا اشاره شده
نوید جان پس فطرتی که خدا به همه انسانها داده اینجا چیکاره؟همه جا دروغگویی و حیله و نیرنگ و دزدی بده و جوانمردی و راستگویی وکمک به دیگران خوب .این وسط به دین چه نیازی هست؟
فطرت الله فطرالناس علیها
(همه انسانها ذاتا خداشناس هستند)
مشکل استدلال شما در مورد فطرت بشری وجود فرض ارتباط خدا با انسان هست. ناسلامتی خدا قراره عالم و توانا باشه و اگر چنین بود فطرت انسانی در انتخاب های زندگی بدیهتا کمک خداوند عالم رو به فطرت (که وابسته به اندیشه ها و نتیجه گیری های جایز الخطای انسان هست) ترجیح میداد. در اون حالت هم کار منطبق با عدل فرستادن یک دستورالعمل جامع برای زندگی بشر بود. باز بر میگردیم به لزوم وجود کتاب و دین و الی آخر. غیر از اینکه فطرت بعضی از انسانها مثل بنده یا خراب هستند یا من بلد نیستم ازشون استفاده بکنم چون نه خدا شناسم نه خدا شناس بودم!
باز هم تاکید دارم که وجود خدای عادل علاقه مند به ارتباط با انسانها فرض هست و بر اساس این فرضیات وجود مذهب به نظرم لازم میاد والا من باور دارم که نه خدایی هست و نه این کتاب های به اصطلاح آسمانی دستورالعمل بدرد بخور.
این حرف که من در عمل هر چه نگاه می کنم دین باعث دوری انسان از خدا شده را بنده قبول ندارم.
شما مصداقی ارائه بدهید که سی دیندار بمعنی واقعی باشد و از خدا دور باشد
من اطلاعی در مورد دینداران واقعی ندارم و متاسفانه شناخت یک دین دار واقعی (از نظر شما)بسیار مشکل است(این مورد یکی از ضعف های عمده مذهب است که سوء استفاده های زیادی از همین طریق از مذهب می شود)ولی در زندگی معمولیه خودمان هم که نگاه کنیم به راحتی مشخص میشه که چقدر دستورات در دین وجود داره که رابطه صمیمی و ساده انسان با خدا رو مشکل و سخت میکنه .
دوست عزیز بذارید من چند مصداقش را براتون مثال بزنم .گرچه میدونم میایین میگین که این کار را دین داران واقعی نکرده اند و اون وقت جواب من اینه که پس چرا شما از این دینداران تبری نجوییدید و زیر سایه آنها خوابیده اید و ضمن اینکه هر چه ما بگوییم شما خیلی راحت میتوانید بگویید که این را مذهبیون نکرده اند . پس چگونه است که به اسم مذهب اینقدر راحت میشود کارهای مختلف کرد . پس اشکال مذهب است که این پتانسیل را دارد که ازش خیلی سو استفاده بشه
و اما نمونه ها :
-جوان دیپلمه دهه 60 را در نظر بگیرید که برای خودش در دل به خدا هم باور دارد اما به علت اینکه در نماز جمعه شرکت نمیکند و خانواده اش به مسجد محل نمیروند برای نماز جماعت از تحقیق کنکور رد میشود به نام مذهب و دین !
- جوانی را در نظر بگیرید که خیلی هم آدم خوبی است و خدا باور و نیروهای بسیج ج . ا به جرم اینکه آستین کوتاه پوشیده است و یا با دختری صحبت کرده است او را میگیرند و می زنند به جرم اینکه قوانین اسلامی را رعایت نکرده است
- جوانی را درنظر بگیرید که سوال فلسفی مذهبی که براش مطرح شده را در جمع مطرح کرده و به خاطر توهین به مقدسات اسلامی دستگیر میشه
اینها چند نمونه بسیار کوچک بود . اونقدر نمونه هاش زیاده که اصلا گفتن نداره .
مذهب آدم ها را تقسیم می کنه به خودی و غیرخودی . کاری که خدا هیچ وقت نمی کنه .
اصول دین اسلام همه در اثبات سلطان (امیر) بودن خداست.
توحید (فقط یک سلطان وجود دارد)
عدل (سلطان عادل و خوبی است)
معاد (قوه قضاییه و عذاب وحشتناکی دارد، بترسید از این سلطان و فرمانبردار باشید)
نبوت (سران قوه و نمایندگان ویژه دارد که امور اجرایی را انجام میدهند)
امامت (هیئت دولت)
به نظر من این همان سیستم حکومت خداوند است که خیلی شبیه به سیستم حکومت انسانهاست و خیلی الهی نیست! ولی ممکن است کسی بگوید که خوب خداست و کاملا درست است که دین چارچوب نظام خدا باشد ولی چیزی که در تضاد است ارسال پیامبران برای هدایت و ارشاد مردم برای داشتن زندگی بهتر است. آنچه من میفهمم از سیستم سلطنتی خدا، ارسال پیامبران و امامان برای محکم کردن پایه های سلطنت خدا و افزایش لشکر خداست!
البته به خدا جسارت نشود ولی از دید من آنچه به خورد ما داده شده همین سیستم سلطنتی (که ممکن است جسارت باشد) است.
در فروع دین اسلام هم همین است، همه در راه تقویت ارتباط انسان با خداست و نه انسان با انسان.
آنچه انسانها در حال حاضر تشنه آن هستند بهبود روابط انسانها (با هر عقیده و نگرش) با یکدیگر است در حالیکه ادیان خلاف این عمل می کنند و انسانها را به دو دسته تقسیم می کنند و تفرقه می اندازند. ادیان انسانها را خودی و غیر خودی معرفی می کنند و می گویند خودی ها باید از غیرخودی ها فاصله بگیرند و در صورت لزوم آنها را نابود کنند .
خانواده ی آن برای اعتراض به این عمل قانونی به دادگاه و پلیس مراجعه می کنند و تحت تعقیب قرار میگیرند،بعد که خانواده ی انان تجمعی آرام برای اعتراض برگزار میکنن تحت حمله ی پلیس ضدشورش قرار میگیرند و بعد تحت شکنجه و ناآرامی های پاریس آغاز می شود
جوانی را تصور کن که به خاطر پوشش در فرانسه و کانادا از تحصیل محروم می شود.دانشمندی را تصور کن که خیلی آدم خوبی باید باشد طبق عقیده ی نظام لائیک ولی به خاطر تحقیقی که درباره ی صهیونیسم انجام میدهد از تدریس در دانشگاه محروم و زندانی می شود
فردی را تصور کن که برایش در مورد هولوکاست سوال ایجاد میشود و به خاطر اهانت به اصول مقدس لائیسیته دستگیر میشه.
اینها هم چند نمونه ی بسیار کوچک بود،اونقدر نمونه هاش زیاد که اصلا گفتن نداره،
لامذهبی آدم ها رو تقسیم میکنه به آدم و غیرآدم!و مذهبی ها رو هم جزو آدم ها حساب نمیکنه...در ضمن به راحتی میتونی توسط نظام لائیک و بی دین آدم بکشی چون آنها آدم های متمدنی نیستند!!
حرفهای این آقا تکذیب می شود. در کانادا همچین اتفاقی نیافتاده است .
این تاکتیک خوبی است که به مردم داخل ایران بگویید که هر جا بروید آسمان همین رنگ است و همه جا مانند ایران قوانین ضد حقوق بشری دارد!! ....که دروغ مسلم است ....به بزرگی خود خدا !
حوزه جان نظرت رو در این مورد هم میگی؟
اینرا خوب آمدی
اگر بدون غرض و منطقی بخواهیم تعریف کنیم دیندار به کسی می گویند که به دستورات دین عمل می کند. در نتیجه شما وقتی می خواهید مصداقی ارائه دهید باید شروط مثال را هم رعایت کنید.
برای مثال هیچ منطقی نمی گوید ریش مدرک اسلامی بودن و یا دینداری ست و یا هر کسی بسیجی ست دیندار است.
رک بگویم در دنیا چیزی را می توانید پیدا کنید که نتوان از آن سوء استفاده کرد؟
آیا بنام آزادی ، حقوق بشر ، دموکراسی ، عدالت ، مهرورزی و حتی سکولاریسم نمی توان مردم را چپاول کرد؟
اینرا می دانم که در همه این عقاید چپاول نکوهش شده ، اما می شود بنام همه اینها چپاول کرد.
اگر بخواهیم طبق استدلال شما عمل کنیم همه اینها پتانسیل مورد سوء استفاده قرار گرفتن را دارند در نتیجه بد هستند و باید حذفشان کرد! (بنده تا بحال از کسی چنین چیزی نشنیدم) در نتیجه بنده این استدلال شما که چون امکان سوء استفاده بنام مذهب وجود دارد پس باید حذفش شود را قبول ندارم.
بنده استدلال جدیدی دارم و آن اینست که با کسانی که سوء استفاده می کنند باید برخورد شود.
اگر بنام احیاء حقوق بشر و دموکراسی مردم یک کشور را با بمب خوشه ای می کشند اشکال از دموکراسی نیست اشکال از طرف سوء استفاده کننده است و مجازات باید گریبان سوءاستفاده کننده را بگیرد.
همانطور که در اول عرض کردم باید شروط مصادیق را رعایت کنید. برای مثال اگر در دین آمده باشد که اشخاص را به جرم سوال کردن دستگی...
همه عقائد انسانها را تقسیم می کند. سکولاریسم انسانها را به مخالف و موافق تقسیم می کند دموکراسی به همچنین ، همه چیز اینگونه است همه عقاید موافقانی دارند که نامشان خودی ست و مخالفانی که بهشان غیر خودی می گویند.
مهم اینست که این عقیده برای غیر خودی ها حق زندگی و عدالت قائل شده یا نه. که بنده با کتاب سنت براحتی می توانم اثبات کنم (همانطور که قبلا کردم ) که دین این حق را قائل شده
قرار است بر اساس منطق صحبت کنیم.
از نظر بنده این استدلال شما منطقی نیست و بیشتر بخاطردشمنی تان با دین است و البته برای این ادعا دلیل دارم و آن اینست که ما تعریفی برای سفسطه داریم به این معنی که برای مثال الان شب است و یک شخص می خواهد اثبات کند که الان روز است هر کس بخواهد با چیدن جملات بدیهیات اینچنینی را رد کند می گویند سفسطه کرده.
حال بنده به شما زمان دفاع از استدلالتان را که فرمودید مذهب از سفسطه جدا نشدنی ست می دهم.
بفرمایید در کجای مذهب طبق تعریف سفسطه بدیهیات رد شده.
بله عرض کردم بنظرم این این نظر دوست خوبم جناب رودرانر ناشی از ندانستن معانی سفسطه است البته این نظر من است تا زمانی که ایشان بتوانند اثبات کنند که دین و سفسطه جداناپذیرند
بله، البته من به این مطلب اشاره کرده بودم که عده ای به هر حرف روحانیون مغلطه و سفسطه می گویند. ولی ماشالله شما ابتدا مطلب را سفسطه خواندید در حالی که کلامی هم ذکر نشده الحق و الانصاف شما که نام خردگرا زیبنده تان است منطق قوی دارید با این اوضاع بنده به بقای اسلام امیدوارم :)
شما از دیگران اثبات خواستید ما هم از شما اثبات خواستیم ولی شما ما را متهم به سفسطه کردید!! من همان روش خودتان را انجام دادم و شما میگویید من سفسطه کردم!
بنابراین مثل اینکه من سوء برداشت کرده بودم. چون من اینگونه برداشت کردم که شما می گویید هر اثباتی که من بکنم می توان از آن سفسطه را کشید بیرون.
بنده حدود 12 ماه است که در بالاترین به بحث پیرامون شب نبودن اسلام پرداختم! بنابراین استدلالات را خیلی وقت است بیان کردم. در ثانی جداناپذیری سفسطه و دین یک ادعا بود خالیا از استدلال و مصداق تا وقتی مصداق ارائه ندادند بنده چگونه پیرامون مورد بحث کنم خودم که نمی توانم مصداق بتراشم.