عشق اسلحه ...!
ـ۵۹۶ کلیک
shatot.wordpress.com
اوایل انقلاب برای اولین بار یه شب رفتم پایگاه بسیج ... شب به سر گشت یه کلاش دادند و به بقیه هم ام یک و رفتیم گشت شبانه ! اخ که تو سن چهارده سالگی چه کیفی داشت اسلحه دست گرفتن ! اصلا یه احساس دیگه ای داشتم ...احساس قدرت ! احساس بزرگ شدن ! خودم رو عین سوپر من یا بت من حس میکردم و هی توی دلم قند میشکستم و ذوق میکردم ... هی از خدا میخواستم یه اشنایی ؛ فامیلی چیزی بیاد من رو ببینه و من پز بدم و قیافه بگیرم ! هی اسلحه رو از این دست به اون دست میدادم و عین این نگهبان های خبره اینور اونور رو نگاه میکردم ! نفهمیدم چجوری صبح شد ! اسلحه رو که تحویل دادم و برگشتم خونه یه کتک حسابی از بابام خوردم ! بابام گفت : اگه دوباره بری بسیج قلمای پاته مِشکِنُم ! گفتم : چشم و دیگه دور بسیج رو خط کشیدم ! این جریان گذشت تا جنگ شد و برای خدمت سربازی به منطقه اعزام شدم ... یه بار که از اهواز با قطار داشتم میومدم تهران توی کوپه دوتا بسیجی بودن چهارده پونزده ساله که اونها هم داشتن از منطقه برمیگشتن مرخصی ... توی راه خیلی باهاشون حرف زدم و نصیحتشون کردم ! از حرفاشون فهمیدم اونها هم مثل اون موقع که من رفته بودم بسیج عشق اسلحه بودن و برای همین اومدن جبهه ... بچه سال بودن و با لهجه زیبای تهرانی حرف میزدن ... خیلی رفیق شدیم باهم ...یه مدتی که گذشت بهم میگفتن داداشی ... دوسه ساعتی که از حرکت قطار گذشت یکیشون سرش رو گذاشت روی شونه ام خوابید یکیشون هم روی پام ! معصوم و ساده بودن ... صبح که رسیدیم تهران اصرار کردند که برم خونشون اما نرفتم و ازشون قول گرفتم که دیگه دور جبهه رفتن رو خط بکشن و درسشون رو بخونن ! این عشق اسلحه کار دست خیلی ها داد ! یکی از همون دوستای بسیجی تو بسیج محل با ام یک بطور ناخواسته پسر خاله خودش رو کشت و اسم خیابون محل سکونتش رو گذاشتن کوچه شهید ف...ال ! توی جبهه هم خیلی از همین بچه ها شهید یا معلول شدند ! قصدم به هیچ وجه تخریب چهره و نام این عزیزان نیست بلکه محکوم کردن کسانیه که اونها رو در اون سن و سال به خدمت گرفتند... همین !
shatot Persian crimsondevil hICHKI amehrabi yozpalangh makanmehr palang7 Ahuna Heybat jesarat dayna pourya ArashBa farzad_b67 ehsanmovafegh Na_viD redrum atosa parvaz66 aryanman Dr.Frink MDK Invisible amin2520 Borzo Kaya smm2008 Raha59 Parisaa youlio The11Ave falcon omeedtala Khabrgir comunque dance_on_glasses mm312 sa-mi-ra gajamoo 0soghrat0 charwa Albert 122333 fozolbashi khordad parvazemahtab shampilix sadegh mehdivk daneshvar nazi95 ebhaam Sinoohe salami_sam mohajer1177 Amitris arashtn53 netwalker raul7 farhada farzadim measka halone persianbala kourosh4u casper aryoo_barzan kaveh2000 farahani86 tara doroogh_goo shahrokh2 ultra_ehsan Germany Vahid Online upest123 stranger amirreza AnnaMaria shab_tarik saidpar Kamangir 1person Bozorg pirooz viraneh pesarha mdn110 anathedin Lukadium vagooyeh farzaam kargozar amirahmadi mentaldialogues amirreader amoo_hamed mollah HAMED57H arvand Mojo J.V.C rasputin holmes ae215 shaygan hosseinf monophobic ratzel samad HillBilly picolo negarak entezare tavazo parnian64 alidama digitalboy M-reza m61s kamal123 Roadrunner harfehesaab azadeh1 webgard-f Islamic_Re st-behesht ASSALJOON yekiyedone ooraclee toltek14 psk_658 Gabriel nathan -senjed- Volter Itman karaya baoba sprinter fatiraja Payam Freon furogh2007 parhamb galva

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
اه بابا حال گيري نكن ديگه به شدت منتظر بقيش بودم يك هو پريدي يك جاي ديگه!!!
یوزی یکی بیشتر نمیشه داد که !
بقیش را اینجوری دادم جسارت
به جان خودم از این بچه ها معصوم تر و پاک تر ندیده بودم ! مودب و اقا ... بعد از گذشت اینهمه سال هنوز یادمه ! تو همین مدت کم عین داداشم دوستشون داشتم .
لعنت به کسانیکه از پاکی، سادگی و مصومیت این بچه ها سوء استفاده کردند
مطلبت من رو برد به خاطرات سالهاي 63-64 . . .
عالي بود
قصد تبليغ ندارم، فقط ميخواستم اطلاع بدهم كه لينكهاي وبنوشتهها رو امروز بنده اضافه كردهام.
خيلي مخلصيم :)
سر قفلیش بنام شاتوت خورده !
خوب خدا رو شكر.
آقا اين لينك ظرف 4 دقيقه 23 تا راي آورد؟ فكر كنم ركورد بود.
حرفای دیروزت بد جوری من رو اذیت کرد و تو نفهمیدی ! نه اینکه تو مقصر باشی اما من رو بردی تو اون حال و هوا ... جرقه این لینک رو هم تو زدی یوزی ... حال و هوای جبهه تلخه اما خوبه ... یه بار از مرخصی برگشتم اردوگاه ...فرمانده پیغام داده بود به محض رسیدن برم خط...سریع با یه پاترول رفتم نزدیک خط که تانک ها مستقر بودن ! پیاده که شدم رفتم طرف سنگر فرماندهی ...حال و هوا یه جوری بود ... یه پتو نزدیک سنگر بود زدم کنار دیدم جنازه یکی از رفقای همشهریمه ... نشستم !
کار بسیار خوبی کردی اما خبرت سوخته :)
رویت شد ...چاکریم :)
رئیس هر کی بگه دفاع از میهن بده و اونو زیر سئوال ببره از مردانگی هیچی نداره، اما جنگ هم قواعد و منطق خودشو داره، در هنگام اوضاع پیچیده ایی مثل جنگ این انصاف و مردانگیه تو وجود تک تک آدماس که حکم به خوبی و بدی اونا میده، نه مرد رندی و پیشبرد امور به هر وسیله و با هر دستاویزی
اره موافقم ...نباید ترمز برید !
سلام محمد جان ..
سلام اقا ... دیر اومدی زود نری حالا :)
خیلی از این کم سن و سال ها رفتند و شهید شدند . ولی بعضی ها هم می گفتند : جنگ نعمت است . من از آخر هم نفهمیدم که کجای جنگ نعمت بود!
سلام عزیز
جنگ ...................! چه اسمی بذارم روش ؟ جنگ فقط جنگه !
جنگ کشتن و کشته شدنه ! معلول کردن و معلول شدن ! مفقود کردن و مفقود شدنه ! شیمیایی شدن و شیمیایی کردنه ! اسیر شدن و اسیر کردنه ! غنیمت گرفتن و غنیمت دادنه ! تجاوز کردن و تجاوز دیدنه ! جنگ فتح کردن و شکست خوردنه ! جنگ تک و پاتکه ! جنگ اشک ریختن بر سر جنازه دوسته ! جنگ سوزاندن دل مادرانه ....................... لعنت بر جنگ !
جدا از نوشته زیبایتان خوشحالم که تیترتون توی بالاترین مثل قبلا نامناسب نیست.
از اینکه به شعور کاربران بالاترین احترام میزارید سپاسگزارم .
سلام علیرضا خان
ممنون از تعریف ...احترام احترام میاره دوست عزیز :)
به دریا رفته میداند مصیبت های دریا را ( اگر اشتباه نوشتم تصحیح بفرمایید) واقعا افتخاریست نوشتن کامنت زیر لینک شما . درود بر قلمی که اینچنین ساده اما صادق مینویسد . کاش از جانباز بودن خودتان هم مینوشتید ( چون همیشه میگی لعنت بر جنگ احتمال دادم جانباز باشی)
سلام رضا جان
خوب گفتی ... خیلی ها معتقد هستند که خیلی چیز ها رو نباید گفت ...خیلی ها کسر شان خودشون میدونن خیلی چیز ها رو بگن ... اما من میگم ! همونطور که بوده و با همون حس و حال ! ادم حتما نباید جانباز باشه تا بگه لعنت بر جنگ ... روزی که رفتم جبهه فقط از جانبازی میترسیدم و با خودم عهد کرده بودم اگه زمین گیر شدم خودم رو راحت کنم !
مسعود جان ، من قبلا اینجا عرض نکردم ، ولی با این فرموده شما مجبورم عرض کنم ، امیدوارم برام گرون تموم نشه.
من یکی از همون ها هستم ، من تو سن 15 سالگی ، حتی بعد از کتک خوردن از پدرم ، با جعل شناسنامه رفتم جبهه.
3 سال تو بسیج بودم و چون از بچگی پدرم ، برادرم (که الان بیست ساله آمریکاست) تو جریان انقلاب و مبارزه بودند ، اینقدر اسلحه دیده بودم ، اصلا عشق اسلحه نداشتم.
و تنها و تنها دلیلی که رفتم ، دفاع از وطنم بود.
و صد البته پشیمانم.
شما بقول خودت اسلحه دیده بدی ... دیگه اون شور و شوق مسلح بودن از سرت افتاده بوده :)
اما پشیمونیت رو نفهمیدم دلیلش چی بوده !
فکر می کنم تبلیغات سبب رفتن من به جبهه شد.
ممکنه به خودم افتخار کنم که بخاطر کشورم چنین کاری کردم ، ولی الان از مخالفان جنگ به هر نحو و شرایطی هستم.
وقتی دخترم می پرسه : آیا شما هم کسی را کشتی ؟ هر چند پاسخش منفی هست ، ولی همین که فکر میکنم در کشته شدن افرادی شریک بودم ، احساس تاسف می کنم.
اگر می تونیم جلوی کشته شدن کسی را بگیریم ، باید کمک کنیم ، اگر نمی توانیم به کشته شدن دیگران نباید کمکی کنیم
اینو هم بکنین تهران بد نمیشه
شما که نمی خوای مثل جریان نام جعلی خلیج فارس ... :)))
به نظر من خیلی هم خوبیه هر کدوم از کاربرایی که مطلب تولید میکنن تگ (و عنوان) خاص خودشونو داشته باشن
من خودم روزهایی که وقت بالاترین خوندن ندارم میام و دنبال تلخ نوشته های شما میگردم
به علاوه این میتونه یک انانس خوب برای کارهای حرفه ای تر تو باشه. مثلا اگه کتابی نوشتی
ای داد !
خدا کنه وقتش تموم نشده باشه :(
یه مدته گیر دادی به جنگ وجبهه....خبریه؟؟
همدردیم!
می دونم که حکومت سند شهدا رو به نام خودش زده و چون خیلی از ما با حکومت بد هستیم ناخودآگاه با شهدا هم بد شدیم. باید شهدا رو از حکومت پس گرفت، شهدا متعلق به این خاک و این مردم هستند نه حکومت هایی که می آیند و می روند...
نه تنها سند شو بنام خودش کرده که از خانوادشون و بچه های کوچکشون هم حد اکثر سوء استفاده رو میکنه.. ببینید این لینک رو: http://balatarin.com/permlink/2008/4/27/1287014
نازنين دوست حقير را به سالهاي جواني سوق داديد دوراني كه عشق اسلحه و بي سيم داشتيم حقير توانايي حمل ژ 3 را نداشت و يك كلت به حقير داده شد هرچند آن نيز سنگين بود به همراه يك بي سيم با جيپ به گشت مي رفتيم و . .
نازنين دوست اين منفي دهندگان در آن زمان چند ساله بودند ؟
راستي به اين لينك نيز توجه فرماييد
پاينده باشيد
سلام دوست محترم
بسیج نیروی مقاومت سپاه بخشی از سپاه پاسداران ایران است که در سال ۱۳۵۸ با نام بسیج مستضعفان تاسیس شد و در طول جنگ هشت ساله با عراق به اعزام نیروهای داوطلب به جبهه های جنگ فعالیت می کرد.
اون بقیه اش رو هم که اینجا بیخیال شدین که توی وبلاگ فرمودین :)
درود
یادش بخیر اون زمان :)
چه فرقی میکنه؟ شما هر جور دوست داری فکر کن، ولی بدون که همه مثل شما عشق اسلحه نداشتن، بدون که یه عده بودند که عشق چیزهایی رو داشتند که برای شما قابل فهم نیست، شما می گید اونها شستشوی مغزی شدن، می گید اونها جوگیر شدن، احساساتی شدن و از این جور حرفها ولی خیلی ها با آگاهی کامل رفتند با آگاهی کامل
در کدوم سن و سال؟
اون زمان در جبهه قانون محدودیت سنی به شدت اجرا میشد و به افرادی که کمتر از سن قانونی داشتند اجازه شرکت در جنگ داده نمیشد.
اقا معذرت ...شما ببخش :)
شما مختاری اسمش رو بذاری توجیه ! گاف ! یا بقولی کس شهر های بافته شده :)
من قبول دارم که خیلی ها با اگاهی کامل رفتند
اینجا رو دیگه اجازه بده اونایی که دیدن بگن دوست عزیز !
اتفاقا چون می دونم میگم چون دیدم میگم چون خیلی ها رو می شناسم که با اینکه امکان جنگیدن رو داشتند، با اینکه بین 20 تا 40 سال داشتن ولی چون قبل از جنگ سربازیشون رو انجام داده بودن راست راست تو خیابون راه میرفتند انگار نه انگار که کشور در حال جنگ هست ولی دولت هم بهشون کاری نداشت یعنی نمی گفت باید برین جبهه، حالا وقتی دولت به اینها کار نداشت اونوقت چطور بچه های کمتر از سن قانونی رو به خدمت می گرفت؟
نه عزیز من اگر هم شما این بچه ها رو اونجا دیدی دلیلش این بودن که خودشون با دستکاری کردن شناسنامه هاشون و امثال این کلکا می رفتن جبهه نه اینکه دولت اونها رو ببره.
من با حرفهای شما موافقم ! نمی دونم من کجا گفتم که دولت اونها رو برده ... اگر همچین شبهه ای در نوشته من هست من عذر خواهی میکنم !
این رو هم قبول کنید که دولتی که چار تا بچه بتونن سرش رو کلاه بذارن دولت خوبی نیست ...
مسلما تمام كساني كه اون موقع به خواست خودشون رفتند ، معتقد بودند كه با آگاهي كامل رفتند.
ولي من كه يكي از آنها بودم ، الان مطمئنم كه تبليغات وسيع و نوع نگاه خانواده به قداست ان جنگ و صحبت هاي روحاني محل ، صحبت هاي معلم هاي مدرسه كه قبولشان داشتم ، باعث شد در سن 15 سالگي و فقط با تغيير فتوكپي شناسنامه ام برم جبهه.
و بعد ار عزيمت هم همه و همه هم تو آموزشي و هم تو جبهه مي دونستند من 15 سالم هست ، ولي هرگز من را برنگردوندند ، مگر با آمبولانس
دوست عزيز ، فرق بسيار است ما در انقلاب بزرگ شديم و در سختي نيز ، شما چه ؟ در ناز و نعمت !؟ زمان كامپيوتر و سوني و اين چيزها نبود البته عشق اسلحه در همگان بود شما نبوديد كه ببينيد
دوست خوب چيزهايي كه در آن زمان قابل فهم بود و حقير متوجه نگرديد و شما عليرغم سن كم خويش متوجه گرديده ايد چه بود است ؟ نه نازنين كدام آگاهي كامل ؟ شهيد فهميده چند سال داشت ؟ شهيد ناصر حيدري چند سال داشت ؟ شهيد باقري چند سال داشت ؟ رضا فتح الهي چند سال داشت ؟ بحث بسيار است اما شما را شخص نميدانم كه با شما بحث بتوان كرد نوع سخنان شما هر بار فرق مي كند و اين نشان از آن دارد كه با اين آي دي افراد مختلفي از يك تفكر با انشاء مختلف صحبت مينمايند