سیلی شرم بر صورت آبرو/ گزارشي از يك دبيرستان دخترانه
ـ۱۴۹۳ کلیک
www.heidariam.blogfa.com
خانم مدير سكوت كرد. عنكبوت بغض، از تار و پود صورتش بالا رفت و خيره شد به پنجره. آن بيرون خبري نبود. نه زنگ تفريحي بود كه دانش آموزانش را زير چشمي نگاه كند و نه زنگ ورزش كه از جيغ و داد بچه ها ذوق كند. حيات دبيرستان خلوت ِ خلوت بود. نگاهش رفت به سومين روز مهرماه سال تحصيلي 86. با خودش حرف مي زد انگار. بي آنكه بداند ما هم صدايش را مي شنويم. گفت: من دانش آموزي دارم كه هر روز با رنگ و روي پريده مي اومد مدرسه. فرستادم مادرش را بياورند مدرسه. خانه اش ته يافت آباد بود. سمت قبرستان و اون طرفها. يك ساعت طول كشيد تا با ماشين مادرش را بياورند. ديدم مادره، خودش، اوضاعش از دختره بدتره، وضعشون اونقدر خراب بود كه با ديدن خونه زندگي شون تا سه چهار روز خواب نداشتم. پرسيدم: چرا؟ بي فايده بود. خانم مدير هنوز در سومين روز مهرماه سال تحصيلي 86 باقي مانده بود. خيره به يك جفت دمپايي صورتي رنگ كهنه اي كه ميان 399 جفت كفش جورواجور خودنمايي مي كرد. 399 جفت كفشي كه روي آسفالت سياه مدرسه رژه مي رفتند و عين خيالشان هم نبود كه يك جفت دمپايي صورتي رنگ از كار افتاده، گوشه اي كز كرده و جنب نمي خورد...
ebhaam mustafa_ta zoroo kargozar amirreader manifest nahidazadeh baoba Germany arashtn53 aryoo_barzan asemanesabz toltek14 hooloo The-God daeemohsen Boushvek farhad_p faceless nasour ghoghnos yeganeh aminhashemi Nima64 khabar5 hasstavv jimbo amin2520 R2GSoft reza1001zf baharak Khabrgir sadeh orestes saanei HillBilly arash4082 fozolbashi dayna amirreza seddigh drfaust shahvali rasputin saman.sahami Xplod taghavi aidin hamed21429 5555 h0ss31n 122333 b3hzad matarsak rivas mohammad1r imanava Mohsenbagherinia samad luna knight4246 cyberamin parvaz66 mrr81 sahand57 shaygan duktigaste shahrokh2 jamshida floppy pariissaa zaash SaraRaha abbas4 Aram_N daneshvar _sd_ saayeh cyber RogerWaters tower kargadan deaf_mute mazaamir payamhp saeid5977 astm1834 Pejman raisali upest123 shahjahan aaah123 leilaali ehsan3500 casper sasan54 tara armanpf Roadrunner nazer110 dubaidxb viraneh azadeh1 khordad mrrm ataghikhani Mehdi_Rashti amirapt kingarya sinsina shad nazi95 yghanbari kheyzaran CrazY FBoy webgard-f sinaina sarbehava stranger arvand pesarkhale Vahid Online e.ghotbi ehsanmovafegh aussie behnia10 dps1976 daneshpesar kime qbaravor lali Itman veyseh mackal maximus galva naz ermia14 hooman1381 farzadim kourosh4u kasraba GoodMoon Kamangir farzad_b67 halone Albert

ابهام جان مربوط به شماست
برو بالا...
فکر نمی کنم اینقدر بی وجدان باشه که کسی رو مسخره کنه. ولی به جای کمک 1 میلیارد دلاری به عراق و تروریست های لبنانی و فلسطینی می شد مشکلات خودمون و حل کنند
پس بیا بهت بگم!
wow
یک فحش رکیک این همه رای مثبت آورده؟
بالاترین چه بلایی به سرش اومده، تو این چند وقته سابقه نداشت فحشی این همه رای بیاره.
1-من خودم تو همچین جایی دنیا اومدم و بزرگ شدم. چندتا از دوستام از همین شهرک ولیعصر بودن(دوران دبیرستان و راهنمایی). پس حتما هم هلشون دادم هم مسخرشون کردم. بالاخره بچه ها هر کاری با هم می کنند.
2- اون فحشها رکیک نبود. یعنی شما جلوی هر کسی میتونی بگی بزمجه یا ولد زنا. از کلمات زننده استفاده نشده بود.
3- من خیلی ناراحت شدم. راستش را بخواهی یاد اون دوران افتادم. من فقیر نبودم. ولی خب اونجا زندگی می کردیم. یاد خیلی چیزهای بدی افتادم، مثل الان.
4- مرسی!