دیگه گریه نکن بابا جان ...! ( تلخ نوشته های یک مشهدی )
ـ۲۴۵ کلیک
shatot.wordpress.com
بابا جان امسال عید بَرام کت شلوار نِمِخِری ؟ نِگا بابا شلوارمه..... سر زانوهاش نَخ نِما رفته ! اّستر کتُم ره بیبین ..... پاره پاره رفته ! تو مدرسه خجالت میکیشم بابا ! خودت پارسال گفتی سال دیگه حتما مِخرُم برات ! نگا بابا چقد استینای کتم کوتاه رفته برام ! تازه چَن جاشَم ننه وصله کِرده ...! مِخِری بابا جان برام ؟ امسال ماخام یک نمره بزرگتر برام بیگیری که چار سال تَنُم کنم ! ایناره الان سه ساله که مُوپوشم بابا ! چیز دیگه نُماخام بابا جان ! کفشای پارسالم خوبه ... پیرهَنُمَم خوبه ؟ باباجان ... بابا ! بابا جان چره دره اشکات میه ؟ مُو گفتُم کت شلوار ماخام گریه مُکنی بابا ؟ بابا جان گریه نکن .... بخدا همی کت شلوارم خوبه ! دروغ گفتم که خجالت میکیشم بابا ! بابا ننه بازم وصله مُکنه بَرام ... تو فقط گریه نکن بابا ! اصن هوا گرمه کت نُماخام ! بابا جانِما گریه نکن ! بیا ماچت کنُم بابا جان .... دیگه گریه نکن بابا ! غلط کردم بابا .... غلط کردم بابا جان !.... غلط کردم !
shatot Persian shampilix Freon payamhp st-behesht kargadan yozpalangh farzad_b67 mm312 kargozar picolo aaah123 hoosht reza1001zf pourya Albert yekiyedone toltek14 doroogh_goo faceless alializ boltezman alihassani eagle2005 sully52 Roadrunner ArashZabeti Germany ebhaam sa-mi-ra Raha59 gajamoo mona122 aryoo_barzan milad2000 shahrokh2 sprinter crimsondevil taghavi 122333 PATGAN behgam Anti_akhoond Nima_N Pooneh Mammad L.outrance shourkaei tara ezati badi Aram_N 14206 hansa PesarParsi arshtat ghanaary m61s Nimaryn pajoohande moran kouhyar 0soghrat0 saayeh majid512007 mrrm farhada TheMohamad webgard-f Itman shahin Borzo Payam Haj_hach amehrabi halone Mojo Ardalan_MJ Digeorge behakerd nazer110 amirreader amows ShirAli athena dps1976 alborzgod Vahid Online sahand hashem521 Ehsan61 amirreza prance yaghi parvaz66 Aliok ratzel casper nasour shab_tarik azadeh1 meysam.b3 mohammad1r atiit namakdoon M-reza Khabrgir aryanman baoba m_tavakoli Islamic_Re albalooina ataghikhani lotus-81 Ricardo_Diaz bidgani mahda1992 olad hooman1381 abbas4 DatNet sepand palang7 maks shayanlinux tower arashk aryan85 samad Na_viD rezar farshid123 mojtaba21 hosseinf furogh2007 rarminsanayi amirapt _sd_ khatshekan galva Kamangir soheil209 davarkhan entezare BlueAngel farzadim Mehdi4u rasputin

حقير به سختي توانست راي بدهد اميد كه به بار آيد و در نظر افتد
پاينده باشيد نازنين دوست
بچه های روستا مثل بچه های شهر نیستن ! من تو روستا زیاد دیدم اما توی شهر نه ... ندارم نمیفهمن !
هر چند که واقعیت جامعه الان تلخ تر از این حرفهاست، خیلی ها از داشتن نان شب هم بی نصیب هستند چه برسه کت و شلوار..
به نکته خوبی اشاره کردی شاتوت جان..
آتیشم زدی مسعود؛ آتیش
هیچی بدتر از این نیست یه پدر شرمنده زن و بچه اش بشه
شرمنده بچه شدن از همه چی بد تره .... ادم خورد میشه ...میشکنه ! وقتی پدر یا مادر همیشه بهترین چیز ها رو برای بچه هاشون میخوان اگه نتونن اون حد اقل ها رو فراهم کنن داغون میشن ! مخصوصا وقتی که به بچه قول میدن و نمیتونن به قولشون وفا کنن ! هم دروغگو میشن و هم شرمنده !
واقعا امیدوارم به زودی موفق بشی یک کتاب خوب از این ها چاپ کنی
البته اصلا عجله نکن (قبلا هم گفتم چرا)
نظر من اینه:
اگه بتونی حدود 100 تا داستان کوتاه در 4و5 بخش جمع کنی
یک بخش تلخ، یک بخش شیرین، یک بخش شیطنت ها و شادی های جوانان
یک بخش فرهنگ سنتی یک بخش مدرن و ....
و به نوعی بتونی کل اون چیزی که در جامعه در حال اتفاقه را به صورت یک کتاب طنز بدی بیرون مطینن یک اثر با ارزش و با توجه به استعداد تو و لطافت نوشته هات به یکی از بهترین کتاب های داستان کوتاه معاصر تبدیل میشه
هیچ شک نکن که کارهات خیلی با ارزشه اگه کار را درست، با کیفیت و پروفشنال ارایه بدی حتما میگیره
سلام
راستش من اصلا رو حرفای تو حساب نمیکنم ! همش فکر میکنم داری دروغ میگی :)
کجایی تو بی معرفت ! خیلی هنر میکنی میخوای ماهی یک لینک بدی ! یه کامنت برات گذاشتم تو لینک اخرت ...و اما در مورد نوشته هام ...نوشته های من تشکیل شده از ماجراهای حقیقی و مستند و البته یکسری هم داستان که بیشتر در مورد افراد جامعه است و واقعیت هاش !
من هیچوقت نوشتن رو جدی نگرفتم در عین حالی که عاشق نوشتن هستم ... نوشتن برام عین عشق بازی میمونه و ازش لذت میبرم ! یک دوستی که اینجا لینک میده و البته خاطراتش رو مینویسه یکبار در یکی از کامنت هاش به کاربری گفته بود هر کدوم از پست هاش که مینویسه 10 ساعت وقت میبره ...من تعجب کردم ! چون نوشته های من با اصلاح کردن و اتمامش کلا نیم ساعت بیشتر طول نمیکشه ! پیشنهادت جالب بود ... اگر بخوام به چاپ کتاب فکر کنم باید نوشتن رو جدی بگیرم ... تا الان اصلا به این فکر نکرده بودم گرچه خیلی از دوستان گفته بودند ... اما الان ... نمیدونم ... شاید ! خیلی دلم میخواد ! :)
تریاک خوردی تا حالا ! بیخود اسمم رو گذاشتم شاتوت !
سردار این فقط یه داستان کوتاه بود ... البته مصداق عینی خیلی داره اما با واکنش های مختلف ! طبع حساس من این نوع واکنش رو از دوطرف پسندید و نوشت ... هم میشه از این تلخ تر باشه ... هم میشه ظالمانه تر باشه !
این که تو مشغول کار خودت باشی و یک دفعه یک چیزی بیاد تو ذهنت و بنویسی معمولا بهتر در میاد
وقتی این کار حرفه کسی بشه، خلاقیت و احساس کار میاد پایین
من نگفتم از امروز بشین هر روز بنویس و سر یک ماه هم چاپ کن
میگم همینطوری که مینویسی کم کم به فکر باش
و دوباره میگم شیرین نوشته ها را فراموش نکن
اگه فقط تلخ بنویسی یک عده میگن این هم "روضه سر قبر میخونه "
تلخ خالی میشه ماکسیموم "لولیتا خوانی در تهران" یا پرسپولیس
درسته آثار جالبی هستن ولی هیچوقت مثل جمالزاده موندگار نمیشن
و دوباره میگم این نوشته ها در نوع خودش قابلیت تبدیل شدن به یکی از بهترین کتاب های داستان کوتاه معاصر را داره
وقتست که باز آیی
من منظورم از جدی گرفتن وقت گذاشتن نبود چون همونطور که گفتم من زور نمیزنم که بنویسم ... موضوع که باشه قلمم خودش میره جلو ! اصلا هم بعنوان حرفه بهش حتی فکر هم نمیکنم چون خدا رو شکر کار خوبی دارم ... من مطالعه زیاد داشتم ... از بچگی خوره کتابهای صمد بهرنگی ... جلال و سیمین دانشور ... صادق هدایت و چوبک بودم .... اگه روزی بتونم یک کتاب بدم بیرون قول میدم یک جلدش رو یادگاری برات بفرستم :)
کافیه نگاه کنیم . منتها شما خیلی زیبا منعکس میکنی شون . از این بابت بهت تبریک میگم رفیق . قلمت شیواست و روحت لطیف . با اینهمه دلیل نمیشه که ما دلمون نگیره :(
ممنون اریو جان .... کسی که لمس کرده باشه بهتر میتونه منتقل کنه ! یا علی
این یکی خیلی تلخ بود ....
جوری مینویسی که نمیشه از کنار مطالبت بی تفاوت گذشت..
پایدار باشی
ممنونم پونه جان :)
دیدی این حاج خانمها جمله بالا چقدر به کار میبرن
اینم به همون غلظت بود همشهری.. (چشمک)
كه چرا خانهي كوچك ما سيب نداشت
برقرار باشي شاتوت جان
ما هم دل داريم
تو شاتوت نیستی عسل، هلو هستی! نقل و نباتی، شکلاتی :))))
ma ham hamintor
خدا وکیلی اشک تو چشام جمع شد .
لینکات حرف نداره.
:((
شاتوت عزیز نوشته های شما آنقدر خوب است که بجای جدی گرفتن
بدنبال نشرش باش عزیز
ما که منتظریم
پس مارو زیاد در انتظار نگذار
هرچند اشک من که از همون دوران تولد هميشه در مشکم يوده ولی خوب نوشته ات خيلی سوز داشت، خیلی خیلی...
مرسی شاتوت جان!
در کل زندگی ام خیلی رمان و داستان و فیلم در مورد فقر خوانده و دیده بودم اما با این وضعی که می بینیم خودم هم کم کم دارم میشم قهرمان یکی از آنها!
:(
Ajab Ghalami Dari Baba