داستان ابوالفضل آتشنشان و مغازه حضرت عباس! ـ۳۵۴ کلیک
balanevis.wordpress.com
مغازه ای در بازار قدیم یزد وجود دارد که وقف شده بر اینکه هر سال در روز غدیر خم مراسمی در مدح و ذکر فضائل اهل بیت در آن سخن گفته شود! این مغازه به نام مغازه حضرت عباس مشهور است. داستان انتقال سند این مغازه به حضرت عباس در متن سنگ نوشته ای در کنار درب این مغازه به چشم می خورد! گویی حضرت عباس پس از ناکامی در آبرسانی با مشک به شهدای تشنه لب کربلا ، این بار با تانکری از آب و در نقش آتشنشان به کمک مغازه داری آمده بوده است!... اما مسئله جدی اینجاست که این مغازه موقوفه فقط یک روز در سال و آن هم من باب مراسمی که در همه مساجد و حسینه ها در جریان است کاربرد دارد و نام حضرت عباس را یدک می کشد چرا در فعالیتی عام المنفعه و در جهت کمکی هر چند کوچک به نیازمندان به کار گرفته نمی شود؟! به راستی نقش موقوفات چیست؟! چرا چنین تصوراتی بین عوام رنگ واقعیت گرفته اند که با چنین موقوفاتی بهشت را بر خود واجب می کنند و در روز قیامت حسن و حسین و ابوالفضل و غیره را مدافعینی سرسخت برای خود می پندارند و آتش جهنم را بر خود حرام می گردانند؟! چرا کمک به خلق نیازمند خدا که در تمام ادیان و مذاهب امریست مورد احترام و پسندیده، فراموش شده و مردم ما خدا و خلقش را فراموش کرده اند و به به پرداختن رشوه و زیرمیزی به بندگان خدا مشغولند؟!
توجه: ۳ کاربر بر این باورند که این لینک مشکل تیتر، توضیح، یا بخش نامناسب دارد.
amir.etemad shab_tarik medium_cool vida UniMinD Germany blackmoor arianjoon manifest behrad_hunky cyrus244 mohsen_f23 arashebaabaa homosapien tondar_m sina4403 mimalef AnnaMaria jegheleh hamburger shorAngiz OOTOOBOOS fdlimit Dira frangi Albatross artahermes lotus-81 shahrukh_k kourosh4u patrick Arman-h baoba manouchehr78 taha_bazri jimbolak paganini alihassani hayahoo Ali424 Terminus

واقعا به نکنه جالبی اشاره شده است به نظر من وقف کار پسندیده ای است ولی این گونه وقف هایی که اینجا اشاره شده منافع خاصی به جامعه نمی رساند و فاقد کارایی لازم است و در نتیجه با فلسفه وقف همخوانی ندارد
حافظ جواب این سوال را می دهد:
به زير دلق ملمّع كمندها دارند. ....دراز دستي اين كوته آستينان بين
و یا:
من اين دلق مرقع را بخواهم سوختن روزي.... که پير مي فروشانش به جامي درنمي گيرد
قبلا در همین یزد مردم آب خنک وقف می کردن ، یعنی زمین یا مغازه ای رو وقف می کردن که از درآمدش تو تابستان آب سرد در دسترس مردم قرار بدن که کار خیلی خوب و مفیدی هم بود اون هم تو هوای گرم و کویری یزد ، اما من فلسفه بعضی از وقف ها رو که بعضی هاش به شدت مسخره و حتی توهین آمیزه نمی فهمم؟!
معذورم
واقعا چرا بايد هيزم در اتش هم بريزيم و يكديگر را تحريك كنيم ؟
هیزم را من در آتش می ریزم یا منفی های سرکوبگرانه دوستان ارزشی؟!
این کامنت کجاش تحریک کننده است؟؟
عید قربانه رفتند گوسفند بگیرند دیگه....گوسفند واقعی رو میگه تشبیه نکرده که...
كسي كه هنوز به لينكت منفي نداده امير عزيز چرا بدون محاكمه دار مي زني شدي جمهوري اسلامي ؟
به فرض هم اين اتفاق افتاد و چنين منفي هايي گرفتي بذار يه فرقي بين شما و اونها ديده بشه حداقل اينجوري آدم هايي كه سرشون به تنشون مي ارزه وفتي مي آيند اينجا رفتار شما را تحسين خواهند كرد
من کسی را محاکمه نکردم ، حتی منفی های دوستان ارزشی را خصومت شخصی نمی دونم . این رفتارهای چماقی در جامعه که در بالاترین به شکل منفی در میاد محصول رفتار و فرهنگی است که این حکومت رواج داده .
(ستاد روحیه دهی به گوسفندان)
:))
شاید هم یک ناآگاهی فرهنگی !
بالاخره اونایی که هیچ بهانه ای واسه منفی دادن به لینکت ندارن باید یه جورایی دلشون رو خنک کنن نه ;))
بهتره مدیران بالاترین امکان مشاهده کسانی که به نظرات هم رای میدن به بالاترین اضافه کنند ، اینجوری فکر کنم این بچه بازی ها هم تموم میشه!
بعید میدونم! اتفاقا به نظر من اینطوری تلافی گری و قشون کشی و باند بازی بیشتر رو میاد و تشدید میشه! حالا به قول خودت بچه ان دیگه! دارن اینجا بچه گیشون رو میکنن :))
اینم نظریه معقولیه البته!
می فهمی یعنی چی؟ و به واقع هم همین اتفاق می افته. درصد خودش رو آستانه بر می داره و بقیه رو چراغ سبز می خره تو حرم وصل می کنه.
یا طرف مزرعه تمامش دون می کاره و وقف می کنه برای خوراک کبوترای حرم!
یک سیستم دارن اینا برای خودشون!
آخه مسئله اینجاست که خود صاحب مغازه هم هیچ منفعت اقتصادی از این مغازه نداره و کلا مغازه واگذار شده است و هرگونه استفاده دیگری به جز این وقف از اون ممنوع و حرامه! حتی برای خود صاحب مغازه! جالب اینجاست که خود صاحب وقف هم نمی تونه دیگه وقف رو باطل و یا عوض کنه و آب رفته به جو بر نمی گرده!
اینا که خوبه تازه!
یه وقفی دیدم مبنی بر اینکه از منافع یه باغ بزرگی هر سال 40 روز از اول محرم تا چهلم محرم توی یه ده کوچک آش گندم بپزن و بدن به مردم همون ده فقط! روزای اول همه استقبال می کنن و آش رو می خورن! اما روزیای بعد دیگه دلشون رو می زنه و این آش تا روز چهلم خوراک گاو و گوسفند میشه!!!
من به این خرافات اعتقاد ندارم که بخوام همینشم بدم! من اگه توانایی مالی و رغبتش رو داشته باشم اینقدر آدم فقیر و بدبخت جلوی چشمام هست که سهمشون رو به امام و پیغمبر رشوه ندم!
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اين رو از كجا فهميديد!؟
و از اونجا که اگه زمانی برای وقف مشخص نشه ، وقف مادام العمر محسوب میشه!
((مردم مصر در قديم با فكر وقف اجمالا" آشنا بودند. املاكــــى بر خدايــــان ، معبدها و مقبره ها اختصاص مييافت تا در آمد آنها به مصرف تعميرات ، نوسازى، اقامه مراسم و خرج كاهنان (رهبران دينى) و خادمان برسد. و اين گام به قصد تقرب به خدايان برداشته ميشد . امروزه در موزه مصر الواحى وجود داردكه حاكى از مطلب فوق الاذكر است . از قديمــــيترين آنـــها لوحـــه شماره 72 است (راهنماى ماسيرو) در اين لوحه نقوشــــى وجود دارد كه از وقــف املاك براى برخـــــى ازكاهنان در خانواده چهارم حكايت ميكند (سلسله چهارم فراعنه مصر) اين لوحه در فهرســـت مــوزه با شمـــــاره 8432 آمـده است . (نشريه وزارت اوقاف بين الماضى و الحاضر به اين لوحه اشاره كرده است )).
باز تاريخ براى ما بازگو ميكند كه رمسيس دوم ، املاك فراوانى به معبد ابيدواس بخشيد ، و مراسم ويژهاى بر پاكرد. به منظور تملك آن املاك با حضور جمع كثيرى از مردم ، تا مردم در اين امر خير از وى پيروى نمايند (تاريخ قانون مصر قديم از دكتر شفيق ،شحانه ، ص 90 به بعد).
مردم مصرقديم با بهتريـن شكـــل وقــــف اولادى آ شنا بودند. اعيان املاك ،حبس ميشد ، و درآمد آ نها به خانواده واولاد واقف اختصاص مييافت . واين حق بعد از آ نها به اولادشان ميرسيد تا از عوايد آ نها برخوردار شوند و حق انتقال اعيان املاك را به غير نداشتند. مصريان قديم با نظار توليت نيز آشنا بودند. اداره اموال موقوفه را به پسر بزرگتر از هر طبقه واكذار ميكردند. در اسناد وقف به صراحت از نقل و انتقال موقوفه منع شده است .
اخيرا" سندى از شخصى بنام متى از خانواده پنجم پيدا شد كه اين شخص مؤسسه اى به نفع فرزندانش در قالب هبه بوجود آ ورده و در آن به پسر بزرگتر دستور...
آلمانيها نظام مالي ويژه اى دارند كه با اصل فكر وقف و شكل آ ن شباهت نزديك دارد. مالك، مال خودش را براى مدت معينى و يا تا انقراض تسلسل خانواده اى به يك خانواده اختصاص ميدهد.گاهى تمام افراد خانواده ، در نظرگرفته ميشود وگااهى بعضى از آنان وگاهى در درجه اول پسران و در درجه دوم دختران منظور ميشوند. خلاصه در بيان ترتيب طبقات مستحقان روش هاى مختلفى دارند، و به طوركلى ملك وقف فروخته نميشود و مورد بخشش واقع نميگردد و به ورثه منتقل نميشود و مستحق (موقوف عليه )بهرهاى از آ ن ندارد به جز از در آمدش و حكم انتقال اين حق انتفاع به ورثه منتفع ، احكام ويژهاى دارد (جداى از مقررات ارث ). وارث، مال يا حقى را از مورث خود دريافت ميكند، ولى مستحق از واقف (مؤلف )
=))
این هم البته نظریه قابل دفاعی به نظر میرسه!!!