خستگی،ملال ،بی اعتمادی...و چاره جویی /گوشزد ـ۳۸ کلیک
gooshzad.blogspot.com
من زنی 36 ساله هستم که 18 سال پیش با مردی که ده سال از خودم بزرگتر بود پس از یک دوره عشق و عاشقی 3 ماهه ازدواج کردم و یک سال بعد هم بچه دار شدم. هر دو دیپلمه بوده و هستیم. شوهرم مثل همه آدمها محاسن و عیوبی داشت که به مرور زمان برای من محاسنش به عیوب تبدیل شده است. به عنوان مثال چیزی به عنوان خوش صحبتی و مجلس آرایی که در ابتدا مرا مجذوب می کرد الآن برایم عذابی بیش نیست چرا که به بهانه خوش صحبتی از ابتدای یک مهمانی با زنهای دیگر لاس می زند و کاملا به من بی توجه است. یا دست و دل بازیش سبب شده است که هر هفته مهمان های خوانده و ناخوانده به خانه بیاورد و با این استدلال که غذا از بیرون می گیرم و بیشتر کارهای مهمانی را هم خودش انجام می دهد اما آسایش آخر هفته را از من سلب می کند. یا چیزی را که من در ابتدای زندگی مشترک ادب تلقی می کردم الآن برایم تبدیل به تعارف کردن و زبان بازی چندش آوری شده است که تحملش برایم بسیار دشوار است. از طرف دیگر به او اعتماد ندارم. چند دوست دارد که تقریبا مطمئن هستم که با آنها تریاک می کشد و احتمال بسیار زیاد گاهی با عرض معذرت خانم بازی هم می کنند و به هیچ عنوان حاضر به قطع روابط خود با آنان نیست. هر چند هر دو کار می کنیم و در آمد او بیشتر است اما همیشه هر چه پول به دست می آوریم با هم به صورت مشترک خرج می کنیم و من در این مورد خاص به او اعتماد داشتم . اما چند وقت پیش که بنا بود با هم به سفر برویم در حالی که لباس هایش را جمع می کردم تا در چمدان بگذارم به طور اتفاقی دیدم که قسمتی از یکی از کت هایش سفت تر است و با جستجوی بیشتر دیدم که یک جیب مخفی در آن تعبیه کرده است و هزار دلار در آن مخفی کرده است و وقتی مسئله را با او عنوان کردم گفت ...
