ماجرای همبرگر، چیپس و نوشابه! ـ۱۱۱۹ کلیک
666guy.wordpress.com
پیرمرد یک همبرگر، یک چیپس و یک نوشابه سفارش داد… همبرگر رو بهآرومی از توی پلاستیک در آورد و اون رو با دقت خیلی زیاد به دو قسمت تقسیم کرد… یک نیمهاش رو برای خودش برداشت و نیمه ی دیگه رو جلوی زنش گذاشت… بعد از اون، پیرمرد با دقت خیلی زیاد چیپسها رو دونه دونه شمرد و اونها رو دقیقآ به دو قسمت تقسیم کرد و نصفی از اونها رو جلوی زنش گذاشت و نصفه دیگه رو جلوی خودش… پیرمرد یک جرعه از نوشابهای که سفارش داده بودن رو خورد… پیرزن هم همین کار رو کرد و فقط یک جرعه از نوشابه رو خورد و بعدش اون رو دقیقآ وسط میز قرار داد… پیرمرد چند گاز کوچک به نصفهی همبرگر خودش زد… بقیهی افرادی که توی رستوران بودن فقط داشتن اونها رو نگاه میکردن و به راحتی میشد پچ پچهاشون رو در مورد پیرمرد و پیرزن شنید: “این زوج پیر و فقیر رو نگاه کن…طفلکیها پول ندارن واسه خودشون دو تا همبرگر بخرن…” پیرمرد شروع کرد به خوردن چیپسها… [ادامهی داستان]
amplifier Boushvek Boushveg2 shatot entezare Roadrunner farzad_b67 alihassani adash_khan crimsondevil Aliok behnam0109 yekiyedone kami kourosh4u digitalboy ebhaam jolie younes casper cavegirl ultra_ehsan soheil209 0soghrat0 barbapapa021 yozpalangh amirahmadi aryana shab_tarik MAJID190CM iraniha tara aviiin amir.etemad aryamehr2533 mahda1992 sculptor shabnamjan Albert byasini omidd Sinoohe parallel anathedin afshintala shahin nasoot cyberamin salex amin2520 azadzi askhar taban cow_e shirin maryabd 25mordad yghanbari sadrah homosapien mr_pesar @min Borzo redtooth

جالب بود
ممنون
ایران و امارات دیگه؟!
ماجرای یک شام رومانتیک!
فعلآ خداحافظ همگی.
تصور دو دست چی؟ این قسمت رو متوجه نشدم چی نوشتی، شرمنده :)
مرسی از توجهات ؛)
دو دست فک ( آرواره ) میزون ( یک اندازه) ;)
آهان، الان گرفتم! :)
ممنون امیر عزیز :)
;)