فیلم "دعوت" و فیلم "اگر این دیوارها میتوانستند حرف بزنند" و... ـ۱۴ کلیک
yaharashha.blogfa.com
زنی به همراه شوهرش٬ همکارم را بسیار دعا میکنند که برایشان آمپول پـروستاگلنـدین را تزریق کرده است. زنی که شوهرش حدود شش ماه پیش مرده٬ از دیگری حامله شده است و به دلایل کاملاً موجَهی نمیتواند بچه را نگه دارد. سقـط جنـين غیرقانونی است. او به هر دری میزند تا کسی را بیابد که این کار را برایش انجام دهد. چارهای ندارد. هیچکس هم او را درک نمیکند به جز یک نفر کسی که که یک شماره تلفن به او میدهد. پس از انجام کار وضعیت طوری است که احتمال مرگ او به دلیل خونریزی میرود. زنی که چهار بچه دارد تلفنی از آزمایشگاه خبر حاملگی پنجمش را میشنود. سردرگم است تازه فرصتی یافته تا تحصیلاتش را در دانشگاه ادامه دهد. در مشورت با دیگران٬ دوستش و دخترش با ورود بچهء جدید مخالفند و شوهرش موافق. و او باید تصمیم بگیرد٬ تحصیلات و لذت از ”خودش بودن“ یا ”تکرار یک دِژاووی دیگر“. زنی در یک مهمانی دوستانه میپرسد ”بالاخره بچه از کِی٬ روح درمیاره؟!“ با لبخندی عصبی بر لب. ميزان حاملگیهای ناخواسته در ایران 18 و 6دهم درصد است. همان روزهای اول٬ دوم اکران ”دعوت“ به دعوت دوستی به دیدن آن رفتیم. وقتی از سینما بیرون میآمدم برای اولین بار پس از دیدن فیلمی حس جالبی داشتم٬ گویی هیچ اتفاقی برایم نیفتاده بود٬ نه خانی آمده بود و نه خانی رفته بود٬ انگار نه انگار٬ واقعاً یک فیلم هم انقدر بیخاصیت میشود؟ حتی ارزش بد آمدن یا بد و بیراه گفتن هم نداشت. و طبق معمول یک کپی آبزیپو از همان ”اگر دیوارها…“ در حالی که آن کجا و این کجا.
