امشب شاید کسی در این تاریکی شب های تارِ رویای آزادی ببیند ... ـ۲۶۸ کلیک
kharchangzade.com
امشب آسمان دل تنگش را چون بقچه دل تنگی های یک مسافر غریب باز کرد. سرد و بلور گونه. در ستیغ این تپه که گویی آسمان بر آن تکیه دارد دانه های دشت و سرد برف روی درخت ها ، روی ایوان ها و حتی روی لبه پنجره ها خانه کرده است و سوز سرد از میان این پنجره های چند جداره با قساوت هر چه تمام تر به درون می خزد. امشب در این افق های مات و مبهوت دیگر حتی لکه چرکین ماه بر سقف کوتاه و سنگین زمین سایه نیفکنده است و همه جا تاریکی است و سکوت و سرما و دانه های سفید برف. و من چون خواب زده ای مجنون بر سینه سرخ فام آسمان چشم دوخته ام. آن کمی دوردست تر ها اما شاید، آنجا که کوچه هایش رنگ سفید برف را ندیده است ، آنجا که ماه بر آسمان این زمین مرده و مه گرفته و مرداب های ساکت و بی جنبشش سایه افکنده است ، آنجا که سکوت با غرش شبانه تانک ها الفتی دیرینه دارد ، آنجا که سقف خانه ها را با بستر خیس نیمه شب های خردسالان مودتی است تاریخی، آنجا که سرما با دستان پینه بسته گرم می گیرد ، آنجا که شاعر در تنگنای محاصره مرد و غم را هم قافیه می سازد، آنجا … شاید کسی در این تاریکی مطلق شب های تار غزه رویای آزادی ببیند…

از این دست نوشته ها که طبیعت و جامعه را به هم پیوند می زند بسیار به شوق می آیم. که البته نوشتن از این دست کار هر کسی نیست خرچنگ زاده. قدر خودت رو بدون.
عوضش کردم
دشت = درشت ؟
تصحیح شد ممنون
منفی
برای اینکه بی ارتباط به موضوع داغ نیست!
خیلی ساده است