دانشنما را باور نکنید! درک آب؟ تاثیر افکار بر آب؟ این خرافات را باور نکنید! ـ۲۷۱ کلیک
nabavar.wordpress.com
این مطلب را به این دلیل مینویسم که فکر میکنم امروزه خرافات و دانشنما یا شبه علم (شبیه دانش، ولی غیر واقعی) به طرز ناامیدکنندهای در جامعه رواج یافته. خرافاتی چون هومیوپاتی، انرژی درمانی، شفا دادن با دست و صدا و دیگر مسائل. نگران کننده آن است که این خرافات مخصوص قشر خاصی نیستند، و حتی برخی تحصیل کردهها هم در دام آن گرفتار میشوند. رسانههای حکومتی هم به روشهای گوناگون خرافات و موهومات را رواج میدهند. در وب فارسی هم این ادعاهای غیرعلمی حضور قابل توجهی دارند. خود من بارهای بار در گوشه کنار وبلاگستان، مطالب زرد و بیمحتوای خرافی و غیر علمی زیاد دیدهام. خلاصه اینکه بازار خرافه داغ است و عده ای سودجو از آن ماهی میگیرند؛ کلاسهای آموزشی و مجلات زرد پر از این خرافات، گویای وسعت گسترش این پدیده است. به همین دلیل تصمیم گرفتهام به مرور زمان در وبلاگ ناباور به رسواسازی این خرافات و شبه علم بپردازم.
Nabavar azadzi

- Minthé Hervé du centre La Pêche de Vigne en Ardèche m’a informé que le Dr japonais Masaru Emoto auteur du fameux livre Les messages cachés de l'eau a accepté de venir en France prochainement et qu’elle lui organisera des rencontres stage autour de l'eau. Nous vous tiendrons au courant quand les dates et les lieux seront précisés. En attendant, Minthé anime déjà des stages autour de l'eau si ce travail vous intéresse… Lien :
http://groups.msn.com/lacaravanedessources/stages.msnw
این عرفان حکایت غریبیست از کسایی که به اعجاب قدرت انسان دست یافته اند ولی به دلیل هراس از نبود خالق(از جنس همون ترس و لرز کیر کیگور)، می خوان همه چیز رو یکسره بچسبونن به غیر.
آقای مولانا یکی از انسانهایی بود که ذهن بسیار قوی داشت، در تخیل خودش آنچنان دنیایی ساخته بود که خودش رو با خالق دنیاش محشور می کرد و به معراج می رفت.این ذهن قوی ترشحات قشنگی هم داشت که کلمات رو خوب به هم چفت و بست می کرد تا غزلیات شمس با صورت زیبا ولی باطنی خزعبل شکل بگیره.
حالا اگه کسی بخواد بدون تکیه به عرفان و نیروهای زمینی با سیر و سلوک در ذهن قویش، ترشحاتش رو بیاره رو کاغذ، می شه صادق هدایت و شاهکار بوف کور.
نیروهای غیر زمینی
ضمنا باهات تا حدود زیادی موافقم، هر چند که گفتی هومیوپاتی خرافاته که این رو نه می تونم قبولش کنم و نه رد.
نوصیه میکنم مقاله هومئوپاتی را در ویکیپدیا انگلیسی بخوانید، به ویژه قسمت Medical and scientific analysis آن را بخوانید تا بهتر ببینید چرا دانشنما و غیرعلمی است. (اگر هم تاثیر کمی داشته باشد به عنوان یک دارونما است که خب به جای این کلاشیها میتوان آب خالی را با قیمت کمتر داد دست مردم! فرقی با آن ندارد!)
http://en.wikipedia.org/wiki/Homeopathy
در موردش به طور خاص بعدا مینویسم. در پاسخ کامنت یکی از دوستان هم در وبلاگ مقداری نوشتم. با سپاس
در مورد هومیوپاتی هم چند تا مقاله شکگرایان را در موردش بخون. ویکیپدیا انگلیسی هم که در کامنت قبل معرفی کردم بد نیست، البته به ویکیپدیای فارسی نرو که یکسری مهملات را تکرار کرده! با سپاس
اين اشكال به نفس پرداخت به بحث علمي بودن يا نبودن و چگونگي تعاريف اين مفاهيم است كه اگر توجه نكنيم بحثمان به خطا مي رود و خودمان در حاليكه داريم علمي بودن را ارج مي نهيم و پديده هاي شبه علمي را بررسي و ترد ميكنيم اما غير علمي ( غير منطقي ) سخن مي گوييم .... توضيح اين حرفم را كه مي نوشتم مشاهده كردم زيادي طولانيست و جا گير . ..براي همين ناچارشدم آخر سر بجاي اوردن همه مطلب در بخش نظرات اين لينك ، آنرا در وبلاگ بالاتريني ام بچپانم تا اينجا كش دار و خسته كنند جلوه نكند وهر كس كه مايل بود انرا بخوانند ( +)
البته چند چكه از اين مطلب را كه شمول اصلي بحثم هست را همينجا مي آورم :
- قبل از بررسي يك پديده بايدمبناني نظري انرا روشن كرد
- بايد تعريف خود را از علمي بودن و نبودن روشن كنيم و يا شبه علمي دانستن يك چيز بيان كنيم
- علمي بودن همه واقعيات پيرامون ما نيست و دانش بشري فربه تر از علوم در دست بشر است
- هر انچه واقعي ست لزومن علمي نيست و علوم بخشي از واقعيات اند و چون علوم در حال گسترش است و ابزار علمي شدن نيز همچنين ، چه بسادر اينده بسياري از دانشهاي تجربي بشر كه امروز مورد ...
چه بسادر اينده بسياري از دانشهاي تجربي بشر كه امروز مورد اشكال ماست روزي در تيتررس علم واقع شود و مهر علمي بودن بر انها نيز حك گردد.
- برخي دانشها مانند دانش شاخه هاي طب مكمل تجربي ست و در برخي حيطه هايش مورد توجه علم نيز واقع شده و ارزش علمي يافته اند
- علمي نبودن يك پديده راه سو استفاده از ان را باز مي كند و چون مبتني بر قضاوتها و تجربيات افراد مي گردد و نه آزمايشات، لذا قابل سو استفاده مي شود و تحريف مي شوند . اصليت و ارزش اين دانشهاي تجربي را نبايد بخاطر برخي سو استفاده هاي از ان يكسره مردود دانست .
- امروزه به اسم دانش طب مكمل وبرخي شاخه هاي درماني ان مانند انرژي درماني ، اب درماني ، هيپنوتيزم درماني و برخي ديگر سوء استفاده و تحميقهايي صورت مي گيرد كه بيشتر هدف ان سر كيسه كردن عوام الناس است .
- طب مكمل در هر شاخه اي قادر به درمان و تاثير بر برخي بيمارهاست و در بسيار ي ازموارد نيز ناتوان از درمان است بنابراين كساني را كه مدعي درمان هاي محير العقول و ويژه هستند نبايد جدي گرفت
- متاسفانه بدليل عدم اگاهي عموم ، سو استفاده از دانش طب مكمل نيز كم نيست و شيادي هاي زيادي دراين مورد صورت مي گيرد .
- آخر سر اينكه در مورد انچه اطلاعاتمان كافي نيست و يا علم هنوز در موردشان به قطعيت نرسيده يا مردداست ، نبايد با قاطعيت نظر داد .
البته یک ادعای بزرگ آن هم در این سطح، نیازمند شواهد و مدارک علمی است. عرفان و احساسات چیزی را ثابت نمیکند. برای اثبات باهوش بودن آب باید مدارک علمی داشت که این آقای ایموتو بدون استفاده از روش علمی، چنین ادعایی را مطرح کرده است. گه البته همانطور که گفتید قضیه از همان سودجویی و خالی کردن جیب مردم سرچشمه میگیرد!
من از «طب مکمل» استفاده نکردم. چون به نظر من این اصلا طب نیست که بخواهد مکمل باشد! در بهترین حالت تاثیرش در حد یک دارونما است.
در مورد قاطعیت هم درست میگویید. ولی وقتی وجود غول چراغ جادو یا این ادعاهای ایموتو به وسیله علم اثبات نشده، عقل سلیم حکم میکند که فرض را بر روی وجود چنین چیزهایی نگذاریم. چون ادعا کردن ساده است و میتوان هر چیز مهملی را ادعا کرد. مهم این است که این ادعاها اثبات شوند.
دانش هم قطعا کامل نیست. ولی بهترین راه ممکن است برای فهمیدن درستی حقایق جهان. شاد باشید
ب: دربارۀ 5 ایرادی که گرفته اید، 2 تا 4 را که موافقم. ولی در مورد 1:
معمولا تقارن را معیار می گیرند. هرچند که حتی با پذیرش این معیار هم، مشکلی از مشکلات این آزمایش حل نمی شود.
ج: به گمانم فلاسفه بزرگ هم در تعیین مرز میان خرافه و واقعیت با احتیاط عمل می کنند. به بیان دوستان دیگر که اینجا یا در پست اصلی کامنت گذاشته اند، آنچه روش علم تجربی نشان می دهد را می توان با اطمینان نسبتاً خوب (اما نه 100 درصدی) مقرون به واقعیت دانست، اما آنچه علم از نشان دادن آن عاجز است را نمی توان فوراً خرافه نامید.
د: دنبال یک مطلب خوب برای استفاده به عنوان رفرنس دربارۀ این آقا در بحثهای دوستانه و خانوادگی بودم. اما ارجاعی به سایتهای خارجی دربارۀ این آقا را در مطلبتان ندیدم. می شود لطفاً اشاره کنید.
هـ:پایان نامۀ لیسانسم دربارۀ «تصفیۀ مغناطیسی آب» یا همان «آب مغناطیسی» بود که دیدم حتی آن هم محل نزاع است. (البته نشان داده شده است که استفاده از میدان مغناطیسی بر روی آب، می توا...
پی نوشت: ممنون.
خب بنظرم شما اطلاعاتت در اين زمينه كافي نيست و دامنه طب مكمل را بخوبي نمي شناسي . طب مكمل شاخه هاي بسياري دارد كه برخي از انها قدمت چند هزار ساله دارد . همين طب قديم و سنتي ما كه مبنايش بر گياه درمانيست از جمله طب مكمل يا جايگزين است كه به نوعي پدر طب مدرن يا پزشكي نوين است پس معني ندارد كه اين ها را دارو نما بدانيم .دارو نما تعريفي ديگر دارد . من بعنوان يك متخصص اين سخنان را خدمتتان عرض مي كنم كه هم در زمينه طب مكمل در كشور ديگر دوره ديده ام و هم مطلب نوشته ام . يعني من نتايج و تاثيرات برخي از اين شيوه ها را كه شما ان را به چيزي نمي گيري از نزديك ديده و لمس كرده ام .
همان طب هميوپاتي كه شما ردش كردي امروزه در برخي مراكز دانشگاهي ايران و خارج كشور تدريس مي شود يعني درسنامه و مباني متقن دارد و داراي نتايج ملموس است . اين را افراد بي سواد و عامي نمي گويند بلكه تعداد بسياري از اساتيد داشنگاهي و متخصصين نتايج درمانيش اذعان دارند هرچند هنوز بررسي هاي آكادميك قوي روي دلايل و پروسه تاثير...
پروسه تاثير بخشيش نشده .
يا مثلن طب سوزني و فشاري چيزي نيست كه بشود انكارش كرد . انكار اين چيزي ها نشانه بي دانشي فرد مدعي ست . شما نبايد به صرف برخي شارلاتانها كه از دانشهاي كهن بشري سو‹ استفاده هم ميكنند و خود را به مردم عادي تحميل ميكنند و ضرر مي ر سانند ، اصل وجودي انها را زير سوال ببريد .
طب سوزنی را هم می توان از جملۀ همین موارد دانست؟ به گمانم محافل آکادمیک هم تأثیرگذاری آن را نهایتا پذیرفته اند، هرچند تبیین های مختلفی برای مکانیسم تأثیرگذاری آن وجود دارد (این مسئله را اولین بار در سایت baby center که یک مرجع عمومی اما نسبتا معتبر دربارۀ زنان و حاملگی و کودکان است خواندم، که استفاده از طب سوزنی را برای کاهش درد زایمان پیشنهاد داده بود: +).
الف: البته هیچ دلیلی برای درستی ادعاهای ایموتو نیست. از این ادعاهای بدون مدرک زیاد می زنند؛ چون گفتنش آسان است.
ب: قبول دارم مورد یک جای بحث دارد. بیشتر منظورم از آن این بود که آنها به طور اختیاری اشکال را زشت و زیبا و نشان دهنده عشق و نفرت و... دانسته اند.
ج: خب در هر حال تنها راه علم است و اگر بخواهیم حقایقی را کشف کنیم باید برایش دلیل داشته باشیم. که البته همانطور که گفتید صد در صد هم نیست؛ ولی خب همینش هم خیلی بهتر از دیگر روش هاست.
د: در مورد این فرد میتوانید به انگلیسی گوگل کنید: masaro emoto. البته تقریبا بیشتر نتایج جستجو، نخست از سایت های خودش و دکان بازار فروش آب هایش است.
ه: در مورد پایان نامه تان هم اطلاع دقیقی ندارم. اولین سرچی که کردم به این رسیدم: http://www.chem1.com/CQ/magscams.html حالا نمی دانم به آن مربوط هست یا نه.
سپاس
شاد باشید
در مورد تاثیر موسیقی نمی دانم ولی اثر داشتن امواج صوت غیر ممکن نیست.
در مورد طب مکمل هم منظورم چیزهایی مانند هومئوپاتی بود. خب به طور حتم گیاهان خواص دارویی خاصی دارند.
توصیه میکنم مقاله هومئوپاتی را در ویکیپدیا انگلیسی بخوانید، به ویژه قسمت Medical and scientific analysis آن را بخوانید تا بهتر ببینید چرا دانشنماست. (اگر هم تاثیر کمی داشته باشد به عنوان یک دارونما است که خب به جای این کلاشیها میتوان آب خالی را با قیمت کمتر داد دست مردم! فرقی با آن ندارد!)
http://en.wikipedia.org/wiki/Homeopathy
در هومیوپاتی، ماده اضافه شده را در آب آنقدر رقیق میکنند که عملا هیچ ذره (یون، اتم، مولکول) از ماده اضافه شده در آب نیست!
اگر هم منظورتان از بحث روانشناسی قضیه است که «دارونما» سالهاست که شناخته شده است و ربطی به هومیوپاتی ندارد. اگر اینطور است آب خالی بدهند و بگویند این مفید است! چه فرقی میکند. در ضمن هومیوپاتی از یک لحاظ برای ناآگاهان خطرناک است. چون اگر بیماریشان شدید و واقعی باشد و خیال کنند هومیوپاتی واقعا یک چیز واقعی است، آن وقت درصورتیکه دنبال درمان درست و حسابی و علمی نروند، آن دید مثبت هم دیگر کارساز نیست! و بیماری خطرناکتر میشود. این است که اثر روانشناسی دارونما فقط برای روحیه و مقداری بهترشدن سیستم ایمنی است ولی واقعی نیست و اگر یک بیماری سخت باشد، نمیتواند با تاثیر واقعی یک داروی علمی رقابت کند.
در ضمن سپاسگزار می شوم نام چند تا از دانشگاه هایی که در آن هومیوپاتی تدریس می شود نام ببرید.
شاد باشید
يك نكته در طب مكمل و همين طب سوزني اين است كه تاثيرات درمانيش به تبحر درمانگران بسيار وابسته است و هرچه درمانگر متبحر تر باشد نتيجه كار بهتر خواهد بود . اين نكته ايست كه مراجعين به اين روشها بايد مدنظر قرار دهند .
منظورم از «همین موارد»، مواردی بود که اثربخشی شان به تازگی (نسبت به قدمتشان عرض می کنم) توسط محافل آکادمیک تأیید شده است.
ممنوم از شما .مقالات ويكي پديا به عنوان يك مريجع علمي محسوب نمي شود ولي بعنوان يك مرجع مطالعاتي قابل ارزش است . ببينيد من نگفتم هميوپاتي يك علم است يا برخي ديگر شاخه هاي طب مكمل بلكه اگر به عرايض من توجه كنيد اشاره من به تفاوت يك موضوع علمي با يك موضوع غير علمي و نسبت ان با واقعيت است .
من در مورد هميواتي تخصص ندارم و در ميان بچه هاي اينجا يكي از دوستانمان ( رضا ) تخصص اين رشته را دارد و بگمانم همين دانشگاه تهران نيز دوره اش را ديده كه اگر پيدايش شود بهتر مي تواند در مورد مسائل درسي اين رشته توضيح دهد . مبناي اثر بخشي هميوپاتي هم تقويت و تحريك سيستم ايمني بدن و بقبول خودشان تقويت انرژي حياتي بدن براي مقابله با بيماريست و دليل رقيق كردن ماده موثره داروي هم به همين دليل است ... همين مكانيسم را ما در واكسيناسيون كه يك روش پذير فته شده علمي براي مقابله با بيماريهاست به نوع ديگري مشاهده مكنيم . يعني انجا هم سيستم ايمني بدن را براي ساختن پ...
يعني انجا هم سيستم ايمني بدن را براي ساختن پادتن در بدن و مقابله با عوامل باكتريايي و يا ميكروبي به همين شيوه رقيق سازي اغلب تحريك ميكنند .... دارو نما ها چيز ديگريست . دارو نما هيچ خاصيت داروي ندارد و هيچ تاثير فيزيكي بر بدن ندارد و تاثيرش صرفن روانيست ولي شما در تهيه داروي هاي هميوپاتي اگر دچار اشتباه شويد به بدن صدمه مي زند و حال بيمار وخيم مي شود .... يعني اينجا بحث تبحر و دانش است نه بحث جادو وجمبل .
شما اگر يك ادم ناوراد هم باشيد ممكن است يك چيز بي خاصيتي را يه يك بيماري بدهيد و به او تلقين كنيد كه اين دارو ي مناسب شماست و بزند و نتيجه بدهد اين كار شما ..... و اگر هم نتيجه نداد لااقل ضرري نمي زند ...و لي نمي توانيد يك داروي هميوپاتي را بدون دانش كافي بسازيد و بگوييد اين هم اگر نتيجه نداد خطري هم ندارد .... اينجا فرق زياديست بين دارو و دارو نما .
در خود امريكا الان سالهاست كه توسط مراكز رسمي طب سوزني به رسميت شناخته شده و FDA هم نتايج مثبتش را تاييد كرده كه يكي نيز همين جنبه بي حسي موضعي و كم كردن درد و تسهيل زايمان است
و اما»
ولی نه مثلا هومئوپاتی:
However, homeopathic remedies are usually diluted to the point where there are no molecules from the original solution left in a dose of the final remedy.[111] Since even the longest-lived noncovalent structures in liquid water at room temperature are only stable for a few picoseconds,[118] critics have concluded that any effect that might have been present from the original substance can no longer exist.[119] Furthermore, since water will have been in contact with millions of different substances throughout its history, critics point out that any glass of water is therefore an extreme dilution of almost any conceivable substance, and so by drinking water one would, according to homeopathic principles, receive treatment for every imaginable condition.[120] از اینجا
یا به قول ویکیپدیا فارسی:
"اگر به رقیق کردن محلول تا ۱۲ بار ادامه دهیم، محلول ۱۰ به توان منفی ۲۴ به دست میآید که از عدد آوگادرو کوچکتر میشود. که این بدین معنی ست که حتی یک مولکول از ای...
این عمل را تا ۱۰۰ و یا ۱۰۰۰ بار تکرار میکنند و جالب اینجاست که هر جه محلول رقیق تر میشود، خاصیت دارویی آن قوی تر میشود."
دوست عزیز در همئوپاتی بر این عقیده اند که هر چه غلظت ماده حل شده کمتر باشد، اثربخشی آن بالاتر می رود. این هم که آن را با واکسیناسیون مقایسه کردید درست است. اصلا شبه علم ها به همین شکل هستند که یک اصل را از مسائل علمی می گیرند، ولی از آن استفاده های دیگر می کنند.
مساله اینجاست که در پایان در عمل یک ملکول هم باقی نمی ماند.
شاد باشید
انرژی حیاتی دقیقا یعنی چه؟
همانطور که در پست وبلاگم هم گفتم معمولا در دانشنماها از واژگان گنگ و کلی و چه بسا اصطلاحات علمی به شکلی دلبخواهی استفاده میکنند. مثلا عباراتی چون «میدانهای بسیط انرژی» به کار می برند که در نگاه اول بسیار جالب و تاثیرگذار است ولی بار علمی خاصی ندارد و تنها زیباست! (این را کلی در مورد دانشنما گفتم).
شاد باشید
اما درمورد اصطلاحات مورد استفاده در دانش هاي طب مكمل مثل همين " انرژي حياتي " بايد توجه داشت كه اين دانشها ترمينولوژي مختص به خود را دارند كه گرچه علمي نيست ولي كاربرديست . همانطوري هم كه در نوشته وبلاگ به طور نظري توضيح دادم برخي پديده ها قابليت علمي شدن ندارند ولي فاقد ارزش نيز نيستند . اين اشكال بزرگ بحث شماست كه يك ترادفي ميان علمي بودن و ارزشمند بودن قرار داده ايد و تنها از اين منظر به پديده هاي اطرافتان نگاه مي كنيد . هرچند در كي چيز با شما هم نظرم و ان اينكه علمي شدن يك پديده راه سوء استفاده را از ان پديده بسيار كم مي كند و از اين زاويه بحث شما در مورد ايموتو و روشش ارزشمند است و اين شك و ترديد ، بجاست .
مكاتب كليت نگر معتقدند كه پزشكي مدرن تنها نيمي از وجود انسان را مورد بررسي و رصد قرار ميدهد نيمه پنهانش را نميتواند مورد توجه قرار دهد و اغلب ناديده مي گيرد و اين حرف از جهاتي درست است . و اين به خاطر توجه افراطي به امور فيزيكال و ملموس و آزمايشگاهي وناديده گرفتن بخش تجربي زندگي بشر است . مثلن الان ما د رپزشكي به نوعي بيماريها يا اختلالات روان تني يا Psychosomatic معتقدند كه اصل و اساس علمي چنداني ندارد چون مباحث روان نيز هنوز درپرده ابهام است ولي انرا بعنوان يك اختلال شايع كه بيماري عصر جديد نيز مي نامندش مي پذيرند .
همان گونهكه در وبلاگ به طور مبسوط تر در مورد علمي بودن و مبناي ان توضيح دادم علمي بودن خود بر تكرار تجربه اي قابل تكرار مبتني ست كه تعميم پذير نيز باشد . تنها انچه كه قاب...
بنابراين برخي از پدپده ها هرچند هنوز ويژگيهاي علميشان روشن نشده ولي داراي ثبات علمي پنهان هستند . اين جداي از بحث موارد شبه علمي ست .
مثالي ديگر مي زنم ... الان در بازار كتاب در خارج ايران و به لطف ترجمه هاي دم سدتي در داخل ايران انبوه كتابهاي شبه روانشناسي وجود دارد كه هر كدام روشهاي متعدد مديريت ذهن ، شادي و مديريت زمان و ديگر موارد روانشناختي را به شيو هاي گاهن من در آوردي در حال ترويج هستند و تمريناتي را توصيه ميكنند كه ظاهرن جنبه علمي روانشناسانه دارد در حاليكه در هيچ كتاب مرجع روانشناسي موجود نيست ...ولي همين توصيه ها و تمرينان را برخي انجام مي دهند و معتقدند كه برايشان موثر است و برخي ديگر نيز نتيجه نمي گيرند ... خب اينجا ما يا بايد بر حسب همان قاعده خودمان يعني علي بودن يا مريجع درست داشتن ، انرا بكل مردود بدانيم يا بايد با شكي محققانه به ان بنگريم و دلايل اين تاثير و ان عدم تاثير را بيابيم .... هر علمي هم از همين تجربيات ناقض و كال شروع مي شود
اميدوارم منظورم را رسانده باشم .
من كمي زياده از كوپنم اينجا ماندم و با اجازه شما بروم استراحتي بكنم . بحث خوبي بود .
شما هم شاد باشيد هرچند شاد بودن هم علمي نيست ؛)
راستش همیشه اینطور نیست. چه بسا بسیاری از خرافات هم همراه با چیزهای خوب، نسل به نسل منتقل شده اند. باورهایی که هیچگاه پایه درست و حسابی نداشته اند ولی تنها به خاطر ظاهر جذاب و پیروی کورکورانه از سنت منتقل شده اند. مثلا اختربینی که یک خرافه قدیمی است، این همه سال منتقل شده و باز هم کتاب هایش فروش می رود و در پشت مجلات زرد چاپ می شود. البته باز این یک خرافه به نسبت بی خطر است، بسیاری از خرافات و شبه علم ها خطرناک هم هستند. به هر حال امروزه با پیشرفت دانش قادر به درمان بسیاری از بیماریهایی هستیم که در طول تاریخ آدمی قربانیان زیادی گرفته است. امیدوارم باز هم بهتر و زودتر پیشرفت کنیم.
سپاس. من هم باید استراحتی بکنم. شادی هم البته در بسیاری از چیزهاست. خود فهمیدن هم باعث شادی میشود. :)
شادکام باشید