خط قرمزی به نام «نقد محمد مصدق» ـ۱۲۱ کلیک
kashnews.blogspot.com
مقاله محمد قوچانی در نشریه شهروند امروز به نام «نقد مصدق»، صرف نظر از آنچه او در رابطه با دکتر مصدق مطرح می کند و خط سیاسی شخص قوچانی، حرکت جسورانه ایست که از دید من قابل تحسین است...مصدق مانند هر شخصیت تاریخی دیگر پرورش یافته محیط اجتماعی-سیاسی پیش از خود بود و منش و تفکر او به مانند منش و تفکر هر شخصیت بزرگ تاریخی دیگر در ظهور و سقوط او و تبعات آنها در آینده ایران نقش اصلی را بازی کرد...اما واقعیت این است که وقایع ۲۸ مرداد و آنچه بعد ار آنها بر سر مصدق آمد، در ذهن ناخود آگاه بسیاری از ایرانیان او را تبدیل به «سید الشهدایی» دیگر کرده و از او شخصیتی نه فقط ملی، که معصوم و عاری از هرگونه خطا پدید آورده اند. به عبارت دیگر او «مقدس» شده است و این تقدس اکنون تبدیل به خط قرمزی گشته که هر کس سعی کند از آن عبور کند متهم به خیانت و هزاران انگ سیاسی دیگر می شود. این به گمانم بزرگترین لطمه ای است که هواداران او به میراث سیاسی او و نسل امروز ایران می زنند...تبدیل یک شخصیت ارزنده سیاسی به اسطوره ای مورد پرستش و واکنشهای هیستریک و متعصبانه به نقد او بجای برخوردی معقولانه و کارشناسانه به عملکرد آن فرد، تنها به گسترش دگم و جهل سیاسی در جامعه یاری می رساند و بس...ما می توانیم از تجربه ۲۸ مرداد و آنچه بر سر دکتر مصدق آمد درسها بیاموزیم. می توانیم بیاموزیم که مخالفت مترادف خیانت نیست. انعطاف پذیری برای مصالح مملکت عقب نشینی از آرمانهای ملی نیست. و مهمتر از همه این که می توانیم بیاموزیم فرهنگ «مظلومیت و شهادت» راه گشای آینده ما نیست. ما همه اینها را می توانیم بیاموزیم، اگر پرده تعصب را از مقابل نگاه تاریخیمان کنار زنیم، تاریخ را عرصه نبرد نور با ظلمت نبینیم و در بند آن نمانیم.
Kash ehsan1054 vagabond aryoo_barzan peyman007 p-diddy john seta Makki fatiraja Ghoghnoos amirreader mamal1360 Kamangir The11Ave mofa bikhanemon H.Sedaghat abdollah xanada zmam ildirim edge ataheri luna Pirmard arashtn53 kouhyar aghnaser dastaviz azadehtp mhmazidi a_hassan marmooz mah30

و سایر عرصه ها
الف) همانطور که خشایار اشاره کرده مصدق نباید «بُت» ما باشد. دوران بت ها گذشته. وقتی که فهمیدیم مصدق هم انسانی بوده مثل دیگران و شناختیم که با چه مسائل و مشکلات و معذوراتی مواجه بوده، آنوقت میتوانیم مصدق واقعی را ببینیم، دستش را بفشاریم و به او قول بدهیم که هرچه کنیم و هر راه که رویم نه به پیروی از او بلکه به عشق وطنمان باشد. بت را عبادت میکنند، از دکتر مصدق درس میگیرند.
ب) با نقد مصدق و دوران وی میتوانیم دقیقا ببینیم که دست استعمار در کشورما تا چه میزان در کار بوده. درصد خطای مردم هم مشخص میشود. آنوقت میتوانیم بفهمیم که «توطئه» یک «تئوری» است یا یک «توهم» یا اگر مخلوطی از این دو، چه میزان از هر کدام.
خیلی عالی گفتی.
کسی مقاله کامل قوچانی رو دیده؟ لینک الف که فقط چند جمله چی بود چی نبود داره.
خشایار جان، با این جملهات در کل موافقم «محمد رضا پهلوی و هم دکتر محمد مصدق انسانهایی وطن پرست بودند که سر بلندی ایران را آرزو داشتن» اما فکر نکنم بخوای نتیجه بگیری که شاه جوان و ضعیف در سال ۳۲ از روی وطنپرستی کودتا کرده باشه! این مشابه این خواهد بود بخواهیم توجیه کنیم اگه مصدق پیشنهاد کمک تودهای ها برای مقابله با کودتا رو از روی وطنپرستی میپذیرفت!!
در دوره قبل روزنامه شرق هم مقاله های انتقادی نوه آقای کاشانی را راجع به مصدق میخواندیم (در قسمت تاریخ) ولی یا سیاست مجله اجازه نمیداد مقاله هایی در نقد این نقد چاپ شود و یا موضوع به خطوط قرمز نزدیک میشد.
هیچ انسانی بیخطا نیست ، من هم فکر میکنم ، مصدق در انحلال مجلس اشتباه کرد.
نوشتن در مورد تاریخ فقط با داشتن اطلاعات خام ممکن نیست ، مخصوصا وقتی به قضاوت نزدیک میشود و نه روایت.
باید شیوههای تحلیل و مقایسه را هم دانست که قوچانی و یارانش چنین فنی ندارند.