"سکوت سرشار از ناگفته هاست" با صدای احمد شاملو (به مناسبت زادروز او)
ـ۱۵۸ کلیک
ketabkhaneyegooya.blogspot.com
جویای راه خویش باش از این سان که منم // در تکاپوی انسان شدن // در میان راه دیدار می کنیم حقیقت را // آزادی را // خود را // در میان راه می بالد و به بار می نشیند // دوستی ای که توانمان می دهد // تا برای دیگران مأمنی باشیم و یاوری // این است راه ما // تو و من.
کاربرانی که به لینک بالا رای دادهاند (مثبت آبی، منفی قرمز):
vertigoneh amirreza manifest atheist khalgh lootishahr entezare luna farhad_p Ahmadinjad _sd_ rasputin sahra tara digitalboy mhmazidi sinabalkan sadrah harfehesaab H.Sedaghat sasan54 sahand falcon Lukadium yekiyedone zemestaan fatiraja saayeh amirreader artahermes Hyacinth7 doroogh_goo yozpalangh shaman furogh2007 measka shaygan2000 Kamangir pourya alifreedom armanpf jimmy
vertigoneh amirreza manifest atheist khalgh lootishahr entezare luna farhad_p Ahmadinjad _sd_ rasputin sahra tara digitalboy mhmazidi sinabalkan sadrah harfehesaab H.Sedaghat sasan54 sahand falcon Lukadium yekiyedone zemestaan fatiraja saayeh amirreader artahermes Hyacinth7 doroogh_goo yozpalangh shaman furogh2007 measka shaygan2000 Kamangir pourya alifreedom armanpf jimmy
بخش نظرات غیرفعال شده است.

رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من
.
.
برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم
که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند
گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود
برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد
و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است
سخن بگوییم
.
خود از آن عاریست
زیرا تنها حقیقت است که رهایی می بخشد
.
.
از بخت یاری ماست شاید که آنچه که می خواهیم
یا به دست نمی آید
یا از دست می گریزد
.
.می خواهم آب شوم در گستره ی افق
آنجا که دریا به آخر می رسد
و آسمان آغاز می شود
می خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته یکی شوم
حس می کنم و می دانم
دست می سایم و می ترسم
باور می کنم و امیدوارم
که هیچ چیز با آن به عناد بر نخیزد
.
.
چند بار امید بستی و دام برنهادی
تا دستی یاری دهنده
کلمه ای مهر آمیزنوازشی یا گوشی شنوا به چنگ آری؟
چند بار دامت را تهی یافتی؟
.
.
آماده شو! که دیگر بار و دیگر بار دام باز گستری..
.
.
پس از سفر های بسیار و
عبور از فراز و فرود امواج این دریای طوفان خیز
بر آنم که در کنار تو لنگر افکنمب
ادبان برچینم
پارو وانهم
سکان رها کنم
به خلوت لنگرگاهت در آیم
و در کنارت پهلو بگیرم
آغوشت را بازیابم
استواری امن زمین را زیر پای خویش
.
.
پنجه درافکنده ایم با دستهایمان
به جای رها شدن
سنگین سنگین بر دوش می کشیم
بار دیگران را
به جای همراهی کردنشان
عشق ما نیازمند رهایی است نه تصاحب
در راه خویش ایثار باید نه انجام وظیفه
.
.
به حیاتی دیگر
.
.
این همه پیچ
این همه گذر
این همه چراغ
این همه علامت
و همچنان استواری به وفادار ماندن به راهم
خودم
هدفم
و به تو
وفایی که مرا و تو را به سوی هدف را می نماید
.
.
جویای راه خویش باش از این سان که منم
در تکاپوی انسان شدن
در میان راه دیدار می کنیم حقیقت را
آزادی را
خود را
در میان راه می بالد و به بار می نشیند
دوستی ای که توانمان می دهد
تا برای دیگران مأمنی باشیم و یاوری
این است راه ما
تو و من
.
.
داستانی ، راهی ، بی راهه ای
طرح افکندن این راز
راز من و راز تو ، راز زندگی
پاداش بزرگ تلاشی پر حاصل است
.
.
بسیار وقت ها با یکدیگر از غم و شادیِِِ خویش سخن ساز می کنیم
اما در همه چیز رازی نیست
گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست
سکوتِ ملاله ها از راز ما سخن تواند گفت
.
.
به تو نگاه می کنم و می دانم
تو تنها نیازمند یک نگاهی تا به تو دل دهد
آسوده خاطرت کند
بگشایدت تا به درآیی
من پا پس می کشم
و درِ نیم گشوده به روی تو بسته می شود
.
.
از دیگران شکوه آواز می کنم
فریاد می کشم که ترکم گفتند
چرا از خود نمی پرسم:
كسي را دارم
که احساسم را
اندیشه و رویایم را
زندگی ام را با او قسمت کنم؟
آغاز جدا سری شاید از دیگران نبود
.
.
بی اعتمادی دری است
خودستایی چفت و بست غرور است
و تهی دستی دیوار است و لولاست
زندانی را که در آن محبوس رآی خویشیم
دلتنگی مان را برای آزادی و دلخواه دیگران بودن
از رخنه هایش تنفس می کنیم
.
.
توان آن را یافتیم تا بر گشاییم
تا خود را بگشاییم
.
.
بر آنچه دلخواه من است حمله نمی برم
خود را به تمامی بر آن می افکنم
اگر بر آنم تا دیگر بار و دیگر بار بر پای بتوانم خواست
راهی به جز اینم نیست
.
.
سکوتم سرشار از ناگفته هاست
.
.
سروده مارگوت بيكل
ترجمه استاد احمد شاملو