تصاویری از مراسم خاکسپاری فروغ فرخزاد
ـ۷۱۷ کلیک
www.aavang.ir
عکس هایی از احمد شاملو بهرام بیضایی اخوان ثالث... در مراسم خاکسپاری فروغ فرخزاد
کاربرانی که به لینک بالا رای دادهاند (مثبت آبی، منفی قرمز):
aavang meysam.b3 nazi95 ZEYTOOOOOOON Persian manifest galva b3hzad HODA59 farhad_p shampilix reza1001zf shaygan2000 3p10 Aliok shahbazi yasget sprinter acloud Moeeni seddigh ebhaam comunque goog10 sahar8484 vertigoneh mehdivk duktigaste amirfarshad baoba Amir_tss sasan54 mahyar abdollah Safir soheil209 kashefe-farda azadeh1 m61s amirreza Vahid Online yozpalangh amirreader shahvali pourya crimsondevil Diazpam entezare agnes kargadan ghazaal sa-mi-ra
aavang meysam.b3 nazi95 ZEYTOOOOOOON Persian manifest galva b3hzad HODA59 farhad_p shampilix reza1001zf shaygan2000 3p10 Aliok shahbazi yasget sprinter acloud Moeeni seddigh ebhaam comunque goog10 sahar8484 vertigoneh mehdivk duktigaste amirfarshad baoba Amir_tss sasan54 mahyar abdollah Safir soheil209 kashefe-farda azadeh1 m61s amirreza Vahid Online yozpalangh amirreader shahvali pourya crimsondevil Diazpam entezare agnes kargadan ghazaal sa-mi-ra
بخش نظرات غیرفعال شده است.

جزو معدود شاعرانیست که با گذر زمان شاهد پختگی هرچه بیشتر شاعر و هرچه بهتر شدنش هستید .
آره
خودم خودمو تحویل می گیرم :))
نوارهای بچگی خودم را می خوام بدم بچه هام گوش کنن ولی ندارمشون!
ممنون
باور می کنی اینقدر این ها رو تقاضا می کنن که حد نداره اما من نصف اسباب اثاثیه م جایی دیگه ست. اگر تونستم برم و پیداشون کنم حتما" این کارو می کنم :)
دیو شب
لای لای ای پسر کوچک من
دیده بربند که شب آمده است
دیده بر بند که این دیو سیاه
خون به کف ‚ خنده به لب آمده است
سر به دامان من خسته گذار
گوش کن بانگ قدمهایش را
کمر نارون پیر شکست
تا که بگذاشت بر آن پایش را
آه بگذار که بر پنجره ها
پرده ها را بکشم سرتاسر
با دو صد چشم پر از آتش و خون
میکشد دم به دم از پنجره سر
از شرار نفسش بود که سوخت
مرد چوپان به دل دشت خموش
وای آرام که این زنگی مست
پشت در داده به آوای تو گوش
یادم اید که چو طفلی شیطان
مادر خسته خود را آزرد
دیو شب از دل تاریکی ها
بی خبر آمد و طفلک را برد
شیشه پنجره ها می لرزد
تا که او نعره زنان می اید
بانگ سر داده که کو آن کودک
گوش کن پنجه به در می ساید
نه برو دور شو ای بد سیرت
دور شو از رخ تو بیزارم
کی توانی بر باییش از من
تا که من در بر او بیدارم
ناگهان خامشی خانه شکست
دیو شب بانگ بر آورد که آه
بس کن ای زن که نترسم از تو
دامنت رنگ گناهست گناه
دیوم اما تو زمن دیوتری
مادر و دامن ننگ آلوده!
آه بردار سرش از دامن
طفلک پک کجا آسوده ؟
بانگ میمرد و در آتش درد
می گدازد دل چون آهن من
میکنم ناله که کامی کامی
وای بردار سر از دامن من
(فروغ فرخزاد)
من عاشق این شعرم .
با تشکر از لطف شما